فرهنگ و آب و هوا

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

آب وهوا، محیط زیست و تکنیک
چگونه مسائل زیست محیطی در زبان منعکس می شود

آگاهی از مسائل زیست محیطی از دهه 6 قرن بیستم به بعد در جوامعی که این مسائل در آنها مورد بحث بوده، زبان خاصی پدید آورده است. بخصوص زبان آلمانی پر از واژه هایی است که پیدایش آنها را مدیون این مسائل است. مترجمان و خوانندگان ما بهتر می دانند که آیا در زبانهای مورد استفاده مجله اندیشه و هنر (فارسی و عربی و انگلیسی) نیز معادلی برای آنها وجود دارد یا نه.

کسانی که مانند ما با زبان سروکار دارند، موجودات شگفتی هستند. ما نمی توانیم واژگان را با معانی خاصشان به حال خود بگذاریم. مانند تماشاگران شکاک، این شعبده باز را چهارچشمی می پاییم. رفتار ما از آن جهت قابل توجیه است که زبان در هر مسئله ای مداخله می کند. درک زبان ممکن است حائز اهمیت باشد، اهمیت حیاتی. مثلاً باید دستور عمل بسیاری از وسایل برقی را در زندگی روزمره خود به درستی بفهمیم. کسی که در وان حمام موهای خود را با سشوار خشک می کند به احتمال قوی از برق گرفتگی در امان نخواهد ماند. فراسوی زبانهای دقیق فنی نیز اهمیت زبان و درک درست آن در حال افزایش است. زبان روزمره و رسانه ها و سیاست با قدرت فزاینده ای بر همه حوزه های زندگی حکمروایی می کنند.

بدین ترتیب جوی به وجود می آید که در آن کاربرد برخی از حروف و کلمات و ترکیبات مناسب به نظر می آید. ناگهان الفاظ و تکیه کلامها در زندگی روزمره نفوذ می کنند و گسترش می یابند و تفکر جمعی را بارور می سازند.

نمونه بارز آن خودِکلمه پربار «Klima» («آب وهوا یا جو») است. آن را می توان با کلمات زیادی پیوند داد، از دستگاه تهویه و جو تجاری گرفته تا همایش جهانی تغییر آب و هوا و غیره. مردم زیادی نگران آب و هوا هستند – برخی نگران اینکه مبادا کنسرت هوای آزادشان بارانی شود، برخی دیگر نگران افزایش خطرناک گرمایش زمین.

اصل یونانی این واژه ربطی به گرما و فشار هوا و سرعت باد و رطوبت هوا و مدت درخشش آفتاب نداشت، بلکه منظور از آن شیب زمین بود. «Klima » از واژه «klinein » به معنی «مایل شدن، سرازیر شدن» اشتقاق یافته است. هنگامی که می خواستند بگویند زمین از خط استوا به سوی قطب ها شیب دارد آنرا با کلمه «کلیما» یعنی شیب بیان می کردند.

این وامواژه یونانی در عصر نو معنای دیگری یافت. خط استوا به مفهوم جغرافیایی آن تعبیر شد. از نوشته های قرن شانزدهم برمی آید که گویا «کلیما» به گرما و وضع هوا و جو ارتباط دارد. اکنون باید پرسید که مردم تا آن تاریخ چگونه بدون این کلمه سرکرده بودند. از آن به بعد مسافران می توانستند دق دل خود را از آب و هوای رطوبی و گرم و متغیر سر کلیما خالی کنند. باغبانها می توانستند رشد نکردن درخت لیمو را در آب وهوای نامناسب توجیه نمایند. یا کارمندان بالاخره مشکلات خود را در شرکت در عبارتِ «جو نامطلوب محل کار» خلاصه کنند.

در زمان حیات گوته نیز مردم اعتقاد داشتند که آب وهوا انسانها را تحت تأثیر قرار می دهد. از جمله شاعر آلمانی ا. ت. هوفمان می نویسد: « شگفتا آب و هوا و وطن و آداب و رسوم... در شکل گیری درون و بیرون مردم جهان چه قدر مؤثرند.» حتی وضع روحی شهرنشینان را نیز می توان همان طورکه در نامه های ارسالی لودویگ بورنه از پاریس در سال 1832 آمده است، چنین بیان کرد: «جو روحی پاریس برای من همواره خوشایند بود ... فوراً همه ملاحظات را کنار گذاشتم و با شادمانی غرق موج احساسات تازه شدم.»

بهترین واژه سازی از کلمه کلیما کار فریدریش شیلر در نمایشنامه «راهزنان» است. شیادی به نام اشپیلبرگ در پاسخ این سؤال که چگونه می توان شیاد خوبی شد جواب می دهد: «... آدم رذلی می خواهی بشوی – برای آن هم نبوغ ملی خاصی لازم است، نوعی، حالا بگوییم، جو رذالت...»

