از یازده سپتامبر تا انقلاب در سرزمین های عرب

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

نخستین سالهای نسل من – هویت های خارج از ملت، تاریخ و ایدئولوژی

بیشتر سوء قصدکنندگان 9 سپتامبر از اهالی عربستان سعودی بودند، اما عربستان سعودی به طور غیرمستقیم با این حملات در ارتباط قرار گرفت. احمد الواصل نویسندۀ جوان سعودی به نسلی تعلق دارد که از پیامدهای یازده سپتامبر در امان نمانده اند. او به توصیف دگرگونی ها و تنش های کشورش در 10 سال اخیر می پردازد.

من دوش می گیرم و او می گوید :الله اکبر...
سه شنبه، 11 سپتامبر 2001. تازه همراه دوستم وارد بحرین شده بودم. داشتم زیر دوش گرد و خاک سفر را از بدنم می شستم. در حالی که داشتم خودم را خشک می کردم از حمام بیرون آمدم شنیدم که دوستم با لحنی تحسین آمیز می گفت: "الله اکبر". همچنان که می شنیدم دارد از خدا شر بیشتری را برای آمریکا طلب می کند، وهابیت کورکورانه اش برایم آشکار تر می شد.
ناگهان همه چیز مثل دود از ذهنم خارج شد. نه عادت رفت و آمد بین کتابفروشی ها و سینما ها برایم باقی مانده بود و نه گردش کنار دریا.  در آن لحظه آن چنان مبهوت  بودم که همدردی ام با همه کسانی که در نتیجه آن حمله رنج کشیده بودند مرا واداشت تا فکر کنم که: چگونه ایدئولوژی – که این برخورد یکی از چهره های زشتش بود – انسانیت آدمها را از بین می برد تا جایی که آدمی  هنگامی که باید انسانیت دیگران را درک کند، حتی انسانیت خودش را هم احساس نمی کند.
می توانم درک کنم که از آمریکا چه تصویری در ذهنش ساخته شده. این تصویری است که هدفش ایجاد درگیری سیاسی است. او آمریکا را متحد اهریمن می شناسد. موجودیتی که علیه مذهب و ایدئولوژی او عمل می کند بدون توجه به آن که همین آمریکای مسیحی با وهابیت او ائتلافی را علیه کمونیسم تشکیل داد و باعث شد که بسیاری از جوانان ما  برای امری مقدس - که عبارت از جنگ با کمونیست ها در سرزمین افغانستان باشد - به پا خیزند.  
شاید بعضی از کسانی که جامعه ما را تشکیل داده اند وانمود می کردند از یاد برده اند چه بر سر جوانان ما که از نبرد باز می گشتند آمده. همان جوانان موسوم به افاغنۀ عرب که تیر روسها در جنگ با آنها به  خطا رفت و آنها را به شهادت نرساند. ما برای باز گرداندن مجدد آنها به دامان جامعه چه کاری قرار است بکنیم؟ ما حتی جامعه مدنی هم نیستیم، بلکه جماعت پراکنده ای از قبایل هستیم که بصورت افراد شهری هر یک در گوشه ای افتاده ایم و با خاستگاه های متفاوت خویش در کل عربهای مقیم محسوب می شویم.
شاید ما در نوک قله ی این مسئلۀ غامض قرار گرفته باشیم. حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی بشدت نامتناسب است. بر اساس خلأ سیاسی و تئوری توطئه، تاریخ به ما دیکته کرده که ما جزئی از آن نیستیم. ما چیزی جز نقطه ای که برای جهان نفت تولید می کند نیستیم. نقطه ای که دو شهر مهم مذهب اسلام یعنی مکه و مدینه در آن قرار دارند.

