آموزش و پرورش

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

فرهنگ براي کودکان
مرکز کودکان قطان

مرکز کودکان قطان قصد دارد در غزه فضايي فرهنگی در اختيار کودکان فلسطين بگذارد. به همين جهت کتابخانهای ساخته شده است که به عنوان بزرگترين کتابخانه در فلسطين شناخته میشود اين کتابخانه با نيازهای فرهنگي کودکان زير ۱۵ سال، خانوادهها و مربيان آنها تطبيق داده شده است. مدير کتابخانه در اين نوشته به فعاليت موفقيتآميز خود در سالهای گذشته پرداخته است.

از همان آغاز، ايدة اصلي اين کتابخانه يعني بيدار کردن عشق به خواندن کتاب در کودکان مرا بسيار تحت تأثير قرار داد. بارها از خودم پرسيده بودم چگونه ميتوان شور و اشتياق براي چيزي را در ديگران به وجود آورد. آيا ميشود کودکي را براي کتابي به شوق آورد؟ از نظر اغلب مردم چنين چيزي در زمانهاي که پيوسته بر اهميت فنآوريهاي جديد و رسانههاي ارتباطاتي افزوده ميشود محکوم به شکست است.

فرهنگ براي کودکان

آغاز کار من براي اين پروژه با شروع انتفاضة دوم فلسطينيها در سال ۲۰۰۰ همزمان شد. تلاشها براي تثبيت اين امکان فرهنگي براي کودکان در غزه با مشکلات متعددي روبرو بود. از خيابانهايي که مسيرشان بسته شده بود گرفته تا ممنوعيت وارد کردن مصالح ساختماني به غزه. اين وضع تا به امروز و پس از گذشت چندين سال تغييري نکرده است. مشکلاتي نيز براي وارد کردن کتاب و مطبوعات براي کتابخانه و همچنين وسايل مخصوص کتابخانههاي کودکان وجود داشت. حتي پيش آمد که مجبور شديم از زمان فرستادن تقاضا براي ورود اجناس تا رسيدن آنها به غزه دو سال کامل انتظار بکشيم.

مرکز کودکان قطان امکانات فرهنگي خاصي را براي کودکان و خانوادهها طرح کرده است که نه تنها در نوار غزه که در تمام دنياي عرب و در جهان شهرت يافته است. بسياري از متخصصان آموزش و پرورش به اين مسئله که کتاب خواندن تا چه حد دوباره بين کودکان مورد قبول واقع خواهد شد بدبين بودند. آنها در موفقيت اين ايده ترديد داشتند، بهخصوص که امکانات اين مرکز کودکان و خانوادههايي از همه طبقات اجتماعي را مخاطب قرار ميدهد و رايگان است. برنامه آموزش داخلي مرکز براي متخصصان آموزش و پرورش که در آنجا استخدام شده بودند به نحوي غير از آنچه انتظار داشتيم پيش رفت. نه موفق شديم کارکنان مرکز را براي دورههاي آموزشي به خارج از کشور بفرستيم و نه توانستيم مربياني را براي آمدن از خارج قانع کنيم. احتمالاً همين موضوع ما را مصممتر کرد تا اين پروژه را به بهترين شکل ممکن و با موفقيت به انجام برسانيم، گويي در دنيا جايي مناسبتر از اينجا وجود نداشته است.

بالاخره هم موفق شديم: مرکز در سال۲۰۰۵ افتتاح شد. دورة جديدي در همکاري با کودکان آغاز شد. برخورد در سطح برابر و به کار گرفتن واقعگرايانة همه تئوريهايي را که در اختيار داشتيم سرمشق خود قرار داديم. يکي از فشردهترين بخشهاي کاري زندگيم را در پيش داشتم که همزمان براي من رضايتبخشترين نيز بود.

کاملا تحت تاثير کودکان قرار گرفتم. آنها به شيوهاي نشاطبخش به توقعات و تئوريهاي خشک ما دربارة واکنشها و علايقشان «دهنکجي» کردند. درست در روز اول که ما مشغول آماده شدن و چيدن کتابها در قفسههاي کتابخانه بوديم و درها را هنوز براي عموم باز نکرده بوديم، سه دختر ۹ ساله از کنار مرکز ما رد شدند و کاملا بيخبر پرسيدند: «اينجا چيه؟» من از آنها دعوت کردم تا نگاهي به داخل بيندازند. يکي از آنها به نام سُهي با حرکتي پر مهر دستم را گرفت. هرگز آن شگفتزدگي در چشمان کودکان را فراموش نخواهم کرد، چشماني که در زندگي همه چيز ديده بودند. دخترها خداحافظي کردند... و روز بعد در حالي که براي ما کاملاً غافلگيرکننده بود، صدها کودک جلوي در ايستاده بودند که از مرکز ديدن کنند. به اقدامات تبليغاتي براي مرکزمان ديگر چه نيازي بود؟