آیا واقعاً در آلمان «نبوغ ملی» برای ایجاد «جو رذالت» وجود دارد؟ فعلاً از پاسخ به این سؤال می گذرم. حداقل گروه «موسیقی موج نو» (جنبش موسیقایی دهه هشتاد در آلمان) معتقد بود که جو بسیار خوبی ایجاد کرده است و خود را سی سال پیش «پریما کلیما» (جو عالی) نامگذاری کرده بود. این ترکیب مسجع قبل از آن تاریخ نیز وجود داشت ولی از آن به بعد مرتباً در زبان محاوره به گوش می خورد. مردم امروز هم در طلب «پریما کلیما» هستند. ولی در زمان ما جدیت و فوریت و لحن فاجعه گویانه جای بی قیدی و بازیگوشی دور از مسئولیت دهه هشتاد را گرفته است.

نقطه عطف در سیاست تولید نیروی برق

در هفته های پس از فاجعه نیروگاه فوکوشیما در بهار سال 2011 وضع مشابهی به وجود آمد، البته با شتاب و توان بسیار زیادی. واقعاً تکان دهنده است که چگونه پس از ذوب سوخت هسته ای همراه با انفجارهای متعدد در ژاپن، بسیاری از سیاستمداران و نمایندگان مردم و رسانه ها بخصوص در آلمان مواضع زیست محیطی را که سالها بر آنها تأکید داشتند، ناگهان ترک کردند. البته تغییر اوضاع رفتار متفاوتی را ایجاب می کند. یکی از ضرب المثل های سرخ پوستان لاکوتا می گوید: «وقتی متوجه شدی که سوار اسب مرده ای هستی، پیاده شو.» با وجود این شگفت انگیز است که برخی از روزنامه ها این تغییر جهت را با طنز گزنده ای «ذوب مواضع» نامیده اند. نوعی بازی با کلمات که با آن ذوب مواضع به ظاهر آهنین با ذوب سوخت هسته ای در سه رآکتور اتمی ژاپن در ارتباط قرار داده شده است.

بار دیگر در آلمان شاهد تغییر ناگهانی سیاست تولید نیروی برق هستیم که آن را «نقطه عطف نیرو» نامگذاری کرده اند. ترکیب «نقطه عطف نیرو» در سال 1980 در گزارش مؤسسه محیط زیست که در آن از «رشد و رفاه بدون نفت و اوران» سخن رفته، برای اولین بار آمده است. از آن تاریخ به بعد این شعار با بسامد هر چه بیشتری بر سر زبانها افتاد. اگر امروز ترکیب آلمانی «نقطه عطف نیرو» را به ماشین جستجوی اینترنت بدهیم تقریباً یک و نیم میلیون جواب می گیریم. بنابراین جو زبانی و اجتماعی برای موضوع «نقطه عطف نیرو» بسیار مناسب است. و اما این جو چه شکلی خواهد یافت، خود مسئله دیگری است.

کمتر کسی درمی یابد که «نقطه عطف» در این مورد با کلمه دیگری در ارتباط است، با کلمه Katastrophe (فاجعه). معنی تحت اللفظی این کلمه که آن نیز از یونانی گرفته شده «بازگشت و برگشت و چرخش» است که بعداً در تئاتر به معنی «برگشت جریان به وخامت و سقوط قهرمان» به کار رفته است. بنابراین “Klimakatastrophe” (فاجعه آب وهوا) را که درباره آن قلم فرسایی ها می شود، می توان به Klimawende (نقطه عطف آب وهوا) ترجمه کرد که آن نیز اخیراً بر سر زبانها افتاده است. می توان بجای «عطف» همه جا از «انقلاب» سخن گفت، زیرا رِوِلوسیون کلمه لاتینی آن نیز به معنی «چرخش و دگرگونی و انقلاب» آمده که نوعی «عطف» است.

این انقلاب بازگشت جهان به سوی „erneuerbare Energie“ (نیروی باززاینده) مانند نیروی آفتاب یا نیروی باد را بشارت می دهد. زبانشناس این اصطلاح را رد می کند و آن را از لحاظ فنی و زبانی چرند می داند. در فیزیک اصل حفظ نیرو در مورد سیستم های بسته صدق می کند و پس از آنتروپی معینی دیگر نمی توان از نیرو استفاده کرد. یعنی نیرو به این مفهوم فیزیکی دیگر مستهلک شده است. و اما ترکیب «نیروی باززاینده» در زبان جا افتاده است. کی حوصله  دارد که دن کیشوتوار به جنگ آسیابهای بادی برود.