مورچه ها کیک را می خورند

من در اواخر دهه 1970 و پس از یک دوران رونق که به دنبال تحریم نفتی سال 1973 پیش آمد به دنیا آمدم.  این رویداد از نظر تاریخی با تعدادی رویداد سیاسی محلی و عربی مانند قتل ملک فیصل در سال 1975 و عفو زندانیان سیاسی وابسته به گروهها و احزاب مختلف مانند احزاب بعثی، ناصری و کمونیستی همزمان بود. با این حال، جریان های مختلف مقاومت اسلامی با قدرت مطلق به حکومت رسیدند. اسلام سیاسی به همه کشورهای فقیر آسیا و آفریقا رخنه کرد و بعد هم راه خود را به سوی محله های فقیر نشین و خارجی نشین اروپا و آمریکا پیدا کرد.
مبالغ عظیمی پول خرج شد. مبالغی که از تعداد دانه های شن در شبه جزیره عربستان هم بیشتر بود. این هزینه را می شد برای پروژه های عمده توسعه به عمل آورد که می توانستند ما را به یک ملت رؤیایی تبدیل کنند. درعوض مساجد پر از مبلغان مذهبی، نوارهای پر سر و صدا و جزوه های تحریک کننده شد.  آنها به جامعه ما وارد شدند تا میان مردم، خانواده ها و دوستان  تفرقه ایجاد کنند.
من سالها وقتم را در مدرسه گذراندم. جایی که پر از مورچه بود.
بله من شاهد یک درگیری و تضاد بودم اما مدیریت اسلامی با امر و نهی هایش نتوانست مرا ترغیب کند. تهدید هایش  باعث نشد تا از هنری که دوست داشتم منزجر شوم. بلکه باعث انزجارم از خود آن تهدید ها شد. من همچنان به ادبیات، موسیقی، سینما و تئاتر عشق می ورزیدم.

اضطراب در صحرا

آن شب  - یادم می آید که شب بود – خبر تکان دهنده را عموی ناتنی ام که در آن موقع مدیر دفتر روزنامۀ کویتی الانباء بود به ما داد.  شب پنجشنبه دوم ماه اوت سال 1990 بود. صدام حسین کویت را اشغال کرده بود. ما یک سریال تلویزیونی عراقی به نام شمعهای سیاه را تماشا می کردیم. همانطور که اغلب اتفاق می افتاد، برنامه بدون هیچ توضیحی قطع شد.    
اشغال کویت یکی از موارد اشغال زمینهای اقوام من بود. اما نحوۀ اشغال توسط ارتش صدام حسین مرا شوکه کرد. در عین حال، در حالی که تنها پانزده سال داشتم،  در من نوعی آگاهی سیاسی ایجاد کرد.
تمام اخباری را که می توانستیم بگیریم دنبال می کردیم. اطلاعیه های سیاسی، بیانیه های رسمی، و توجیه های متناقض برای اشغال در خبر ها پخش می شد. سرانجام معلوم شد که همه اش به نفت مربوط می شود!
پدربزرگم پس از بازنشستگی نیمی از سال را در کویت می گذراند و نیمه دیگر را در ریاض و شهر زادگاهش در شهر عنیزه در استان القصیم سپری می کرد.
اشغال مانند پتک آهنینی بر فرق من فرود آمد. مرا وادار کرد که به تاریخ سیاسی، اقتصادی و مذهبی شبه جزیرۀ عرب که حالا با توجیهات مختلف به مجموعه ای از کشورهایی در اندازه های گوناگون تبدیل شده بود توجه نشان بدهم.

