در باب ادبيات

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

در خدمت نويسنده و خواننده و ناشر
گفتگويي با سرويراستار يکي از مؤسسات انتشاراتي برجسته

اینجا در محلة پرنسلاوئر برگ برلین از سال 2010 دفتر مؤسسة انتشاراتي زورکامپ است. دو طبقه از ساختماني اجاره کردهاند که گويي از عهد قديم باقي مانده است. اين ساختمان سابقاً کارخانه رختدوزي و بعدها ادارة دارايي بود. با آنسور ميتوان به طبقة چهارم رفت. در بخش ورودي عکسهايي از پتر زورکامپ و زيگفريد اونزلد بنيانگذاران مؤسسه آويزان است. در راهروهاي بيپنجره قفسههاي آهني پر از کتابهاي زورکامپ گذاشته شده است. يکي از کارکنان مرا به دفتر سرويراستار راهنمايي ميکند. رايموند فلينگر، مردي با سبيلي جذاب و فرق موي کناري مشغول نوشتن ايميل است. روي ميزش تعداد زيادي از متنهاي ارائه شده براي چاپ انباشته شده است. در قفسة پشت ميزش عکسي از والتر بنيامين و برتولد برشت ديده ميشود. شطرنج بازي ميکنند.

انستيتو گوته: آقاي فلينگر داستاني دربارة اين عکس وجود دارد؟ رايموند فلينگر: زيگفريد اونزلد آن را به ياد شبهايي که باهم شطرنج بازي ميکرديم به من هديه کرده است. سالهاي زيادي کمابيش يک بار در هفته باهم شطرنج بازي ميکرديم.

کدام يک از شما شطرنجباز بهتري بوديد؟
بدون ترديد اونزلد.

اولين گفتگوي شما با اونزلد چگونه گذشت و او چه اثري در شما گذاشت؟
ويراستار کوچک، ناشر بزرگ

چه ويژگي در او بود که نشان ميداد ناشر بزرگي است؟
اين سؤال شما را بايد با کتابي جواب ميدادم ولي کوتاه سخن اينکه او قابل پيشبيني نبود. پشت سرهم فکر بکري به نظرش ميرسيد و آن را تا نهايت اجرا ميکرد. و در مورد اکثر پروژهها نظرش صائب بود. يکي از بزرگترين ابتکاراتش سري کتابهاي جيبي «اديسيون زورکامپ» بود. ابتدا همه با آن مخالف بودند.

آيا اتفاق افتاده که متني را رد کرده و آن متن بعداً نزد ناشر ديگري موفقيت بزرگي کسب کرده؟
براي همه از اين اتفاقها ميافتد، اين چيزها اجتنابناپذير است. او مثلاً کتاب «نام گل سرخ» اومبرتو اکو را رد کرد. کار که از کار گذشت ديوانه سر عقل ميآيد. ما ناشر کتابهاي اکو بوديم. چندين کتاب علمي او را منتشر کرده بوديم. بعد يک استاد ادبيات نزد آمد و گفت: او رماني نوشته است. خدايا چه کار کنيم؟ اونزلد گفت برويد و مبلغي پيشنهاد کنيد. بيش از 10 هزار مارک نميدهم. مدتي بعد نمايشگاه کتاب بود. گفتيم خيلي خوب، 15 هزار. بعد ميشائيل کروگر از نشر هانزر احتمالاً 18 هزار مارک داد و اومبرتو اکو با اين کتاب پرفروش جهاني از دست ما خارج شد.

در مورد چه کسي خودِ شما اشتباه کرديد؟
در سالهاي اخير دو مورد بود. يکي رسالة استفان هسل تحت عنوان «خشمگين شويد» که موفقيت بزرگي کسب کرد. به نظر من بهقدر کافي تحليلي نبود و ما قاعدتاً کتابهاي چنين باريکي منتشر نميکنيم. بعد کتاب «نامه به د» به قلم آندره گورتس. در اين مورد دستپاچه شدم و شهامت لازم را نداشتم. زنش به بيماري علاجناپذيري مبتلا شده بود و آنها تصميم گرفته بودند که خودکشي کنند. گورتس پيشاپيش کتابي در اين باره نوشته بود. بد شد که منتشر نکرديم.

شما از 1979 ويراستار زورکامپ هستيد. چگونه اين شغل را اختيار کرديد؟
رشتة تحصيلي بنام ويراستاري وجود ندارد. من زبانهاي ژرمني، زبانشناسي و علوم سياسي تحصيل کردهام. هنورهم زورکامپ براي اشغال جايهاي خالي ويراستاري آگهي استخدام نميدهد. مرا کسي توصيه کرده بود. چندين مصاحبه به عمل آمد. بعد از من خواستند دربارة کتابي از پير بورديو نقدي بنويسم. ظاهراً نوشتهام پربدک نبود.

