بازنمایی دموکراسی

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

حاملان چمدان، دست سرخ و پلنگ
نگاهی به الجزایر 50 سال پس از استقلال

در سال 2012 در الجزایر پنجاهمین سال استقلال از قدرت استعماری فرانسه جشن گرفته خواهد شد. این کشور پس از یک جنگ بی رحمانۀ استعماری به پناهگاه انقلابیان سراسر جهان تبدیل شد. ولی پس از جنگ داخلی خونین در دهۀ نود از بهار عربی در الجزایر اثری نیست.

«کشاورزان کارگران فروشندگان آفتاب. ازدحام مردم آلمان تسلیم شده است کافه های پر صدای زنگها افسرها جشن گرفته اند؛ یادمان قربانیان جنگ (...) اجتماع مردم برای یادبود. بس است این قول دادنها. 1870، 1918، 1945. هشتم مه آیا امروز واقعاً روز پیروزی است؟ (...) کارمند امنیت ملی از استتار گذرگاه سرپوشیده به پرچم تیراندازی می کند. صدای شلیک مسلسل (...) جنازه ها را زیر آفتاب به نمایش گذاشته اند. از هشتم ماه مه تاکنون 14 نفر از افراد خانواده ام کشته شده اند. هنوز آنهایی را که بدون محاکمه اعدام شده اند به شمار نمی آورم.» (کاتب یاسین نجمه 1956)

هشتم مه 1945 سالروز رویداد تاریخی مهمی است که موضوع اصلی نجمه رمان کاتب یاسین نویسندۀ الجزایری است. این هشتم مه غیر از آن است که ما در آلمان از آن یاد می کنیم: در شهر الجزایری سطیف پس از تسلیم آلمان در جنگ جهانی دوم، هزاران نفر برای مطالبۀ حقوق خود به طور خودانگیخته اجتماع کردند. بسیاری از آنها در این جنگ همراه فرانسویان با آلمان نازی جنگیده بودند و برخی از آنها حتی در جنگ جهانی اول نیز همرزم فرانسویان بودند و امروز آزادی خود را از فرانسه می خواستند. تظاهرات سطیف که در آن کاتب یاسین نیز شرکت کرده و دستگیر شده بود و آن را در رمان نجمه توصیف کرده، به عنوان روز کشتار هزاران الجزایری در تاریخ ثبت شده است، کشتاری که نیروهای امنیتی فرانسه مرتکب شدند. آنچه که فاشیزم ستیزان و جامعۀ ملل به عنوان «روز نجات» الجزایر جشن می گیرند، برای این کشور آغاز سرکوب خونین و طولانی و شکنجۀ حساب شده بود و نه روز نجات. بسیاری از مبارزان الجزایر در بازداشتگاه های فرانسه جان سپردند. هشتم مه روز مبارزه برای استقلال، آغاز یک جنگ استعماری بی رحمانه است که از 1945 تا 1962 به طول انجامید. فرانسه سرزمین اعلامیه حقوق بشر که هنوز لذت اسطورۀ مقاومت در برابر فاشیزم هیتلری را زیر زبان دارد، مدتها پیش از آنکه حساب خود را با رژیم آلودۀ ویشی پاک کرده باشد، به جهانیان نشان داد که کشوری است عمیقاً نژادپرست در برابر بومیان به اصطلاح فرودست. کاتب یاسین برای شرح آزارهای جسمی و روحی که در این دوره بر او رفته  شکلی از روایت را برگزیده است که ترتیب زمانی ندارد، بلکه ادواری و چند پاره است. ملاط پاره های این رمان آوانگارد جستجوی نجمه توسط سه جوان است. نجمه هم زن است و هم نماد الجزایر مستقل.

روز تاریخی هشتم مه سال 1945 خاطره ای برمی انگیزد که در واقع دو روی یک سکه است. برای برخی روز نجات است و برای برخی دیگر روز سرکوب. از این همزمانی شوم بعدها داستانهای فراموش شدۀ آلمانی و الجزایری و بین المللی خاصی پدید آمده که در اینجا از آنها سخن خواهیم گفت.