عقل برادران سایکس-پیکات

جامعه سعودی برای همیشه آرام نماند. جنبشهای اعتراضی مذهبی به وجود آمدند که مشخصه آنها خطبه ها و گردهمایی هایی بود که با استفاده از تریبونهای رسمی برگزار می شد. آنها تلاش می کردند تا با حکومت رویارو شوند و آن را بخاطر همکاری با ارتش آمریکا در آزادسازی کویت خجالت بدهند. انگار که متوجه حضور آرامکو و کارکنان آن نشده بودند!
اما حکومت حالا با فرزندان طالب تجدید حیات اسلامی در سرزمین خودش درگیر شده بود. حکومت حتی فکرش را هم نمی کرد که فرزندان خودش هنگامی که از افغانستان برگردند شگفتی های دیگری ایجاد خواهند کرد!
بعلاوه، انتظارات پایان ناپذیر داخلی کم کم خود را عیان می کردند. مشخص ترین آنها نهضت فمینیستی ششم نوامبر بود. این نهضت را چهل و هفت زنی به راه انداختند که در خیابانهای ریاض به اتوموبیلرانی پرداختند. آنها همان حقی را می خواستند که زنان کویتی و آمریکایی از آن بهره مند بودند: حق رانندگی در سرزمین خودشان. نهضتی هم برای تامین تقاضاهایی که از سال های دهه 1960 به جامانده بود آغاز شد. این  نهضت بار دیگر در دهه 1990 به شکل نهضت مشروطه خواهی، اصلاحات قضایی  و تشکیل پارلمان تجدید حیات یافت. این تقاضا ها بخصوص از سوی گروههای ملی گرا و کمونیست مورد تاکید قرار می گرفت.
با پایان گرفتن آزادسازی کویت، عده ای فرار کردند و عده ای هم به زندان افتادند. جو بار دیگر پر از تنش شد. نمی دانستیم چه چیزی در انتظار ماست.  در آن زمان من زیاد درباره  سیاست و تاریخ منطقه مطالعه می کردم و تا می توانستم از صفحات زرد شدۀ کتابهای قدیمی که دربارۀ رسوایی ها و گرایشهای شرق شناسی نوشته شده بودند دوری می جستم.
خشم فروخورده ام نسبت به تاریخ و کسانی که آن را شکل داده بودند کم کم به سردرد مزمن تبدیل شد. چندین بار به روانپزشک مراجعه کردم. شاید دلایل بیشتری برای این کار داشتم. اضطرابهای دوران نوجوانی ام شدید بودند و من میان انتخابهای ایدئولوژیک، جنسی و اجتماعی  که احتمالاً با شکوفایی استعدادهایم مربوط می شدند در کش و قوس بودم. استعدادهایی که از نوشتن تا آواز خواندن و رقصیدن در تغییر بودند.
می توانستم پیش از همدوره هایم وارد عالم روزنامه نویسی شوم. پسر بودن و عالم نوجوانی حواسم را پرت نکرده بود و دنبال بازی فوتبال در محله یا رانندگی و پز دادن با ماشین و لاس زدن با دخترها  در بازار و مراکز خرید نبودم.
به سرعت به سمت تبدیل استعداد نویسندگی ام به یک انرژی خلاقه و مولد پیش می رفتم. در دوران دبیرستان کار روزنامه نگاری می کردم تا این که بالاخره بعد از دانشگاه، همین حرفه ام شد.
اولین مجموعه شعرم را در سال سوم دانشگاه منتشر کردم. خرج چاپ کتابهایم را شاعر بحرینی قاسم حداد و شاعر لبنانی انسی الحاج دادند. موسسات انتشاراتی لبنانی و روزنامه های کویتی امکان کار غیر متعارف را به من دادند و با آزادی که می دادند و با تحسینی که از زیبایی کارم می کردند و با اصولی که در کارشان حفظ می کردند سطح کارم را بالا بردند. هر چه حضورم در جهان عرب بیشتر می شد ، به همان قدر از حضور در محل محروم می ماندم چرا که نمی توانستم با سانسور وهابی سازگار باشم. 
شاید حق با او باشد چون من به چوبدستی او نافرمانی کردم و آن را شکستم.

