در باب ادبيات

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

وبلاگستان فارسي به کدام سو مي‌رود؟

کمي بيش از ده سال از زماني که تب وبلاگستان بين بسياري از ايرانيان فراگير شده بود مي‌گذرد. اين شيوه جديد ارتباط با مخاطب چه در بين نويسندگان و روزنامه‌نگاران و چه در ميان مردم عادي جاي خود را به سرعت باز کرد. چيزي نگذشت که از وبلاگ‌نويسي در ايران به عنوان پديده‌اي جديد و اميدي براي ترويج آزادي بيان و مردم‌سالاري نام برده شد. وبلاگ‌نويسان ايراني از سويي با استقبال، تحسين و تشويق‌هاي بين‌المللي روبرو شدند و از سوي ديگر با اتهامات نهادهاي امنيتي در ايران و سانسور اينترنت. وبلاگ‌نويسي امروز در ايران چه جايگاهي دارد؟ فراگير شدن شبکه‌هاي اجتماعي چه تاثيري بر کار وبلاگ‌نويسان ايراني گذاشته است؟ و آيا آن همه اميد به تغيير بيهوده بود؟

امروزه اينترنت براي بسياري بخشي جدايي‌ناپذير از زندگي روزمره است، حتي در ايران که برخي به طعنه اينترنتش را «نفتي» مي‌خوانند و به کند بودنش کنايه مي‌زنند.حالا خانواده‌هاي ايراني که در سراسر دنيا پخش شده‌اند اعضاي فاميل خود را در فيس‌بوک و گروه‌هاي وايبري پيدا مي‌کنند و اينطور از حال هم خبردار مي‌شوند. بسياري اخبار را در توئيتر مي‌خوانند و يارشان را در «چت روم» پيدا مي‌کنند. هر روز مي‌شنويم که در اينترنت همه چيز به سرعت در حال تغيير است، همه چيز گذراست. در اين فضاي زودگذر مجازي عمر وبلاگنويسي در ايران به ۱۴ سال رسيده است. چهارده سالي که در فضاي مجازي گويي قرني است.
وبلاگستان فارسي از اولين پديده‌هاي اينترنتي ايران بود و نه فقط ايرانيان زيادي را مجذوب خود کرد که مورد توجه بين‌المللي نيز قرار گرفت. در عين حال مدتيست که صداهايي انتقادي درباره افول وبلاگستان و افت کيفيت مطالب در اينترنت به گوش مي‌رسند. اغلب علت اين مساله به فراگير شدن شبکه‌هاي اجتماعي ديگر مانند فيس‌بوک و توئيتر نسبت داده مي‌شود. آيا واقعا شبکه‌هاي اجتماعي وبلاگستان را به نابودي مي‌کشانند؟

