آوارگی

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

راهپیمایی طولانی
ماجرای مهاجرت به اروپا

مهاجرت پدیده نوی نیست, بلکه در طبیعت انسان نهفته است و در اروپا نیز تاریخ طولانی دارد. یوخن اولتمر, پژوهشگر مهاجرت, در این متن مهاجرت را از دید تاریخی می¬نگرد و ما را در درک این پدیده یاری می¬کند.

مهاجرت از ابتدای تاریخ بشر عنصر اصلی تحول اجتماعی بوده است. بنابراین تصور اینکه تحرکات جغرافیایی پدیده مدرنیته یا حتی مربوط به زمان ماست, افسانه¬ای بیش نیست. مهاجرتهای جهانی در ابعاد بزرگ فقط پس از توسعه وسایط نقلیه امروزی پدید نیامده, بلکه انسان پیشامدرن نیز مانند انسان مدرن مهاجرت می¬کرد. همچنین تصور اینکه مهاجرت در گذشته همواره مستقیماً در یک جهت بوده یعنی برون¬کوچی دائمی از یک منطقه و درونکوچی دائمی به منطقه دیگر, نیز افسانه¬ای بیش نیست: بازگشت از مهاجرت و اشکال مختلف مهاجرت دایره¬وار و نوسانی از ویژگی¬های مهاجرتهای محلی و منطقه¬ای و جهانی در گذشته و در زمان ماست. مهاجران, نه امروز و نه در گذشته, به غربت کاملاً ناشناخته¬ای نمی¬رفتند بلکه تحرکات در محدوده شبکه¬های خاصی عنصر اصلی تاریخ مهاجرت بوده است. شرایط و اشکال اساسی در سده¬های گذشته چندان تغییری نکرده است.

از مهاجرت جهانی می¬توان کمابیش پس از توسعه سیاسی و ارضی و اقتصادی و فرهنگی اروپا در سراسر جهان در قرن پانزدهم سخن گفت. مهاجرت از اروپا به سایر نقاط جهان از قرن شانزدهم تا نوزدهم هنوز از لحاظ ابعاد آن متعادل بود ولی پس از این دوره تا اوائل قرن بیستم منجر به تحولات بزرگ جهانی در ترکیب جمعیت بویژه در آمریکا و در جنوب اقیانوس آرام و همچنین در بخشی از آفریقا و آسیا گردید. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در نقطه اوج مهاجرت از اروپا در عین حال تاریخ مهاجرت به قاره اروپا شروع شد.

مهاجرت¬پژوهی تاریخی از اواخر دهه 1980 تنوع زیادی در مهاجرتهای گذشته کشف کرده و امروز می¬تواند خطوط تحول مهاجرت در دهه¬ها و سده¬های گذشته را ترسیم کند. توجه به آنها لازم است تا بتوان فرآیند مهاجرت و ساختارهای امروزی آن را فهمید و توضیح داد. طرح کلی زیر مربوط است به شرایط و اشکال و پیامدهای تحرکات جمعیتی که از قرن شانزده از اروپا شروع شد. در آن همچنین سؤالاتی درباره علل تحول اروپا به قاره¬ای مهاجرپذیر مطرح می¬شود. بدین ترتیب, وزنه اروپا در مسئله مهاجرت عصر جدید نشان داده می¬شود و در عین حال روشن می¬گردد که مهاجرت¬های گسترده از لحاظ تاریخی امری عادی است.

عزیمت با پیامدهای دامنه¬دار

اصطلاح مهاجرت بیانگر تحرکات مکانی انسانهاست. منظور از آن نوعی تحرک منطقه¬ای است که پیامدهای دامنه¬داری در زندگی مهاجران داشته¬ و منجر به تحول نهادهای اجتماعی شده¬ است. منظور از مهاجرت ممکن است گذشتن از مرزهای سیاسی و ارضی با خروج از یک اجتماع حقوقی و ورود به اجتماع حقوقی دیگر باشد. همچنین تحرک مکانی در محدوده همان ساختار سیاسی و ارضی نیز مهاجرت تلقی می¬شود. این تغییر مکان منجر می¬شود به اینکه مهاجران خود را با اوضاع و احوال اقتصادی و فرهنگی و ضوابط و ساختارهای اجتماعی دیگری تطبیق دهند تا بتوانند در وظایف اجتماعی متفاوتی مشارکت کنند و یا به آن نایل شوند. گرچه تحرکات مکانی در چارچوب شهری¬شدگی و شهرنشینی بویژه از اواخر قرن هیجدهم به بعد در داخل یک کشور انجام می¬گرفته باوجود این, مهاجران با چالش¬های بزرگی از لحاظ تطبیق دان خود با بخش¬های اقتصادی (صنایع و خدمات بجای کشاورزی)روبرو می¬شدند و مجبور بودند که با زندگی شهری و عادات و رسوم آن بسازند.

ممکن است منظور از مهاجرت حرکت تک¬جهتی از یک محل به محل دیگر باشد ولی بعید نیست که این سفر شامل مقاصد و یا مراحل میانی نیز باشد که غالباً بقصد کسب درآمد برای ادامه سفر است. و اما چون نتیجه این سفر نامعلوم است سکونت دائم در یک محل فقط یکی از نتایج احتمالی آن است. در آلمان تعداد جمعیتی که از خارج کشور برای کسب و کار آمده بود از سال 1961 تا 1973 از 550000 تا 6/2 میلیون نفر رسید. درحالی که تعداد رفت و آمدهای نیروی کار تقریباً 14 میلیون بود. بنابراین تقریباً 80 درصد دوباره برگشته¬اند.