پادشاهی بسیار دیرهنگام

تحولی که گویی پیش درآمدی برای به قدرت رسیدن ملک عبدالله در عربستان سعودی بود اموری را دوباره به تحرک واداشت که یا آنها را کنار نگاه داشته، یا به تعویق انداخته و یا اصلاً متوقف کرده بودند. همین اتفاق در اوایل دهه 1990 هم تکرار شد. هنگامی که ملک فهد قانون پایه حکومت (قانون اساسی) را ارائه کرد و شورا را در سال 1992 به راه انداخت.
بخش جهاد موسوم به القاعده از طریق انفجارهایی که در سال 1995 آغاز شد و تا 2003 طول کشید به نبرد  در داخل عربستان سعودی ادامه داد. مجموعه های مسکونی خارجیان از جمله ساختمان های متعلق به  انگلیسی ها و آمریکایی ها از این حملات درامان نماندند. همین طور بسیاری از سعودی ها و دیگر اعرابی که در این حملات کشته یا زخمی شدند.  
ورود ملک عبدالله یک سلسله تحرکات سیاسی را به همراه داشت. این ماجرا به دنبال سردرگمی طولانی دوران بیماری ملک فهد پیش آمد. او از بهت آنچه القاعده با کشورش انجام داده بود بیمار شد!
کمیسیون امر به معروف که جامعه از نفرت داشت، بعد از سال 2002 با موضع سخت ملک عبدالله مواجه شد. این پس از ماجرایی بود که طی آن برخی از اعضای کمیسیون اجازه ندادند دختران دانش آموز بدون عبایه و حجاب از مدرسه خارج شوند و این به یک تراژدی انجامید. پانزده دختر 12 تا 17 ساله یا بعلت رفتن زیر ماشین  یا بعلت خفگی یا بیرون انداختن خود از پنجره مدرسه  که سقف آن به علت اتصال برق در حال سوختن بود جان باختند. پنجاه دانش آموز دیگر همین مدرسه نیز در جریان این حادثه مجروح شدند.
این اتفاق شاه را غمگین کرد. در نتیجه او فرمان ادغام اداره آموزش و پرورش دختران را در دیگر موسسات آموزشی پسران صادر کرد. این نهاد جدید وزارت آموزش و پرورش نامیده شد. این ماجرا همچنین افتضاح کمیسیون امر به معروف را نیز تا حد بی سابقه ای در رسانه ها برملا کرد.
از دیگر گامهای مثبت پادشاه بازکردن فضا برای یک گفت و گوی ملی در سال 2003 بود. این گامی بود به منظور افزایش مشارکت عمومی اما در چارچوبی رسمی. این ابتکار گفت و گو هایی را در باره مسئله زنان، جوانان، کودکان و فرقه ها آغاز کرد. همچنین در سال 2005 سازمان محلی طرفدار حقوق بشر بنیاد نهاده شد و به دنبال آن یک کمیسیون رسمی نیز برای رسیدگی به نگرانی هایی که در این مورد وجود داشت آغاز به کار کرد.
بنیانگذاری شورای بیعت برای تنظیم امور مربوط به جانشینی در سال 2007 منجر به تحرکی سیاسی و سرتاسری  در ارتباط با خاندان حاکم شد. اما این که این تحرک تا چه حد تاثیر داشت چیزی است که در آینده مشخص خواهد شد. در سال 2008 پادشاه در گفت و گو درباره مذهب شرکت کرد و در سال 2009 به برکناری رئیس دادگستری دست زد. برای نخستین بار در وزارت آموزش و پرورش یک زن بعنوان معاون وزیر منصوب شد.
با این حال بسیاری از وقایع دیگر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و غیره همچنان بر زندگی مردم سایه افکند. یکی از این رویداد ها تهاجم آمریکا به عراق در سال 2003  و ایجاد چند دولت در آن کشور بود که در میان آنها القاعده فعالتر از همه بود، اعضایش را از میان جوانان آن سرزمین انتخاب می کرد و در عین حال به نبرد خود در درون عربستان سعودی و نفوذ از همه مرزهای ممکن ادامه می داد.