وظايف ويراستار چيست؟
بررسي متنهاي ارائه شده که غالباً قابل نشر نيستند. ويرايش و اصلاح متون. جنبة خوشايند کار در اين مؤسسه همزماني کارهاي ادبي و علمينظري است. کشف نويسندگان و گفتگو با آنها ظرافت خاصي ميطلبد. ويراستار بايد قراردادها را بشناسد و بداند که کتاب چگونه توليد ميشود. بايد از آگهيهاي تبليغاتي سردرآورد و بداند چگونه بايد انظار عمومي را به سوي انتشارات خود جلب کرد.

ويراستار چه برخوردهايي با نويسندگانش دارد؟
انواع برخوردها. ناخشنودي از عنواني که براي رمان انتخاب شده. رد متن نويسندگان ديگري که نويسندگان ما براي انتشار پيشنهاد کردهاند. رد برخي از ايدههاي خود آنها. طولاني شدن مدت انتظار براي چاپ متن. کافي نبودن تبليغ کتاب. کم بود حق تأليف. هر آنچه برخلاف انتظار نويسنده و ناشر باشد. اينها جزو زندگي روزمرة ويراستار است.

بزرگترين کشف شما چه بود؟
همه. نميدانم آيا نويسندگانم اين مصاحبه را خواهند خواند يا نه. نميتوانم بگويم اين يا آن و ديگران را برنجانم.

زورکامپ سالي چند متنِ نخواسته دريافت ميکند؟ چه کسي آنها را ميخواند؟
تقريباً 3000 متن. و اما در مورد خواندن آنها: پس از خواندن دو جمله اول ميتوانيد حدس بزنيد که فرستنده ميتواند بنويسد يا نه. پس از بند دوم به نتيجه ميرسيد که آيا متن به کار ميآيد يا نه.

ويراستار خوب چه ويژگيهايي بايد داشته باشد؟
ويژگيهاي زيادي. اولاً انضباط در کار. براي مثال متمرکز شويم روي متن. اصلي در اين مورد وجود دارد: اصولاً هر چه ميخوانيم ممکن است نادرست باشد. مثلاً اگر نوشته شده باشد: کتاب زيباست. خوب، اين حرف تا چه حد در مورد متن ما صدق ميکند. بهتر نيست که نوشته شود کتاب چندرنگي است، روشنگرانه است يا احتمالاً هر دو ويژگي را دارد؟ در سِمت ويراستار بايد هر جمله را با توجه به اينکه ممکن است نادرست باشد به محک بزنيد. براي اين منظور البته بايد معلوماتي درباره موضوع داشته باشيد. روزي يکي از همکارانم دربارة من گفته بود: مبادا پيش فلينگر برويد. او حتي متن تقاضايي را هم که براي پس گرفتن هزينة سفرتان مينويسيد اصلاح خواهد کرد.

گفته ميشود که بعضي از نويسندگان مانند ريموند کاور شديداً تحت تأثير ويراستارشان هستند. چقدر سبک فلينگر در آثار نويسندگان شما وجود دارد؟
اين افسانه از اساس نادرست است. چه خيال باطلي اين ويراستار در سر ميپروراند. اين خودبزرگبيني مطلق است. چشم ديدن چنين ويراستاران را ندارم. اينها آدمهاي عوضي هستند. کسي که چنين ادعايي ميکند خودپسند بتوان سه است. چرا اين ويراستار خودش چيزي ننوشته؟ چرا رماني تأليف نکرده است؟ ظاهراً از عهدة اين کار برنيامده. توي هيچ کتابي که من چاپ کردهام فلينگر يافت نميشود. کتابهايي وجود دارد که آنها را کمابيش ويرايش کردهام، ويرايشي کردهام که در جهت سبک نويسنده باشد. حتي اگر به هاندکه يا برنهارد گفته باشم اين يا آن مطلب را عوض کن، به معني آن نيست که فلينگر توي متن آنهاست. مثلاً در مورد برنهارد: «آقاي برنهارد، شما نميتوانيد در صفحة 20 بنويسيد اتاق کوچکي بود به ارتفاع دو متر و بعد در صفحة 100 بنويسيد: کُمدي به ارتفاع چهار متر در آن اتاق گذاشته شده بود.» وقتي چيزي را با تمرکز بيشتري ميخوانيم اين خطاها به چشم ميخورد.

شما همزمان هم ويراستار توماس برنهارد و هم پتر هاندکه بوديد. شايع است که اين دو نويسنده دشمن يکديگر بودند. آيا مشکلاتي در اين مورد پديد نيامد؟
برنهارد گفته بود حالاً بايد بروم پيش ويراستار ابلهِ هاندکه. اين هم از ويژگيهاي اتريشيهاست که گاهي از اين بدجنسيها ميکنند. ولي در سِمت ويراستار ميتوان اين مسئله را دقيقاً روشن کرد: نبايد تحت تأثير ادبيات خاصي قرار گرفت و گفت که بايد مانند هاندکه يا برنهارد نوشت. بايد بتوانيد هر دو سبک را ويرايش کنيد بدون اينک از سبک خاص متن منحرف شويد. اگر تحقق اين روش را تا آخرش فکر کنيد ميتوانيد بگوييد که ويراستار آدم خايهمال است. برنهارد همان برنهارد است و هاندکه هم هاندکه.

