روانشناسی

حسرت وطن مانند زنگوله‌ی گاو
هنگامی که وطن غربت می‌شود ولی غربت وطن نمی‌شود

در دنیای شبکه‌بندی و جهانی شده که در آن تحرک روانی و تنی اهمیت فزاینده‌ای یافته است سخن گفتن از وطن و حسرت وطن خلاف احساس درونی یا لااقل لازم به توضیح به نظر می‌رسد. به این علت می‌خواهیم در اینجا نشان دهیم که چرا پرداختن به موضوع حسرت وطن هنوز هم از لحاظ فلسفی و روانشناسی و سیاست اجتماعی هم مفید و هم لازم است. در اینجا یافته‌های روانشناسی با مسائل مهاجرت‌پژوهی پیوند داده شده و نتایج پژوهش‌های شخصی در مورد مهاجران ترک در آلمان ارائه گردیده است.

نوالیس شاعر آلمانی دوره‌ی رمانتیک با نام اصلی فریدریش فون هاردنبرگ ادعا می‌کند که سرتاسر فلسفه حسرت وطن است و بعد با اندکی تعدیل اضافه می‌کند که تلاشی است برای احساس اینکه همه جا خانه و کاشانه‌ی انسان است.
در واقع وطن و حسرت وطن و حسرت دیدن جاهای دور، تلاش برای یافتن سعادت فراسوی زادگاه از مضامین عمده‌ی دوره‌ی رمانیتک است. امروز سخن گفتن از حسرت وطن نابجا به نظر می‌آید. چرا که وظیفه‌ی انسان مدرن و انعطاف‌پذیر به‌ویژه در دوره‌ی اقتصاد سرمایه‌داری بنا به تعریف روشن ریچارد سِنت آن است که وطنی به معنای محدود آن نداشته باشد یعنی در محل ثابتی ساکن نباشد و عُلقه‌ی خویشاوندی و دوستی نداشته باشد، کاملاً متحرک و جابه‌جا شدنی باشد و محدودیت‌های اجتماعی و مکانی او را از پیشرفت بازندارند. حسرت وطن را فقط در مورد نوآموزان دبستانی قبول داریم که پس از یک اقامت طولانی در مدرسه‌ی شبانه‌روزی به نزد مادرشان در خانه و محیط مأنوس برمی‌گردند. و اما وقتی‌که روح بی‌خانمان می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟ وقتی‌که حسرت وطن آن را فلج می‌کند؟ چگونه می‌تواند دوباره متوطن شود؟
در واقع وطن و حسرت وطن و حسرت دیدن جاهای دور، تلاش برای یافتن سعادت فراسوی زادگاه از مضامین عمده‌ی دوره‌ی رمانیتک است. امروز سخن گفتن از حسرت وطن نابجا به نظر می‌آید. چرا که وظیفه‌ی انسان مدرن و انعطاف‌پذیر به‌ویژه در دوره‌ی اقتصاد سرمایه‌داری بنا به تعریف روشن ریچارد سِنت آن است که وطنی به معنای محدود آن نداشته باشد یعنی در محل ثابتی ساکن نباشد و عُلقه‌ی خویشاوندی و دوستی نداشته باشد، کاملاً متحرک و جابه‌جا شدنی باشد و محدودیت‌های اجتماعی و مکانی او را از پیشرفت بازندارند. حسرت وطن را فقط در مورد نوآموزان دبستانی قبول داریم که پس از یک اقامت طولانی در مدرسه‌ی شبانه‌روزی به نزد مادرشان در خانه و محیط مأنوس برمی‌گردند. و اما وقتی‌که روح بی‌خانمان می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟ وقتی‌که حسرت وطن آن را فلج می‌کند؟ چگونه می‌تواند دوباره متوطن شود؟