تـخم های تازه ی مورچه

بسیاری از آنان که جزم اندیشی های خود را تغییر دادند از نظریات متفکری به نام عبدالله القصیمی (1997-1906) برای توجیه این تغییرات پیروی می کردند. با این حال مورد القصیمی آن طور نبود که آنها می پنداشتند. این مورد به تغییرات بنیادی در مفاهیم عمده مانند خدا، ماهیت بشر و جهان مربوط می شد.  
چندین نام جدید به چشم می خورد. بعضی از آنها سعی داشتند تا بیگناهی تاریخ جزم اندیش خود را نشان دهند اما تنها توانستند برخی از حسابهای شخصی شان را با گذشته تصفیه کنند. چند جلد خاطرات هم در برخی باشگاههای خاص اجتماعی دست به دست شد. بعضی از آنها کتابهای درست و حسابی از آب درآمدند در حالی که برخی از نویسندگان هم مدعی بودند که از همان دیدگاه جزمی خود به تحلیل سیاسی دست زده اند. برخی از آنها دچار توهم تازه ای شدند که طی آن خود را از متخصص تروریسم، تحلیلگر اجتماعی  و سیاستمدار تبدیل به متفکر می کردند و خود را در این نقش می دیدند. آنها مقالات ساده انگارانه خود را در کتابهایی گردآوری کردند که کسی حاضر به خرید آنها نبود.
شاید نظریه تکامل بیان القاسمی درباره آنها مصداق داشته باشد. آنها اول صدا دارند، بعد کلمه و سپس کلمه و معنی. این نظریه تحت عنوان "عرب، یک پدیدۀ صوتی است" معروف شد (1977). معنای این نظریه آن بود که جامعه بدون تفکر ضرورت وجودی ندارد. اما این آدمها بدون تفکر شروع به نوشتن می کنند. این نوع نوشتن غریزی است که بصورت وراجی بی پایان ظاهر می شود.
صداهای حاشیه ای هم هستند که نوعی ضد گفتمان ایجاد می کنند اما با این حال عاقلانه و تازه اند.  بعضی از آنها از روی اعتراض ساخته شده اند و بعضی ها از سر نقد، افکار و موقعیتها را بررسی می کنند.
می توانم به حسن المالکی اشاره کنم که در چند اثرش به نقد تاریخی و جزمی پدیده تعزیرات در فقه حنبلی پرداخت که وهابیون آن را به میراث بردند و نوعی تحرک به آن دادند. او چند کتاب منتشر کرد که اولین شان قرائتهای جزمی کتب نمونه شیوه حنبلی (2000) بود. در کتاب دیگری به نام «داعی، نه پیامبر» (2004) المالکی به نقد محمد عبدالوهاب بنیانگذار وهابیت پرداخت. با این حال نهاد های مذهبی و مورچه های آن که در راهروهای وزارت آموزش و پرورش فراوان هستند در سال 2003  او را آزار دادند تا به بهانه غیبت او را اخراج کنند، هرچند که وزارتخانه او را مسئول اجرای یک پروژه برنامه ریزی درسی کرده بود. آنها سعی کردند دوباره او را به کار اداری بگمارند اما او در سال 2009 سرانجام در دادرسی برنده شد.  
می بینم که از سوی مقابل تمایلی برای بررسی تاریخ و تجربه به شیوه انتقادی و متفکرانه وجود دارد. چندین نماینده نهضت چند جانبه ملی سرگرم این کارند. مثلاً متفکر سیاسی ترکی الحمد که عضو حزب بعث بود، زندگینامه خود نوشتش را بصورت یک تریلوژی منتشر کرد.
تاریخ جنبش کمونیستی در عربستان سعودی نیز توسط یکی از متفکران آن در دهه های 1950 و 1960 بطور انتقادی مورد بررسی قرار گرفت. اسحاق الشیخ یعقوب که زندگینامه خودنوشتش را در دو جلد منتشر کرد درباره جنبش کارگری دهه 1950 صحبت کرد و شرح داد که چطور به کشورهای عربی و اروپایی فرار کرد و در آنجا درس خواند و به روزنامه نگاری پرداخت تا موقعی که مشمول عفو قرار گرفت. این اتفاق در سال 1957 و با بقدرت رسیدن ملک خالد بدنبال ترور ملک فیصل روی داد. بعد ها او در کتاب دیگر خود پرسشهای روشنفکرانه را نیز منتشر کرد که در آن درباره تجربه های زندان در دوران بازداشت سخن گفته است و احتمالاً قصد دارد جلد سوم خاطرات خود را نیز منتشر کند.
بعد از او نوبت به یکی از افراد نسل دوم جنبش کمونیستی رسید. علی الدمینی شاعر و داستان نویس نخستین زندگینامه خودنوشتش را بطور غیر مستقیم و به صورت داستان نوشت. این داستان ابر خاکستری نام داشت. او خاطرات بازداشت و زندان را در کتاب زمانی برای زندان، زمانی برای آزادی نوشت. او همچنین یک اتاق گفت و گوی اینترنتی را اداره می کند و از طریق همین اتاق هم مجله شاخه ها را نشر می دهد که امکان دیگری برای بحث و خلاقیت فراهم می آورد.
نمود های فرهنگی بسیاری برای مسایل اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی مورد نظر ما وجود دارند. این کار را داستان نویسان تازه ای انجام می دهند که معیار خلاقیت را در داستانهای شان رعایت می کنند. یوسف المحیمید و امیمه الخمیس، لیلی الجهنی و و صبا الحرز از جمله این نویسندگان هستند. 
داستانهای این نویسندگان مسایلی مانند نژادپرستی علیه نژادهای غیر عرب که در میان ما زندگی می کنند، تبعیض علیه کسانی که به قبایل بانفوذ متعلق نیستند، حقوق زنان مانند حق داشتن روابط عاشقانه قبل از ازدواج، استقلال مالی زنان، کار نهاد های مذهبی و تبعیض علیه اقلیت های مذهبی را مورد بحث قرار می دهد.