مهاجران غالباً تلاش می¬کنند با اقامت دائم یا موقت در نقاط دیگر امکانات سکونت و کسب و کار دائم را بررسی کنند که امکانات تحصیلی نیز از آن جمله است. انتظار دارند که تحرک مکانی در این¬گونه موارد آزادی عمل را در آنها تقویت کند. مهاجرت غالباً چه بسا با نقاط عطفی در زندگی و تصمیمات اساسی مانند انتخاب همسر و تشکیل خانواده و شروع کسب وکار و انتخاب محل کار و کارآموزی و تحصیل توأم است. بنابراین بخش اعظم مهاجران نوجوان یا بزرگسالِ جوان بودند. برخی از ویژگی-های اجتماعی و صفات و امکانات فردی یا جمعی (خانواده و خانوار و گروهها) و همچنین جنس و سن و موقعیت خانوادگی و عادات و رسوم و شایستگی¬ها و توانایی¬ها, موقعیت اجتماعی و حرفه¬ای (صنف و قشر) همچنین تعلق به «قوم» و «کاست» و «نژاد» یا «ملت» خاصی که چه بسا با امتیازات خاصی تؤام است, بر شانس بهره¬مندی از امکانات مهاجرت تأثیر می¬گذاشت.

مهاجران به¬نسبت درجات خودمختاریشان براساس برخورداری از سرمایه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و حقوقی و نمادی یا شخصاً عمل می¬کردند و یا عضو شبکه یا گروهی با ابعاد متفاوتی بودند. تحقق پروژه مهاجرت چه بسا نتیجه روند مذاکره تؤام با اختلاف و همکاری در خانواده¬ها و خانوارها و شبکه¬ها بود. بدین روال ممکن بود که توان عمل مهاجران کاهش ¬یابد. زیرا تحرکات مکانی برای بررسی یا استفاده از امکانات همواره برای تثبیت و اصلاح وضع زندگی خود مهاجران نبود. خانواده¬ها یا گروهها غالباً اعضای خود را می¬فرستادند تا با حواله¬های آنها یا سایر اشکال انتقال پول زندگی اقتصادی کسانی را که در موطنشان مانده¬اند تثبیت و بهبود بخشند. شرط اصلی تحقق این هدف آن است که این¬گونه استراتژی¬های اقتصادی فرامحلی برای مدت طولانی و از راه دور عملی باشد.

¬آیا و تا چه حد این مهاجرت برای اقامت در غربت که ممکن است موقت یا دوجهتی و یا طولانی باشد نوعی فرصت فردی یا جمعی تلقی می¬شود یانه, بستگی دارد به اطلاع از مقاصد و راه و مکانات مهاجرت. برای اینکه مهاجرتهای کاری و آموزشی و اقامتی به ابعاد و مدت معینی برسند وجود اطلاعات مستمر و قابل اعتماد درباره مقاصد سفر لازم است. عنصر اصلی اطلاعات شفاهی یا کتبی درباره امکانات اشتغال و آموزش و ازدواج و سکونت از طریق پیشاهنگان مهاجرت است که اخبار آنها به علت روابط خویشاوندی و آشنایی ارزش اطلاعاتی بالایی دارند. این پیشاهنگان راه را برای مهاجرتهای زنجیره¬ای هموار می¬کردند و خویشاوندان و آشنایان از آنها پیروی می¬کردند.

خاستگاهها و مقاصد مهاجران معمولاً از طریق شبکه¬های ارتباطی مانند خویشاوندان و آشنایان و مجامع محلی باهم در ارتباط بودند. علائق و اعتماد دوجانبه مهمترین نیروهای همبستگی این¬ شبکه¬ها بود. اهمیت اطلاع¬رسانی به¬یاری شبکه¬¬های خویشاوندان و آشنایان را نمی¬توان دست¬کم گرفت. مهاجران بین سالهای 1820 تا 1914 حداقل 100 میلیون نامه از ایالات متحده به آلمان فرستاده¬ بودند که در موطن¬شان بین خویشان و آشنایان دست¬به¬دست می¬گشت.

اطلاعات قابل اعتماد و کافی برای تحقق عزم مهاجرت غالباً فقط در مورد یک یا چند مقصد محدود برای سکونت و کار در اختیار مهاجران بود, بطوری که امکان انتخاب واقعی بین مقاصد مختلف وجود نداشت. گرچه با این وضع آزادی عمل مهاجران محدود بود ولی در عوض رابطه با خویش و آشنا در سطح گسترده خطرات احتمالی را به حداقل می¬رساند و امکانات زیادی را فراهم می¬کرد: 94% اروپائیان که در حوالی 1900 به آمریکای شمالی می¬رسیدند ابتدا به دیدن خویشان و آشنایان خود می-رفتند و بدین ترتیب آسیب¬پذیری خود را کمتر و توان عملشان را در محل بیشتر می¬کردند.

