مشارکت ,اشتراک,معاوضه

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

تئاتر مشارکت
پروژه «تئاتر ستمدیدگان» برای مصر

تئاتر ستمدیدگان که توسط آگوستو بوآل کارگردان انقلابی برزیلی بنیانگذاری شده گویی برای اوضاع فعلی مصر ساخته شده است. نورا امین فعال و کارگردان مشهور مصری تعریف می کند که این تئاتر چگونه کار می کند و چه اثراتی از آن برای مصر حاصل می شود.

اولین دیدار من با آگوستو بوآل کارگردان تئاتر و قهرمان ملی برزیلی (1931-2009) در سال 1997 در مصر اتفاق افتاد. من تازه ترجمه عربی کتاب او را بنام «رنگین کمان آرزوها» تمام کرده بودم که تحت عنوان «منهج أوجستو بوال فی المسرح» (روش اگوستو بوآل در تئاتر) منتشر شده است – البته با اجتناب از به کار بردن واژه عربی رغبت که در عربی معنی زننده ای دارد. آن زمان من در دانشکده هنرهای قاهره در سِمت مدرس و مترجم کار می کردم و در عین حال نویسنده و کارگردان تئاتر بودم. ترجمه این اثر معتبر در سری کتابهای تئاتر ستمدیدگان برای اولین بار چشمان مرا به سوی جهان دیگری از تئاتر گشود. و گفتگوی شخصی با بوآل درک ارتباط نمایش و تحولات اجتماعی را با تمام ابعاد آن برای من مقدور ساخت.

در میدان مین گذاری شده سرکوبی

آن موقع تمام وقت خود را صرف مطالعه و تجربه اثر هنری تئاتر کرده بودم. هدفم این بود که تدریجاً فصل تجربی نویی در بیان با ایماء و اشاره بگشایم، تجارب خود را در رقص و طراحی رقص با تجارب خود در هنرپیشگی و نویسندگی توأم سازم. می خواستم زبانی پیدا کنم و به افشای هرآنچه را که از زور و سرکوبی و سلب آزادی، لاپوشانی شده بپردازم. می خواستم میدان مین گذاری شده سرکوبی را زیرورو کنم مانند کسان دیگر از نسل دهه نود. ولی اصلاً نمی دانستم که هم اکنون نیز ژانری بتمام و کمال وجود دارد که خود را فراسوی تئاتر سنتی به این روش یعنی «تئاتر ستمدیدگان» وقف کرده است. تازه در اینجا با بُعد سیاسی و تعاملی و آموزشی تئاتری که هدف آن تحول اجتماعی است آشنا شدم. اکنون در جستجوی خود به مقصد رسید بودم.
بین من و بوآل رفاقت عجیبی پیوند خورد. در سال 2003 با بورس یونسکو برای هنرمندان جوان به برزیل رفتم تا در Centro de Teatro do Oprimido ریو دو ژانیرو نزد استاد آگوستو بوآل و تیم او آموزش ببینم. آن زمان گروه تئاتر مستقلی بنام لاموزیکا ایجاد کرده بودم که با آن نمایشهایی اجرا و به نقاط مختلفی از جهان سفر کرده بودیم. ولی سفر به برزیل برای من یک جهش کیفی در درک جهان و مصر و امکانات تلفیق تئاتر در فعالیت های مربوط به تحولات سیاسی و اجتماعی بود. شباهت های بین برزیل و مصر را دیدم، با تاریخ سرکوب و حکومت تمامیت خواه و قیام انقلابی و پیروزی آشنا شدم. بوآل قهرمان ملی را دیدم که در دهه هفتاد پایداری کرده و دستگیر و شکنجه شده و فقط با مهاجرت از مجازاتِ اعدام نجات یافته بود. بعدها برگشته با پاولو فرره در آزادی معنوی مردم ستمدیده و آموزش آنها با تئاتر مشارکت کرده بود تا آنها بتوانند خود را از نحوه تفکر سرکوبگرانه و نظام نهفته در آن نجات دهند و رژیم نتواند خود را بازسازی کند.
روش تئاتر ستمدیدگان مبتنی بر پنج تکنیک اساسی است: تئاتر تصویری، تئاتر مطبوعاتی، تئاتر ناپیدا، تئاتر گفتگو و تئاتر قانونگذاری. همه آنها این هدف را دارند که تماشاگران را دخالت دهند و از آنها عامل کمابیش فعالی بسازند. اجرای نمایش تبدیل به هنرنمایی شود و هر بار راه را برای دخالت تماشگران از نو هموار سازد. صحنه تئاتر تبدیل می شود به تریبونی برای انتقاد در فضایی برای تعامل زنده با تماشاگران. در این راستا دو تکنیک اخیر بیش از همه مؤثرند.

