در باب ادبيات

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

نوشتن کار خطرناکي ست
در باره وضع نویسندگان در ایران

ادبیات مدرن ایران همیشه درگیر ممیزی بوده است. با وجود این ایران بر آن است که در سال 2018 میهمان افتخاری بزرگترین نمایشگاه کتای دنیا در فرانکفورت شود. امیرحسن چهل تن یکی از نام آورترین نویسندگان معاصر ایران به شرح این وضع می پردازد.

تا دامنه فشار بر نو‌‌يسندگان ا‌‌يراني را واضح کرده باشم اجازه بدهيد به برخي از بلاهايي که در سه دهه اخير به سر آنها آمده است نگاهي بياندازيم: شاعري را در جشن عروسي‌اش با خود بردند و به جوخه اعدام سپردند، مترجم معتبري در حاليکه جاي تزريق آمپول بر ساعد دستش آشکار بود کنار خيابان پيدا شد، اتوبوس حامل بيست و يک نويسنده را که قصد شرکت در يک رويداد فرهنگي در کشور همسايه را داشتند در توطئه‌اي که ناکام ماند ‌‌مي‌خواستند به ته دره بفرستند، شاعري را در راه سوپر مارکت ربودند و ساعتي بعد جنازه‌اش را در حومه شهر انداختند، ... ليست از اين هم طولاني‌تر است. بله، نوشتن کار خطر ناکي‌ست. اين را همه کساني که در وطن من دست اندر کار نوشتن‌‌اند، ‌‌مي‌دانند.‌
در اين فضاي ابسورد نويسنده ايراني بخاطر نوشتن خود را مجازات ‌‌مي‌کند و دست به خود‌ويرانگري ‌‌مي‌زند. بخشي قرباني اعتياد ‌‌مي‌شوند، بخش ديگري راه تبعيد را بر ‌‌مي‌گزينند و خود ويرانگري البته تشديد ‌‌مي‌شود. آنهايي که ‌‌مي‌مانند بايد به سانسوري سخت و طاقت فرسا تن در دهند.
جريان از اين قرار است: در ايران يک وزارتخانه تاسيس کرده‌اند که اصلي‌ترين وظيفه‌اش اين است که ببيند نويسندگان چه ‌‌مي‌نويسند، فيلمسازان چه ‌‌مي‌سازند، نقاشان چه ‌‌مي‌کشند و بطور کلي هنرمندان چه ‌‌مي‌کنند.
هيچ نوشته‌اي در ايران قبل از آنکه به تاييد مقامات مسؤل برسد صاحب جواز نشر نمي‌شود. حساسيت بر روي رمان فارسي بيش از هر ژانر ديگري‌ست. سانسور رمان نويس ايراني را چنان بار آورده است که تنها از محيط بسته يک آپارتمان بنويسد. در اين آپارتمان هيچکس پاي پنجره نمي‌رود و به خيابان نگاه نمي‌کند جوري که انگار نه خياباني وجود دارد، نه شهري ، نه هياهويي و حتي نه همسايه‌اي. رمان را منحصر به آشپزخانه و اتاق نشيمن ‌‌مي‌خواهند، ‌‌مي‌گويند در خانه‌ي‌‌رمان به توالت، حمام و اتاق خواب نيازي نيست و رمان بايد از آنچه در اين قسمت‌هاي خانه اتفاق ‌‌مي‌افتد حرفي به ميان نياورد. زندگي ايراني در رمان ايراني يک دروغ بزرگ است، تحريف واقعيت است.
