فروریزی دیوار برلین - 1989

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

داستانهای مشابه
مهاجران در آلمان وحدت یافته

منطقه سابق دیوار برلین; عکس: اشتفان کالوتسا، نشر دومون، کلن 2009
هنگامی كه از دگرگونیهای اجتماعی در سال 1989 سخن می رود، همواره روابط آلمانی تباران مد نظر است. این نگرش بیشتر به تغییرناپذیری خاستگاه انسان معطوف است تا به اندیشه گذر از مرحله تعلقات قومی به مرحله سازش با جامعه و پذیرش در آن. در این گونه بحث ها از مهاجران به ندرت سخنی به میان می آید. در این مقاله به این موضوع می پردازیم:

قانون وحدت آلمان تحت عنوان «ما یك ملت هستیم» تبدیل شد به یك پروژه «بازپیدایی وراثتی» برای پیوستن دوكشور جدا از هم به ویژه جمعیت آنها به هم دیگر. از دیدگاه مهاجران به نظر می رسد كه این كشور واقعاً وحدت خود را بازیافته است، چرا كه پذیرش به جامعه از ابتدای امر منوط به تبار بود و نه سازش با جامعه و مدت اقامت.

بر این مبنا، خاطره تاریخی حقی انحصاری بود برای اعضای جامعه اكثریت و فراتر از آن: این حق نشان می دهد كه حق تجربه و خاطره از مهاجران سلب شده بود. در این جو اجتماعی سخن از تجارب مهاجران در شرق و غرب جمهوری گفتن اقدامی استثنایی است. در اینجا ارتباط بین شرایط اجتماعی كه با برافتادن دیوار برلین پدید آمده و تعیین موقعیت نوین مهاجران پس از 1989 حائز اهمیت است تا بتوان وضع فعلی آنها را درك كرد و نه فقط وضع گذشته شان را.

تعیین موقعیت نوین مهاجران

تعیین موقعیت نوین مهاجران در جامعه به عوامل مختلفی بستگی دارد: ابتدا به زمینه ای كه مهاجران در جامعه نو با آن مواجه می شوند و در این مورد نیز این سؤال مطرح است كه آیا آنها برای كار به آلمان آمده بودند یا برای تحصیل، یا فرزندان مهاجران نسل اول هستند. برای درك انواع مختلف تعلقات باید سطح دیگری از توطن در ساختار اجتماعی نیز مورد توجه قرار گیرد. موضوع از این قرار است كه مهاجران و اخلاف آنها تا چه حد ارزشها و ضوابط جامعه را می پذیرید و آنها را از آن خود می دانند و به آنها عمل می كنند. و اما موفقیت در تعلق مثبت به جامعه ای بستگی دارد به آمادگی جامعه اكثریت برای پذیرش مهاجران و اخلاف آنها به عنوان بخشی از جامعه خود. توجه به رفتار هر دو طرف این تصویر را تكمیل می كند. بنابراین در اینجا از تعیین موقعیت سخن خواهد رفت و نه از یك نگرش و یا دیدگاه. با «تعیین موقعیت» آن فضای اجتماعی مشخص می شود كه پیش فرض ها و تصورات بیگانه درباره مهاجران بر آن حكمفرماست. گروه های مربوطه باید در این فضا رفتار خود را تنظیم كنند. بنابراین، نگرشها و تعیین موقعیت مبتنی بر آن از چندبُعدی بودن مسئله متأثر است. در دوره پس از برافتادن دیوار برلین فضای اجتماعی تحت تأثیر احساسات ملی قرار گرفت. نوع افراطی این ملی گرایی، آلمانی بودن را به قوم و تبار كاهش می داد. این تلقی از ملیت، انطباق با ساختار جامعه نو را فقط در محدوده تنگی مجاز می دانست. مهاجران خود را در این میان وصله ناجوری می دانستند و نه مانند كسانی كه بخواهند آلمانی شوند. نوع این ناسازگاری به اقتضای سن و محل اقامت (در شرق یا غرب آلمان) تغییر می كرد. و اما سؤال این است كه آیا این تفاوت واقعاً یك وضع استثنایی بود یا بخشی از تاریخ وحدت آلمان را تشكیل می داد؟ واقعه ای در حاشیه بود یا در میان جامعه روی داده بود؟