شبکه¬های ارتباطی مهاجران از طرف دیگر اطلاعاتی درباره امکانات و خطرات درون و برون¬کوچی و درباره راههای ارتباطی مطمئن و فشارهای تنی و روانی و مالی سفرها می¬دادند و در مقصد راهنمایی¬ها و حمایت¬های لازم را عرضه می¬کردند و در کاریابی و اقامت¬گزینی و برقراری تماس با ادارات و نهادهای محلی یاری می¬رساندند. هرچه شبکه ارتباطی گسترده¬تر و روابط اجتماعی داخل آن محکم¬تر بود به همان نسبت امکانات اقتصادی و اجتماعی نیز که عرضه می¬کرد بیشتر بود, بطوری که جذابیت مقصد مهاجرت به بزرگی شبکه¬های ارتباطی که مهاجران در مقصد از کمک¬های آنها برخوردار می¬شدند و به روابط اجتماعی که با شبکه خویشان و آشنایان خود در آنجا ایجاد کرده¬ بودند بستگی داشت. ازاینرو شبکه ارتباطی مهاجران نه تنها احتمال مهاجرتهای بعدی را افزایش می¬داد بلکه همچنین نوعی سنت مهاجرت می¬آفرید و بدین روال در استمرار مهاجرت مؤثر بود و سالهای مدید و گاهی نسل اندر نسل ادامه می¬یافت.

شبکه¬های مهاجرت نه فقط با ارتباط و مبادله خدمات متقابل بلکه همچنین با ازدواج¬های (چه¬بسا فراقاره¬ای) و با ایجاد انجمن¬ها و اتحادیه¬ها و فرهنگ معاشرت خاص و فعالیت¬های مشترک اقتصادی برپا می¬ماندند. ایمنی و امکاناتی که شبکه¬های مهاجرت عرضه می¬کردند برای هر یک از افراد همچنین توأم با تعهدات و وظایفی بود. حفظ شبکه ارتباطی که ممکن بود در طی مهاجرت اهمیت حیاتی داشته باشد مستلزم پذیرفتن مسئولیت جمعی برای عمل متقابل و وفاداری است. مهاجران مجبور بودند ضوابط و اقدامات و اهداف خاصی را بپذیرند. اعضای شبکه¬ها به علت ارتباطات تنگ با خویش و آشنا به جبر کنترل اجتماعی شدیدی تن درمی¬دادند که حتی از فاصله چندین هزار کیلومتر نیز اجرا می¬شد. اعتماد تحمیل می¬شد, امکانات زیادی برای تنبیه و تحریم به¬درجات متعدد وجود داشت: لطمه به حسن شهرت به¬علت بی¬اعتمادی, قطع خدمات, انزوای اجتماعی و کنار¬گذاری و محرومیت که در ارتباط با مسائل مهاجرت آسیب¬پذیری اجتماعی و خطرات را به¬شدت افزایش می¬داد و استفاده از امکانات را به حد اقل می¬رساند.

اعزام افراد به خارج نوع خاصی از مهاجرت بود که در آن سازمانها و یا نهادهای خاصی (مانند شرکت¬های بازرگانی یا چندملیتی, خدمات دیپلماتیک, نیروهای نظامی) جای شبکه¬های خویشاوندان و آشنایان را می¬گرفت. اعزام افراد به نقاط دیگر قاعدتاً اقامت¬های موقت برای اشتغال در شعب شرکتها را در پی داشت. حضور ثابت کارشناسان در مقرهای مختلف شعب¬ بیانگر استراتژیهای درازمدت این نهادها بود که این اقامت¬ها را با ارائه خدمات زیربنایی مانند مدارس و باشگاهها و انجمن¬ها و اتحادیه¬ها تسهیل می¬کردند.

در چنین حالتی توان عمل افراد برای تحقق پروژه مهاجرت بسیار بالا بود که در موارد دیگر چندان صدق نمی¬کند, زیرا مهاجرت معمولاً واکنش احتمالی در برابر اوضاع بحرانی بود, بویژه در نقاطی که برون¬کوچی نتیجه اختلال¬های ناشی از تحولات انقلابی و مضیقه اقتصادی و اجتماعی بود. گذشته از آن, ممکن بود که مقامات دولتی با وضع مقررات سنگین توان عمل و آزادی افراد و گروهها را چنان محدود سازند که هیچ اختیار عمل واقعی وجود نداشته باشد. مردم به علت زورگویی¬هایی که زندگی و آزادی آنها را مستقیماً تهدید می¬کرد و یا احساس خطر به علل قومی, نژادی و یا دینی فرار می¬کردند. مهاجرت جبری ممکن بود که به صورت اخراج و تبعید و اسکان در نقاط دیگر باشد که گاهی همه اعضای گروهی را شامل می¬شد.

توسعه¬طلبی اروپا از قرن شانزده تا نوزده

با فتح آمریکا توسط اسپانیا و پرتقال در اواخر قرن پانزده و اوایل قرن شانزده ابتدا فقط تحرکات نسبتاً اندکی در اروپاییان به وجود آمد. حاکمان اسپانیا و پرتقال سرزمین¬ها نو خود را فقط مستعمره برای بهره¬برداری به شمار می¬آوردند و نه مناطق اسکان رعایا. برای افزایش بازدهی املاک ماورای بحار و آماده کردن آنها برای بهره¬برداری و استخراج منابع زیرزمینی و تولید کالاهای کشاورزی به تعداد زیادی نیروی کار نیازمند بودند. ولی بقدر کافی در اختیار نداشتند, چرا که این فتوحات منجر به کاهش جمعیت بومی شده بود. علت آن میزان بالای کشته در جنگهای بین بومیان و فاتحان بود. عامل دیگری نیز در این روند مؤثر بود: آفریقا و آسیا و اروپا طی مهاجرتها و معاملات و مسافرتهای هزاران سال از لحاظ بیماریهای همه¬گیر نیز در ارتباط بودند ولی نه استرالیا و آمریکا, به طوری که با ورود اروپاییان به دنیای نو, موج بیماریهای همه¬گیر تلفات سنگینی به مردم بومی وارد کرد. بسیاری از باکتری¬ها و ویروس¬هایی که فاتحان همراه خود آورده بودند و در برابر آنها مصونیت داشتند در مردم بومی اثر کشنده بجای می¬گذاشت. کل جمعیت آمریکای جنوبی و میانه آن زمان که تقریباً 40 میلیون نفر بود تا سال 1570 به نه میلیون و تا سال 1620 به فقط چهار میلیون نفر کاهش یافت.