درست است که اغلب رمان نويسان بخصوص در قرن اخير همواره در باره زندگي خصوصي و مناسبات فردي انسانها نوشته‌‌اند اما موضوع اين است که در ايران موضوعات ساده‌اي مثل اينکه چه بخوريم و چه بپوشيم، چه کتابي بخوانيم و به کدام موسيقي گوش بسپاريم همه در حوزه امر و نهي حکومتي قرار دارد، پس چگونه ‌‌مي‌توان از زندگي خصوصي و مناسبات فردي نوشت بدون آنکه به مناسبات انسانها با قدرت حاکم اشاره کرد. و اصلا چطور ‌‌مي‌توان در نوشتن تاريخ را فراموش کرد، و تاريخ مگر چيست جز آنچه به سر ديگران آمده است و نويسنده هميشه ناچار است در نوشتن به جلد آدمهاي ديگر فرو برود و بديهي است که از زمانها و مکان‌هاي ديگر بنويسد.
ممکن است پرسيده شود مرز آزادي در نوشتن رمان تا کجاست؟ در برابر اين سؤال ‌‌مي‌توان سؤال ديگري قرار داد: مرز آزادي تخيل تا کجاست؟ چرا انسانها نبايد آزاد باشند آنچه را تخيل ‌‌مي‌کنند و همه منظومه عواطف و احساسات خود را به روي کاغذ بياورند؟ از سرکوب ميدان نامحدود تخيل فقط سکوت پديد ‌‌مي‌آيد و سکوت حامل نطفه مرگ است.
سياست‌هاي فرهنگي رمان‌هاي ما را از زيبايي شناسي اخلاقيات محروم کرده است. مغلطه بزرگي به راه انداخته‌‌اند و معيارهاي اخلاقي در رمان را برابر و معادل با معيارهاي اخلاقي در انظار عمومي ـ در خيابان و پارک و اتوبوس ـ جلوه ‌‌مي‌دهند. آنهايي که ما را به چنين سانسوري محبور ‌‌مي‌کنند، ادبيات کلاسيک فارسي را نخوانده‌‌اند و مطلقا با روح آن بيگانه‌‌اند، ادبياتي که مشحون است از شراب و معشوقه مذکر(شاهد).در برخي از منابع فارسي قصه يوسف پيامبر را اينگونه توصيف کرده‌‌اند که چون زليخا يوسف را به خود خواند، خود بر زمين خوابيد و يوسف ميان دو پاي او نشست و دست به بند شلوار برد و يا وقتي برادران ناتني، بنيامين برادر تني يوسف را نزد او بردند، يوسف و بنيامين شب در يک بستر خوابيدند و تمام شب يوسف بنيامين را در آغوش ‌‌مي‌فشرد و ‌‌مي‌بوييد، ولي اگر نويسنده ايراني چنين صحنه‌هايي را در شرايط معاصر در رماني وارد کند و يا حتي اگر مردي زني را لمس کند، به اشاعه فساد متهمش ‌‌مي‌کنند و آن قسمت را از نوشته حذف ‌‌مي‌کنند. در ايران وقتي از سانسور حرف ‌‌مي‌زنيم يعني حذف مهم ترين و برجسته ترين توليدات ادبي و هنري، هرچه ادبيات به جمهوري جهاني خود نزديکتر باشد بيشتر مورد خشونت سانسور قرار ‌‌مي‌گيرد.
در کنار ادبياتي که سانسور آن را اخته و بي خاصيت کرده است، ادبيات ديگري هم وجود دارد که مورد حمايت و تشويق است، ادبياتي ايديولوژيک در خدمت آرمان‌هاي دولتي. چنين ادبياتي در هيچ بازاري خريدار ندارد، هزينه بالايي صرف تاسيس تشکيلاتي شده است که بتواند چنين ادبياتي توليد کند و اغلب و حتي ‌‌مي‌توان گفت همواره بي استعدادترين افرادي که داعيه نوشتن دارند جذب اين تشکيلات ‌‌مي‌شوند. در سال‌هاي ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۴ که دوران سربازي‌ام را ‌‌مي‌گذراندم مجله‌اي هفتگي و تبليغاتي به سربازان ‌‌مي‌دادند ـ و البته بهاي آن را از حقوق ما کم ‌‌مي‌کردند ـ که هيچ خواننده نداشت و براي صرف غذا به عنوان سفره از آن استفاده ‌‌مي‌شد.