نفت عبا را پاره نکرد

من پژوهشی درباره "زنان بزرگ عنیزه" انجام دادم تا نمونه هایی از شخصیتهای مونث را که از قرن بیستم تا کنون با تبعید و زندانی کردن اشخاص مبارزه کرده اند مورد بررسی قرار دهم. از طریق این پژوهش من می توانستم کار معلمم ثریا الترکی را که ادامه دهم. او مطالعه ای را تحت عنوان "زنان عنیزی در دورانی لرزان" سامان داده بود. پژوهش او به دهه 1920 محدود می شد و به نوشته های مسافران غربی متکی بود.  من بر عکس به تاریخ شفاهی که در متون نظم و نثر پیدا می شد متکی بودم. این متون را بازسازی کردم و آنها را بر اساس دانشی که خودم از طریق پدربزرگم که داستانپرداز بزرگی بود کسب کرده بودم،  تحلیل کردم. این پژوهش را با نگاهی به یک بازگشت سامان یافته و جامع بر اساس ایدئولوژی سرکوب و هژمونی  که ریشه در دهه 1930 داشت و از آنجا آغاز شده بود انجام دادم.  یعنی با تشکیل دولت  که باعث از بین رفتن نقش اقتصادی زنان شد.  نقش آنها در خرید، فروش، مالکیت و رهن دادن تا جایی کاهش  پیدا کرد که تحصیل زنان در دانشسرا های تربیت معلم متوقف شد و فضاهای عمومی که زن و مرد در آنها در طول روز بطور سنتی ملاقات می کردند، تعطیل شدند.
با این حال، تا سال 1963 که آموزش و پرورش دخترانه مجدداً مجاز اعلام شد، بخشهای لیبرال و روشنفکر جامعه که دختران خود را برای تحصیل به خارج از کشور می فرستادند, ممنوعیت تحصیل آنها را مورد چالش قرار دادند. علیرغم این، از آغاز بنیادنگذاری این سلطان نشین زنان "نا شهروند" باقی مانده اند.  به زن شناسنامه داده نمی شود. حتی سفر کردن وابسته به خواسته مردان است: پدر، برادر یا شوهر. زن نمی تواند اتوموبیل براند یا صاحب اتوموبیل باشد. نمی تواند شوهرش را خودش انتخاب کند و تا شب زفاف او را نمی بیند هرچند که با توجه به قراردادهای اجتماعی تفاوتهایی هم ممکن است در این گونه امور وجود داشته باشد.
آنها با زنان چه کرده اند؟ نمی دانم با مادر بزرگ و مادر و خواهرم چه کرده اند. این مسئله ای است که کل جامعه با آن مواجه است.    
حکومت و نهادهای آن همراه با جریانهای ناراضی مذهبی که منبع فشار منفی بر جامعه و دستگاههای آن هستند مرتباً تلاش کرده اند تا علیرغم از دست رفتن اعتبارشان بر سر راه هر موقعیتی که بتواند منجر به بحث درباره حقوق زنان شود مانع ایجاد کنند. ما حتی از این که این خواسته ها را هنوز در قرن بیست و یکم مطرح می کنیم شرمنده ایم.  در این کشور که بیشترین مقدار نفت را تولید می کند، زن حتی نمی تواند صاحب یک اتوموبیل باشد. گویی که او نمی تواند مسئول اعمال خود باشد.
بحث های مربوط به زنان در مسئله رانندگی خلاصه نمی شود و با ادغام اداره آموزش و پرورش  دختران در وزارت اطلاعات خاتمه نمی یابد. این وزارتخانه قبلاًَ مسئول امور آموزشی پسران بود. مسئله زنان در عربستان سعودی نه با اجازه دادن به آنها که بتوانند بدون همراهی اقوام مرد خود در هتل اقامت کنند یا با تصمیم به اجازه استخدام در فروشگاههایی که لباس زنانه می فروشند، نه با صدور شناسنامه برای زنان، تاسیس باشگاههای ورزشی بانوان، افزودن ورزش به درسهای مدارس دخترانه و غیره حل نمی شود.  
گفتمان این جریانهای اسلامی همچنان با بحران نتیجه و قابل ارائه بودن مواجه است و آنها بعد از آن که برگهای برنده خود را بیش از یک دهه پیش از این از دست دادند، حالا بیش از پیش به این آخرین برگ برنده متکی هستند. آنها اکنون تنها چندبرگ در دست دارند. در واقع گفتمان عجیببی در کار است. این گفتمانها چطور به سر این مورچه ها می زند؟ آنها تنها دنبال جسد هایی هستند که بتوانند آنها را تکه تکه به دنبال خود بکشانند.  زن دیگر جسد نیست. نه، نیست. 