نیروی باززاینده در زبان سیاست و زبان روزمره طنین گوشنوازی دارد، گویی نیرویی وجود دارد که بی نهایت در اختیارمان است و گازکربنیک تولید نمی کند و ذخایر را به هدر نمی دهد و یا در ظرف چندین هزار سال آینده مستهلک نخواهد شد. این ادعا در مورد نیروی آفتاب و باد صدق می کند، در ارتباط با نیروی آب سدها فقط تا حدی درست است ولی در مورد نیروی ناشی از نفت و چوب و زغال و غیره چرند است.

این نارضایی به صورتی که از نقد لغوی و فنی مسئله احساس می شود، پدیده لزوماً بدی نیست، بلکه گویای خصوصیات انسانی است و حتی شاید امتیاز انسانها بخصوص اهل فن را نشان می دهد که از نارضایی مردم با ضعف وضع موجود نتیجه می گیرند که باید راه حلهایی بیابند و یا سامانه های نوی اختراع کنند.

خودرو برقی در صد سال پیش

آیا Camille Jenatzy راننده بلژیکی اتومبیل مسابقه به این علت خودرو برقی اژدرگونه خود را «همیشه ناراضی» نامیده بود؟ او در 29 آوریل 1899 اولین کسی بود که با «همیشه ناراضی» از مرز سرعت 100 کیلومتر در ساعت فراتر رفت: 882/105 کیلومتر در ساعت! در سال 1899! آن موقع هنوز معلوم نبود که موتورهای احتراقی محرک خودروهای قرن بیستم خواهند شد، زیرا خودروهای برقی آن موقع سریع تر و تمیزتر و خودروهای بخاری مطمئن تر بودند. نمی توان تصور کرد که اگر آن موقع خودروهای برقی در این رقابت برنده می شدند چه تحولی به وجود می آمد. ولی ارزانی نفت و بیش از همه اختراع استارت برقی موجب پیروزی موتورهای احتراقی شد. با وجود اینکه در 1900 دوره شکوفایی نیروی برق شده بود.

در سال 1879 اولین لوکوموتیو برقی ساخته شد و اندکی بعد در سال 1881 اولین تراموای  برقی به راه افتاد. همان موقع لقبی به تراموای دادند که آن را تاکنون حفظ کرده است. به آن کوتاه و مختصر «برقی» می گفتند.

این شکوفایی در واقع برای بار دوم رخ می داد، چرا که مبتنی  بر شناخت های پژوهندگان قرون هیجدهم و نوزدهم بود. این پژوهندگان کشفیاتی کرده اند که ما هنوز هم در هر قدمی به نام آنها برمی خوریم. نویسنده ای آنها را «اهل اندازه ها» نامیده است، زیرا بسیاری از واحدهای اندازه گیری به نام آنها نامیده شده است. اسم چند نفر را به عنوان مثال ذکر می کنیم: آندره ماری آمپر، آنتوان آنری بکرل، شارل اوگوستین دوکولن، مایکل فارادای، جیمس پرسکوت جول، آیزاک نیوتن، گئورگ زیمون اوهم، آلکساندرو گراف ولتا و البته جیمس وات.