سانسور مثل يک بلاي عظيم ادبيات ايران را فلج و عقيم کرده است.نويسنده ايراني در آغاز قرن بيست و يکم بار ديگر يکي از دوره‌هايي را تجربه ‌‌مي‌کند که در آن رو‌‌مي ‌يکي از بزرگترين شاعران کلاسيک ايران و بلکه همه جهان به اشاعه فساد و منکرات متهم ‌‌مي‌شده است.
اعمال نفوذ سياسي در ايران همچون کليدي است که با آن هر دري را ‌‌مي‌توان گشود.مثلا ‌‌مي‌توان وام هنگفت از بانک گرفت و اقساط آن را نپرداخت. ‌‌مي‌توان صاحب مشاغل مهمي شد بدون آنکه لياقت يا توانايي آن را داشت، حتي ‌‌مي‌توان مدارک بالاي دانشگاهي کسب کرد بدون آنکه در سر کلاسهاي درس حاضر شد. مسئولان فرهنگي خيال مي کنند با چنين اهر‌‌مي‌‌‌مي‌توان رمان خوب و رمان نويس برجسته هم توليد کرد و به بازار جهاني فرستاد. و چنين است که گهگاه صحبت از تعامل ادبي با جهان به ميان ‌‌مي‌آورند. در سال ۲۰۱۴ يک هيأت دويست نفري به نمايشگاه کتاب فرنکفورت اعزام کردند ومدير غرفه ايران در اين نمايشگاه پس از بازگشت به کشور مصاحبه‌اي با يک روزنامه انجام داد که عنوانش اين بود: حضور حد اکثري در نشر جهاني. او در اين مصاحبه ساده لوحانه اعلام کرد حضور ايران در نمايشگاه کتاب فرانکفورت تا وضعيت مطلوب هنوز راه درازي در پيش دارد اما هرگز به سانسور به عنوان مهم‌ترين مانع بر سر حضور جهاني ادبيات معاصر فارسي در جهان اشاره‌اي نکرد.
او سپس مدعي شد که به دنبال مذاکراتش با يورگن بوس، رئيس نمايشگاه کتاب فرانکفورت، بعد از سال ۲۰۱۸ ايران ميهمان ويژه اين نمايشگاه خواهد بود، و همچنين خبر داد با روساي نمايشگاه‌هاي ديگر جهان نيز گفتگو کرديم و براي شرکت در آن نمايشگاه‌ها درخواست داديم.
حضور حداکثري در نشر جهاني با کدام ادبيات؟با اين ادبيات ايديولوژيک؟ يا با آن ادبيات سانسور زده؟ ادبياتي که حتي قادر به جلب اعتماد مخاطبين ايراني خود نيست چون بسياري از آنها معتقدند اين کتاب‌ها همه دستکاري شده‌‌اند و از اصل خود دور افتاده‌‌اند. نتيجه چنين وضعيتي اين است که سرانه مطالعه در کشور فقط دو دقيقه در روز است.
ايران هنوز قانون کپي رايت را به رسميت نمي‌شناسد و حتي به کنوانسيون برن نپيوسته است. با اين همه ميل دارد به عنوان ميهمان ويژه به نمايشگاه کتاب فرانکفورت دعوت شود؟ البته پيوستن ايران به کنوانسيون برن تکه پاره کردن ترجمه رمان‌هاي خارجي را محدود ‌‌مي‌کند، ولي چه تاثيري در انتشار آزاد رمان‌ها و آثار ادبي فارسي خواهد داشت؟
چندماه پيش سفارت آلمان در ايران از مترجم آلماني رمان‌هاي من دعوت کرد به ايران بيايد و همراه بامن در جلسه‌اي عمومي درباره ترجمه رمان فارسي به زبان آلماني و مشکلات چنين کاري گفتگو کنيم اما هيچيک از مراکز فرهنگي در تهران که همگي زير نظارت حکومتي قرار دارند جايي براي اينکار در اختيار ما نگذاشتند. ‌‌مي‌دانيد اين جلسه عاقبت در کجا برگزار شد؟ در خانه کنسول فرهنگي سفارت آلمان در تهران!