وبلاگستاني سترون؟

دويچه وله فارسي در ماه مه ۲۰۱۴ خبري با اين عنوان منتشر کرد: «جايزه بين‌المللي دويچه وله و دستان خالي وبلاگستان فارسي». دويچه وله از سال ۲۰۰۵ و با همکاري گزارشگران بدون مرز مسابقه بين‌المللي وبلاگ‌نويسي را برگزار مي‌کند. در اين ده سال براي اولين بار است که وبلاگستان فارسي جايزه‌اي را در اين مسابقه کسب نکرده است. آرش آبادپور داور بخش فارسي مسابقه در گفت و گو با دويچه وله به کم شدن خلاقيت در ميان وبلاگ‌هاي فارسي اشاره مي‌کند. او علاوه بر سانسور سامانمند اينترنت، وضعيت سياسي، اجتماعي و سياست‌زدگي را از جمله دلايل کمبود خلاقيت در وب فارسي مي‌داند.
اين در حاليست که بر اساس آمار سازمان ملي فن‌آوري در آموزش آزاد در سال ۲۰۰۴ زبان فارسي چهارمين رتبه جهان را از نظر تعدد وبلاگ‌ها ‌داشت. گرچه تخمين زدن تعداد وبلاگ‌هاي فارسي دشوار است اما گفته مي‌شود در سال ۲۰۰۹ حدود ۷۰ هزار وبلاگ‌فعال به قلم ايرانيان وجود داشته است.
گرچه اين رقمي قابل توجه است، اما نکته مهم ديگر اين است که هر روز وبلاگ‌هاي جديدي ساخته مي‌شوند و از سوي ديگر وبلاگ‌هايي غيرفعال مي‌شوند. بنابراين افزايش تعداد وبلاگ‌ها بسيار نسبي است و مهم‌تر اين که نمي‌تواند معياري براي سنجش کيفيت وبلاگستان و محتواي توليد شده باشد.
موفقيت وبلاگ‌هاي فارسي در گذشته، اثرگذاريشان بر فضاي رسانه‌اي ايران و محبوبيت آن‌ها ميان کاربران اينترنت غيرقابل انکار است. اما قبل از اين که به جايگاه امروز آن‌ها بپردازيم، اين پرسش مطرح مي‌شود که اصلاً چرا به يکباره وبلاگ‌نويسي چنين ميان ايرانيان محبوب شد؟ براي پاسخ به اين پرسش بايد به جنبه‌هاي مختلف اين پديده، تحولات آن در سال‌هاي گذشته و شرايط سياسي و اجتماعي کشور پرداخت. به عبارت ديگر اين پرسش را مي‌توان به اين شکل نيز مطرح کرد: چه چيزي وبلاگ‌نويسي در ايران را در مقايسه با ديگر کشورها متفاوت کرده است؟

پنجره‌اي به سوي آزادي

حسين درخشان روزنامه‌نگار جواني بود که در سپتامبر سال ۲۰۰۱ راهنماي وبلاگ‌نويسي به زبان فارسي را در وبلاگش منتشر کرد. دو ماه نگذشته بود که تعداد وبلاگ‌هاي فارسي به بيش از ۲۰۰ رسيد. کم کم اين پديده نو «وبلاگستان» نام گرفت و بر سر زبان‌ها افتاد.
ايران پس از اسرائيل اولين کشور خاورميانه بود که در دهه ۹۰ ميلادي به اينترنت دسترسي پيدا کرد. تعداد کاربران اينترنت در پايان دهه ۹۰ ميلادي به سرعت رو به رشد بود. بسياري از جوانان ايراني که از تحصيلات بالايي برخوردار بودند توانايي استفاده از اين فن‌آوري جديد را داشتند. همزمان نرم‌افزار‌هاي جديد و رايگاني هم به بازار عرضه شده بودند که وبلاگ‌نويسي را براي اهل قلم ساده کرده بودند. بدين ترتيب شرايط کاملا آماده بود.
آنچه بي‌شک در اين ميان به شتاب رشد وبلاگ‌نويسي افزود شرايط سياسي ايران بود. شروع وبلاگ‌نويسي در ايران با جنگ قدرتي که در نظام سياسي و ميان اصولگرايان و اصلاح‌طلبان درگرفته بود همزمان شد. پس از دوره کوتاهي در اواخر دهه نود ميلادي که با آزادي نسبي مطبوعات همراه بود موج شديد سانسور و سرکوب بر فضاي سياسي کشور حاکم شده بود. روزنامه‌هاي اصلاح‌طلبان ممنوع شده بودند و روزنامه‌نگاران منتقد رژيم زير فشار نهادهاي امنيتي بودند.
در چنين شرايطي اينترنت تنها فضاي باز و بدون سانسوري بود که امکان انتشار نظرات انتقادي درباره سياست و جامعه ايران را به نويسندگان مي‌داد. آن‌ها به سرعت دريافتند که با دسترسي به اينترنت پس از سال‌ها پنجره‌اي به رويشان باز شده است. آن‌ها حالا مي‌توانستند بدون گذر از سد سانسور مطالبشان را به دست مخاطب برسانند.
اين آزادي در فضاي مجازي البته به معناي فراموش کردن خطرات در زندگي واقعي نبود. به همين دليل بسياري از وبلاگ‌نويسان با اسم مستعار مي‌نوشتند. اما اغلب روزنامه‌نگاران، نويسندگان و فعالان سياسي شناخته شده مطالب خود را در اينترنت همچنان با اسم واقعي خود منتشر مي‌کردند.
تفاوت ديگر نوشتن در فضاي آنلاين رابطه دوطرفه‌اي است که به واسطه امکان «نظر دادن» بين نويسنده و مخاطب ايجاد مي‌شود. بسياري از نويسندگان و روزنامه‌نگاران به خوبي از اين فضا براي تبادل نظر و گفت و گو استفاده کردند. بحث‌هاي وبلاگي بسياري به راه افتاد که گاهي هفته‌ها وبلاگ‌نويسندگان و خوانندگان را مشغول خود مي‌کرد و اين مساله بر سرزندگي و جذابيت وبلاگ‌ها مي‌افزود. گستره موضوع بحث‌ها وسيع بود و موضوعاتي مانند حقوق بشر، حق حيات و مخالفت با اعدام، تبعيض عليه زنان، فساد سياسي، محيط زيست، موسيقي و ادبيات را دربرمي‌گرفت.