وطن جایگاه اجتماعی

و اما حسرت وطن گم‌شدن آسودگی خاطر و اطمینان و امنیت وجودی را بیان می‌کند که برخی از جاها سرشار از آن بود. و اما خلاصه کردن این پدیده به یک مکان حق مطلب را ادا نمی‌کند. وطن جایگاه اجتماعی است و نه ارضی. ازاینرو، حسرت وطن را باید حسرت گذشته، حسرت خانه و کاشانه، حسرت نقاط و چیزهای مأنوس و بیش از همه حسرت دیدار انسانها دانست، بویژه در حال حاضر با توجه به جهانی شدن و شبکه‌بندی ارتباطات یا بی‌خانمانی جهانی.
حسرت وطن غالباً احساس از دست رفتن و ضایعه است. از دست رفتن جاها و چیزهای مأنوس و محبوب. این احساس بیش از همه در هجرت و آوارگی و زندگی موقت تشدید می‌شود. اینها تجارب میلیونها نفر در خاورمیانه‌ی امروز است. حسرت وطن غالباً از ارزش واقعیات زندگی فعلی می‌کاهد و بر ارزش گذشته‌ی تخیلی می‌افزاید. هرچه دوری از وطن طولانی‌تر می‌شود تصاویر و افسانه‌هایی که از آن ساخته شده بیشتر تصنعی و تحریف می‌گردد. حسرت وطن انتقال رضایت نایافته و بالقوه‌ی از زمان حال و آینده به گذشته است. روایت‌از گذشته‌ها همواره با جمله‌ی «سابقاً در وطن که همه چیز روبراه بود» شروع می‌شود.

حسرت وطن در تاریخ فلسفه

از اوید شاعر رومی روایت شده که گویا وطن را جایی می‌دانست که در آن مردم به زبان مادری سخن می‌گویند. بنابراین نظریه وطن جایی است که به معنای مؤکد آن مردم در آن فهم مشترکی از همدیگر و جهان دارند، چرا که از همه‌ی جهات برای آنها مأنوس است. تحقیقات راجع به حسرت وطن موضوع قدیمی پژوهش سلامت روانی بیگانگان است. حسرت وطن از قرن هفدم تحت عنوان «واکنش درد گذشته» nostalgische Reaktion = nostalgic reaction شناخته شده است. ما در آن ترکیب دو اصطلاح «نوستوس» و «آلگوس» یونانی باستان یعنی بازگشت «گذشته» و «درد» را می‌بینیم.
یوهانس هوفر پزشک سویسی یکی از کاشفان حسرت وطن در عصر جدید است که حداقل جالب‌توجه‌ترین تعبیر را از واکنش درد وطن یا حسرت گذشته آورده است: به نظر او «ماهیت این بیماری» که او آن را «درد یا حسرت وطن» (Heimweh) نامیده در اختلال قوه‌ی مخیله‌ی است که منجر به گمراهی نشاط زندگی می‌شود و بجای حرکت دادن تمام مغز انسان و انجام وظایف زیستی فقط «در حاشیه‌ای فعال است که ایده‌ی وطن در آن جا دارد». و بدین روال پیوسته ایده‌ی وطن را برمی‌انگیزد و جلو سایر احساسات را سد می‌کند. هوفر می‌گوید که این «بیماری» را در سال 1688 در واکنش‌های سربازان سویسی که در خدمت بیگانگان بوده‌اند یافته است که با شنیدن صدای زنگوله‌های گاو به یاد وطن می‌افتادند.

بهشت گم‌شده‌ی کودکی

ارنست بلوخ که تحت تأثیر علم روانکاوی و فلسفه‌ی تاریخ مارکسیستی بود بیش از همه در اثر ماندگار خود بنام «اصل امید» افکار راجع به حسرت وطن و وطن را بررسی کرده و مدینه‌ی فاضله‌ی وطن را برای کل انسانها طرح نموده است: به قول او انسان که هنوز در ماقبل تاریخ زندگی می‌کند پس از پاره کردن زنجیرهای اقتصاد سرمایه‌داری از بیگانگی به خویشتن بازخواهد گشت و جهانی خواهد ساخت که «همه آن را در رؤیای کودکی دیده‌اند وکسی هنوز در آنجا نبوده، یعنی در وطن.»
بنا به مصطلحات روانکاوی می‌توان حسرت وطن را به حسرت بهشت گم‌شده‌ی کودکی تعبیر کرد. در این طرح، انسانی که از درد وطن رنج می‌برد به جهان مأنوس خود صورت آرمانی می‌دهد و جایی را که در آن کودکی سعادتمندانه‌ای گذرانده و زندگیش بدون تلاش زیاد تأمین بوده وطن می‌نامند. حسرت یا درد وطن که در حالت حاد می‌توان آن را نشانگان بیماری روانی نامید، بیان بازگشت نوعی گرایش است و در عین حال جلوگیری از روانپریشی و خطر خودکشی یا خودپریشی است.