آتشی تازه در می گیرد

"وجود اعضای نسل جدید پر از یک حس قوی هویت ملی است. آنها برای کشورشان رشد و رفاه می خواهند و در کنار آن فضایی در داخل جامعه عربستان سعودی می خواهند تا موقعیت و افکار خود را در آن بدون  حضور مستبدانه و تمامیت خواهانه مقامات حکومتی و مذهبی بسط و گسترش دهند."
این بخشی از مطالعه ای است که می یمانی دختر وزیر سابق نفت زکی یمانی انجام داده است. او درباره دیدگاه جوانان سعودی، یعنی نسل من می نویسد. دریافته ام که او بربسیاری از چالشهایی که ما با آنها مواجهیم انگشت می گذارد.
این مطالعه از طریق کار میدانی و مصاحبه های شخصی با اعضای بخشهای مختلف جامعه، مانند زنان و مردان ساکن در مناطق مختلف عربستان، طبقات اجتماعی و فرقه های مذهبی مختلف با جهت گیری های متفاوت سیاسی و اجتماعی از جمله لیبرالها، محافظه کاران و افراطیون،  به بررسی بسیاری از موضوعات جنجال برانگیز جامعه سعودی می پردازد.
آیا تبعیدگاههای تازه ای برای جوانان عربستان سعودی وجود دارد؟
این پرسش را مطرح می کنم که آیا مردم برخی از کشورهای عربی، اروپایی  و آمریکایی را به این علت بعنوان محل زندگی خود در تبعید انتخاب می کنند که می توانند در آنجا به امیال و هوسها و انحرافات و تفریحات خود برسند؟  حالا در کشورهای منطقه خلیج فارس و جاهای دیگر تبعیدگاههای تازه ای وجود دارد که در آنجا افراد می توانند به کیفیت کار، توانایی ها، تجربه و تخصصص  حاصل از تحصیل کار و احتمالاً اقامت خود بیفزایند.
بعضی دوستان و همکاران جوانم، هم لیبرالها و هم محافظه کاران، دنبال امکان انتخاب آزادانه کار می گردند که بتوانند در خارج از کشور زندگی کنند حتی اگر در کشورهای همسایه در منطقه خلیج فارس باشد. این حقیقتی است که آنها افسوس می خورند که چرا کشورشان از زمان عقب مانده و به آنها امکان داشتن یک زندگی تازه را نمی دهد و به تمایلات و نیازهای آنها برای برآوردن خواسته های خود احترام نمی گذارد.

ملت فیس بوک و جهانی شدن رپ

اینترنت بیش از حد انتظار موقعیتی برای انتشار آنچه در اذهان جامعه سعودی می گذرد فراهم کرد. علیرغم این که مرتب وبسایت ها و تالارهای گفت و گوی تازه ای ایجاد می شود و بر تعداد اعضا، دنبال کنندگان و بازدیدکنندگان آنها افزوده می گردد، اینترنت تنها  موقعیتی را ایجاد می کند که در گذشته وجود نداشت: امکان گفت و گوی بی رو در بایستی درباره مسایل بی آنکه هویت افراد مشخص شود.
شاید زمانی کانال تلویزیونی الجزیره این امر را دربرنامه مجری پرحرفش فیصل القاسم به نام "جهت مقابل" ترغیب کرد. برنامه او الهام بخش بحثهایی بود که بیشتر حرافی بودند تا بحث جدی یا عمیق و یا جستجو برای رسیدن به یک راه حل.
نهاد های امنیتی بعضی از این وبسایت ها را دنبال می کرد و از کار می انداخت تا این که اخیراً توانایی کنترل وبلاگ های شخصی و ارتباطات جمعی مانند یوتیوب، تویتر و فیس بوک را پیدا کرد.
اینترنت همچنان مثل دستگاه تنفس مصنوعی نوزادان نسلی از نویسندگان مونث و مذکر را پرورش می دهد. وبسایتها اماکنی هستند که در آنها زیر چشمان سانسورچی هایی که تخصص ندارند و حرفه ای نیستند فعالیت مجازی صورت می گیرد. در بعضی از آنها بی آن که رقابتی میان پسران باشد دختران آزادانه تحسین می شوند. بعضی از آنها را می توان جایگزینی برای جبران محرومیت افراد از ملاقات با جنس مخالف در زندگی واقعی دانست. حاصل، پیدایش شخصیتهای جدیدی در فرهنگ سعودی است.
اما نکته چشمگیر این است که اینترنت کسانی را به فرهنگ و روزنامه نگاری سعودی معرفی کرد که می توانند برای روزنامه ها و هفته نامه هایی که با مسایل عمومی سر و کار دارند، نقطه نظر و تفسیر بنویسند. بعضی از آنها گاهی با ممنوعیت انتشار یکی از مطالبشان مواجه می شوند یا گاه ممنوع القلم می شوند و به این ترتیب دوباره به لانه قدیمی خود روی اینترنت برمی گردند تا زمانی که شرایط تازه ای برای بازگشت  آنها فراهم شود.
این سایتها همچنین برای آن ایجاد شدند تا داستانهایی بگویند که بیان آنها قبلاً امکان پذیر نبود. بیش از دو دهه است که اسلوب روایت داستانی در داستان کوتاه در عربستان سعودی بر نمادگرایی متکی است. تا پیش از این داستان بلند را جدی تلقی نمی کردند. در مقایسه با وضعیت رمان عربی در کشورهایی مانند مصر، لبنان و عراق، در عربستان سعودی رمان را نوعی هذیان نامطلوب تلقی می کنند.

