مسائل جنسیت

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

جنس سوم در پاکستان
رقصندگان، آوازه خوانان و دیگر هنرمندان

گورو گوگی، 1992. عکس: یورگن فرمبگن. © Jürgen Frembgen یادم می آید در نوامبر سال 1989 خیابانهای کراچی را در یکی از آن اتوبوسهایی که در و دیوارش با نقاشی تزیین شده  طی می کردم که دیدم سه هیکل بلند و لاغر و موبلند سوار شدند و در قسمت مردانه در عقب اتوبوس جاگرفتند.  لباسهای زنانۀ پر زرق و برق و پیراهن و شلوار ابریشمی پوشیده بودند. شالهای سفید و گوشواره های طلایی داشتند. موهاشان را عشوه گرانه آراسته بودند و هر یک از آنها دو رشته گیس بافتۀ قلابی داشتند.  صورت هایشان که زیر آرایش سنگین برق می زد با چهرۀ زنان مسافری که در قسمت زنانه در جلوی اتوبوس نشسته بودند تفاوت زیادی داشت.  صدایشان  به نحو چشمگیری قدرتمند و خشدار بود اما در عین حال سعی می کردند آن را زیر و زنانه کنند و بالا و پائین ببرند. وقتی آنها را از نزدیک دیدم، متوجه بقایای ته ریش شان شدم اما خط سینه بندهایشان را هم از روی لباس می دیدم و متوجه ناخن های لاک زده و مژه های مصنوعی شان هم شدم. هر سه نفر  از آن ساعتهای مچی درشت  به دست داشتند که معمولاً باب طبع مردهاست. بعضی مردان مسافر شروع کردند به متلک گفتن: «چرا نمی روید جلو میان زنها بنشینید؟» آنها هم با عشوه جواب دادند: «اما شما خوشگلترید!» تا موقعی که بالاخره در مرکز شهر پیاده شدند، خنده و صحبت های سبکسرانه و اداهای اغراق آمیز زنانه همچنان ادامه داشت.

این نخستین برخورد من با کسانی بود که جنسیت شان مبهم است و در پاکستان معمولاً به آنها خسری khusre  می گویند که جمع خسره است. چیزی مشابه هجری hijre و هجرت. این کلمات پنجابی در سرتاسر جنوب آسیا در زبانهای اردو و هندی نیز کاربرد دارد. به آنها خواجه سرا هم می گویند، اصطلاحی که در دربار گورکانیان هند معمول بود. جامعه خسری ها شامل افرادی است که اغلب به آنها مردان زن نما یا خواجه های اخته یا دوجنستی گفته می شود که این آخری شامل مردانی است که دچار بحران جدی هویت هستند. بعضی ها هم به آنها دوجنسی نر- ماده می گویند که شامل همۀ کسانی است که در چارچوب دو جنسیتی که در جامعۀ آنگلواروپایی و قوم شناسان مستعمرات آن تعریف کرده اند جانمی گیرند. سرنا ناندا در اثر بدعت گذار خود در این زمینه به نام «نه مرد، نه زن» بر این نکته تاکید می کند که پدیدۀ هجرت «جاذبه ای دارد که افراد دارای هویتها، ویژگیها و رفتارهای فراجنسیتی را به خود جلب می کند.» گذشته از تعداد نسبتاً کمی از نر-  ماده ها که با ویژگی ها و آلت های جنسی هم مردانه و هم زنانه به دنیا می آیند، عموما خسری ها پسر به دنیا می آیند، اما وجه بارز ظاهری شان آن است که لباس و رفتار زنانه دارند. اگرچه اغلب آنها را کسانی توصیف می کنند که «ذهنیتی زنانه دارند که در بدنی مردانه گرفتار آمده اند»، شاید درست تر آن باشد که بگوئیم هویت جنسی آنها نه زنانه است و نه مردانه.  انسان شناسان این رفتار انسانی را در چارچوب هایی مانند چندجسیتی یا جنس سوم قرار می دهند. این مفهوم اخیر چندانکه برخی از دانشمندان فکر می کنند جدید نیست. اما می توان نشانه های آن را در اواخر دوران ودایی (قرن هشتم تا ششم پیش از میلاد) در هند یافت. از اینرو متون باستانی سانسکریت اشاره هایی به trtiya prakrti به معنی جنس سوم یا طبیعت سوم دارند. این اشاره ها در مورد «کلیبا» ها که  از پذیرفتن نقش مردانه سرباز می زدند و لباس زنانه به تن می کردند و رفتار زنانه داشتند و می رقصیدند به کار رفته است. برای جامعه باستانی هند این نکته اهمیت حیاتی داشت که این افراد علاقه ای به زن و فرزند نداشته باشند. با این حال  - به اصطلاح - نسلهای بعدی آنها خسری ها و هجری های امروزی اند که به همان نحو مرزهای میان دو جنس را که از سوی جامعه تعیین شده در هم می ریزند.  بخاطر پوشیدن لباس جنس دیگر، به هردوی آنها مردان فراجنستی یا مردان ماده گفته شده هرچند که من برای نکاستن از پیچیدگی و اشارات اسطوره واری که در این کلمات هست ، ترجیح می دهم از همان واژه های محلی خسری و هجری استفاده کنم.  آنها به عنوان جنس سوم که در زبان اردو به آن  tisri jins  گفته می شود حضور دارند  و دیوان عالی پاکستان در سال 2009  آنها را به همین صورت هرچند نه مستقل از دو جنس بلکه بعنوان جنسیتی مربوط به دوگانۀ مونث- مذکر پذیرفته است. تعداد آنها را امروزه حدود چهار میلیون نفر در هند و حدود 300000 تن در پاکستان تخمین می زنند.