مقایسه نسلها

قدر مسلم آن است كه از شرایط جدید اجتماعی كه با حوادث 90/1989 پدید آمده بود، برای تعریف نوین شهروندی استفاده درستی نشد. این شرایط اجتماعی برای كسانی كه به حاشیه رانده شده بودند، چه اهمیتی داشت؟ با مقایسه نسلها مثلاً در مورد روابط نسلهای مختلف ترك این تغییرات به وضوح آشكار می شود. وقتی اولین نسل مهاجران را با فرزندانشان مقایسه می كنیم، می بینم كه نسل اول در ارزیابی این دوره بیشتر به از میان رفتن امكانات كار و وخامت وضع اقتصادی، به عبارت دیگر به جهان كار پس از برافتاد دیوار برلین كه به ضرر آنها تغییر یافته، توجه دارد.

صفیه كارگی1 كه پس از این واقعه بازنشسته شده، زیرا كارفرمایش برای صرفه جویی تولید را به خارج كشور منتقل كرده بود، در مصاحبه ای اوضاع مذكور را نوعی عقب افتادگی اقتصادی می داند – به ویژه برای نسل بعدی كه به رغم آشنایی به زبان آلمانی شانس چندان زیادی در بازار كار ندارد. «ما اولین نسل در این كشور هستیم و شاید آلمانی را خوب نمی دانیم. نسل دوم كه آلمانی را بهتر از ما می تواند بنویسد و بخواند، با مشكلات بیشتری روبروست. پیدا كردن كار از دایره امكانات ما خارج شده است. تركها سالهای متمادی در اینجا به سختی كار كرده اند و اكنون از این تغییرات غافلگیر شده اند. جو اجتماعی سرد شده است. هرچند طبیعی است كه مردم در درجه اول به فكر ملت خود، یعنی آلمانی های شرق باشند، ولی نتیجه اش بیكاری زیادی بین تركهاست.»

در نتیجه، مهاجران ترك پس از وحدت در منازل بدتری زندگی می كنند و نمی توانند امكانات تحصیل بهتری را برای فرزندان خود فراهم كنند. مهاجران آلمان شرقی سابق یعنی كارگران به اصطلاح قراردادی نیز این تغییرات را بیشتر در وضع اقتصادی خود احساس می كنند و می گویند علاوه بر آن وضع اقامتشان پس از فروپاشی جمهوری دموكراتیك آلمان در خطر بود. فان هویی تائو كه یك سال قبل از تحولات به عنوان مترجم به آلمان شرقی آمده بود، می گوید قبل از وحدت زندگی تازه واردان قبل از ورودشان كاملاً سازمان می یافت. برای آنها مترجم و مربی تعیین می شد كه آنها را برای انجام امور اداری و خرید همراهی می كردند، قبل از شروع كار بیدارشان می كردند و به كارهایشان سروسامان می دادند. پس از فروپاشی، كارگران قراردادی این كمك ها را از دست دادند. بسیاری از آنها به علت بلاتكلیفی شان از لحاظ وضع اقامت مجبور شدند به موطن خود برگردند. بالاخره با كوشش بعضی از سازمانها و افراد دلسوز برای برخی از آنها اجازه اقامت در آلمان دریافت شد كه آقای فان هم جزو آنها بود. او اكنون در سازمان «طبل سفر» كه به امور مهاجران ویتنامی رسیدگی می كند، در سِمت مربی كار می كند.

