روانشناسی

تجاوز به زنان در زمان جنگ
ملاحظات روانکاوانه

تجاوز به زنان یکی از سبعانه‌ترین جنبه‌های جنگ و جنگ داخلی است که به عنوان حربه‌ی روانی به کار می‌رود. آسیب روانی ناشی از آن به‌طوری که در مورد سوریه و عراق تجربه می‌کنیم بسیار زیاد است. از لحاظ فرهنگی، مسئله‌ای است ناشی از پدرسالاری که فتواهای علمای دینی مرتجع و بی‌حرمتی به جنس مخالف آن را تشدید می‌کند و آن را به مسئله‌ی اصلی در بحران‌های اخیر جهان اسلام تبدیل کرده است.


سالهایی چند، پیش از حوادث خونین اخیر سوریه من مرتباً سالی دو تا سه بار به دمشق می‌رفتم، با روانکاوان سوری دیدار می‌کردم و با آنها درباره‌ی روانکاوی عملی در کلینیک بحث می‌کردم. این روانکاوان تحت حمایت بخش فرهنگی سفارت فرانسه کار می‌کردند و از اینرو می‌توانستند در چارچوب سمینارها درباره‌ی متون روانکاوی نیز تحقیق کنند. طی دیدارهایم در آنجا، ضمن مدیریت کنفرانسها بر کار روانکاوان جوان سوری نیز نظارت می‌کردم که روان‌درمانی آوارگان عراقی مبتلا به آسیب‌های روانی ناشی از جنگ را برعهده داشتند. ادراک‌پریشی (آگنوزی)، روان‌رنجوری، خودشیفتگی، فراموشی و روان‌پریشی از جمله‌ی این آسیب‌ها بود. در اولین کنفرانس فرانسوی و سوری (در سال ۲۰۱۱) یک روانکاو سوری مسئله‌ی ملکه، زن ۳۷ ساله‌ای را مطرح کرد که توسط یک سازمان انساندوستانه پس از شروع جنگ در کشورش به خارج فرستاده شده بود. کشور مورد نظر البته عراق بود. پدر و برادرش ربوده شده بودند و ملکه می‌بایست سَربهای آنها را بدهد. روانکاو شرح داد که سربهایی که او باید برای آزادی آنها می‌داد، فقط پول نبود. او تن خود را نیز می‌بایست عرضه می‌کرد. این تجربه یکی از اسرار او بود که آن را با گریه‌ی تلخی تعریف کرد و گاهی از یافتن کلمات مناسب باز می‌ماند و بجای آن از خدا یاری می‌جست.
بیمار ماجرای خود را به‌شرح زیر گزارش کرد: «یکی از ربایندگان به اتاق من آمد. پس از آنکه پول را به او دادم با تفنگ شقیقه‌ی پسرم را که خوابیده بود نشانه رفت. آن وقت فهمیدم که می‌خواهد به من تجاوز کند. التماس کردم که به بچه آسیبی نرساند و هر چه می‌خواهد با من بکند. به من تجاوز کرد.» و گریه‌کنان ادامه داد: «می‌توانید تصورش را بکنید؟ با من در حال قاعدگی‌خوابید. من دیگر زن قابل احترامی نیستم. سرافکنده‌ام.» او ماجرا را به کسی تعریف نکرده بود. بخاطر خانواده‌اش و از ترس این‌که ممکن است او را بکشند. «چه کار دیگری از دستم برمی‌آمد. آیا باید می‌گذاشتم بچه‌ام را بکشد؟»