ارتباط روانی مسائل

مسئله‌ی راجع به ارتباط احتمالی بین مهاجرت و اختلال روانی بیش از 100 سال سابقه دارد. حتی در دهه‌ی 20 قرن پیش نیز تحقیقاتی درباره‌ی اختلالات روانی در «محیط‌های بیگانه با زبان» و تحقیقات آسیب‌شناسی روانی درباره‌ی جلای وطن و حسرت وطن وجود داشته است.
کارل یاسپرس فیلسوف آلمان به ارتباط بین حسرت وطن و تبهکاری اشاره کرده است. رساله‌ی دکتری او در سال 1909 با عنوان «حسرت وطن و تبهکاری» این مسئله را بررسی می‌کند که چگونه ریشه‌کن شدن از خانه و کاشانه باعث می‌شود که دختران از روی ناامیدی جرم‌های سنگینی مانند بچه‌کشی و آتش‌افروزی مرتکب شوند. بویژه میزان زیاد روانپریشی‌های درونزاد وخودکشی‌ها محور اصلی پژوهشهای علمی پیشین درباره‌ی حسرت وطن است. پژوهشهای علمی راجع به مهاجرت در مرحله‌ی اول تحت تأثیر دو نظریه‌ی متناقض بودند: «نظریه‌ی گزینش» مدعی است که بیماران روانی در غربت، در وطن خود نیز علائم پیش‌روانپریشی نشان می‌دادند و از ناآرامی درونی رنج می‌بردند و در برابر فشار محیط واکنش‌های بیمارگونه‌ای از خود نشان می‌دادند و در واقع جلای وطن را راه علاج می‌دانستند. در مقابل آن فریس و دانم اواخر دهه‌ی سی مدعی بودند که انزوای فرهنگی و محیط زندگی اجتماعی نامناسب بویژه در شهرهای بزرگ بیگانگان را با خطرات بالقوه‌ی بیماریهای روانی شدیدی مواجه می‌کنند.
با تمرکز بر حسرت وطن می‌توان گفت: جنبه‌های مختلف حسرت وطن طیف وسیعی از مسائل روانی را در برمی‌گیرد، مانند جدایی و ضایعه‌ی علقه‌ی انسانی؛ حسرت وطن در عین حال مبین از دست دادن کنترل است: ابتدا باید به محیط نو عادت کرد و همرنگ جماعت شد. حسرت وطن احتمالاً نوعی واقع‌گریزی است، فرار از توقعات و فشارهای روزانه، نوعی جبران عاطفی نگرانی‌های روزمره.

حسرت وطن بیماری نیست

گرچه حسرت وطن ظاهراً با برخی از نشانگانهای روانی ارتباط دارد مثلاً با گذشته‌گرایی، با ترس و افسردگی فزاینده، ولی باید در عین تأکید شود که حسرت وطن بیماری کلینکی کلاسیک نیست. تجارب حسرت وطن را می‌توان بیشتر از مقوله‌ی نوسانات انگیزه‌ها و عواطف به شمار آورد.
شیرلی فیشر در پژوهشهای خود روی دانشجویان ویلز کشف کرد: انسانهایی که از حسرت وطن رنج می‌برند تصورات خیالی از وطن دارند ولی افکار افرادی که درد وطن ندارند بیشتر متوجه مسائل عینی است و تفاوتهای بارزی در فعالیتهای شناختی آنها وجود دارد. احتمالاً حسرت وطن نوعی واقع‌گریزی است، زیرا با رؤیای روز و فکر کردن به جوانب مطلوب گذشته می‌توان از برخورد با مسائل روز اجتناب کرد. او همچنین نشان داد حسرت وطن به عوامل بیرونی مانند سن و جنسیت وابسته نیست و احساسات وطنی بیشتر صبحها و شب‌ها بروز می‌کنند یعنی فعالیت‌های روزانه و کارهای بدنی اثر تعدیل‌کننده بر حسرت وطن دارند. درحالی که درد وطن بیشتر هنگام نبودن تحرک فکری احساس می‌شود.
از لحاظ روانشناسی آموزشی می‌توان درجه‌ی حسرت وطن را با توجه به تفاوتهایی که وطن اصلی با وطن نو دارد (مثلاً بی‌شباهتی محل‌های زندگی قدیمی و نو) پیش‌بینی کرد. بنابراین می‌توان فرض کرد: کسانی که از نقاط زراعتی روستایی به کلانشهرهای نو مهاجرت می‌کنند بیش از کسانی که قبلاً نیز در محیط‌های شهری زندگی می‌کردند، از حسرت وطن رنج می‌برند.