خشونت نوین با مهاجران

به نظر می رسد كه جهان كار مهم ترین موضوع برای نسل اول كارگران خارجی در شرق و غرب آلمان است. انگیزه اصلی مهاجرت این كارگران و توجیه ادامه اقامتشان، اصلاح وضع اقتصادی شان بود كه با از بین رفتن محل كار پس از وحدت عملاً منتفی شده بود. این مهاجران در دوره پویایی آلمان با بن بست مواجه شده بودند. این بن بست با آتش زدن به خانه ها كه ابتدا در شرق آلمان شروع شد و سپس به غرب كشور نیز رسید، همزمان بود كه اثرات فاجعه آمیزی در این كشور دموكراتیك بجای گذاشت. با تعدی ابرسوالده 24-25/11/1990) و آتش افروزی های هویرسوردا (24-15/9/1991)، روستوك- لیشتنهاگن (22/8/1992)، مولن (23/11/1992 و زولینگن (25/5/1993) مهاجران هدف حملات قرار گرفتند. آوگوستو جون مونجونا كه در سال 1987 به جمهوری دموكراتیك آلمان آمده بود و در سلاخ خانه ابرسوالده كار می كرد، هنوز یكی از این حملات را بخوبی به خاطر می آورد كه بلای جان دوست و همكارش آنتونیو آمادیو شد. شب 24 نوامبر 1990 راستگرایان افراطی میخانه ای را محاصره كردند كه از زمان جمهوری دموكراتیك محل ملاقات غیرآلمانیان در ابرسوالده بود و آگوستو جون مونجونا2 در آن شب با دوستش برای شركت در جشن تودیع چند تن از همكاران موزامبیكی به آنجا رفته بود.

«همكارانم مانند همیشه رقصیدند و ساعت 3، اگر درست به خاطر داشته باشم، جشن تمام شد و همه می خواستند برگردند منزلشان. آلمانی ها از همه جا به ابرسوالده آمده بودند تا خارجی ها را تعقیب كنند. ولی ما خبری نداشتم، كسی به ما هشدار نداده بود كه مواظب خود باشیم. بعضی از همكاران گفته بودند كه وضعیت برای شما چندان خوب نیست، بیرون نروید. گاهی همكاران چنین خبرهایی می دادند. خبرهای خصوصی. ولی این بار كسی حرفی نزده بود. همكاران می خواستند به خوابگاه برگردند و موزامبیكی ها همچنین. بسیار خوشحال بودند كه فردا به وطنشان می روند. نوجوان های آلمانی می دانستند كه خوابگاهها كجاست و همه خیابانها را بسته بودند. همكارم آمادیو آنتونیو اولین قربانی وحدت آلمان شد... گویی مأموران پلیس خود را پنهان كرده بودند. از ماشین هایشان اثری نبود.» آوگوستو ادامه می دهد: «كارگران در لحظات اول اصلاً نفهمیدند كه چه اتفاقی افتاده است. فكر كردند كه جوانها از جشنی برمی گردند. آمادیو گیر كسانی افتاد كه داد می زدند، كاكاسیاه، خارجی. او اصلاً واكنشی نشان نمی داد. چگونه می توان واكنشی نشان داد، وقتی به هر طرف كه نگاه می كنی، می بینی پر است از مردم. جایی برای رفتن نداری. وضع مان بسیار وخیم بود. كسی از ماها قادر نبود حرفی بزند. با وجود این آمادیو را گرفتند زیر كتك. گرچه پلیس هم حضور داشت – در دادگاه چنین گفته شد – ولی مأموران گویا فكر كرده بودند، مداخله فایده ندارد، پسره بهر حال مرده است. مأموران پلیس می ترسیدند پیش بیایند. این را هم در دادگاه شنیدیم.»

آنتونیو آمادیو بر اثر زخمهایی كه برداشته بود، پس از مدت كوتاهی در بیمارستان می میرد. حمله ای كه در خاطر آوگوستو جون مونجونا عمیقاً حك شده وصف حال مهاجران شرق آلمان است كه پس از مدت كوتاهی در غرب جمهوری نیز تجربه شد. این سوء قصدها و حمله ها پیامدهای روند ملی گرایی است كه آن نیز نتیجه برافتادن دیوار و وحدت آلمان بود. خطر قربانی حمله ای شدن در آن زمان بسیار زیاد بود. با توجه به این وضع می خواهم اجمالاً به موضوع نسل جوان مهاجران ترك بپردازم. این نسل كه خود را از لحاظ موقعیت اجتماعی مغبون می داند، آینده خود را به هدف بسیار عمده و جالبی معطوف كرده كه با هدف اسلافشان متفاوت است3. این نسل از وخامت وضع خود، از محرومیت و قدرنشناسی سخن می گوید، مانند خانم آیتن س.4 كه در تاریخ انجام این مصاحبه چهل ساله و از تحصیلات عالی برخوردار بود. «ناگهان هر چه كه مربوط به تركها و اقلیت ها بود و سابقاً موضوعیت داشت از لحاظ سیاسی نادیده گرفته شد. سیاستمدارها با شعارهای خود درباره ملت آلمان وخواهران و برادران آلمانی در آن سو، ما را به كلی به حاشیه راندند. آن وقت انسان از خود می پرسد، این همه سال اینجا زندگی كردی، پس جای تو در این جامعه كجاست؟»