با هردوي آنها رابطة دوستانه داشتيد؟
برنهارد با هيچ کس رابطة دوستانه نداشت. او به کسي اجازة نزديکي به خودش نميداد. انسان گوشهنشيني بود ولي با وجود اين در محافل شرکت ميکرد و در ميان جمع ميدرخشيد. خيلي شوخطبع بود تا حد شوخيهاي خنک و بيمزه. در نامهنگاري و مکالمة تلفني از بدگويي ابايي نداشت. من روزي به علتي از او خواستم کتاب «Auslöschung» را براي من امضا کند. معمولاً از نويسندگاني که چاپ آثارشان تحت سرپرستي خودم است، چنين خواهشي نميکنم. او اين جملة کوتاه را براي من در کتاب نوشت: تقديم به خطاجوي عزيزم.»

رابطهتان با هاندکه؟
بسيار دوستانه. اگر بخواهيم بگوييم که کسي گوشهنشين است آن برخلاف ادعاي پيشين من برنهارد نبود، بلکه هاندکه است. او البته دوستاني دارد و هستند کساني مدعي دوستي با او هستند و مجيز او را ميگويند و کاسهليسي ميکنند، چرا که انتظاراتي از او دارند. مخالفاني هم دارد. با وجود اين خيلي گوشهنشيناست. نوشتن و انسان بودن در او چنان باهم عجين شده که آن را در کمتر نويسندهاي يافتهام. اين را البته نقص اخلاقي نميدانم، برعکس.

کتابهاي الکترونيکي (ايبوک) ميخوانيد؟
البته. بايد هم بخوانم.

متن ايبوکهاي زورکامپ عيناً با متن کتابهاي چاپي مطابقت دارد؟
تاکنون که بلي. ولي لازم نيست هميشه اين طور بماند.

کافي است که ايبوک را فقط 2 يا 3 يورو ارزانتر از کتاب چاپي بفروشيد؟ آيا لازم نيست که کتابهاي الکترونيکي چندرسانهاي (مالتيمديال) باشند؟ مثلاً ويديويي راجع به نويسنده نشان دهند، توأم با موسيقي باشند، امکانات پيوند (لينک) به موضوعات مطرح شده و تعامل بين متنها عرضه کنند؟ آيا بهتر نيست که زورکامپ در اين مورد هم مانند زماني که در چاپ و طرح کتابهاي جيبي و کتابهاي اينزل ديديم پيشتاز باشد؟ منظورتان لابد کتابهاي بهاصطلاح enhanced e-Books است. اين روش هنوز در ميدان تجربه است. ولي مردم درواقع ميخواهند ايبوکهايي را که چند يورو ارزانتر از کتابهاي جيبي باشند دريافت کنند.

آمازون براي شما اسباب دردسر شده است؟
ميتوان گفت: وضع خشنودکنندهاي نيست.

فرض کنيم چند کارآفرين جوان از جهان رسانههاي ديجيتالي بگويند: زورکامپ ناشر متحجر کتابهاي کلاسيک است که از دنياي مدرن عقب افتاده است. جواب شما دربرابر آنها چيست؟
چرا فکر ميکنيد که ما استعداد يادگيري نداريم؟ در اين مورد بايد قدم به قدم پيش رفت. ما يک وبلاگ زورکامپ داريم بنام Logbuch که يک سايت اينترنتي است با فيلمهايي از نويسندگان و موضوعات ديگر. يعني هم اکنون در اين راه قدم برميداريم. در دورة گذار بايد ببينم که چه سنتهايي قابل نگهداري است و چه چيزي به درد نميخورد و بايد جايگزين شود. از اين جهت در وضع مناسبي هستيم.

آيا ممکن است پديدهاي مانند «فرهنگ زورکامپ» که زماني زندگي معنوي آلمان فدرال از آن متأثر بود، بار ديگر در عصر ديجيتال زنده شود؟
قرائن زيادي براي اين پديدار وجود دارد. اين طور نيست که کتابهاي الکترونيکي معيار نويني براي کتابخواني ايجاد کرده باشند. معيارهاي نوي وجود ندارد همه چيز در شرف وقوع است.
اشتفان وايدنر سردبير مجلة Art&Thought/ فکر و فن/ انديشه و هنر است. اخيراً ايبوک او در مخالفت با جنبش ضد اسلامي پگيدا در آلمان تحت عنوان „Anti-Pegida“ منتشر شده است.

منوچهر امیرپور :ترجمه

منوچهر امیرپور :ترجمه
مه 2015

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
    برو به بارگیری...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...