مشکلات انطباق با محیط و فشار روانی

کسانی که از روستاها برخاسته‌اند و در محیط محقر و منزوی و ساده بزرگ شده‌اند و نحوه‌ی کارشان روند دیگری دارد، رابطه‌ی دیگری با زمان و مکان و سایر فضاهای انسانی و اجتماعی دارند، یعنی عادات اجتماعی و فرهنگی‌شان آنها را برای پذیرفتن شرایط زندگی نو آماده نکرده است و از دیرباز مستعد ابتلا به درد وطن و گرفتاری به مشکلات انطباق با محیط هستند. این جنبه مسئله بویژه در مورد مهاجران ترک به آلمان صدق میکند: کورسات آلرس و آلرس فرض می‌کنند که تقریباً دوسوم اولین نسل این مهاجران از استانهای روستایی آناتولی برخاسته‌اند.
در این مورد حائز اهمیت است که آیا مهاجرت داوطلبانه یا اجباری در اثر فشار خانوادگی و مالی بوده است یا نه. زیرا مهاجرت داوطلبانه آسان‌تر از مهاجرت اجباری، انس‌گرفتن به محیط نو و پذیرفتن آن را به عنوان وطن مقدور می‌سازد. کسی که آگاهانه جلای وطن می‌کند احتمالاً زودتر آماده خواهد بود خود را با محیط نو تطبیق داده آن را وطن خود بداند. مشکل دیگر کارگران مهاجر آن است که از ابتدا قصد اقامت دائمی نداشتند و بعداً به آن تن داده‌اند.
علاوه برآن پژوهشگران متفق‌القولند: کسانی که به‌همراه خانواده تغییر مکان می‌دهند بهتر از مجردان می‌توانند از عهده‌ی حل مسائل وطن نو برآیند. همچنین کسانی که در وطن اصلی خود تجاربی با تغییر مکان کسب کرده‌اند، در وطن نو بهتر می‌توانند خود را با اوضاع تطبیق دهند. به نظر می‌رسد که برای تبیین کوششهای نظری نخستین در زمینه‌ی فشار روانی قابل توجه باشد که اگر مهاجران با مسائلی از قبیل سازماندهی زندگی روزمره در یک جامعه‌ی مدرن و سازگاری با جامعه‌ی اکثریت بدون ترک اعتقادات فرهنگی خود و کمبود نواندیشی فرهنگی خویش مواجه شوند و محدودیت توانایی‌های خود را احساس کنند، این وضع به صورت فشار روانی بروز می‌کند. اراده‌ی برآمدن از عهده‌ی چالشهای زندگی در غربت با فشار زیاده از حد متزلزل می‌شود. به نظر لازاروس و فولکمن دو نظریه‌پرداز شهیر، فشار روانی هنگامی به‌وجود می‌آید که انسانها در مقابل شرایط خاص زندگی خصوصی مانند خانواده و شغل یا روابط اجتماعی ابزار و منابع کافی در اختیار نداشته باشند. در این طرح می‌توان فشار روانی را مانند فرآیند چندمرحله‌ای فرض کرد که در ابتدای آن انتظارات محیط و تخمین امکانات و منابع قرار دارد. با این روش می‌توان تشخیص داد که آیا حادثه یا وضع خاصی را باید چالش، خطر، برد یا باخت تلقی کرد؟ پس از آن تلاشهای لازم برای حل مسئله و اصلاح وضع عاطفی به عمل می‌آید. فشار روانی و با آن حسرت وطن را می‌توان با ابزارهای اجتماعی و شخصی کاهش داد. ابزارهای شخصی عبارتند از ویژگی‌های فردی مانند کارآیی و عزت نفس و همچنین آموزش رسمی. ابزارهای اجتماعی عبارتند از روابط فامیلی و دوستانه‌ای که شخص در اختیار دارد و یا می‌تواند از آنها استفاده کند. از آنها می‌توان برای تعدیل عواقب نامطلوب فشارهای خطرناک بهره‌مند شد. عدم تعادل بین انتظارات محیط و ابزارهای موجود برای برآوردن آنها منجر به فشار روانی و ترس از توقعات بیجا می‌شود.