این مسئله از اواخر قرن پانزده تا اوایل قرن نوزده علت اساسی مهاجرت جهانی بود: طبق حسابهای احتمالی تقریباً ده میلیون نفر طی سه سده بین ورود کریستف کلمب به کارائیب در سال 1492 تا سال 1820 به آمریکا مهاجرت کرده¬اند. تقریباً دو میلیون نفر آنها از اروپا و هشت میلیون نفر برده از آفریقا بودند. از اروپا علاوه بر نظامیانی که برای استقرار و حفظ حاکمیت لازم بودند همچنین کارمندان و تعداد زیادی مبلغان دینی آمدند. بازرگانان, صاحبان و مدیران کشتزارها, پیشه¬وران شهری, کشاورزان و تقریباً یک سوم کارگران نیز که از رعایا¬ی پیشین بودند از اروپا آمده بودند. اروپائیان حوالی سال 1800 غیر از آمریکا تقریباً بین 500 تا 600 پایگاه بازرگانی و اداری و نظامی در آفریقا و اقیانوسیه و آسیا (بدون سیبری) داشتند که در هریک از آنها فقط 2000 نفر اروپایی ساکن بودند: گوای پرتغالی در ساحل غربی شبه¬قاره هند و مانیلای اسپانیایی در لوزون جزیره اصلی فیلیپین و باتاویای هلندی (امروز جاکارتا) در جزیره یاوای اندونزی و کیپ¬تاون در جنوب آفریقا.

جهانی¬شدگی پرشتاب در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم

از اوایل قرن نوزده تعداد مردمی که اروپا را ترک می¬کردند شتاب گرفت. مرحله بهره¬برداری استعماری از دنیا و جهانی¬سازی اقتصاد, در 30 تا40 سال پیش از شروع جنگ جهانی اول به نقطه اوج خود رسید. بخش کوچکی از مهاجرات میان¬قاره¬ای راه زمینی را در پیش گرفت و در مناطق آسیایی امپراتوری تزاری سکونت گزید. ولی بخش اعظم آنها از مرزهای دریایی این قاره گذشتند: دوسوم 55 تا 60 میلیون اروپایی که بین سالهای 1815 تا 1930 به ماورای بحار آمده بودند به آمریکای شمالی رفتند. سهم ایالات متحده از این مهاجران در قیاس با کانادا بیش از شش برابر بود. تقریبا یک پنجم آنها به آمریکای جنوبی و درحدود هفت درصد به استرالیا و نیوزیلند رسیدند. آمریکای شمالی و استرالیا و نیوزیلند و آمریکای جنوبی و سیبری مناطق سکونت نواروپاییان شدند.

اسکان نواروپاییان موجب پس¬راندن مردم بومی به نقاط پیرامونی شد که چه بسا با گرایش¬های نسل-کشی نیز تؤام بود. این تحولات منجر به کنارگذاشتن یا از میان¬بردن نظام¬های اجتماعی و اقتصادی سنتی و ساختارهای حکومتی و الگوهای فرهنگی بومی گردید. محرک اساسی برای شتاب¬ گرفتن مهاجرت اروپاییان در قرن نوزده در تمام موارد ادغام این مستعمره¬ها در بازار جهانی بود. نیاز اروپاییان به مواد خام و مواد غذایی و توسعه سرمایه¬گذاری با صدور سرمایه از اروپا تقاضای نیروی کار را در برخی از نقاط جهان افزایش داد و مقاصد نوینی برای مهاجرت اروپاییان به وجود آورد. از طرف دیگر مهاجرت اروپاییان منجر به پیدایی بازارهای وسیعی برای کالاهای حاضری اروپایی شد که این روند نیز وابستگی متقابل را تشدید کرد. زمینه لازم را برای افزایش مهاجرت اروپاییان به ماورای بحار را همان ارتباطاتی فراهم کردند که از دهها یا حتی صدها سال پیش بین اروپا و مقاصد ماورای بحار به وجود آمده بود: پیش¬آهنگان مهاجرت اطلاعات لازم را درباره امکانات, راهها و خطرات مهاجرت به ماورای بحار ارائه می¬کردند. از طرف دیگر مهاجرت¬ها در اثر صنعتی¬شدن و بهبود وسایط نقلیه از اروپا به ماورای بحار و سایر مقاصد تسهیل شد و شتاب گرفت. زیرا به¬علت این پیشرفتها نه تنها مدت سفر کوتاه¬تر شد بلکه هزینه آن نیز کاهش یافت.

افزایش شدید مهاجرت به ایالات متحده در دو دهه اول قرن نوزده شروع شد: در حدود 152000 نفر اروپایی به آمریکا آمدند. در دهه سوم این قرن تعداد آنها به 600000 نفر رسید. فاصله بین سالهای 1840 تا 1880 با تقریباً 15 میلیون مهاجر اروپایی نقطه اوج مهاجرت از مناطق غربی و شمالی و میانی این قاره بود: بیش از 4 میلیون آلمانی, سه میلیون ایرلندی, سه میلیون انگلیسی و اسکاتلندی و ویلزی و یک میلیون اهل کشورهای اسکاندیناوی به ایالات متحده رسیدند به¬طوری که جمعیت آن از 17 میلیون به 63 میلیون رسید.