تحقق افکار برزیلی در مصر

آگوستو بوآل از تجارب شخصی می دانست که سقوط یک رژیم مستبد و یا تعویض شخص اول آن هنوز به مفهوم آزادی مردمی که سالهای متمادی تحت سلطه ایدئولوژی سرکوبگرانه زندگی کرده، نیست. و چون این مردم چیز دیگری تجربه نکرده رفتارش عملاً تضمینی است برای بازگشت نظام سرکوبگر، زیرا دامنه تفکرش از این فراتر نمی رود. بنابراین انقلاب باید تعمیق یابد، نه با فعالیت سیاسی بلکه با اقدامات فرهنگی و آموزشی و اجتماعی یعنی با ایجاد یک نظام آموزشی فراگیر که بتواند رفتار معنوی نوی در مردم به وجود آورد. مشارکت دموکراتیک و عدالت و برابرای و آزادی فقط بدین طریق مقدور است.
تلاش می کنم آنچه را که فراگرفته ام در مصر تحقق بخشم. با همکاری چندین سازمان غیردولتی فعال در چندین سمینار موفقی دوره های کارآموزی برگذار می کنم. ولی رؤیای اصلی من بین سالهای 2008 و 2010 هنوز برآورده نشده است: رؤیای رفتن به خیابانها و دیدار بی تکلف و خودجوش با مردم در خیابانها و میدانها و پارکها و حیاط های مدارس و مراکز نوجوانان و اتحادیه های ورزشی و انجمن همسایگان. در این صورت ممکن بود که فضای عمومی تبدیل به صحنه تئاتر و تریبونی برای فعالیت و مشارکت دموکراتیک شود. برای من اهمیت خاصی داشت که اجرای نمایش به صورت حق مردم شناخته و تصدیق شود و آزادی بیان و مشارکت آنها در برخورد عقاید و آراء در ارتباط با موضوع سرکوبی مقدور باشد. به قول بوآل تئاتر با همه طرحهایش برای تحولات انقلابی، خود انقلاب نیست بلکه تمرین صحنه نهایی است.

تئاتر آینه جامعه

تئاتر مصر سالهای متمادی بر همان درک و ایدئولوژی قائم بود که رژیم حاکم و جامعه سنتی. تئاتری که با برداشتهای طبقاتی از دانش آموزی همواره یک جانبه بود: خطاب یکجانبه از صحنه به سوی تماشگران. تفکیک فضایی و شیب دانش آشکاری بین صحنه تئاتر و تماشگران برقرار بود. تمام جنبه های ظاهرسازی حفظ شده بود و در داخل، نظامِ تئاتر با ابزارهای درماتیک آن بازسازی می شد. تئاتر غالباً سخنگوی طبقه حاکمه و ایدئولوژی رژیم بود و برای ستایش حاکمان قهرمان و بی نظیر و در راستای فرعون پرستی گذشتگان به کار گرفته می شد. تصورات هنری خاصی حاکم بود که مردم را به فرهنگیان و روشنفکران در یک طرف و گله ای از آدم های گنگ و رام در طرف دیگر تقسیم می کرد. با این طرز تفکر، «مشارکت» نوعی سنت شکنی و تخلف از موازین عرف اجتماعی به نظر می آمد.