این سؤال مبین تردید عمومی خارجیان درباره موقعیت اجتماعی شان است كه مصاحبه شونده دیگر با زیر سؤال بردن این موقعیت حتی قبل از وحدت، به آن پاسخ می گوید، مثلاً بلند ت.5 می گوید:

«بله، ناگهان با تردید از خود می پرسم، آیا قبل از برافتادن دیوار برلین وضع غیراز این بود؟ مردم آن موقع هم نظر منفی نسبت به ترك ها و خارجی ها نداشتند؟ منتها كسی آن را به زبان نمی آورد، زیرا شایسته نبود. جو اجتماعی آلمان آن زمان متفاوت بود. هنوز تمامیت ارضی برقرار نشده بود و نمی خواستند تصورات منفی درباره كشورشان ایجاد شود.»

واپسروی در یكپارچگی

اظهار نظر درباره وضع خود قبل و بعد از وحدت، تردید در آینده خویشتن، علاوه بر آزردگی مذكور منجر می شود به اینكه برافتادن دیوار برلین در روابط بین مهاجران و جامعه آلمان نقطه عطفی تلقی شود. تلاش برای یكپارچه شدن با جامعه پس از برافتادن دیوار دچار خلل شد. برخی از طرفهای مصاحبه گزارش می دهند كه قبل از آن خود را واقعاً آلمانی می دانستند كه البته آلمانی بودن به مفهوم آن موقعیت اجتماعی نیست كه به وراثت و تبار كاهش می یابد ، بلكه فرآیندی است كه منجر به پذیرش در جامعه می شود. این اندیشه دگرگونی، دگرگونی موقعیت اجتماعی از ترك بودن به آلمانی بودن با فروریزی دیوار برلین مدتی فراموش شد. بجای آن میدان عمل تنگ شد و به تُرك بودن كاهش یافت و با آن موقعیت غریبه بودن تأكید شد. در پایان دوره ای كه ویژگی آن تلاش برای سازگاری و دگرگونی بود، جستجوی تكیه گاه های نوین شروع شد. به كجا باید روی آورد، وقتی این جامعه راه های خود را به روی تو می بندد؟ در این جستجو تصورات پیشین اسلاف درباره بازگشت به وطن و یا پناه آوردن به محله هایی با جمعیت زیاد مهاجران در روشنایی نوینی دیده می شود و معنای دیگری پیدا می كند. گرچه هیچ یك از كسانی كه در این مصاحبه ها شركت داشتند، به وطن والدینش برنگشت ولی نفس تأمل درباره اندیشه بازگشت نشان می دهد كه در نحوه تفكر آنها برای جهت یابی در این جامعه تغییراتی حاصل شده است. این تغییر در مورد درك نوین آنها از پناه آوردن به محله بسته نیز صدق می كند. سابقاً این محله ها مانعی در راه تلاش برای یكپارچگی با جامعه تلقی می شد، پس از وحدت آن را پناهگاهی می دانستند كه مهاجران را از حملات و پیشداوریها حفظ می كند.

جابجایی جهان بینی نسل جدید واكنشی است در برابر تحولات وضع اجتماعی پس از وحدت كشور. این وضع جدید را می توان با كلمات «پنهان و آشكار» توضیح داد. قبل از وحدت، نسل جدید با سازش و دگوگونی تلاش می كرد كه خاستگاه خود را پنهان كند. ولی وحدت آلمان آنها را به غریبه آشكار تبدیل كرد. از این رو، اندیشه «بازگشت و محله بسته» تفسیر جدیدی می یابند و با وضع نوین تطبیق داده می شوند. كارگران قراردادی آلمانی شرقی نیز می بایست جای خود را در جامعه نو پیدا كنند، در جامعه ای كه دیگر حاضر نیست كمك های اولیه را در اختیار آنها بگذارد. وضع اقامت مبهم شان آنها را با خلاء اجتماعی روبرو كرده است. در عین حال پیامد دیگر وحدت آن است كه دولت دیگر در تنظیم برنامه زندگی آنها دخالتی نمی كند. آنها باید آزادی را از نو یاد بگیرند.