در آمریکای شمالی به¬رغم افزایش مهاجرت و جمعیت, مسئله¬ای از لحاظ امکانات کسب و کار به وجود نیامد, برعکس: نیاز به نیروی کار حتی بیشتر شد. علت آن رونق کشاورزی و صنعت بود و علت رشد اقتصادی نیز در ارتباط نزدیک با توسعه ارضی کشور فراتر از 13 ایالت اولیه در زمان بنیادگذاری بود. سرزمین ایالات متحده ظرف فقط چند دهه پنج برابر شد. در سال 1820 هنوز سه¬چهارم کل جمعیت ایالات متحده در ایالات شرقی ساکن بودند و فقط یک چهارم در غرب رشته¬کوههای آپالاشی زندگی می¬کردند. در سال 1860 مهاجرت¬های میان¬قاره¬ای و داخلی آمریکا منجر به آن شد که نصف جمعیت آمریکا در غرب رشته¬کوههای آپالاشی اقامت گزیند. این غرب¬کوچیِ میلیون¬ها مهاجر اروپایی به مناطق نوآباد در غرب آمریکا, تحت نام «استعمار مرزی» در تاریخ به ثبت رسید. این تحرکات در دو دهه آخر قرن نوزده پایان یافت و به مرحله سیاست توسعه¬طلبی ماورای بحار آمریکا انجامید.

توسعه¬طلبی استعماری آمریکا و ژاپن و بخصوص کشورهای اروپایی در سه تا چهار دهه پیش از جنگ جهانی اول در اوج دوره امپریالیسم به حداعلای خود رسید. نفوذ نظامی و اقتصادی و سیاسی بر سرزمین¬های واقع در آسیا و اقیانوس آرام و آفریقا و آمریکای جنوبی از جانب امپراتوریهای بزرگ اروپایی که غالباً به صورت غیررسمی انجام می¬یافت با رقابت امپریالیستی اوج گرفت و به حاکمیت استعماری منجر شد. مرحله توسعه¬طلبی استعماری ارتباط¬های اقتصادی جهانی را شتاب بخشید و موجب دگرگونی¬های اقتصادی گسترده¬ای گردید. تحول انقلابی در وسایط نقلیه و ارتباطات که قبلاً به آن اشاره رفت بخصوص در قرن بیستم, هزینه حمل و نقل را به میزان زیادی کاهش داد. مردم و کالاهای بیشتری فاصله¬های طولانی¬تری پیمودند. ارتباطات مخابراتی باشتاب بیشتری توسعه یافت (پست و تلگراف و تلفن از سال 1878). روزنامه¬ها به¬علت افزایش سریع شمارگان,¬ به منابع خبری ارزانی برای همگان تبدیل شدند. با این روند امکانات خبرگیری درباره اقامت و کاریابی در نقاط دیگر بیشتر شد. توسعه سریع راههای ارتباطی و خبری بازار امور مهاجرت را رونق بخشید. شرکت¬های کشتیرانی اروپا و آمریکای شمالی که در بازار جهانی باهم در رقابت بودند به کمک روش¬های تبلیغاتی مدرن و شبکه گسترده¬ای از نمایندگان خود مناطق نوی را برای تشویق مردم به برون¬کوچی کشف -کردند تا بتوانند کشتی¬های بخاری خود را با مسافر پرکنند.

مرحله بهره¬برداری استعماری از جهان و جهانی¬سازی اقتصادی در سی تا چهل سال پیش از شروع جنگ جهانی اول نقطه اوج مهاجرت¬های دور و دراز اروپاییان در قرن نوزدهم بود. در اوایل این قرن بطور متوسط سالانه 50000 نفر از طریق دریا اروپا را ترک می¬کردند. دهه 1840 نقطه عطفی بود: از سال 1846 تا 1850 سال به سال بطور متوسط 250000 نفر به ماورای اقیانوس اطلس مهاجرت کردند که از آنها 80 درصد به ایالات متحده و 16 درصد به کانادا رفتند. بین 1851 و 1855 این رقم به 340000 نفر افزایش یافت یعنی به هفت برابر متوسط سالانه اولین دهه قرن نوزدهم رسید. ایالات متحده با سهم 77 درصد در قیاس با کانادا (7 درصد) و برزیل (چهار درصد) مهمترین مقصد مهاجرت بود. گرچه به علت بحران اقتصادی دهه 1850 و جنگ داخلی آمریکا از 1861 تا 1865 مهاجرت اروپاییان به آمریکا آشکارا کمتر شد ولی به محض پایان جنگ تجزیه¬طلبی, دوباره به سطح دهه 1850 رسید و طی بحران اقتصادی جهانی دهه 1870 دوباره کاهش یافت. از دهه 1880 مهاجرت به ماورای بحار دوباره اوج گرفت. در نیمه دوم دهه 1880 مهاجرت اروپاییان تقریباً به 800000 نفر در سال رسید, هنوز هم اکثر آنها به ایالات متحده می¬رفتند. در دو دهه و نیم پیش از جنگ جهانی اول تعداد کسانی که قاره قدیمی را ترک کردند سالانه بطور متوسط به 3/1 میلیون نفر رسید. گاهی نادیده گرفته می¬شود که این مهاجرتها هیچگاه یکطرفه نبوده: هرچه در قرن نوزده مهاجرت خانوادگی برای اشتغال به کشاورزی اهمیت خود را می¬باخت و مهاجرت فردی برای اشتغال در امور صنعتی افزایش می¬یافت به¬همان نسبت بازگشت از مهاجرت بیشتر می¬شد¬. از سال 1880 تا 1930 چهار میلیون نفر از ایالات متحده به اروپا بازگشتند با تفاوتهای بسیار زیادی بین بازگشتگان: فقط پنج درصد از مهاجران یهودی اما 89 درصد بلغاری و صربی بودند. حد متوسط بازگشتگان اروپای میانی و شمالی و غربی 22 درصد بود. بخصوص از اوایل قرن بیستم که عزیمت از اروپای شرقی و میانی و جنوبی از طریق دریا شدت یافت مهاجرتها بیش از پیش با بازگشت توأم بود و دوطرفه شد. مثلاً نصف ایتالیاییانی که بین سالهای 1905 و 1915 به آمریکای شمالی و جنوبی رفته بودند به ایتالیا بازگشتند. برای نو اروپاییان سایر کشورهای مهاجرت مانند استرالیا و برزیل و آرژانین و همچنین نیوزیلند و اوروگوئه و شیلی اهمیت بیشتری پیدا کردند. قبل از سال 1850 سهم ایالات متحده چهار پنجم کل مهاجران اروپایی بود, در نیمه دوم قرن نوزده تقریباً سه چهارم و از اوایل قرن بیستم در حدود نصف آنها. افزایش اهمیت مقاصد خارج از آمریکای شمالی بیشتر نتیجه باز شدن مناطق اسکان نو برای کشاورزان اروپایی و کشف مواد خام بود که بهره¬برداری از آنها مستلزم نیروهای کار فراوان بود.