در کتابخانه ملي ايران که موظف است از هر کتابي که در ايران منتشر ‌‌مي‌شود نسخه‌اي در اختيار داشته باشد، هيچيک از کتاب‌هاي من يا نويسندگان ديگري که آنها را دگرانديش يا اسلام‌گريز ‌‌مي‌دانند، موجود نيست .
البته اخيرا مقامات فرهنگي با انتشار مجموعه داستاني از من موافقت کرده‌‌اند. اين مجموعه که شامل ده داستان کوتاه است، فقط با شش داستان منتشر ‌‌مي‌شود. پيش از ارائه اين مجموعه به مقامات و درخواست مجوز انتشار خود راسا چهار داستان از مجموعه را حذف کردم چون کوچکترين اميدي نداشتم تا مجموعه بطور کامل به دريافت مجوز نائل شود. تازه آن شش داستان هم از طرف آقايان مشمول حذف و تغيير شد. بطور نمونه يکي از عبارات حذف شده در اين داستان‌ها عبارت «زندگي چريکي» بود، در داستاني که زمان وقوع آن دهه هفتاد ميلادي و اوج عمليات چريکي در ايران است. سانسور ‌‌مي‌خواهد فراموش کنيم که چه کسي بوده‌ايم و چه کرده‌ايم، سانسور ‌‌مي‌خواهد که ما تبليغات مدام رسانه‌هاي دولتي راجانشين حقيقت زندگي خود کنيم.
اين مجموعه داستان اولين کتاب جديدي ست که از ۲۰۰۵ به اين سو از من منتشر ‌‌مي‌شود و در همين مدت ۹ ساله چهار رمان تازه از من به آلماني، انگليسي و نروژي ترجمه و منتشر شده‌‌اند بدون آنکه نخستين بار در ايران و به زبان فارسي يعني زباني که به آنها نوشته شده‌‌اند امکان انتشار داشته باشند. جالب اينجاست که در همين مدت بر اساس يکي از داستان‌هاي کوتاه من فيلمي ساختند و در تلويزيون دولتي ايران آن را نمايش دادند بدون آنکه از من اجازه بگيرند، پولي به من بدهند يا حتي به من اطلاع بدهند، نويسنده مستقل ايراني دست و پا بسته در اختيار آنها قرار دارد. کپي رايت در ايران معني ندارد. بنابراين آنها نه تنها با آثار من که مورد بغض آنهاست حتي با آثار نويسندگان خارجي هم هر کاري دل شان بخواهد ‌‌مي‌کنند. اروتيسم که بخش قابل اعتنايي از رمان اين دوره را بخود اختصاص ‌‌مي‌دهد، بکلي از رمان‌ها حذف ‌‌مي‌شوند. اينکه تيغ سانسور تا کجا اثر را جراحي کند به توافق ماموران دولتي و مترجم اثر بستگي دارد. نويسنده خارجي اثر از همه جا بي خبر ‌‌مي‌ماند.
در غيبت احزاب و تشکل‌هاي سياسي آزاد و مستقل، روشنفکران و هنرمندان بي آنکه بخواهند در صف جلوي اپوزيسيون قرار گرفته‌‌اند و يا در حقيقت به آنجا پرتاب شده‌‌اند. و در چنين شرايطي که اين فقط افراد هستند که ‌‌مي‌توانند از طريق انتشار افکارشان در جريان امور تاثير گذار باشند ناگهان سانسور به عنوان يک مانع جدي قد علم ‌‌مي‌کند و جلوي نشر افکار را ‌‌مي‌گيرد. ماموران سانسور کتابها را مثل يک کاسه سوپ زير ميکروسکوپ ‌‌مي‌گذارند و در آن دنبال ميکروب ‌‌مي‌گردند.