تجاوز به زنان

چرا فرومایه‌ترین عمل سلطه‌ی جنایی از انگاره‌ی آرمانی زنانه سوء استفاده می‌کند؟ تجاوز نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از آمیزش جنسی به عنوان ابزار اولیه برای بی‌اعتبار کردن زنان استفاده کرد. این یکی از ویژگیهای حاد دوران توحش است. در ارتباط با مذکر و مؤنث، تمایل جنسی و لذت، مرگ و زندگی از آمیزش جنسی برای مقاصد خشونت و سلطه استفاده می‌شود که به جای مرگ، سرافکندگی می‌آورد و به جای لذت، تحقیر.
چنین تجربه‌ای ضربه‌ی روانی شدیدی وارد می‌کند. ضربه‌ی روانی از آن جهت شدید است که زن در معرض حمله‌ی سائقه‌ی اولیه‌ی مرد قرار می‌گیرد، نه از طریق دلربایی بلکه با اعمال زور ویرانگر بر روانش. شاندر فرنسی می‌نویسد: «ضربه‌ی روانی به مثابه‌ی تخریب اعتماد به نفس و توان مقاومت و فکر و عمل برای دفاع از خویشتن است.»
در برخورد با این گسست (یا به قول فروید «گسست سد محرک» در مدل سال ۱۹۲۰) «من» کیفیت زندگی را از خود سلب می‌کند تا وقوع حادثه در حافظه ثبت نشود. «من»، برای حفظ خویشتن از محرک سائقه که موجب این گسست بوده، تبدیل به یک «عامل خنثی کردن سائقه» می‌شود که گونه‌ی دیگری از سائقه‌ی مرده است.
تجاوز جنسی مرز گذر به واقعیت را از ذهن می‌زداید. «او با من خوابید» تکرار پنداری از واقعیت است که جایگزین دلربایی می‌شود. دو فضا (فضای روانی و فضای بیرونی) طوری باهم ارتباط برقرار می‌کنند که دستگاه روانی دیگر نمی‌تواند وظیفه‌ی خود را به عنوان دربرگیرنده‌ی جهان بیرونی انجام دهد. مرزها از هم زدوده می‌شوند. «سقوط به درد و رنج ساخت زبان نیست.» (فیلیپه بسولز). در واقع اصطلاح عربی «اغتصَبَ» (تجاوز کردن) انهدام نفس را با این حمله‌ی شکننده بیان می‌کند. اغتصب به معنی گرفتن به عُنف است (که متضمن برابری نیروهاست). اغتصب همچنین به معنی کشیدن مو از پوست است با شدتی که موجب خونریزی شود. عمل تجاوز جنسی در مقوله‌ی قساوت قرار می‌گیرد که در عربی برای آن اصطلاح «وحشیه‌« بکار برده می‌شود. برای بیان «به او تجاوز کرد» در عربی عبارت «غصب نفسها» معمول است که ترجمه‌ی آن «او روح (نفس) او یا روان او را منهدم کرد» می‌شود. (اصطلاح عربی نفس برای بیان روان و روح آمده است).
ملکه هنگام بارداری خوابی دید. علی دستش را روی سر ملکه گذاشته و گفته بود: «تو پسری خواهی زایید. باید نام او را علی بگذاری. او مرد بزرگی خواهد شد.» او اکنون در نقش مادر، «ملکه» شده است (ملکه به معنی شهبانو). او ملکه شده بود، چون مادر پسری بود که در آینده مرد بزرگی خواهد شد مانند علی. بخاطر این فرزند شگفت‌انگیز و نویدی که به او داده شده بود خود را فدا کرد. ولی این فداکاری، مرگ خشنودی و افتخار به داشتن چنین فرزندی بود. زن محکوم به ترک دیار و خانه‌بدوشی بود، وطنش دیگر نمی‌توانست امنیت او را تأمین کند، بلکه مترادفی شده بود برای بی‌ایمنی.
وقتی بیمار از حالت قاعدگی خود در این ماجرا سخن می‌گوید خدشه‌دار شدن هستی روانی و نفوذپذیری «من» پوست خود را بیان می‌کند: تَرَک و گسست روان‌وتنی. شکایت او از این پوست‌کندگی شامل احساس کاملی است از «اغتصب»: زباله و کثافت و خودمقصربینی و احساس مسئولیت برای تقصیر متجاوز. «حالت قاعدگی» دل‌مشغولی وسواس‌گونه‌ای می‌شود که پایانی ندارد. این زخم‌روانی مادری است که به بهای کشتن نفس خویشتن به کمک پسرش آمده بود. از سایر فرزندانش در صحبت‌های او سخنی به میان نمی‌آید، آنها دیگر وجود ندارند.