در کنار اسکان اروپاییان در مستعمرات, مهاجرت¬های گسترده آفریقاییان و آسیاییان نیز شروع شد که نتیجه توسعه سیاسی و ارضی اروپا و جهانی¬سازی اقتصادی بود: آنها آوارگان و رانده¬شدگان و جابجا شده¬هایی بودند که قربانی استقرار و تحقق استعمار بودند, به بسیاری از مستعمرات تبعید می¬شدند تا در تولید محصولات بازارپسند و ایجاد اقتصاد مزرعه¬ای که مستلزم تعداد زیادی کارگر اجباری بود مشارکت کنند. تغییر ساختار اقتصادی در اثر کشف و استخراج سریع مواد خام مهم که برای صنعتی کردن اروپا لازم بود و تغییر روشهای کشاورزی برای تولید گیاهان تجاری و رشد مناطق شهری و توسعه زیربنایی (راه¬آهن, کانال, بندر) موجب مهاجرت اجباری کارگران شده بود. این کارگران گاهی در اثر بهره¬برداری از مناطق مسکونی¬شان مجبور به کوچیدن به نقاط دیگر شده بودند.

اروپا مقصد مهاجرت از اواخر قرن نوزدهم

در ثلث دوم قرن بیستم مهاجرت به ماورای بحار به¬صورت پدیده¬ای همگانی ته کشید و دیگر آن رویداد مهم جهانی که قرن نوزدهم از آن متأثر بود به¬شمار نمی¬آمد. در دهه 1920 مهاجرت به ماورای بحار اروپاییان حتی به نصف آنچه که در سالهای قبل از جنگ جهانی اول معمول بود نرسید. در دهه 1930 این رقم به علت بحران اقتصادی جهان کاهش بیشتری یافت: بین 1931 و 1940 از سراسر اروپا فقط 2/1 میلیون نفر به ماورای بحار مهاجرت کردند: یعنی بطور متوسط سالانه 120000 نفر که کمترین رقم در طی 100 سال گذشته بود. با شروع جنگ جهانی دوم این مهاجرتها پایان یافت.

پس از جنگ در دهه 1950 مهاجرت به ماورای بحار دوباره رونق گرفت ولی هیچ¬وقت به ابعاد دهه 1920 یا حتی به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نرسید: کشورهایی مانند بریتانیا و هلند یا آلمان غربی که سالهای متمادی مهمترین مبدأ مهاجرت از اروپا بودند ارقام بالای درون و برون¬کوچی نشان می¬دادند. جریان مهاجرت از سایر کشورهای مهم دیگر به ماورای اقیانوس اطلس مانند ایتالیا و اسپانیا و پرتغال و یونان به بازارهای کشورهای صنعتی اروپای شمالی و غربی و میانی معطوف شد. گرچه در بریتانیا, مرکز بزرگترین امپراتوری جهان تعداد آفریقاییان و آسیاییان در دوره توسعه امپراتوری طی قرنهای 17 تا 19 افزایش یافت ولی ابعاد آن نسبتاً کم بود. مثلاً برای سال 1770 در حدود 10000 نفر به ثبت رسیده که از منطقه آفریقای سیاه به بریتانیا آمده بودند. نصف آنها در لندن سکونت کردند. در نقاط دیگر اروپا تعداد بسیار کمتری مهاجر غیر اروپایی زندگی می¬کردند. این وضع بتدریج طی دو دهه پیش از جنگ جهانی اول تغییر کرد و تعداد مهاجران غیراروپایی افزایش بیشتری یافت. برخلاف آنچه غالباً احتمال داده می¬شود فقط مردم قشر پایین مستعمرات نیامدند.