فقط طي چند سال هزاران کودک در غزه از مرکز ما استفاده کردند وهر بار با وجود سختتر شدن شرايط زندگي ما را با تواناييهاي بسيار و شور زندگي خود دوباره از نو به شوق آوردند. بيشتر از هرچيز وقتي شگفتزده شدم که کودکي پرسيد: «چرا نميشود مدرسه ما هم مثل اينجا باشد؟» يکي ديگر گفت: «ما در اينجا با دنيا در تماس هستيم.» تکنولوژيهاي جديد از طرف کودکان به شيوة کنشواکنشي مورد استفاده قرار ميگرفتند. براي کساني که در غزه زندگي نميکنند: در دورههايي اينچنين که همة راههاي ارتباطي ديگر بسته شدهاند، اينترنت براي مردم آنجا تنها امکان است تا نگذارند تماسشان با دنيايي انساندوستانهتر قطع شود.

کودکان حرفي براي گفتن دارند

بچهها عاشق کتاب بودند. به خواندن، نوشتن، خلاقيت و اصولاً به فعاليتهاي هنري علاقة بسياري نشان ميدادند. گرچه براي کودکان برنامههاي متنوعي در نظر گرفته شده بود، تقاضا همواره بيشتر از امکانات مرکز بود. من هنوز شگفتزدگي در چشمان کودکان را ميبينم و همه تغييرات مثبت در رفتار و نوع شخصيتشان را که بدون کمک برنامههاي مخصوص ايجاد شد. همچنين هنوز پسر ناشنوايي به نام منصور را خوب به ياد دارم که هر روز به مرکز ميآمد گرچه خواندن نميدانست و اوايل از رفتار خشن او شکوههايي هم ميشد. ولي در نهايت بر اثر رفتار پرمهر و محبت همکارمان تهاني با او، اين منصور بود که به همه ما در انسانيت و عشق درس داد. او با خيلي از بچههاي مرکز دوست شد و کار تا به آنجا رسيد که هر کجا که ميتوانست به آنها و حتي به کارکنان مرکز کمک ميکرد.

موناي کوچک ۹ ساله به مديريت مرکز پيشنهاد بينظيري داد: همه بچههاي مرکز بيايند باهم درباره حقوق کودکان بحث و گفت و گو کنند. خيلي تاثيرگذار بود که چطور از کتابخانه مطالب مناسب را جمعآوري کرد و خود به تنهايي بچهها را دور هم جمع آورد. مواد پيماننامه حقوق کودک را يکي پس از ديگري بر تخته نوشت و هربار در مورد هر کدام آنها يک سؤال ميکرد: «آيا ما واقعاً اين حق را داريم» واکنش کودکان شگفتانگيز بود. هر يک از آنها داستانهايي درباره مواردي از نقض حقوق در محيط خود را تعريف کردند. به عنوان نمونه دربارة برادرهاي بزرگتري که نتوانسته بودند از نوار غزه خارج شوند تا در دانشگاههاي مورد نظرشان تحصيل کنند، درباره بيماراني که نتوانسته بودند براي معالجات پزشکي از غزه خارج شوند و بسياري، بسياري داستانهاي ديگر. مونا باعث شد که من درگير پرسشهايي شوم، در درجة اول: ما چطور ميتوانيم فضاي آزادي براي اين کودکان به وجود آوريم که زندگي را با راه و روش خودشان براي آنها ممکن سازد و نه آن گونه که به نظر ما بزرگسالان درست است؟ آيا در اصل خيلي بيشتر از ما سرشان نميشود؟ شايد براي ما مربيان زمان آن رسيده باشد که کمي خود را کنار کشيده بيشتر گوش بدهيم و سپس به نحو اساسي در پيشبرد طرحهاي آموزش و پرورش شرکت کنيم.