مادری‌زدایی

دومینیک کوبا به مواردی از ستمکاری به زنان اشاره می‌کند که در واقع تجاوز به ذات مادری است، مانند تجاوز به زنان بوسنی در سال ۱۹۹۶: «روزی او (شکنجه‌گر) پستان‌های زنی را بست تا ببیند که نوزادش چند روز بدون شیر زنده خواهد ماند. زن بچه‌ی خود را کشت تا به شکنجه‌ی فرزندش خاتمه دهد.» دومینیک کوبا از مادری‌زدایی سخن می‌گوید که با ستمکاری شدید از بیرون توأم می‌شود و بسیار حاد است، نوعی از ستمکاری اخلاقی که ذات مادری و قدرت آن را مورد تجاوز قرار می‌دهد. مادر که می‌تواند زندگی بدهد و آن را حفظ کند شخصاً در معرض کنترل سبعانه قرار می‌گیرد، به‌طوری‌که مجبور می‌شود مرتکب نوزادکشی ‌شود. بدین روال، مرگ‌آوری جای حیات‌بخشی را می‌گیرد. در مورد ملکه و سایر مادران که در معرض تجاوز جنسی بوده‌اند، «گوشتِ گوشتها» هدف بیزاری شدید قرار می‌گیرد، بچه‌ای که باید تحت حمایت باشد هدف تنفر واقع می‌شود.
زنی می‌گوید: «غم‌انگیزتر از همه آن است که اینها با روشهای آزارگرانه و منحرفانه‌ی خود موفق شدند هر گونه احساس زندگی انسانی پیشین را در ما بکشند.» آندره گرین از «غول ستمکار و بیرحم و ویرانگر» سخن می‌گوید که «آن را می‌توان در سنتی‌ترین افراد شرور یافت». ستمکار منحرف از کشتن لذت می‌برد. نهادش تحت سلطه‌ی سائقه‌هاست. مقصود از ارتکاب جرم فقط جنایت است. زنی که مورد تجاوز جنسی واقع می‌شود خود را گرفتار چنگال مرگ می‌بیند که «پوست انسانیتش کنده شده است».
برخی از آثار روانکاوی آسیب روانی را به تجربه‌های ادراک‌پریشانه و آسیب‌های «هضم‌نشده» ارتباط می‌دهند، یا آن را در بعضی از زنان در پرتو تجربه‌های ادراک‌پریشانه و آسیب‌‌های پیشین و تمایلات خودآزارانه می‌بینند. در مورد فعلی آسیب با تجاوز جنسی و جنگ در ارتباط است. واقعیتی که از کنترل قربانی خارج است.
در اینجا بهتر است چارچوب آسیب روانی با در نظر گرفتن اوضاع حاد (بمباران، جنگ، بلایای طبیعی) که موجب از هم پاشیدن پوشش روانی و خرابی احوال و نوعی برهنگی روانی، احساس خطر مداوم ناامنی و اثرات ویرانگر آن می‌شوند، گسترش داده شود. برخی از بیماران خود را در معرض خطر انهدام می‌بینند، این احساس ممکن است منجر به رفتار خطرناک و ماجراجویانه و یا احساس خودباختگی از جانب آنها و حالت سردرگمی و نگرانی شدید در روانکاو شود. چه بسا در جهان عرب زنان عربی که مورد تجاوز جنسی واقع شده‌اند، طرد می‌شوند، آنها را آلوده و کثیف می‌دانند که از شوهر و خانواده‌اش هتک ناموس کرده است. با این روال زن دوبار مورد تعدی قرار می‌گیرد. چنین زنی به شوهرش خواهد گفت: «از تو هتک عِرض و ناموس کردند». در اینجا شرف و ناموس شوهر مطرح است و تنها روان و تن قربانی. زنان الجزایری را به یاد می‌آورم که مورد تجاوز گروهی واقع شده بودند، طی وقایعی که در سالهای ۹۰ قرن پیش الجزایر را ویران کرد. این زنان طرد شده بودند، برای این که دیگر کثیف بودند و مجبور بودند کشور را ترک کنند.
هنگامی که چندین سال پیش از یک خانم روانکاو جوان سوری درباره‌ی ابعاد این وقایع پرسیدم، گفت: «ممکن است این بلاها به سر ما هم بیاید.» سوریه از آن پس در شعله‌های آتش می‌سوزد. زنان عراقی دیگر نمی‌توانند به سوریه که خود نیز نابسامان شده پناه ببرند. نهاد ناآرامی هر روز منفجر می‌شود، شب و روز را زیر بمباران به سر می‌برد.