با وجود این مصر در آستانه ورود به هزاره سوم آماده تحول بود، از طرفی در اثر تلاشهای نسل دهه نود در صحنه فرهنگی و اجتماعی و از طرف دیگر در سایه پیدایش تعدادی از سازمانهای مدنی متعهد و مصمم. علت آن افزایش اعمال خودسرانه دولت و تغییر کامل دیدگاه فردی نسل جوان در اثر برخی از رویدادهای اجتماعی بود. مانع اصلی، نظام سیاسی سرکوبگر بود و نه مردم. در مصر تحت حاکمیت قوانین اضطراری، نمایشهای خیابانی به علل امنیتی ممنوع بود و اجرای آنها آرزویی بیش نبود. مشارکت تعاملی یعنی استقرار تئاتر در حوزه عمومی فکر دل انگیز و عصیانگرانه ای بود و هنرمندان، مترصد فرصتی سیاسی و انقلابی تا راهش را هموار سازند. با انقلاب 25 ژانویه 2011 این فرصت به دست آمد.

تئاتر ستمدیدگان در مصر

پائیز 2011 «پروژه ملی تئاتر ستمدیدگان مصر» را بنیانگذاری کردم. در اسکندریه به آموزش گروهی از فعالان پرداختم تا آنها نیز بجای خود دستیار من و در نهایت مربی مستقلی شوند. برنامه من این بود که در سرتاسر کشور شبکه ای ایجاد کنم تا همه در تریبون آزاد تئاتر مشارکت کنند و نمایندگی آن را برعهده داشته باشند. به این ترتیب هر شهر و ایالتی می توانست گروهی داشته باشد که نمایشهای تریبون تئاتر را اجرا کند و حتی همکارانی برای این گروهها آموزش دهد. همچنین مبادله با سایر گروهها و همکاریهای نوبتی پیش بینی شده بود. فکر می کردم که بدین ترتیب ایجاد یک جنبش تئاتر در خدمت تحولات اجتماعی با اجتناب از تمرکزطلبی قاهره مقدور باشد.