هنرمندان آئینی: دیدار با گاگی و مریدان او

دو ماه پس از روبرو شدنم با هجری ها در کراچی از ایالت شمال غرب پاکستان که امروزه به آن پختونخوا یا پشتونستان می گویند دیدن کردم و کنجکاوی ام مرا به بازار مشهور پیشاور به نام بازار دبگاری کشاند: محله باستانی  نوازندگان، رقاصه ها و خسری ها.  در صحبتهایم با این هنرمندان دریافتم که خسری ها بطور سنتی در مراسم و جشنهایی مانند تولد و ختنه سوران پسران و همچنین مراسم نامزدی و ازدواج  آواز می خوانند و می رقصند. در شهری مانند پیشاور آنها از طریق روابط سنتی و خانوادگی اطلاعات بسیار خوبی در مورد زمان و مکان این جشنها کسب می کنند . علاوه بر رفت و آمد به این نوع مراسم، به مهمانی های صرفاً مردانه هم راه می یابند. میرو که در آن روزها رهبر و استاد اصلی گروه خسری های دبگاری بود، به من توصیه کرد  از هیرا ماندی یا بازار الماس فروشان لاهور دیدن کنم. این مهمترین نقطه پاکستان برای دیدن افراد وابسته به جنس سوم است.  بنابر این برای کسب اطلاعات بیشتر درباره نقش فرهنگی پر اهمیت خسری ها و اهمیت جنسیتی جامعه آنها در آوریل 1992 به همراه همسرم به لاهور سفر کردم. اینجا در قلب پنجاب به آنها خسری می گویند.  

یکی از سازندگان آلات موسیقی که برای آشنایی با حرفه اش از قبل با او آشنا شده بودم مرا به همسایه های طبقۀ بالای خود معرفی کرد: گاگی استاد دسته ای از خسری ها، سومین دهۀ عمرش را سپری می کرد. مهوش شاگرد مورد علاقه اش بود، و یک مرد جوان خجالتی در لباس زنانه، که در خانه استاد کار نظافت و آشپزی و اجرای فرامین استاد را به عهده داشت. هر سه نفر ناس می جویدند. جوجه های کوچک در کف آن آپارتمان یک اتاقه می دویدند. در گوشۀ اتاق یک یخچال بود و آینۀ بزرگی به دیوار نصب شده بود و یک تلویزیون کوچک هم روی تاقچه بود.  دیوارها پر از عکسهای گوگی بود که در لباس زنانه خانم لوند و خوشگلی به نظر می رسید. او حتی نقشهای کوچکی هم در فیلمهای پنجابی بازی کرده بود. علاوه بر پوسترهایی از مکه و مدینه، عکسی هم از صوفی عالیقدر لعل شهباز قلندر به دیوار زده بود، مردی از احباب خدا که در وجود حق غرقه بود و با نوعی سماع خاص او را ستایش می کرد و از همین رو قدیس نگهبان همۀ هنرمندان شده بود.  پس از سلام و احوال پرسی، مهوش شال زری دوزی شده ای به گردن همسرم انداخت و گفت که می خواهد او را به خواهری بپذیرد.  بعد نشستیم و چای خوردیم و دربارۀ زندگی آنها در هیراماندی و بخصوص درباره اجراهای شان با آنها حرف زدیم.