حقوقدان‌هاي بسياري بررسي کتابها و قبل از انتشار را مغاير قانون اساسي ايران ‌‌مي‌دانند اما در ايران معمولا قانون موقعي محل رجوع قرار ‌‌مي‌گيرد که تامين کننده منافع حاکمان باشد. سانسور يقينا بر اين انديشه استوار است که کلمات قادرند حکومت‌ها را تغيير دهند. اما جامعه شناسان عموما معتقدند آزادي کلمات حکومت‌ها را از سقوط بر اثر شورش و انقلاب نجات ‌‌مي‌دهد. اگر کلمات آزاد نباشند هيچ محکي براي سنجش عملکرد حکومت وجود ندارد، اصلاح امور تعطيل ‌‌مي‌شود و جامعه به سمت انسداد ‌‌مي‌رود. کم ضررترين نتيجه سانسور آنهم در چنين ابعاد وسيعي، اين است که آدمها را دچار زندگي دوگانه ‌‌مي‌کند، دامنه ريا را گسترش ‌‌مي‌دهد و به تدريج آدمها صاحب دو چهره ‌‌مي‌شوند.
در ايران سياست‌هاي فرهنگي به هر حال به نتيجه رسيده است، نخبگان جامعه به سمت حذف مطلق پيش ميروند. حضور بيش از يک ميليون نفر در تشييع جنازه يک خواننده پاپ که همه را به اعجاب واداشت يکي از نتايج خالي کردن عرصه اجتماع از حضور نخبگان است. مقامات فرهنگي پيام تسليت منتشر کردند اما وقتي نويسندگان و هنرمندان مستقل از دنيا ‌‌مي‌روند تلويزيون دولتي حتي خبر کوتاهي در اين باره منتشر نمي‌کند. کشتي گيران، چهره‌هاي تلويزيوني و خوانندگان پاپ به مدد سياست حذف و سانسور نويسندگان و هنرمندان همه عرصه‌ها را پر کرده‌‌اند.
حتي کلمه سانسور تا همين چندي پيش سانسور ‌‌مي‌شد. هيچ روزنامه‌اي حق آن را نداشت که به آن اشاره کند. مقامات مسول به جاي آن از کلمه‌اي استفاده ‌‌مي‌کردند که معناي تشخيص بد از خوب از آن استنباط ‌‌مي‌شد. به اين ترتيب ماموران سانسور کساني بودند که بد را از خوب جدا ‌‌مي‌کردند. اين کلمه فقط وقتي به رسانه‌هاي رسمي ‌راه يافت که روحاني در وعده‌هاي انتخاباتي‌اش لغو آن را وعده داد، وعده‌اي که تا به امروز به آن عمل نکرده است. اتحاديه صنفي نويسندگان ايران همچنان به رسميت شناخته نمي‌شود و فعاليت آن همچنان ممنوع است.
در اين فضاي سکوت و سانسور ‌‌مي‌توان اميد داشت که اين کاملا تصادفي بود که به گزارش برخي خبرگزاري‌ها پليس آن دسته از روزنامه نگاران ايراني را که براي اعلام پشتيباني از قربانيان عمليات تروريستي پاريس، کاريکاتوريست‌هاي مجله شارلي ابدو، در روز بعد از فاجعه تجمع کرده بودند، متفرق کرد.
اميرحسن چهل تن رمان نويس ساکن تهران است. در پاييز ۲۰۱۵ رمان «اصفهان» توسط انتشارات C.H.Beck و رمان «سپيده دم ايراني» توسط انتشارات Kirchheim از او در آلمان منتشر ‌‌مي‌شود.

کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
مه 2015

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
    برو به بارگیری...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...