در نظام استعماری, کلید اساسی برای ورود پیشاهنگان مهاجر به اروپا داشتن مدرک دانشگاهی بود: حاکمیت استعماری فقط بر مبنای دستگاه کارمندان اداری بومی کارآمدی خود را ثابت کرد. از اواخر قرن نوزده خیل این همدستان به¬شدت افزایش یافت. در دوره بین دو جنگ جهانی تعداد کثیری از کارمندان اداری و افسرانی که چه بسا در کلان¬شهرهای اروپا آموزش دیده بودند در رأس ادارات مستعمرات قرار گرفتند. ولی همه آنهایی که برای گذراندن دوره¬های آموزشی آمده بودند لزوماً به موطن خود برنگشتند. استعمارزدایی پس از جنگ جهانی دوم منجر به اتمام این مهاجرتهای مبتنی بر سیاست آموزشی نشد: بسیاری از قدرتهای استعماری پیشین, مهاجرت آموزشی را از کشورهای ظاهراً مستقل فرصتی تلقی می¬کردند تا بتوانند کادر رهبری آنها را به قدرت استعماری سابق وابسته کنند و به کمک آنها نفوذ خود را در سیاست و اقتصاد و جامعه و فرهنگ این کشورها همچنان نگهدارند. با آموزش این همدستان نه تنها یک کانال مرکزی برای مهاجرت به اروپا به وجود آمد بلکه همچنین الگوی خاصی برای مهاجرت آموزشی جهانی تکوین یافت که قسماً تا امروز ادامه دارد و مکرر به اقامت¬های دائم در اروپا انجامیده است. مثلاً در سال 50/1949 در حدود 2000 دانشجو از مستعمرات آفریقای سیاه در فرانسه وجود داشت, سه سال بعد تعداد این افراد دوبرابر شد و این مقدار در آخر دهه دوبرابر شد و به 8000 نفر رسید. تقریباً یک دهم دانش¬آموزان این مناطق در دهه 1950 تحصیل خود را در فرانسه ادامه دادند. در ادامه این سنت, در سال 2001/2000 در حدود 30000 دانشجو از آفریقای سیاه در دانشگاههای فرانسه تحصیل می¬کردند و تقریباً یک پنجم همه دانشجویان خارجی را تشکیل می¬دادند.

ضمناً راه دریایی همچنان دروازه ورود دیگری برای مهاجرت از خارج اروپا بود. ناوگان بازرگانی اروپایی که در طی جهانی شدن توسعه یافته بودند از اواخر قرن نوزدهم هر چه بیشتر مردان آسیایی و آفریقایی را برای کارهای طاقت¬فرسا و مضر به سلامتی استخدام می¬کردند. این ملوانان در بنادر اروپا اقامت گزیند بطوری که پیش و پس از جنگ جهانی اول مناطق مسکونی اولیه آنها ایجاد شد. مثلاً ملوانان برخاسته از غرب آفریقا که از قرن نوزدهم بخشی از جمعیت لیورپول و لندن و کاردیف شدند تا دهه 1970 همچنان به شغل دریانوردی خود وفادار ماندند. ناوگان بازرگانی از دهه 1880 در هند بریتانیا مأمور سوخت استخدام می¬کرد, صدها نفر از آنها بزودی در بنادر انگلیس یا در صنایع نساجی با مزد ناچیز کار می¬کردند. ملوانان چینی به لندن, هامبورگ یا روتردام آمدند و در آنجا یا در بخش حمل و نقل به کار مشغول شدند و یا اولین رستورانهای چینی را افتتاح کردند. گروه سومی از آسیاییان و آفریقاییان و هندیان غربی که از اخلاف پیشاهنگان مهاجر در اروپا بودند سربازانی بودند که در جنگهای جهانی اول و دوم شرکت داشتند و پس از جنگ در اروپا ماندگار شدند.

مهاجرت گسترده به قاره اروپا پس از جنگ جهانی دوم شروع شد که بیشتر معلول استعمارزدایی بود: انحلال مستعمرات اروپایی پس از جنگ جهانی دوم منجر به بازگشت گسترده اروپاییان ساکن در این مناطق شد. علاوه بر آن طی استعمارزدایی, بازگشت همدستان استعمارگران که در سِمَت کارمندان اداری و سربازان و مأموران پلیس با حاکمیت استعماری همکاری می¬کردند یا بومیانی که نماد نابرابری شدید (سیاسی) در جامعه تحت استعمار بودند, پذیرفته شد. بویژه پایان امپراتوری استعماری هلند (در اواخر دهه 1940) و فرانسه (در دهه 1950 و اوایل دهه 1960) و پرتغال (اوایل دهه 1970) مهاجرتها و تبعیدهای گسترده¬ای را در پی داشت. از پایان جنگ جهانی دوم تا سال 1980 جمعاً پنج تا هفت میلیون «اروپایی» در ارتباط با استعمارزدایی از مستعمرات سابق به قاره اروپا آمدند, در میان آنها چه بسا کسانی بودند که نه در اروپا زاده شده بودند و نه قبلاً در آنجا سکونت داشتند. پس از پایان استعمار در اندونزی و آغاز جنگهای استقلال در الجزایر در سال 1954, فرانسه در ظرف یک دهه 8/1 میلیون مهاجر پذیرفت که در طی استعمارزدایی بی¬خانمان شده بودند. بازگشت ناشی از استعمارزدایی به پرتغال به نسبت جمعیت این کشور حتی ابعاد بیشتری داشت: از پاییز 1973 فقط ظرف یک سال تقریباً نیم میلیون «رتورنادو= معاود» از مستعمرات سابق پرتغال در آفریقا (موزامبیک, آنگولا, کیپ ورد, گینه بیسائو, سائو تومه و پرنسیپ) بازگشتند. اواسط دهه 1970 «رتورنادوها» تقریباً شش درصد جمعیت پرتغال را تشکیل می¬دادند. از مهاجرت گسترده در نتیجه انحلال مستعمرات اروپاییان تناقضی در تاریخ توسعه¬طلبی اروپا پدید آمد: در کلانشهرهای اروپا, آثار آن پس از استعمارزدایی بیش از پیش به چشم می¬خورد.