جنگ استعماری وحشتناک

برای یادآوری: فرانسه در سال 1830 الجزیره و وهران  را اشغال می کند و بتدریج سراسر الجزایر را می گشاید و آن را در سال 1848 رسماً به سرزمین خود محلق می سازد و سپس به سه حوزۀ اداری (دپارتمان) تقسیم می کند و بدین ترتیب الجزایر بیش از سایر مستعمرات فرانسه از قبیل مراکش و سنگال با خاک اصلی پیوند می خورد. مردم با سیاست خلع ید و طرد و اسکان و ترک زبان مادری مواجه می شوند که هدف آن امحای هویت ملی الجزایر است. مالک علولا متولد 1937 در وهران به خاطر می آورد: «ما در منزل عربی حرف می زدیم ولی درمدرسۀ فرانسوی زبان فقط تاریخ فرانسه می خواندیم. عربی در کشور خودمان زبان خارجی به شمار می رفت.»

حوادث سطیف منجر به انقلاب الجزایر گردید که در تاریخ 1 نوامبر 1954 تحت رهبری جبهۀ نجات بخش ملی (fln) و ارتش نجات بخش ملی (aln) شروع شد. جنگ الجزایر در خاک اصلی فرانسه نیز ادامه یافت: در تاریخ 17 اکتبر 1961 نیروهای امنیتی فرانسه نزدیك به 200 الجزایری را طی تظاهراتی کشتند و نعش برخی از آنها را به رودخانۀ سن انداختند. در 8 فوریه همچنین طی تظاهراتی برای استقلال الجزایر در ایستگاه متروی شارون پاریس 9 نفر دیگر کشته شدند. در تاریخ 5 ژوئیه 1962 الجزایر استقلال یافت.

بنژامَن استورا، مورخ و کارشناس جنگهای استعماری فرانسه، جنگ استقلال الجزایر را «یکی از شدیدترین جنگهای ضداستعماری قرن بیستم و قابل قیاس با جنگ هندوچین» می داند. فرانسه تازه از ده سال پیش به واقعیت این حادثۀ تکان دهنده که دامنۀ آن از شکنجه و اعدام و تجاوز به عنف روشمند و نهادینه توسط افسران فرانسوی در سراسر الجزایر تا کشتار الجزایریان در پاریس می رسد،  گردن نهاده و در جبران آن می کوشد. تا اوایل قرن جدید جنگ و کشتار الجزایر در فرانسه به عنوان «عملیات ضروری برای برقراری امنیت» ناچیز جلوه داده می شد در حالی که به آن در الجزایر «انقلاب» می گویند.  و اما در خود الجزایر نیز بازسازی خاطرات این دوره فراسوی گرامیداشت پسااستعماری چندان آسان نیست. مثلاً به قول دن دینر الجزایر هنوز نتوانسته است با آلبر کامو، فرزند یک خانوادۀ فقیر مهاجر به رغم موضع ضد استعماری و طرفداریش از الجزایر چندملیتی کنار بیاید.

آلبر ممی در پویش شناسی روانی استعمار می نویسد: که بین استعمارشده و استعمارگر رابطۀ متقابل آقاونوکری برقرار است. استورا نظریۀ تاریخ مشترک تکان دهنده و آسیب زاد فرانسه و الجزایر را با ارقام گویایی بیان می کند: جنگ الجزایر در زندگی 6 تا 7 میلیون زن و مرد اثر گذاشت: در زندگی نظامیان فرانسوی و فرزندان آنها، مهاجران اروپایی الجزایر و فرزندان آنها، یهودیان الجزایر و مسلمانانی که فرزندانشان در الجزایر زاده شده اند.

اثرات استعمارگری فرانسه و دورۀ پسااستعماری تا امروز پیداست،  امواج بزرگ مهاجرت یکی از آنهاست. پس از جنگ الجزایر یک میلیون الجزایری یعنی الجزایری هایی که در کنار فرانسویان علیه هموطنانشان می جنگیدند به فرانسه مهاجرت کردند. طی پنجاه سال گذشته نه تنها الجزایری ها به فرانسه مهاجرت کرده اند، بلکه اخلاف آنها نیز در این کشور زاده شده اند که اکثراً شهروند فرانسه هستند ولی غالباً با نژادپرستی اسلام ستیزانه مواجه اند.

این بود خلاصه ای از تاریخ استعماری فرانسه و الجزایر. در فرانسه فقط تعداد اندکی از روشنفکران مانند ژان پل سارتر به رغم خطر جانی، علیه استعمار و به مبارزه برای استقلال الجزایر برخاستند.