گاگی با صدای زیر بلندی در حالی که دستهایش را مثل حرکات رقص خسری ها هنگامی که وظایف زناشویی را به عروس و دامادها یاد می دهند در هوا تکان می داد و این حرکات را تشریح می کرد. زبان این رقصهای مربوط به باروری اغلب بی پرده و پر از اشارات جنسی است.  گاگی گفت که آنها اغلب مهمانان را با خواندن آوازهای فیلمهای عشقی سرگرم می کنند. آواز خوانی و دست زدن غالبا با زدن طبل کوچکی هم همراه است. اگر پسری به دنیا آمده باشد، آنها آلت جنسی پسرک را به همه نشان می دهند.  گاگی گفت که گروه او در همه نوع مراسم خانوادگی برنامه اجرا می کند تا باعث باروری و شادکامی شود. به مناسبت ساختن خانه ای نو یا افتتاح یک مغازه هم برنامه هایی اجرا می شود.  آنها حتی اگر به این مراسم دعوت نشده باشند هم به آنجا می روند و به اجرای برنامه می پردازند.  اگر کسی جرات کند و بدون آن که پولی به آنها بدهد از محل بیرونشان کند، او را نفرین می کنند و این برای صاحب محل نحسی به بار می آورد. تصور می شود که خسری ها دارای قدرتی پنهانی هستند. این امر نه تنها درباره مسلمانان پاکستان که دربارۀ هندوها، سیکها و پیروان دیگر ادیان جنوب آسیا نیز مصداق دارد. خسری نقش مهمی در مورد برکت دادن و باروری و شفا دادن بیماران  ایفا می کند. هنوز هم اغلب مادران بچه های مریض را برای شفا یافتن نزد خسری ها می برند. در عین حال، چون خسری ها می توانند نفرین کنند و نحسی به بار بیاورند، معمولاً مردم از آنها خوف دارند. با این حال به گفته روانشناس پاکستانی دره احمد که از پیروان یونگ است، تضادی در این میان وجود ندارد بلکه این دو توانایی تکمیل کننده یکدیگرند. همۀ خدایان یونان باستان نیز که دوجنسی بودند از همین کیفیت برخوردار بودند. به گفته این روانشناس، بر خلاف قهرمانان صرفاً مذکر دنیای مدرن، خسری ها نماد اسطوره ای آرمانهای سنتی «وحدت در کثرت» اند.

در هر حال، در ایجاد جنس سوم، بدن نقش اساسی دارد و این نه تنها به کنار گذاشتن کیفیات مردانه بلکه به خصوص به در پیش گرفتن شیوۀ لباس پوشیدن زنانه نیز مربوط است. گوگی توضیح داد که معمولاً بعد از ظهرها  آنها لباس زنانه می پوشند و خود را آرایش می کنند، جواهر به خود می آویزند و آرایش غلیظی می کنند و برخی از آنها به سینه های خود روغن می مالند و آنها را به طرز خاصی می فشارند تا  به  شکل سینه های کوچک زنانه دربیایند.  تمام خسری هایی که در طول سالیان با آنها حرف زده ام  علاقه خود را به این نماد زنانگی ابراز کرده اند. بعضی حتی به این خاطر به تزریق هورمونهای زنانه هم پرداخته اند. گاگی ادامه داد که آنها برای دوختن لباس مرتباً به خیاطی موسوم به جوجو درزی مراجعه می کنند که در ناحیۀ دیگری از لاهور ساکن است. گاهی هم گاگی به یک سالن زیبایی در نزدیکی خانه اش می رود. بعد با هم رقصش سه تا چهار بار در هفته به یک مهمانی کاملا مردانه می رود که شباهتی به دیسکو دارد.  پرسیدم آیا همان لباس پر زرق و برق را هنگام جمع آوری اعانه در بازار هم به تن می کنند؟ او گفت: نه. و گفت که برای آن کار همان لباس عادی زنانه را می پوشد.  در ضمن گفت که مبالغ اندکی که از مغازه داران می گیرند، اعانه نیست بلکه سهمی است که حق آنهاست و آن را مطالبه می کنند. در ماه رمضان هم مثل زنهای دیگر خود را می پوشانند.  