وبلاگستان آينه جامعه

از آن جا که رسانه‌هاي دولتي در ايران يک سويه عمل مي‌کنند و نظرات مخالف ايدئولوژي حاکم در اين رسانه‌ها جايي ندارد، مسائل سياسي واجتماعي اغلب بيش از موضوعات ديگر در وبلاگ‌هاي فارسي بازتاب دارند. به عبارت ديگر مردم اينگونه رسانه مقبول خود را ساخته‌اند. رسانه‌اي که صداي آن‌هاست و به خواسته‌هاي آن‌ها مي‌پردازد.
گرچه اولويت مسائل سياسي در نوشته‌ها قابل درک است اما نکته قابل توجه ديگر اهميت نوشته‌هاي شخصي است. چرا که تنها روزنامه‌نگاران و فعالان سياسي نيستند که وبلاگ مي‌نويسند. بسياري از شهروندان عادي نيز از اين فن‌آوري براي بيان احساسات، آرزوها و حسرت‌هاي خود استفاده مي‌کنند.
سال‌ها پيش که هنوز کلمه وبلاگ براي بسياري ناآشنا بود، اولين و ساده‌ترين عبارتي که براي تعريف آن به کار مي‌رفت «دفترچه خاطرات اينترنتي» بود. اين عبارت گوياي کاربرد اوليه و ساده اين فن‌آوري مدرن است: نوشتن درد دل‌هاي روزمره و آنچه ذهن نويسنده را مشغول مي‌کند. بدين ترتيب نوشته‌هاي روزمره افراد عادي تصويري غني و پيچيده از ابعاد مختلف جامعه به دست مي‌دهند.
اينجا صحبت از جامعه‌ايست که حکومتش در خصوصي‌ترين بخش‌هاي زندگي مردم مداخله مي‌کند. از نوع پوشش و روابط اجتماعي شهروندان گرفته تا موسيقي و ادبيات، حکومت مي‌خواهد همه چيز را کنترل کند. از اين سو براي بسياري از وبلاگ‌نويسان امکان بيان صادقانه حس دروني و تفاوت نگاهشان به زندگي، خود گامي بزرگ بود. گامي در راه شناختن خود، گامي در راه خود را پيدا کردن و خود بودن جدا از آنچه حکومت، جامعه و يا حتي خانواده از آن‌ها مي خواهد.