همبستگی آلمانی و الجزایری

در آلمانِ پس از جنگ جهانی، مبارزۀ استقلال طلبانه و ضداستعماری الجزایر نماد هویت چپ گرایان شد. «پروژۀ الجزایر» مبارزان جبهۀ مقاومت، زندانیان اردوگاه های اجباری، کمونیست ها، تروتسکیست ها، سوسیالیست های جوان را متحد ساخته بود. کلاوس لِگوی در 1984در كتابی تحت عنوان «حاملان چمدان» فعالیت  حاملان آلمانی چمدان های پول را تشریح کرده و این تک مبازان  دور از هر جنبشی را به درستی اولین انترناسیونالیست ها نامیده است – مدتها پیش از جنبش ضد جنگ ویتنام و همبستگی با نیکاراگوئه در دهۀ هشتاد. کتاب او ما را بر اساس مصاحبه های موثق با ماجرای انتقال غیرقانونی پول برای جبهۀ نجات بخش الجزایر و تولید اسلحه پنهانی و جعل پول در دورۀ خرده بورژواهای آدناوئری آشنا می سازد. بدین ترتیب، به قول لگوی «جنبش کارگری سنتی دورۀ وایمار و تجربۀ ضدفاشیستی و تعهد ضداستعماری در یک جا جمع می شوند.» هانس یورگن ویشنفسکی ملقب به «بن ویش» نمایندۀ حزب سوسیال دموکرات، در آلمان به عنوان فعال پشت جبهه نقش مهمی به عهده گرفت  و با این اقدام خشم رفقای خود را در حزب سوسیالیست فرانسه برانگیخت.

«الجزایر همه جاست» - این جمله عنوان سخنرانی هانس ماگنوس انتسنسبرگر بود که آن را هنگام افتتاح نمایشگاهی دربارۀ فجایع فرانسویان و جبهۀ رهایی بخش در الجزایر ایراد کرد. برای گروه کوچکی از فعالان آلمانی و روشنفکران مسئله روشن بود: آلمان در این جنگ همدست فرانسه و شریک جرم است و تعهد تاریخی روشنفکران در آن است که نگذارند دوباره اردوگاه های كاراجباری برقرار شود. بدین ترتیب باز برمی گردیم به تاریخ 8 مه. فولکر شلوندورف کارگردان آلمانی که هنگام دانش آموزی بر اساس برنامۀ مبادلۀ دبیرستانی به فرانسه آمده و شاهد سرکوب الجزایریان در پاریس بود اولین فیلم کوتاه خود را تحت عنوان « چه کسی مسئول اینهاست؟» دربارۀ سربازان الجزایری  ارتش فرانسه ساخت که به آلمان فرار کرده بودند. سربازانی که تحت تعقیب «دست سرخ» سازمان امنیت فرانسه بودند.

پس از استقلال الجزایر بار دیگر  امید به تحقق «پروژۀ الجزایر» در دل چپ گرایان جوانه زد. و این فقط  امید چپ گرایان آلمان نبود، بلکه در سطح بین المللی از جمله در مستعمره های سابق نیز، الجزایر تبدیل شد به پردۀ نمایشی برای آرمانشهر سوسیالیست ها.

مانند بسیاری از ملت های «جوان» آفریقایی که از سلطۀ بیگانگان نجات یافته بودند، برای مردم الجزایر نیز این سؤال مطرح بود که به كدام جهت باید روی آورد؟ به غرب، به سوی آمریکا یا به شرق به سوی اتحاد شوروی؟ احمد بن بلا رهبر جبهۀ نجات بخش در سال 1962 به ریاست جمهوری می رسد و مانند جمال عبدالناصر در مصر خواهان سوسیالیسم عربی است و به سوی اتحاد شوروی می نگرد. جبهۀ رهایی بخش در سال 1964 به یک حزب دولتی تبدیل می شود. الجزایر می خواهد راه مستقلی در پیش گیرد، راه سوسیالیستی ولی نه  راهی که کشورهایی مانند کوبا رفته اند. در تاریخ 1974 با جمهوری دموکراتیک آلمان قرارداد اعزام کارگر منعقد می شود. همچنین تعداد زیادی از دانشجویان الجزایر برای تحصیل به جمهوری دموکراتیک آلمان اعزام می گردند. بدین ترتیب یک پیشینۀ تاریخی آلمانی و الجزایری تکوین می یابد، بسیاری از الجزایری های مقیم برلین شرقی سابق و همچنین اخلاف آنها از زوج های آلمانی و الجزایری اکنون در جستجوی پدران خود هستند که از آلمان اخراج شده اند.