گوگی همچنین گفت وقتی هم که فرد تازه ای در جمع آنها پذیرفته می شود مراسمی برپا می کنند. استاد خسری تازه، در میان جمع کثیری از خسری ها پرۀ  سمت چپ بینی شخص تازه وارد را با سوزن سوراخ می کند و نخ سیاهرنگی را از آن عبور می دهد. بعد حضار به او شال هدیه می دهند و پولی هم برای خرید زیورآلات به او داده می شود.

جامعه بستۀ خسری ها

از دیدگاه آئینی، خسری ها جامعه بسته ای تشکیل می دهند (کاست): هنگامی که خسری جوانی خانواده اش را ترک می کند در واقع از کاست پنجابی خود نیز جدا می شود و به خاندان تازه ای می پیوندد، نام تازه ای می گیرد و گاهی (نه همیشه) طی مراسمی آئینی آلت تناسلی اش بریده می شود (به این کار عمل نیروان می گویند) و خسری تاکید می کند که این کار برای کشتن «نفس» صورت گرفته که مرتبه پائین تری از «خود» است و به یک معنا «روح حیوانی» اوست. این از اصطلاحات صوفیه است که در میان اعضای جنس سوم جریان قدرتمندی به شمار می آید. فیلمهای مستندی که درباره ی هند ساخته می شوند،  اغلب به نحوی که با لذت منحرفانه ای از تماشای این عمل همراه است جزئیات این عمل خطرناک را نشان می دهند که طی آن خسری پیر و باتجربه ای آلت جنسی  و بیضه های  خسری جوانی را با چاقوی تیزی می برد و بر زخم ناشی از آن روغن جوشان و ضماد های گیاهی می مالد تا مانع عفونت شود. در پاکستان و هند اخته سازی در بیمارستان انجام می شود. در بازار دبگاری در پیشاور  صحبتی درباره مراسمی از نوع دیگر شنیدم که طی آن خسری تازه وارد را روی یک آلت جنسی مردانه چوبی روغن مالیده شده می نشانند. 

سالها پیش دریافتم که گاگی که استاد خسری هاست خود هرگز اخته نشده است و حتی پسری هم دارد و تازه دوباره ریش هم درآورده است. این امر نشان می دهد که کسب این هویت اجتماعی تازه مهمتر از اخته شدن به شیوه آئینی است. خسری های پاکستان خود را جامعه ای مجزا با هویتی جداگانه به شمار می آورند.  کاست آنها به فرقه های مختلفی تقسیم می شود که خود آنها نیز با توجه به موقعیت محلی یا آبا و اجدادی خود به گروههای باز هم کوچکتر تقسیم می شوند که در درجات و مراتب مختلفی قراردارند. با این حال، برخلاف دیگر کاست های پنجاب  گروههای خسری تقسیماتی دائمی به شمار نمی آیند و بنابر این واحد های کوچکتر ممکن است وابستگی خود را تغییر دهند و به خاندان های دیگری که استاد دیگری دارند بپیوندند. استاد، رهبر روحانی و مدیر مالی گروهی از مریدان است که معمولا پنج یا شش نفر و گاهی حتی کمترند. همه آنها در خانه استاد زندگی می کنند و استاد رهبر بلامنازع خاندان است که برای آن تصمیم می گیرد و اختلافات میان اعضا را حل و فصل می کند.  شاگردان اغلب اسمهای زنانه جالبی مانند آشی، لوسی، بابی، گوشی، یا آنمول دارند. بنابر قواعد عرفی، شاگردان باید یک سوم درآمد خود را به استاد بدهند. بعلاوه، آنها به استاد هدایایی نظیر زیورآلات و شیرینی هم می دهند. روابط میان اعضای خاندان ها و دیگر مواردی که به سیاست خسری ها مربوط می شود در جمع های بزرگتری  که رهبری آن را یک استاد اصلی به عهده دارد تعیین و تنظیم می شود که به او چودری گورو chaudhry guru می گویند. در سلسله مراتب کاست خسری ها، استادانی که بیشترین تعداد مریدان و شاگردان را داشته باشند و از چهرۀ زنانه تر و زیباتری برخوردار باشند، به عالیترین مقامات دست پیدا می کنند.  لازم است که چودری گورو به مکه رفته باشد. پس از آن او فقط لباس سفید می پوشد و از پوشیدن البسه  به رنگهای زننده خودداری می کند. وقتی استادی می میرد، جانشینش که معمولا سالخورده ترین شاگرد اوست باید بعد از چهل روز عزاداری همه خسری های لاهور را به مراسمی سه روزه دعوت کند.  