تا نگفتیم، دهانت را باز نکن!

منطقه عربی در حال زیستن در شرایط جنگی ناخواسته ای است که در عراق، سودان و لبنان جریان دارد. بعلاوه، از دهه 1990 و تا هنگام ورود به این قرن، ما زیر تهدید گروههای سلفی جهادی بوده ایم که نمونه آن القاعده و گروههای مشابه است. در این مدت همه ما در کنار کسانی که آنها ادعا می کنند هدف واقعی هستند در معرض انفجار بوده ایم.
از سال 2003 تا سال 2011  دولت پیوسته فهرست اسامی کسانی را منتشر کرده که مظنون به عضویت در القاعده بوده اند. گفته می شود که آنها در صددند تا در عربستان سعودی یا دیگر نقاط جهان انفجارهایی صورت بدهند. حکومت همچنان دارد فرزندان خود را تعقیب می کند و از همه می خواهد تا مخفیگاه آنها را لو بدهند. القاعده به ماشینی تبدیل شده که تا زمانی که سازنده اش کلیدش را گم نکرده کالای ایدئولوژیک انتحاری خود را به همه جا تلمبه می زند. فرزندانش فرار کرده اند: فرزندان مورچه های قدیمی که مرتب تبلیغ می کنند.
احتمالاً بعد از انقلاب اطلاعات و ارتباطات جنگ به اینترنت نقل مکان کرده است. در واقع اگر این حکومتها و رژیمها نمی دانستند که قلمرو خود را در زمین و آسمان چگونه اداره کنند، شبکه تارعنکبوتی قلمروی است که آنها امکان اداره اش را اصلاً ندارند مگر آن که  برق را به کلی قطع کنند. 
احمد العمران نویسنده مشهور وبلاگ انگلیسی زبان "جین های سعودی" گفت که فکر سازماندهی به نشر الکترونیکی به خودی خود بد است. توضیحش این بود که دنبال کردن رفتار افراد روی اینترنت چه از نظر عملی و چه از دیدگاه نظری مشکل است.
فؤاد فرحان هم که وبلاگ نویسان سعودی او را "ناظم  بلاگرها" نام داده بودند، بخاطر انتشار فهرست اسامی کسانی که دوستشان نداشت به زندان افتاده بود. او شک داشت کسانی که فهرست جرایم اینترنتی را تهیه کرده بودند کمترین اطلاعی درباره رسانه های جدید داشته باشند. او این استدلال را اینطور توجیه می کرد که تعاریفی که آنها از نشر الکترونیکی ارائه داده بودند غیر دقیق و غیر علمی بود. 

احمد الواصل
شاعر، داستان نویس و منقد سعودی است. او در سال 1976 به دنیا آمده و تا کنون پنج مجموعه شعر و دو کتاب داستان منتشر کرده است.

ترجمه: فریدون سامان
انستیتو گوته، تحریریه اندیشه و هنر
ژوئن 2011

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...

    قنطره: گفتگو با جهان اسلام

    سياست، فرهنگ، جامعه: اطلاعات و بحث به آلمانی، عربی و انگلیسی

    زنيت آنلاين

    شرق در شبکه: نقادانه، ابتکاری و متعادل