گذشتۀ بزرگ و زمان حال غم انگیز

الجزیره در دهۀ هفتاد تبدیل شد به شهر نمادین و  همچنین به پناهگاه واقعی «انقلابیان» تحت تعقیب از سراسر جهان، به ویژه از آفریقا و آمریکای شمالی. با «کشف دوبارۀ قارۀ آفریقا» و ملی گرایی سیاه پوستان، مردم آمریکا به خواندن کتاب «دوزخیان روی زمین» فرانتس فانون و آثار تحلیلی او تحت عنوان «پوست سیاه و صورتک های سفید» پرداختند که ارتباطی بین «برتری پوست سفید» و استعمار برقرار می سازد و آسیب های روانی ناشی از آن را بر مستعمره شدگان تشریح می کند. فانون با این تحلیل ها مبتکر جنبش سیاهان و «قدرت سیاه» در آمریکا شد. این روان پزشک مارتینیکی پیش از پیوستن به جبهۀ رهایی بخش در کلینیک روان پزشکی البلیده واقع در الجزایر کار می کرد. بومدین در سال 1969 کنفرانس فرهنگی پان آفریقایی را در الجزیره افتتاح کرد. سرشناس ترین مهمان کنفرانس الدریج کلیور وزیر اطلاعات «پلنگان سیاه» Black Panther  بود که در آمریکا تحت تعقیب قرار داشت و از طریق کوبا به خارج کشور فرار کرده بود. سازمان پلنگان سیاه در مرکز الجزیره به فعالیت پرداخت و نمایشگاهی را سازماندهی کرد. این جنبش خود را به انقلاب الجزایر نزدیک می دانست و برای نیل به اهداف مشابهی مبارزه می کرد. دفتر کار آن  بعدها به بخش بین المللی بلک  پانتر و پناهگاه فراریان تندرو جنبش سیاهان آمریکا تبدیل شد و از مصونیت دیپلماتیک برخوردار بود.

امروز پس از گذشت 50 سال از استقلال الجزایر از بهار عربی در این کشور اثر چندان زیادی به چشم نمی خورد:  پس از آنکه جبهۀ نجات اسلامی (الجبهۀ الإسلامیۀ للإنقاذ) در انتخابات پیروز شد و انتخابات توسط نظامیان ملغا گردید، جمعاً 150 هزار نفر در دهۀ 90 قربانی جنگ داخلی شدند. نیروهای امنیتی بی رحمانه و با قاطعیت مداخله کردند.  مردم الجزایر امروز به ظاهر در صلح و آرامش زندگی می کنند و از مبارزه خسته شده اند. گرچه جنبش های دموکراسی را در کشورهای عربی همجوار با علاقۀ خاصی تعقیب می کنند، مثلاً روزنامۀ الوطن بحث هایی راجع به این حوادث را سازماندهی می کند – ولی روی هم رفته در الجزایر پس سالها مبارزه برای استقلال و گذراندن دورۀ وحشت دهۀ  نود آرامش عجیبی برقرار است. با وجود این دلایل مشابهی برای جنبش دموکراسی در اینجا هم وجود دارد. میزان بیکاری در میان جوانان بالاست، ساختارهای خودکامۀ مافیایی بر کشور حاکم است. ولی بوتفلیقه رئیس جمهور کشور با پذیرفتن قانون جدید احزاب موفق شد آرامش را حفظ کند. باید دید که سال 2012 چه رویدادهای را در پی خواهد داشت، زیرا رئیس جمهور حضور ناظران بین المللی را در انتخابات پارلمانی امسال پذیرفته است. الجزایر نیز چاره ای جز این ندارد که اوضاع را تغییر دهد.

زوزانه اشتملر سرپرست برنامه های خانۀ فرهنگهای جهان در برلین بود.

منوچهر امیرپور :ترجمه
حق چاپ: انستیتوگوته اندیشه و هنر
ژوئن 2012
پيوندها

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی

نسخه 97 “بازنمایی دموکراسی“ Fikrun را در تلفن همراه، BlackBerry یا خواننده الکترونیکی خود بخوانید!
برو به بارگیری...

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...

قنطره: گفتگو با جهان اسلام

سياست، فرهنگ، جامعه: اطلاعات و بحث به آلمانی، عربی و انگلیسی

زنيت آنلاين

شرق در شبکه: نقادانه، ابتکاری و متعادل