زنان وبلاگ‌نويس و سنت‌شکني

اين مساله که «من کيستم و آيا اين همان چيزيست که مي‌خواهم؟» به خصوص در ميان زنان از اهميت بيشتري برخوردار است. زنان ايراني بسيار بيش از مردان زير ذره‌بين جامعه‌اي سنتي با معيارهاي اخلاقي سختگيرانه هستند. آن‌ها نه فقط با تبعيض درقوانين کشور روبرو هستند که در جامعه هم بايد هر روز با کليشه‌هاي جنسيتي دست و پنجه نرم کنند. به خصوص زناني که هويت خود را در نقش‌هاي سنتي همسر و مادر نمي‌بينند و به دنبال هويتي مستقل هستند نابرابري و تبعيض را تجربه مي‌کنند.
در چنين شرايطي زنان در وبلاگستان فضايي براي بيان حرف‌هاي ناگفته و حتي تابوهاي اجتماعي پيدا کرده‌اند. آن‌ها تصوير ايده‌آل سنتي و حکومتي از زن را با نوشته‌هاي خود به چالش مي‌کشند. اگر در آن تصوير ايده‌آل گذشته رابطه زناشويي تنها رابطه قابل تصور براي زنان بود، حالا بسياري از روابط عاشقانه و روابط جنسي خود مي‌نويسند. اگر در گذشته طلاق ننگ بود، حالا زنان مطلقه از زندگي جديد و آزاد خود مي‌نويسند و از اين که خود را دوباره يافته‌اند ابراز رضايت مي‌کنند.
در اين ميان وبلاگ‌نويسان ايراني مقيم خارج از کشور نقش مهمي در ارتباط و تبادل نظر و اطلاعات با ايرانيان داخل کشور دارند. آن‌ها که به واسطه مهاجرت تجربه‌هاي متفاوتي به دست آورده‌اند و از مرزهاي تنگ سنت دور شده‌اند با ديد متفاوتي از تجربه‌هاي خود مي‌نويسند. اين نوشته‌ها اغلب بسيار ساده و روزمره اما تاثيرگذار هستند. برخي از تجربه جدايي يا دشواري شروع رابطه‌اي نو مي‌نويسند، برخي ديگر از تجربه مادر شدن يا تبعيض جنسيتي در محل کار. از آن جا که دغدغه‌هاي دروني آن‌ها تفاوت زيادي با دغدغه‌هاي زنان ساکن ايران ندارد، مخاطبان خود را هم پيدا مي‌کنند. اينگونه ارتباطات به خوبي کمرنگ شدن مرزها و فاصله‌ها را در دنياي مجازي نشان مي‌دهند.
البته تابو‌شکني‌هاي وبلاگي به معناي تغيير نگاه اکثريت جامعه نيست اما قدمي کوچک است که براي بخشي از جامعه بسيار مهم است. حرف‌هايي که زنان در گذشته فقط در جمع‌هاي کوچک و خودماني مي‌زدند، حالا در ابعاد بزرگ بيان مي‌شوند.