فتواها

علاوه بر وحشت جنگ، ناپدید شدنها، محکومیت‌های سفاکانه، دیگر واقعیت‌های روزانه غیرقابل پیش‌بینی شده، مردم سوریه از استبداد رنج می‌برند. عراق در حال انفجار است. در این اوضاع آشفته و فلاکتبار فقها فتواهایی می‌دهند تا جنگجویان مزدور را برای آمدن به سوریه تشویق کنند. فقهای عربستان سعودی با فتوا به مردان اجازه می‌دهند که زنان سوری را به عنوان اسیر جنگی (سبی) بگیرند. و داعش زنان و دختران جوان را تسلیم مردان می‌کند تا روحیه‌ی جنگی آنها را تقویت کند و این خلاف نظریه‌ی فروید است که در کتاب «نارضایی در فرهنگ» سائقه‌های انسانی را شرط اساسی تمدن‌سازی نمی‌داند. منظور فروید در اینجا تبری جستن از احساس رضایت غریزی خالی از ظرافت است. ولی داعش می‌خواهد بر اساس سائقه‌‌های خشن انسانی تمدن‌سازی کند.
این واقعیت که مردها بدین وسیله می‌خواهند سلطه‌گری خود را ادامه دهند به منطق «جنگ و صلح بین جسنیت‌ها» برمی‌گردد. ولی دادن اجازه برای بازگشت به توحش بدوی که تجاوز به زن و تملک او به عنوان اسیر و تخریب اماکن باستانی (مانند مقبره‌ی فاطمه) را تبلیغ می‌کند ذهن را مات و مبهوت می‌سازد. این وضع خارج از وصف و ظرفیت ترجمه است و روانکاو را با مشکلات تعبیر و تفسیر مواجه می‌کند، همه‌ی اینها در تصور نمی‌گنجد، زیرا واقعیتی که روانکاو در اینجا می‌شنود از ذهن و زبان قربانی نتراویده بلکه ناشی از اوضاع آشفته است. هنگامی که روانکاو از درمان آرمانی (بی‌طرفی خیرخواهانه و نشست‌های منظم و فضای مناسب و غیره) با توجه به تعهدی که برای حفظ تمدن و فرهنگ دارد، دور می‌افتد آسیب روانی بیمار با آنچه که به آسیب روانی روانکاو تبدیل شده چالش می‌کند.
چالشهای بالینی بسیار زیاد است. آیا می‌توان به این جنایت بی‌معنا معنایی داد؟ «تجاوز در واقع جنایت بدون جسد است»، زیرا «با شکنجه‌ی بی‌وقفه‌ای که اعمال می‌کند، می‌کشد: قربانی را به خانه‌بدوشی وترک دیار و بیگانگی با جسم و روان و زندگی خانوادگی و فرهنگی محکوم می‌کند». خو گرفتن دوباره با جنسیت و هضم روانی جنایتی که در محل شادی و زندگی عادی رخ داده و بازسازی پوششهای روانی از چالشهای بالینی برای روانکاوی و روان‌درمانی است.
اگر وضعیتی ظرفیت بازنمایی را فلج سازد، روانکاو باید در ذخایر و منابع خلاقانه تعمق کند تا با تداعی و کاوش، فلج روانی را رفع کند. روانکاو مثلاً می‌تواند با استفاده از عبارت «او با من در حال قاعدگی خوابید» واقعیت حادثه را به بیمار یادآوری کند وآگاهش سازد که او قربانی حادثه است تا بدین ترتیب بتواند خود را از آشفتگی زبان (به قول شاندور فرنتسی) و احساس تقصیر کشنده رها سازد. همچنین می‌تواند وحشت جنگ را که بازنمایی آن مشکل است، تشریح کند و سائقه‌ی مرده را احیا نماید و جنسیت را در زندگی مستقر سازد.
برای کمک به بیمار برای هضم روانی حوادثی که منجر به این آسیب‌ها شده لازم است که آنها را در متن فرهنگ و تاریخ جمعی که به ارث برده‌ایم مورد توجه قرار دهیم.
حوریه عبدالواحد روانکاو مقیم پاریس است.

منوچهر امیرپور :ترجمه

حق چاپ: انستیتوگوته، اندیشه و هنر، نوامبر 2014
پيوندها

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید Andishe va Honar.
برو به بارگیری...

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...