مداخله تماشاگران

ترتیب کار به این قرار بود: ابتدا «ژوکر» (مدیر نمایش) گفتگو و بحثی را با تماشاگران شروع می کند تا تماشاگری داوطلبانه نظری ابراز کند. در این مرحله ژوکر اصرار می کند که این فکر را نمی توان با سخن گفتن از آن آزمایش کرد بلکه باید آن را عملاً به کار برد. یعنی باید کسی به صحنه نزد هنرپیشگان بیاید و آن را آزمایش کند. بعد این تماشاگر شخصیت ستمدیده ای از نمایش را که به نظرش برای اجرا مناسب تر است انتخاب می کند و جای او را می گیرد. سپس لحظه مناسبی از نمایش را انتخاب می کند و لباس شخصیت نمایشنامه را می پوشد و هنرپیشه ای که این نقش را برعهده داشته جای خود را به او واگذار می کند. تماشگر نمی تواند جای ستمگر را بگیرد زیرا ستمگر به این آسانی جا خالی نمی کند. او بیش از همه از حفظ وضع موجود نفع می برد. همه مشارکت کنندگان باید اصول این روش را بپذیرند، یعنی نه راه حل های خیالی دور از واقعیت پیشنهاد کنند و نه راه حل های غیراخلاقی مبتنی بر تقلب و دروغ و ارتشا و اعمال زور بدنی. این گونه پیشنهادها دُور باطل ستمگری را تشدید خواهد کرد و سرانجام ستمدیده تبدیل به ستمکار خواهد شد.
هنگامی که تماشاگر فی البداهه عمل می کند در واقع خود را روحاً با اوضاع متحول تطبیق داده و بی تفاوتی و بی اعتنایی و اعتقاد به ممکن نبودن تغییر را کنار گذاشته است و اکنون می تواند ذهنیت آزادی تفکر و انتقاد از خود و اعتقاد به نیروی اراده و کرامت انسانی را در خود پرورش دهد. مهمتر آنکه این تماشگر فعال شده است حتی اگر در ابتدای امر فقط به طور نمادین و موقت باشد. یعنی اگر در آینده با وضع مشابهی روبرو شود خواهد توانست این رفتار فعال را دوباره از سر گیرد. نباید فراموش کنیم که این رفتار در انظار و فضای عمومی انجام می گیرد. بدین ترتیب تماشاگر با افکار خاص خود در مجلس آرایی عمومی مشارکت می کند. واکنش سایر تماشاگران در برابر تبدیل تدریجی صحنه نمایش به جلسه بحث آزاد و بازی درآموزش دموکراسی، شاهد این واقعیت است. مردم صدای خود را بازمی یابند و بدین ترتیب فضای عمومی و ساختارهای مدنی بار دیگر پدید می آیند.
ممکن است که پیشنهادهای تماشگران برای گذر از سرکوبگری بجایی نرسد ولی راه به مقصود را تدریجاً هموار می کند. در اینجا منظور ارائه راه حل نهایی مسئله نیست. در این صورت باید نمایش را خاتمه داد و تماشگران را روانه منزل کرد. بلکه منظور تداوم تلاش برای عرضه چشم اندازهای مختلف و پیشنهادهای نو است. در ارتباط با این موضوع لازم است که بدانیم هنرپیشگان و دیگر هنرمندان دست اندرکار باید خود را طبق تکنیک های دقیقی که آگوستو بوآل تعیین کرده بخوبی آماده کنند. در این صورت می توانند اگر پیشنهاد تماشاگران مباینتی با متن نمایشنامه داشته باشد آنها را فی البداهه در بازی مشارکت دهند. این تکنیک ها به هنرپیشگان کمک می کند فلسفه ستمگری و اصول روشمند تئاتر ستمگری را با مهارت حرفه ای فراگیرند. در این صورت می توانند نقش خود را فی البداهه اجرا کنند و تماشگر را تشویق نمایند که برای تحقق رویا های خود هدف مشخصی را طرح کند، بدون اینکه از روش مذکور منحرف شود.
55 فعال از 30 شهر مصری اجرای «پروژه ملی تئاتر ستمدیدگان مصر» را برعهده گرفته اند که اغلب ایالات کشور را پوشش می دهند. این پروژه را چندین سازمان غیردولتی و دولتی، سازمانهای وابسته به خانه های فرهنگی وزارت فرهنگ از سال 2012 و یا اتحادیه ها و نهادهای مدنی عربی از سراسر مصر حمایت می کنند. همچنین پروژه با بنیانگذاری شبکه پان عربی توسعه یافته است. در این شبکه کسانی شرکت دارند که آنها را در لبنان و مراکش طبق روشهای خود آموزش داده ایم. این پروژه طی سالهای 2011 و 2012 و 2013 با گروههای مختلفی همکاری می کرد (مختلف نه تنها از لحاظ جغرافیایی بلکه از هر جهت دیگر): این همکاران دانشجو و کارمند و بازنشسته و هنرمند و هنرپیشه و فعال فرهنگی و کسانی بودند که به طور افتخاری در ساختن جامعه مدنی مصر فعالیت می کردند. شهروندانی بودند که به امکان تحول جامعه اعتقاد داشتند و بدین ترتیب حائز تنها شرطی بودند برای همکاری در تئاتر، چه در نقش هنرپیشه و چه تماشاگر.