سرکوب و ارعاب وبلاگ‌نويسان

در سال‌هاي آغاز وبلاگ‌نويسي بسياري با خوش‌بيني و اميد بحث‌ها و گفت و گوهاي وبلاگي را «تمرين دموکراسي» و اين پديده جديد را قدمي به سوي ‌آزادي بيان مي‌خواندند. پس از سال‌ها تجربه سانسور حالا ايرانيان مي‌توانستند افکار و نظرات خود را در فضايي آزاد بيان کنند. اما اين آزادي مجازي دوام زيادي نداشت.
ايران اولين کشور جهان بود که در سال ۲۰۰۳ يک وبلاگ‌نويس را به دليل نوشته‌هايي که در وبلاگش منتشر کرده بود بازداشت کرد. او سينا مطلبي خبرنگاري بود که چند ماه بعد کشور را ترک کرد. از آن زمان تا به امروز وبلاگ‌نويسان زيادي دستگير شده يا بر اثر تهديدها و فشارها به خارج از کشور پناه برده‌اند. برخي ديگر جان خود را در زندان‌هاي ايران از دست داده‌اند.
اينترنت براي حکومت ايران به معناي تضعيف انحصار رسانه‌اي و از دست رفتن کنترل جريان اطلاعات است. به همين جهت زمامداران دراينترنت آزاد تهديدي براي منافع و آينده نظام سياسي ايران مي‌بينند. در حالي که رسانه‌هاي منتقد، سازمان‌هاي مردم‌نهاد و فعالان اينترنتي تلاش مي‌کنند ديدگاه‌هاي متفاوت و به حاشيه رانده شده را مطرح کنند و از اين طريق تغييراتي اجتماعي و فرهنگي به وجود آورند، حکومت توان خود را صرف متوقف کردن جريان آزاد اطلاعات و جلوگيري از تحولات مدني مي‌کند.
رژيم ايران طي سال‌هاي گذشته براي سرکوب آزادي بيان در اينترنت با اقداماتي وسيع سيستم سانسور پيچيده‌اي را به وجود آورد. قوانين سختگيرانه براي شرکت‌هاي خدمات اينترنتي و کافي‌نت‌ها، فيلتر کردن يا بستن وبسايت‌ها و وبلاگ‌هايي که مطلوب حکومت نيستند يا حملات سايبري به آن‌ها، اهريمني و تبهکارانه جلوه دادن اينترنت، محدود کردن سرعت اينترنت و سرکوب و ارعاب کاربران اينترنت بخش‌هايي از اين سانسور سامانمند هستند.
گرچه بسياري از کاربران اينترنت در ايران با استفاده از فيلترشکن به صفحات اينترنتي و شبکه‌هاي اجتماعي مسدود شده دسترسي پيدا مي‌کنند، اما اينگونه محدوديت‌ها هم استفاده از اينترنت را دشوار مي‌کند و هم خطراتي را براي آن‌ها به وجود مي‌آورد. طبق قانون ايران استفاده از فيلترشکن و پخش آن از جمله جرائم اينترنتي محسوب مي‌شود.
براي وبلاگ‌نويسان ايران سانسور مي‌تواند اشکال مختلفي داشته باشد: تهديد، زندان و فيلترشدن وبلاگشان. اما تجربه تلخ ديگري که بسياري از وبلاگ‌نويسان به خصوص در سال‌هاي آغاز وبلاگ‌نويسي با آن روبرو شدند پاک شدن کل محتويات وبلاگشان بود. شرکت‌هاي ايراني ارائه‌دهنده خدمات وب‌نوشت زير فشار مراجع قضايي محتواي وبلاگ‌هاي انتقادي را حذف مي‌کردند. اين براي اغلب وبلاگ‌نويسان به معناي از دست رفتن دست‌نوشت‌هاي چندين ساله‌شان بود و برخي از آن‌ها احساسشان را به حس مادري که کودکش را از دست داده تشبيه مي‌کردند.

گسترش شبکه‌هاي اجتماعي: شما بايد همه‌جا باشيد!

با گسترش اينترنت و شبکه‌هاي اجتماعي مانند فيس‌بوک، گوگل پلاس و توئيتر و همچنين ورود تلفن‌هاي هوشمند و نرم‌افزارهايي مانند وايبر و واتس‌اپ عملاً بسياري از کاربران اينترنت زمان و انرژي بيشتري را در اين فضاها صرف مي کنند. به عبارت ديگر با افزايش عرضه شبکه‌هاي اجتماعي فضاي مجازي پاره پاره شده است. اگر در گذشته بحث و گفت و گوهاي کاربران اينترنت در وبلاگ‌ها متمرکز بودند حالا اين گفت و گوها در بخش‌هاي مختلف فضاي مجازي پراکنده شده‌اند.
از يک سو وبلاگ‌نويسان امکان انتشار مطالب خود در شبکه‌هاي مختلف را دارند، از سوي ديگر بايد براي موفق بودن و حفظ مخاطب انرژي و وقت زيادي را در اين شبکه‌ها به کار بگيرند. انرژي و وقتي که مي‌توانست صرف توليد محتواي پرکيفيت شود. حضور همزمان و فعال در شبکه‌هاي مختلف مي‌تواند به کاري زمان‌بر و طاقت‌فرسا تبديل شود. تعداد نسبتاً اندکي از فعالين اينترنتي ايران توانسته‌اند تعادل ميان حضور فعال در شبکه‌هاي اجتماعي و توليد محتواهاي پرکيفيت را حفظ کنند. به سادگي مي‌توان ديد که ميزان مصرف در شبکه‌هاي اجتماعي به مراتب بيشتر از ميزان توليد محتواي فارسي است.
بسياري از وبلاگ‌نويسان شناخته شده که ده سال پيش به طور ميانگين هفته‌اي يک بار وبلاگ خود را با نوشته‌اي جديد به روز مي‌کردند، حالا چند ماهي يک بار به سراغ وبلاگشان مي‌روند. بسياري ديگر نوشته‌هايشان را در فيس‌بوک به اشتراک مي‌گذارند و از اين راه خود را به مخاطب نزديکتر مي‌بينند.
با وجود تمام اين تغييرات بايد توانايي و موفقيت وبلاگ‌نويسان را به رسميت شناخت. آن‌ها در بلند کردن صداي خود و متحول کردن فضاي بسته رسانه‌اي موفق بودند. گرچه توقع ناظراني که در سال‌هاي نخست ورود اينترنت و وبلاگ‌نويسي به ايران دموکراسي را در دو قدمي مي‌ديدند، بيش از اندازه خوش‌بينانه بود.