ابعاد سیاسی اجتماعی حسرت وطن

پس از این توضیحات نظری اجمالی درباره‌ی حسرت وطن، در خاتمه وضعیت مهاجران ترک در آلمان مورد بررسی قرار می‌گیرد. و اما چرا این گروه؟ آیا ترک‌تباران بیشتر از حسرت وطن رنج می‌برند؟
اولاً باید یادآوری شود که اهمیت وطن و حسرت وطن همواره در غربت احساس می‌شود، از اینرو مهاجرت/ جلای وطن/ تبعید علت احساس حسرت وطن به شمار می‌روند. ثانیاً سه میلیون ترک‌تبار از لحاظ تعداد بزرگترین گروه مهاجران را در آلمان تشکیل می‌دهند. این توجه خاص را می‌توان از لحاظ محتوا نیز توجیه کرد. زیرا به‌طوری که آنها اذعان می‌کنند حسرت وطن بارزترین وضع روحی ترک‌تباران مسن در آلمان است. در این مورد حتی مهم نیست که چه مدتی در آلمان بوده‌باشند، یعنی حسرت وطن احساس عاطفی حاد ناشی از نقل مکان اخیر نیست بلکه همراه دائمی روح آنها بوده است به مفهوم تک‌بیتی یونس امره صوفی طریقت بکتاشی مشهور قرن چهاردهم: «من در غربت نیستم، بلکه غربت در من است.»
از اینرو باید در برخی از تشخیص‌های راجع به شوک فرهنگی تردید کرد. در این مورد از دهه‌ی نود قرن پیش تعداد زیادی پژوهش داریم، حاکی از اینکه برخلاف نظریه‌ی شوک فرهنگی که گویا این شوک در 18 ماه اول مهاجرت افزایش می‌یابد، بیماریهای روانی در طی مدت اقامت به تدریج رو به افزایش می‌گذارد. پرداختن به مسئله‌ی حسرت وطن علاوه بر داشتن جنبه‌های درمانی با ملاحظات سیاست اجتماعی نیز در ارتباط است. مثلاً مربوط است به قابلیت سازگاری مهاجران و آمادگی آنها برای تطبیق خود با محیط. حسرت وطن را می‌توان احتمالاً مانع اساسی فرهنگ‌پذیری موفق و فراگیری ضوابط فرهنگی تلقی کرد. کسی که پیوند روانی شدیدی به وطن و خاستگاه خود احساس می‌کند در خوگرفتن به زندگی نو و ریشه‌دواندن در جای دیگر و قبول مسئولیت برای محل زندگی و اقامت نو به زحمت خواهد افتاد. حسرت وطن ممکن است به سستی اراده در وطن نو و تردید در تماس با همسایگان و مردم شود و آن نیز حسرت وطن و اشتیاق به دیدن جاهای مأنوس و انسانهای برخاسته از آنجا را تشدید کند.
و اینکه بخشی از ترک‌تباران اکنون به تابعیت آلمان در آمده‌اند و آلمانی به‌شمار می‌روند تغییر زیادی در این واقعیت نمی‌دهد. زیرا به‌طوری‌که واقع‌بینان می‌گویند با تعویض گذرنامه و اعطای تابعیت، وطن عوض نمی‌شود. و این وضع بویژه در مورد ترکهای مسن نسل اول بخوبی صدق می‌کند. و اما باید با نظر انتقادی گفت: در بسیاری از موارد، صمیمیت بیشتر مردم و ایمنی در وطن اصلی توهمی بیش نیست که برگشتگان به وطن با سرخوردگی آن را تأیید می‌کنند. احساس می‌کنند که ایمنی خیالی در وطن از میان رفته است. ناگهان وطن می‌شود محل زندگی عاری از جاذبه، جای غمناکی مانند هر جای دیگر. با این وصف چه بسا ترک‌تباران به‌تدریج در وطن خود غریبه می‌شوند بدون اینکه غربت وطنشان شده باشد.
به‌طوری‌که از پژوهشهای شخصی ما برمی‌آید ترک‌تباران کم‌سواد، بیشتر دچار حسرت وطن می‌شوند. به نظر می‌رسد که زندگی پیچیده و غامض شهری برای آنها توان‌فرساست و حسرت جاها و انسانها و محیط‌های مأنوس در آنها شدیدتر بروز می‌کند. آنها احتمالاً در این جامعه که در آن آموزش رسمی نماد موقعیت اجتماعی است احساس خودکم‌بینی می‌کنند، زیرا سایر توانایی‌های آنها مانند شایستگی‌های اجتماعی و غمخواری و وفادارداری در روابط عمومی، در این جامعه موردی ندارد.