ما مربيان بايد گهگاه بپذيريم که آگاهانه يا غيرآگاهانه آن پيشنهادهاي فرهنگي را به کودکان ارائه ميکنيم که از افکار و عقايد خودمان سرچشمه گرفتهاند. من اينجا دربارة اين افکار و عقايد قضاوت نميکنم ولي ايرادهاي بزرگي را در اين موضوع ميبينم که ما بدون تأمل محيطي فرهنگي به وجود آوريم که کودکان را طوري آموزش بدهد که آنچه ما دوست داريم دوست بدارند و از آنچه ما بيزاريم بيزار باشند. آيا اين تصور ترسناکي نيست؟

طي بيش از ۱۲ سال تجربه رضايتبخش به عنوان مدير مرکز کودکان قطان بسيار درباره آنچه که نام «انزواي حرفهاي» به آن دادم، فکر کردم. مرکز کودکان قطان اولين نمونة چنين مرکزي در فلسطين و در تمام جهان عرب بود، آن هم در محيطي که همه چيز ميتواند به سرعت تغيير کند و اغلب به سمت بدتر شدن. با توجه به تحريم، محاصره شدن پيدرپي و موانعي که تقريباً همه جا وجود دارند، برنامهريزي درازمدت در اينجا کاملاً غيرممکن است. بدين ترتيب هيچ گونه منابع حرفهاي در اختيار نداشتيم که بتوانند به مسائلي که هر روزه در کار ما به وجود ميآمد راهحلي باشند. همه چيز به تحقيقات مشترک و پيدا کردن ايده در گروه و همچنين به بحث و گفت و گو و راه چارههاي فوري بستگي داشت. بايد اعتراف کنم که اين شرايط جنبة خوبي نيز داشتند، چرا که از ما پيوسته اين توانايي را ميطلبيد که با شرايط کاري خشن کنار بياييم. اين توانايي زماني به ثمر رسيد. برنامهريزي حالا برايمان آسانتر شده بود: از آنجايي که به مرور زمان آموخته بوديم طرح اول اغلب به نتيجه نميرسد هميشه يک طرح دوم را نيز آماده داشتيم و صادقانه بگويم براي ما زحمات زياد و تمام آن استرس مشغوليت خوبي هم بود تا حواسمان زياد به فکر و خيال دربارة واقعيت بي نهايت دشوار غزه متمرکز نشود. اين مسئله خود را به وضوح در دوره سختترين تنگناها نشان داد. درست در چنين مواقعي تعداد کتابهاي جديد کتابخانه افزايش مييافت و ما برنامههايمان را خوب به پيش ميبرديم. من ميتوانستم هنگام تهية گزارشهاي ماهانهام اين موضوع را به وضوح ببينم همچنين آموختم که همکارانمان را که در مرکز کودکان قطان در کرانه باختري رود اردن کار ميکنند در ارتباطاتمان شرکت دهم، گرچه سالهاست که آنها را از نزديک ملاقات نکردهايم، چرا که اسرائيليها از دادن مجوزهاي لازم براي ورود و خروج سر باز ميزنند. حالا ديگر حتي پاي تلفن ميفهيم که حالشان خوب است يا نه.

در چهار ماه اول کارم چندين بار به مرکز کودکان قطان در رامالله رفتم. بعد از آن رفتن به آنجا به دليل امتناع اسرائيليها از صدور مجوز سفر غيرممکن شد. ديدارهاي ما به فواصل کم و بيش يک ساله در اردن و يا لندن برگزار ميشد. بعد از ۱۰ سال وقفه بالاخره توانستم يک بار ديگر از مرکز قطان ديدن کنم.

محاصره به عنوان انگيزه

بيترديد وخيمتر شدن شرايط انساني در غزه طي سالهاي گذشته بر کار در بخش آموزشي اثرات منفي داشته ولي اثرات مثبتي نيز گذاشته است. از يک سو در کودکان ما تحت اين شرايط انگيزهايجاد شد تا از کتابخانه و امکانات فرهنگي مختلف هرچه فشردهتر استفاده کنند و فعاليتهاي متنوعي را امتحان کنند: هنرهاي تجسمي، موسيقي، آواز، داستاننويسي، فنآوريهاي جديد... از سوي ديگر خانوادهها نيز با توجه به شرايط، بهتر اهميت چنين فعاليتهايي را براي رشد سالم فرزندانشان درک ميکردند، چرا که شاهد تغييرات مثبت در کودکان بودند. آنها انتظار اين تغييرات را نداشتند ولي بيترديد از آن استقبال ميکردند. به عنوان نمونه کودکان (طبق مشاهدات مادرانشان) هنگام بازي خشونت کمتري به کار ميبردند. برخي از آنها در برابر خانواده و خواهران و برادران کوچترشان مسئوليتپذيري بيشتري نشان ميدادند، نمراتشان در مدرسه بهتر شده بود و خانوادهها حس ميکردند که فرزندانشان واقعا و به طور جدي به امکانات مرکز علاقهمند هستند. همه اينها اثر بسيار آرامشبخشي بر خانوادهها داشت، به خصوص با توجه به تحولات سياسي. اين مرکز همچنين براي کودکان، خانوادههايشان و مربياني که آنجا کار ميکردند، فضاي آزادي را به وجود آورد تا با يکديگر ديدار و در فعاليتها شرکت کنند. هدف اين نبود که آنها فقط بياموزند، بلکه خود فعالانه همکاري کنند و پيشاپيش نظرات خود را دربارة برنامههايي که قرار است به کودکان عرضه شود، ابراز کنند.