واقع‌بيني به جاي خوش‌بيني

چند نکته در اين ارزيابي‌هاي خوش‌بينانه وبلاگستان در نظر گرفته نشده بودند. اول از همه بايد درباره محدوده اثرگذاري وبلاگ‌ها (و ديگر شبکه‌هاي اجتماعي) صحبت کرد. پرسش اين است که کاربران اينترنت چه کساني هستند و چند درصد از مردم ايران به اينترنت دسترسي دارند. در سال‌هاي اول ورود اينترنت به ايران اين فن‌آوري محدود به شهرهاي بزرگ و همچنين به نسبت ميانگين درآمد مردم بسيار گران بود. داشتن کامپيوتر شخصي هم مختص قشر مرفه و متوسط رو به بالاست. به همين دليل طبق آمار فقط ۳۵ درصد مردم ايران در سال ۲۰۰۸ به اينترنت دسترسي داشتند. گرچه اين عدد در سال ‌۲۰۱۳ به ۶۰ در صد رسيد و همچنان در حال رشد است، اما در عين حال بايد درنظر داشت که همه کاربران اينترنت فعال اينترنتي محسوب نمي‌شوند و الزاماً به مباحث سياسي و اجتماعي علاقمند نيستند.
نکته ديگر لزوم نگاه واقع‌بينانه به ظرفيت اينترنت به عنوان يک فن‌آوري است. اين فن‌آوري همانقدر که مي‌تواند ابزاري در دست منتقدان رژيم ايران باشد، مي‌تواند به ابزاري براي ترويج ايدئولوژي نظام نيز تبديل شود. بسياري از ناظران حتي سال‌ها پس از رواج اينترنت در ايران وبلاگ‌نويسي را کاري انقلابي ومختص جنبش‌هاي خواهان دموکراسي مي‌دانستند. نگاهي که بسيار مبالغه‌آميز بود. اين درحاليست که رژيم ايران از سال‌ها پيش فعالانه وارد اين حوزه شده است و گروه‌هاي حامي خود مانند بسيجيان را براي حضور در فضاي مجازي و وبلاگ‌نويسي در مراکز مخصوص آموزش مي‌دهد.
بسته بودن فضاي رسانه‌اي ايران از يک سو و سهولت انتشار مطلب در اينترنت از سوي ديگر باعث رشد سريع فضاي مجازي شده است، گرچه اين رشد کميتي الزاماً به معناي رشد همزمان کيفيت مطالب و توليد محتواي خلاقانه و جديد نبوده است. آنچه مي‌تواند در اين زمينه به مراتب اهميت بيشتري داشته باشد استفاده آگاهانه از اينترنت است. کاربران تنها با ديدي واقع‌بينانه به اين فن‌آوري مي‌توانند بهترين استفاده را از آن ببرند. پخش اطلاعات و اخبار در وبلاگ‌ها و ديگر شبکه‌هاي اجتماعي به تنهايي منجر به تغييرات سياسي، اجتماعي و فرهنگي نخواهد شد. ايجاد تغيير نيازمند فعاليت فشرده و هدفمند است.
پریسا تنکابنی یک روزنامه نگار آلمانی ایرانی تبار است که در دویسبورگ زندگی می کند.

کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
مه 2015

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
    برو به بارگیری...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...