علاوه بر آن, مهاجرت¬ از مستعمرات سابق به اروپا شدت یافت, زیرا مردم این کشورها هنوز هم به علت وجود ارتباط نزدیک بین کلانشهرهای استعمارگران و کشورهای استقلال یافته از امتیاز ورود خاصی برخوردار بودند که بیشتر در مورد کشورهای بزرگ مهاجرپذیر اروپایی مانند فرانسه و بریتانیا صدق می¬کرد همچنین در مورد هلند و بلژیک. بریتانیا از تاریخ تصویب قانون تابعیت در سال 1948 به ساکنان همه مستعمرات یا کشورهای مشترک¬المنافع تابعیت یکسان و اجازه ورود برای اشتغال به کار عرضه می¬کرد که از سال 1960 به بعد از این دست¬ودل¬بازی بتدریج دست برداشت.

در کشورهای اروپایی دارای اقتصاد قوی, تعداد مهاجر از دیگر کشورهای اروپایی طی صنعتی¬ شدن گسترده و نوسازی کشاورزی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به¬شدت افزایش یافته بود. در دوره بازسازی اقتصادی سه دهه اول پس از پایان جنگ جهانی دوم, با رشد اقتصادی بسیار بالا و بازار کار در حال توسعه و رفت و آمد خیل عظیم نیروی کار, مهاجرت¬های خاص فرامرزی انجام می¬گرفت. اروپای غربی و میانی و شمالی مقصد مهاجرانی بود که اکثر آنها از سواحل دریای مدیترانه می¬آمدند.

شرط مهاجرت امکانات مالی است

جهانی شدن به صورت تعامل اجتماعی بین انسانها و جوامع و اقتصادها و نظام¬های فرهنگی در نیم-هزاره گذشته جهان را بکلی عوض کرد. کشورهایی که در آنها ارتباطات شبکه¬ای با روند پویایی تکوین یافته بود غالباً مراکز اصلی درون¬کوچی نیز به شمار می¬روند, زیرا مهاجرت نشانه شدت¬گرفتن تعامل اجتماعی است و شرط و مؤلفه شبکه¬بندی فردی و جمعی است. علاوه برآن مهاجرتها روند دگرگونیها و جهانی¬شدن را شتاب می¬بخشند, ترکیب جمعیت را تغییر می¬دهند و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و رفتارهای دینی و شکل¬های بیان هنری را تغییر متحول می¬سازند. مهاجرت که در قرون گذشته مولفه اصلی جهانی شدن بود در زمان ما و احتمالاً در آینده نیز خواهد بود. تصور اینکه در قرون گذشته معمولاً کسانی مهاجرت می¬کرده¬اند که بی¬بضاعت بودند توهمی بیش نیست. در واقع آن زمانها نیز مانند امروز امکانات مالی شرط اصلی پیشبرد طرح فردی مهاجرت بود: برای انجام تشریفات ورود و خروج در گذشته نیز باید عوارض پرداخت می¬شد که هزینه سفر و حمل و نقل و دلال و واسطه بر آن اضافه می¬شد. کسب و کار بلافاصله پس از ورود به مقصد مقدور نبود. گاهی لازم می-آمد که مبالغی برای شروع کار سرمایه¬گذاری شود, پس¬اندازها ته می¬کشید و مهاجر مجبور به وامگیری می¬شد. برای افراد تنگدست تحقق طرح مهاجرت خواب و خیال بود. تحقیقات زیادی نشان می¬دهند که فقروفاقه توان تحرک را در گذشته شدیداً محدود می¬ساخت. غالباً برخی از مورخان مهاجرتهای جمعی (مانند مهاجرت از اروپا به ماورای اقیانوس اطلس در قرن نوزدهم) را شواهد توان عمل و شجاعت اسلاف خود و بخشی از تاریخ مهاجرت (مانند مهاجرت هوگونوتها و لهستانی¬ها را به آلمان) شاهدی بر سعه صدر و مدارا و خردمندی می¬دانند. ولی ناقدان بندرت وارد این مبحث می¬شوند و منظورشان از مهاجر و مهاجرت چندان روشن نیست. این بحث کماکان با نگرش اینکه مهاجرت نتیجه بحرانها و فاجعه¬ها و کمبودهاست و خطری برای امنیت و رفاه و همگنی اجتماعی و فرهنگی به¬شمار می¬رود, یک طرفه انجام می¬گیرد. با این دید گویا مهاجرت خطری است که فوراً باید با اعمال پیشگیری¬های سیاسی از آن ممانعت شود. تجارب مهاجرتهای پیشین و یافته¬های علمی (تاریخی) قاعدتاً منابعی تلقی نمی¬شوند که مراجعه به آنها موجب آرامش اجتماعی در برخورد با موضوع مهاجرت گردد.
این متن ابتدا در شماره 183 مجله کورس¬بوخ در سپامبر 2015 در انتشارات Murmann Publishers منتشر شده است.

یوخن التمر در سال 1965 متولد شده و اکنون در انستیتوی مهاجرت¬پژوهی و مطالعات میان¬فرهنگی دانشگاه اوسنابروک تدریس می¬کند. اخیراً کتاب Migration. Geschichte und Gegenwart به¬قلم او منتشر شده است.

منوچهر امیرپور :ترجمه

کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
ژوئن 2016

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar را بصورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید

    را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
    برو به بارگیری...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...