براي مرکز مهم بود که هنگام تهية برنامه کلي، فعاليتهايي را نيز با تمرکز بر موضوعات خاصي برنامهريزي کند. آمار ما در پايان هر ماه نشان ميداد که کودکان (همانطور که انتظار ميرفت) عمدتاً داستان و ادبيات سرگرمگننده ميخوانند، در حالي که به کتابهاي علمي به وضوح کمتر علاقه نشان ميدهند. اين مسئله ظاهراً از آنجا نشأت ميگرفت که موضوعات علمي خشک قلمداد ميشدند و فوراً حس مدرسه را ايجاد ميکردند. به همين جهت ما به صورت آزمايشي سه ماه پي در پي به بخش طبيعت و فنآوري پرداختيم. ما با روشهاي سرگرمکننده و کنشواکنشي به اين بخش نزديک شديم و با استمرار اين موضوع را در تمام فعاليتها به کار برديم، چه در داستانخواني، تئاتر، نمايشگاههاي هنري و چه در اردوهاي علمي و البته کامپيوتر و فنآوري. در پايان ماه اول تعداد کتابهاي علمي به امانت گرفته شده ۲۵ درصد و در پايان ماه دوم ۷۵ درصد افزايش يافت.

اين تجربه هم براي من رضايتبخش بود و هم ترسناک. براي من کمي وحشتانگيز بود که ما اين توانايي را داريم که ناخودآگاه روي افکار کودکان اثر بگذاريم. همزمان به خاطر آنچه کودکان به ما برگردانند، وقتي ما بزرگسالان واقعاً به آنها امکان شکوفايي را داديم، خوشحال بودم. موضوعاتي که بر آنها تمرکز ميکردم با گذشت سالها تغييرکردند. درعين حال همواره تأثير مستقيمي بر آمار خوانده شدن کتابها داشتند. اکنون پيش از آن که برنامهريزي دقيق شروع شود کودکان خود موضوعات را انتخاب ميکنند و از طريق کامپيوتر درباره نوع فعاليتها رأيگيري ميکنند.

چه کسي مربيان را آموزش ميدهد؟

در مجموع فلسطين هنوز از کمبود شديد مراکز آموزشی که مربيان را براي شغلشان به شايستگي آموزش دهند، رنج ميبرد. بدون ترديد در سيستم تربيتي فلسطين تصوير روشني براي کار با کودکان به خصوص در بخش خارج از مدرسه وجود ندارد. فلسطين ميراث فرهنگي غني را در اختيار دارد که به منزله پاية مهمي در پيشبرد يک استراتژي ملي براي آموزش خارج از مدرسه است.

مايلم در اينجا صراحتاً اشاره کنم که مرکز کودکان قطان چقدر امکانات فرهنگي مختلف در اختيار ما ميگذارد و به خصوص حمايت محبتآميز، غمخوارانه و تفاهمآميز آقاي عبدالمحسن القطان را باتأکيد يادآوري ميکنم. من در سال ۲۰۱۱ نشان شواليه ملي لياقت فرانسه را براي تقدير از کارم با کودکان دريافت کردم. امروز با عشق بسيار و قدرداني، همچنين با خودانتقادي به تجربههاي گذشتهام نگاه ميکنم و اعتقاد راسخ دارم که ما فقط در صورتي ميتوانيم به بشريت خدمت کنيم (حتي اگر در مقياسي کوچک) که کارمان ما را به وجد آورد و همواره چنين پرسشهايي را با خود مطرح کنيم:

ما بزرگسالان چطور ميخواهيم مفهوم عشق ورزيدن به کودکان را درک کنيم، پيش از اين که کار مشترک با آنها را تجربه کرده باشيم؟
ريم محمد ابوجبر از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲ مدير مرکز کودکان قطان در غزه فلسطين بود.

پریسا تنکابنی :ترجمه

حق چاپ: انستیتوگوته، اندیشه و هنر ژوئن 2014

نظر خود دربارۀ این موضوع برای ما بنویسد:
Mail Symbol kulturzeitschriften@goethe.de

پيوندها

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar را بصورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید
برو به بارگیری...

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...