سرکوبی در خانواده

در فوریه 2013 گروهی از اسکندریه نمایش «حکایت سما» را در جشنواره «الفن میدان» (هنر میدان است) که هر ماه در مرکز قاهر و میدانهای سایر شهرستانها برگزار می شد، اجرا کرد. در اینجا سرگذشت سما دختر شانزده ساله ای روایت می شود که پدرش او را مجبور کرده در خانه بماند و از رفتن به مدرسه بازمانده است. پدر او را از هرگونه فعالیت اجتماعی منع می کند و به پوشیدن روسری وامی دارد. پدری است به معنی واقعی کلمه مستبد. افراد خانواده باید اوامر او را بدون چون و چرا اجرا کنند: مادری که موجودیتش بکلی تحت الشعاع شوهر قرار گرفته است. پسر بزرگ فقط چاپلوسی پدر را می کند. سما بدون اجازه پدر و با اطلاع مادرش که از او حمایت می کند، به جشن تولد مونا همسایه و دوست دوران کودکی اش که دختر یکی از دوستان متوفای پدرش است، می رود. پسر وقتی که سما از منزل مونا برمی گردد او را می بیند که روسری هم به سرش نکرده است. پسر موی سر خواهرش را می گیرد و او را کشان کشان به خانه می برد. پدر سما و مادرش را با ضرب و شتم تنبیه می کند. بعد او را از رفتن به مدرسه منع می کند و اجازه نمی دهد پای از خانه بیرون بگذارد و بدین قرار هر امیدی به آینده را از او سلب می کند.
تماشاگران از اولین دقایق به مشارکت برخاستند. نظام پدرسالاری از لحاظ تاریخی همواره با انواع نظامهای سرکوبگر سیاسی در مصر پیوند خورده است و همواره زن می بایست بهای آن را بپردازد. مادر پنجاه ساله ای از بین تماشاگران پیشنهاد کرد که افراد خانواده باهم پدر را بکشند. ولی این پیشنهاد تخلف از روش ما بود، زیرا خشونت همواره خشونت می آفریند و منجر به دور باطل تباهی و نابودی می شود. از اینرو می بایستی بار دیگر اصول روش خود و مبانی تحول اجتماعی را به تماشگر یادآوری می کردیم که ما قصد انتقام گیری نداریم بلکه می خواهیم رفتار اجتماعی را تغییر دهیم. از نظر این تماشاگر و سایرین، پدر در این لحظه نماینده بیدادگری بود. ازاینرو واکنش بی درنگ آنها این بود که خشم خود را از پدرسالاری با قیام علیه حاکم جبار درآمیزند. ذهنیت ستمگرانه مأنوس، آنها را به انتقامگیری کشانده بود. ولی چندی بعد که این خانم روی صحنه آمد طی اجرای نمایش و همکاری با هنرپیشگان دریافت که راه حل دیگری برای تحول وجود دارد، یعنی راه حل توافق و استفاده از «جزایر تحول» که در این گونه نمایشنامه ها نهفته است. طرح نمایشنامه به نحوی است که امکانات بالقوه را برای تغییر وضع در اختیار می گذارد.
این گونه نمایشنامه نویسی را در تئاتر تعاملی «نمایش پردازی تئاتر در میدان عمومی» می نامند. منظور آن است که میدان بازی منحصراً در اختیار تئاترسازان گذاشته نشود که کسی نتواند دست به ترکیبش بزند بلکه امکانات مشارکت و دگرگونی فراهم باشد. بنابراین، داستانها و نمایشنامه ها باید از پویایی توسعه برخوردار باشند بدون اینکه به تماشگر تجویز شود که به انجام چه آزمایشی مجاز است. در این نوع تئاتر نماشاگر باید بتواند در درجه اول آزادی خود را حفظ کند. این آزادی تا حدی است که ما تماشگر را به تغییر وضع نامطلوب مجبور نمی کنیم، اگر او به لزوم حفظ آن متقاعد باشد. زیرا تحول جبری تحول واقعی نیست. در این صورت ما او را به بهانه آزادسازی از آزادی اراده محروم می کنیم.