دین برای کمک

علاوه بر آن در این پژوهشها به نتیجه رسیدیم که مسلمانان مؤمن کمتر حسرت وطن می‌کشند. این پدیده را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ در نظر اول انتظار می‌رود که این افراد به علت فاصله‌ی زیاد از دین و فرهنگ جامعه‌ی اکثریت بیشتر احساس حسرت وطن بکنند. دو عامل را می‌توان علت این پدیده دانست: 1) افرادی که پیوندهای دینی قوی دارند با همدینان خود «وطن نمادینی» در غربت می‌سازند و به دین پناه می‌برند و غالباً در داخل گروه دینی خود شبکه‌ی گسترده‌ای از روابط اجتماعی به وجود می‌آورند و ازاینرو کمتر از درد وطن رنج می‌برند. در این مورد، دینداری مانند نوعی ابزار شخصی اثر می‌گذارد. 2) بسیاری از مسلمانان مؤمن که از دیدگاه آنها انجام تکالیف مذهبی ویژگی اصلی هویت و طرح «زندگی خوب» است می‌توانند در آلمان به این تکالیف بهتر عمل کنند تا مثلاً در ترکیه. از اینرو در آنها اشتیاق بازگشت به وطن کمتر بروز می‌کند.
در خاتمه می‌توان این سؤال را مطرح کرد که آلمان چگونه ممکن است وطن مهاجران شود؟ باید ابتدا اذعان کرد که مهاجران مجبورند بیش از بومیان در تغییر و توسعه‌ی زندگی خود بکوشند و همچنین بیش از هموطنان سابق خود که مهاجرت نکرده‌اند، برای بهبود زندگی خود تلاش کنند. هویتی دوگانه و چندفرهنگی کسب کنند و روابط خانوادگی خود را از نو تنظیم نمایند، تکالیف حرفه‌ای و اجتماعی بر عهده بگیرند، و باید بتوانند برای تسلی خاطر به علت از دست دادن آنچه که در وطن خود ترک کرده‌اند مانند بخشی از افراد خانواده و پیوندهای اجتماعی به‌نحو شایسته‌ای سوگواری کنند. در این مورد علاوه بر لزوم تقویت شانس مهاجران در مشارکت اجتماعی با حقوق مساوی، ممکن است همدلی از جانب جامعه‌ی پذیرنده در صورتی مفید باشد که فضاهای آزاد خلوتی در اختیار مهاجران بگذارند بدون اینکه در هر فرصتی «ارزشِ افزوده‌ی همرنگ شدن با جامعه» را به آنها گوشزد کنند.
حاجی خلیل اصلوجان متولد 1965 در قیصری/ ترکیه از سال 1973 در آلمان زندگی می‌کند. او در دانشگاه آزاد برلین روانشناسی، فلسفه و ادبیات تطبیقی تحصیل کرده است. پس از گذراندن دوره‌ی دکتری و استادی در رشته‌ی روانشناسی، از سال 2010 مدیر علمی مرکز تحقیقات ترکیه و پژوهشهای راجع به مهاجرت در انشگاه دویسبورگ- اسن است.

منوچهر امیرپور :ترجمه

حق چاپ: انستیتوگوته، اندیشه و هنر، نوامبر 2014
پيوندها

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید Andishe va Honar.
برو به بارگیری...

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...