در مورد پذیرش اعضای تازه در کاست اطلاعات افواهی و ادبیات استعماری حاکی از آن است که خسری ها بچه هایی را که آلت تناسلی شان از شکل افتاده یا کوچکتر از حد معمول است به عضویت می پذیرند. بر اساس نظر دیگری، این خود والدین بچه ها هستند که چنین فرزندانی را به جامعه خسری ها تحویل می دهند. در هر حال، بر اساس آنچه از خسری های پیشاور و لاهور شنیدم، خود آنها به این شیوه پوشیدن لباس زنانه و ستایش رفتارهای زنانه جلب شده و به این کاست پیوسته بودند.

خسری ها خود را «فقیر» می نامند. به گفتۀ جورج ففر مردم شناس، «خسری ها ارضای جنسی خود و قابلیت تولید مثل شان را بخاطر دیگران انفاق کرده اند. بنابر این آنها همۀ افراد دیگر را بارور کرده اند. به این دلیل آنها را خوش یمن می دانند.» بنابر این وجود آنها بعنوان خسری نوعی فداکاری تلقی می شود چرا که آنها جنسیت خود را در راه  خدمت به خدا و خلق به دنیا هدیه داده اند. این هویت هنگامی بر من آشکار شد که با خسری پیری آشنا شدم که دیگر نمی رقصید و برنامه اجرا نمی کرد، اما زندگی مقدس مآبانه ای را از راه اشتغال به فعالیت پزشکی می گذراند.  هنگامی که خسری ها پیر می شوند و جذابیتشان را از دست می دهند، بیشتر آنها ناچارند در تیره بختی روزگار بگذرانند، چرا که تنها تعداد کمی از آنها می توانند به مقام استادی برسند. بنابراین ناچارند به عنوان خدمتکار برای خسری های دیگر کار کنند. آنها که خوش اقبال ترند بعنوان خدمتگار به خدمت خاندانهای طبقه بالای پاکستان در می آیند.

خدمتکاران باوفای خانگی: نیلی

همه جا در جلگه های پاکستان خسری ها بعنوان خدمتکار خانگی و آشپز از احترام ویژه ای برخوردارند.  در دوران استعماری آنها اغلب بعنوان آشپز در ارتش خدمت می کردند و بعضی از آنها حتی امروزه هم چنین موقعیتی دارند. مثلا در شهر عباس آباد در دهه شصت کباب پز مشهوری بود که هنوز همه از او به خاطر کبابهای عالی که درست می کرد به نیکی یاد می کنند. به همین ترتیب در محیط های خانگی هم برای امانتداری و دقت خسری های خدمتکار ارزش قایل هستند.

نیلی، 2010. عکس: یورگن فرمبگن

نیلی که خدمتکار میزبان من در لاهور بود، حدود پانزده سال پیش به این خانواده پیوسته بود. اکنون نخستین سالهای چهارمین دهۀ عمرش را سپری می کند. او که بزرگ شدۀ  شهر جهنگ در قلب پنجاب است، هنوز به زندگی در شهری به بزرگی لاهور عادت نکرده است. خدمتکاری مهربان، سخت کوش و دقیق مورد احترام خانم خانه است. گهگاه نیلی که لباس زنانه می پوشد دلش می خواهد به دوستان خسری اش ملحق شود. آنگاه بطرزی مرموز برای چند روز یا حتی چند هفته غیبش می زند و بعد دوباره پشیمان باز می گردد. در این مواقع پیراهن و شلوار مردانۀ ساده ای به تن دارد اما گاه به لباسهای دیگر در می آید تا مهمانان را سرگرم کند. در این مواقع می رقصد و ادای ستارگان فیلمهای هندی را در می آورد. 