تئاتر علیه خودسری پلیس

در بورسعید (پورت سعید) نیز نمایش خیابانی اجرا می کنیم. این، نخستین نمایش ما در شهر است که رژیم آن را شهر قهرمان (المدینة الباسلة) نامیده است. این نمایش برای مردم کاملاً تازگی داشت. در بورسعید بلبشویی از جنبش ها و جریانات ضد و نقیض حاکم بود. خیابانها مانند دریایی بود که در آن بازمانده های رژیم مبارک و مأموران امنیتی وزارت کشور و چماقداران مزدور و اخوان المسلمین و مردم عادی از خانواده های قدیمی شهر و جوانان لیبرال باهم درآویخته بودند. ما نمایش «شهروند و جاسوس» را اجرا کردیم. در آن سرگذشت یک مرد عادی روایت می شود که با نامزدش در گردشگاه ساحلی توسط جاسوسی دستگیر و به پاسگاه پلیس آورده می شود. آنجا با یک پلیس فاسد و خشن و همکار نه چندان فاسد ولی کاملاً نوکرصفت او مواجه می شوند. دختر پس از آنکه پررویی مأمور فاسد را تحمل می کند مأمور دیگر او را که هنوز به سن بلوغ نرسیده و لباس مدرسه پوشیده است پس از توبیخ آزاد می گذارد. سپس جوان خودسرانه به سیاه چالی انداخته می شود. جوان در آنجا با یک انقلابی روبرو می شود. این فرد از او می خواهد که آرام باشد و از امکانات قانونی استفاده کند و بخواهد که برای او وکیلی منصوب شود. دراین میان ابوسید جاسوس ظاهر می شود و این دو جوان را با سخنان تحریک آمیز و رذیلانه تحقیر می کند. در این وضع پرتنش دو افسر پلیس وارد می شوند. جوان آنها را به چالش می طلبد و سرشان داد می زند. در مقابل یکی از آنها به دیگری (بنام کاظم پاشا) دستور می دهد که به حساب این جوان برسد. هنگامی که این افسر با چماق به جوان حمله می برد جوان دیگر تلاش می کند که از او دفاع کند. اینجا جریان داستان قطع می شود.
علت اصلی موفقیت این نمایش آن بود که ما آن را به موقع انتخاب کرده بودیم. تشویق دلگرم کننده عمومی، تفرقه و تنش روانی و سیاسی بین تماشاگران را جبران می کرد. همه سرکوبی و ستمگری را تجربه کرده و دریافته بودند که این وضع باید هر چه زودتر تغییر یابد. چند تن از مأموران مخفی عبوس میان تماشاگران بودند ولی آرامش خود را حفظ می کردند. حفظ کنترل تمام محوطه تکلیف شاقی بود و جزو وظایف من به شمار می رفت، چرا که مسئول امنیت همه و برگزاری موفقیت آمیز نمایش بودم. در میان تماشاگران چند نفر مواد مخدر مصرف می کردند و بعضی از بچه های خیابانی چسب بویی می کردند. همچنین آنجا یک بلطجی (مأمور آدم کش رژیم) با چاقویی در دست به نظر می رسید که با علاقه نمایش را تماشا می کند. موفق شدیم که او را به همکاری بالبداهه با هنرپیشگان تشویق کنیم. این روند او را در برابر تصمیم شاقی قرار داد، زیرا چاقویش هویت، وسیله دفاع و شغل او بود. ظاهراً در مخمصه قرار گرفته بود. پذیرفته شدنش به گروه هنرپیشگان در او اثر مثبتی داشت. گروه در جلو تماشاگران با او دوستانه رفتار می کرد، به نظر می رسید که خود را شهروندی با حقوق مساوی می داند که احساس عزت نفس در او پدید آمده است. آیا این برای او انگیزه کافی بود که خود را بدین گونه خلع سلاح کند؟
ولی واقعاً: این تماشگر موفق شد که از چاقویش صرفنظر کند. سپس در نمایش شرکت کرد و همراه هنرپیشگان نمایشی خودجوش به صحنه آورد که نشان می داد چگونه آن جوان ستمدیده می تواند از آن سیاه چال جان سالم بدر برد، بدون اینکه مجبور باشد کسی را بکشد یا خشونتی بکند. برخورد تماشگر با «داستان شهروند و جاسوس» در چارچوب تئاتر میدانی تلاشی برای خویابی نوین بود. گویی توانسته است در عالم خیال لحظه ای به گذشته سفر کند به امید اینکه با موضع دیگری به زمان حال برگردد. در این لحظه ما همه نگرانی های خود را از اوضاع اطرافمان فراموش کردیم. تمام میدان در صلح و صفا فرو رفته بود. کودکان چسب بوی با چشمان باز به صحنه می نگریستند. رفتار همکار بزرگسالشان هشداری برای آنها بود و نشان می داد که گسستن دور باطل ستمگری در آینده ممکن است.
مرد لبخندزنان صحنه را ترک کرد. کمی مانده بود که چاقوی خود را فراموش کند. بعد آن را ناگهان به یاد آورد. شاید هنوز زمان آن نرسیده بود که خود را کاملاً رها سازد و به رؤیایش کاملاً اعتماد کند.
نورا امین در قاهره کار و زندگی می کند. او نویسنده و هنرپیشه و طراح رقص و کارگردان تئاتر است. امین سه رمان و چهار مجموعه داستان کوتاه و یک کتاب گویا و همچنین 15 کتاب درباره تئاتر و رقص ترجمه کرده است.

:ترجمه منوچهر امیرپور

کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
نوامبر 2015

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar را بصورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید

    را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
    برو به بارگیری...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...