سرگذشت واژه اکو

فقط یک استبداد زیست محیطی قادر است نقطه عطفی در مسئله آب وهوا (برای جلوگیری از فاجعه اقلیمی) پدید آورد. با وجود این ما در معرض خطر چنین استبدادی نیستیم. واژه اکو فقط در کشورهای غربی بویژه آلمان اهمیت خاصی یافته است. آنچه پانزده سال پیش فحش و تمسخری بیش نبود امروز به اتاق های کار رؤسای مؤسسات و رسانه ها و سوپرمارکت ها نیز راه یافته است. سابقاً در محافل محافظه کار از «ایجاد وحشت زیست محیطی» شکایت می شد. اکنون دیگر از آن خبری نیست. حتی روزنامه محافظه کار «دی ولت» از «اکوکراسی» آینده سخن می گوید بدون اینکه آن را در گیومه بگذارد. «اکوکراسی» خوشاهنگ تر از «اکودیکتاتور» (استبداد زیست محیطی) است و بیشتر به دموکراسی می ماند. ترجمه تحت اللفظی آن «حکومت محیط زیست» یا «حکومت حافظ محیط زیست» است. این عبارت دیگر کسی را به وحشت نمی اندازد. چرا که سبزها و هواداران زندگی نامتعارف (آلترناتیف) که «عجیب الخلقه های زیست محیطی» نیز نامیده می شدند و مورد تمسخر بودند، اکنون از لحاظ اقتصادی نیز موفق هستند و به میان جامعه راه یافته اند. خاصه اینکه توانسته اند ثابت کنند: که هوادار محیط زیست بودن جاذبه خاصی دارد. دیگر کسی از «مترسک زیست محیطی» نمی ترسد. محیط زیست دیگر «مد روزه، محشره»، مهمتر اینکه عامل جذب مشتری هم هست. از اینرو در کنار عبارت توهین آمیز «حرام زاده های محیط زیست» همچنین ترکیبات ظاهراً مثبت «جمهوری محیط زیست»، «کالاهای زیست محیطی»، «اکوتست»، «کشاورزی زیست محیطی»، «بذر زیست محیطی» و «شراب زیست محیطی» وجود دارد. دیگر کسی از شنیدن واژه  هایی مانند «اکوفوتبالیست» و «باغ وحش محیط زیست» و «خوک های زیست محیطی» نمی خندد، حتی اگر اقتصاددان هم باشد، زیرا از میان آنها یک «اقتصاددان محیط زیست» برخاسته به نام اوتمار ادنهوفر که اولین استاد «اقتصاد تحولات اقلیمی» در جهان است و در دانشگاه فنی برلین تدریس می کند. روزنامه «پُتسدامر نویستن ناخریشتن» او را با عنوان «اقتصاددان محیط زیست» (اکواکونومیست) نامیده است. ترکیب «اکوهاوس» که ادنهوفر به کار می برد در واقع نوعی حشو قبیح است، زیرا «اکو» از کلمه یونانی اویکوس گرفته شده و به معنی «خانه» است. بنابراین «اکوهاوس» می شود خانه خانه. در حالی که معنای اکونومی ابتدا «خانه داری» یا اداره خانه بود که از آن مفاهیم زمین داری (کشاورزی) و علم اقتصاد پدید آمد. ولی  اصطلاح نوین اکو که بر سرزبانها افتاده برمی گردد به واژه «اکولوژی» که آن را ارنست هکل زیست شناس آلمانی 135 سال پیش ابداع کرده است. «اویکوس» تنها به معنای خانه نیست بلکه به معنی موطن (بوم، سرزمین) نیز آمده است. از اینرو اصطلاح اکولوژی ابتدا به مفهوم سرزمین شناسی سپس بوم شناسی (شناخت محیط زیست) به کار رفت که به مسائل مربوط به روابط متقابل موجودات و نحوه زندگی آنها می پردازد. نقطه عطف دیگری نیز در زبان و جهان واقع پدید آمده که هنوز به شعور باطن عمومی راه نیافته است. هر کس در دهه هفتاد قرن پیش به حزب سبزها می پوست، نشان می داد که در شیوه زندگی گذشته نگر است. آنها پلیور خودبافته و پارکای نظامی (مسالمت آمیز!) و کفش  ورزشی (صندل عیسی) می پوشیدند، در روستا زندگی می کردند تا روشهای زندگی نامتعارف (آلترناتیف) را در منازل جمعی تجربه کنند. مالکیت اتومبیل نوعی گناه کبیره به شمار می رفت، مگر اینکه اتومبیل کهنه و به نام حیوانی نامیده شده باشد: سوسک (فولکس واگن)، اردک (سیتروئن) و غیره. هرچند که این رفتار در مخالفت با فن سالاری بی خردانه قابل فهم بود، بازگشت امروزی به فناوری سبز نیز خردمندانه و مورد استقبال است. تکنیک به اصطلاح سبز نه تنها سیاستمداران سبز و هواداران آنها را به وجد می آورد بلکه حتی اغلب کسانی را نیز که به فکر زندگی در «شهرهای سبز» هستند. سبزگرای روزگاران گذشته ممکن است واژه های سبز امروز را نفهمد. و این امر ثابت می کند که جو جامعه و تحول واقعی آب وهوا تا چه حد می تواند زبان را طی چند دهه تغییر  دهد.

آنچه هراکلیت (هرقل) فیلسوف طبیعت 2500 سال پیش گفته است هنوز هم صدق می کند حتی به توان چند: «همه چیز در جریان است.» برق در جریان است، اطلاعات با سرعت و اثر بیشتر جریان دارند و زبان نیز در جریان است، لااقل از نظر کسانی که چشم و گوششان باز است و در جریان اوضاع هستند. هر شوک برقی مانع راه نیست، گاهی با جریان ناگهانی چشم ها باز و دلها روش می شود. آنگاه یاخته های عصبی تکانه های ظریف و بسیار مؤثرشان را به راه می اندازند و بین نواحی مختلف پیچیده ترین شیء جهان یعنی مغز انسان برق پرحاصلی می درخشد.
رولف برنهارد اسیگ نویسنده و روزنامه نگار آزاد ساکن بامبرگ است. کتابهای او درباره ضرب المثل های آلمانی شهرت دارد

منوچهر امیرپور :ترجمه
حق چاپ: انستیتوگوته اندیشه و هنر
ژوئن 2013

    Fikrun wa Fann as an e-paper

    Fikrun wa Fann as an e-paper

    Read Fikrun issue 99 “Culture and Climate” on your smart phone, BlackBerry or e-reader! Go to download...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...