به حاشیه راندن از راه مدرنیته

خسری ها قرنها نقش اجتماعی سنتی خود را ایفا می کردند تا آن که مدرنیته اوضاع را برهم زد و سرانجام هم بخشی از موقعیت نمادین آنها را از میان برداشت. از اینرو در جامعۀ از نظر جنسی منزه طلب پاکستان که به نحو روز افزونی مورد تهاجم ترور اخلاقی حرکتهای اسلامی ملهم از وهابیت قرار می گیرد، خسری ها را دیگر مثل قدیم آنقدرها هم به جشنهای خانوادگی دعوت نمی کنند. این امر بطور روزافزونی خسری ها را به تکدی و روسپیگری واداشته که البته این دومی همواره یک منبع درآمد پنهانی برای آنها بوده است. تکدی گری آنها  سر چهار راه های خیابانهای کراچی و لاهور گاه با سماجت  و حتی بد طینتی همراه است.  بعضی هاشان در سیرک ها و در «چاه مرگ» هنگامی که موتورسیکلتها با غرش در اطراف آنها از دیواره عمودی چاه بالا می روند به رقاصی می پردازند. پلیس اغلب خسری ها را آزار می دهد، از آنها سوء استفاده می کند و وقتی مورد ایذا و آزار جنایتکاران قرار می گیرند، پلیس کار چندانی برای استیفای حقوق آنها نمی کند.  به تازگی ملاهای اسلامگرای تندرو با لحنی آتشین به محکوم کردن جنس سوم پرداخته اند، هرچند که جنس سوم از قدیم ترین ایام بخش جدایی ناپذیری از جنوب سنتی بوده است. در نتیجه، خسری ها بطور روزافزونی تحت فشار قرار دارند و گاه حملات خشونت آمیزی نسبت به آنها صورت می گیرد. ملا ها با نقل احادیثی از پیامبر اسلام که در آنها رفتار زنانۀ مردان مورد لعن قرار گرفته و از آنها بعنوان مخنث یاد شده، تمام کوشش شان را برای بی آبرو کردن خسری ها به کار می گیرند. 

اما با وجود به حاشیه رانده شدن هرچه بیشتر در روزگار سیاه طالبانی شدن اوضاع، نیروی آزادگی خسری ها  آنگاه که خنده به لبها می آورند و شادی می آفرینند، همچنان بروز پیدا می کند. این نیرو همچنین هرگاه که آنها کسی را نفرین می کنند نیز پدیدار می شود.  آنها در پاکستان همچنان به زیارت لعل شهباز قلندر که قطب صوفیه است و همچنین به دیدار مزار های باری امام، مدحو لعل حسین، بله شاه و دیگران می روند و در این اماکن با غرور تمام سماع تماشایی خود را با موهای بلند افشان به نمایش می گذارند.  

فعالان اجتماعی در میان خسری های پاکستان مانند بیندیا رعنا در کراچی که بنیانگذار «اتحاد تعاملی جنسیتها»ست و همچنین لیلا ناز  در لاهور که بنیاد ساتی را تاسیس کرد پیشروان نهضت قدرت بخشیدن به جامعه شان هستند. از هدف های ویژۀ آنها صدور شناسنامه های کامپیوتری ملی برای افزایش آگاهی در مورد ویروس اچ آی وی و بیماری ایدز، مهارت آموزی، گشایش خانه های سالمندان برای اعضای جامعه و حصول اطمینان از رعایت حقوق بشر در مورد جنس سومی ها در پاکستان است.

یورگن واسیم فرمبگن
یورگن واسیم فرمبگن اسلام شناس است و بخش اسلام در موزۀ مردم شناسی مونیخ را اداره می کند. او کتاب های بسیاری در باره ی پاکستان منتشر کرده که آخرین آن گزارشی است از زیارتی تحت عنوان «در جوار مقبرۀ صوفی سرخ».

ترجمه: فریدون سامان
انستیتو گوته، تحریریه اندیشه و هنر
ژانویه 2011

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...

قنطره: گفتگو با جهان اسلام

سياست، فرهنگ، جامعه: اطلاعات و بحث به آلمانی، عربی و انگلیسی

زنيت آنلاين

شرق در شبکه: نقادانه، ابتکاری و متعادل