نتیجه

برافتادن دیوار برلین و وحدت آلمان حوادثی بودند كه آنها را می توان در نظر اول روند دموكراتیزه شدن دانست، چرا كه آلمان در اثر آن تمامیت ارضی و استقلال كامل خود را بازیافت. ولی وقتی نظر را بر تجارب مهاجران و فرزندان آنها متمركز می كنیم، با تضاد مواجه می شویم. آیا این هم از ضروریات دموكراسی است كه خوشحالی از فروریزی دیوار برلین و وحدت كشور به ملی گرایی جامعه منجر شود و اقشار دیگر جامعه هدف تجاوز قرار گیرند؟ آیا این هم از عوارض اجتناب ناپذیر است كه روند دموكراتیزه شدن در آلمان شهروند «غیرخودی» آفریده تا او را از دستاوردهای جامعه محروم سازد؟ عارضه ای كه جامعه آن را با طیب خاطر پذیرفته است؟ این سؤال ها به خودانگاری این جامعه نیز اشارت دارد و نه تنها به موقعیت مهاجران در جامعه. جامعه ای كه كیفیت آن بستگی دارد به اینكه سرگذشت مهاجران بخشی از تاریخ كشور یا تاریخ علیحده ای تلقی شود. اگر شعار «ما یك ملت هستیم» با خودانگاری دور از كشف مجدد ملی گرایی درك می شد، تفسیر دیگری می توانستیم برای آن بیابیم و آن را به «ما یك جمعیت هستیم» تعبیر كنیم.

1. مصاحبه با صفيه كارگی برای كارگذاری صدا در برنامه «ما هم ملت هستيم؟» انجام گرفت كه در گردهمايی «موضوعات روز، 1989- تاريخ های جهانی» در سری «مهاجران و وحدت آلمان» عرضه گرديد كه از تاريخ 19 تا 22 فوريه در خانه فرهنگهای جهان برگزار شد.

2. مصاحبه با آگوستو جون مونجونا برای كارگذاری صدا در برنامه «ما هم ملت هستيم؟» انجام گرفت كه در گردهمايی «موضوعات روز، 1989- تاريخ های جهانی» در سری «مهاجران و وحدت آلمان» عرضه گرديد كه از تاريخ 19 تا 22 فوريه در خانه فرهنگهای جهان برگزار شد.

3. برخلاف آلمان غربی برنامه خانوادگی كارگران خارجی در آلمان شرقی از طرف دولت تنظيم می شد. كارگران خارجی اجازه نداشتند بچه دار شوند. بنابراين طبق گزارش آقای فان فرزندان كارگران ويتنامی مقيم شرق آلمان تازه پس از وحدت به دنيا آمدند. ازاين رو نمی توان در مورد نسل جوان بين شرق و غرب مقايسه ای انجام داد.

4. مصاحبه با آيتن س. در محدوده تحقيقات راجع به مهاجران ترك در آلمان پس از وحدت انجام گرفته است. نگاه كنيد همچنين به
Nevim Çil:Topographie des Außenseiters. Türkische Generationen und der deutsch-deutsche Wiedervereinigungsprozess. Berlin 2007.

5. مصاحبه با بلند ت. در محدوده تحقيقات راجع به مهاجران ترك در آلمان پس از وحدت انجام گرفته است. نگاه كنيد همچنین به
Nevim Çil:Topographie des Außenseiters. Türkische Generationen und der deutsch-deutsche Wiedervereinigungsprozess. Berlin 2007.

نویم چیل
چیل درباره مهاجران و روابط خانوادگی تحقیق می كند. در سال 2007 رساله دكترای او تحت عنوان Topographie des Außenseiters. Türkische Generationen und der deutsch-deutsche Wiedervereinigungsprozess
چیل تا سال 2008 همكار علمی مؤسسه قوم شناسی دانشگاه هومبلت در برلین بود. پروژه فعلی وی «تصورات مهاجران ترك درباره اورپا» است.

ترجمه: منوچهر امیرپور
انستیتو گوته، تحریریه اندیشه و هنر
دسامبر 2009

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...

    قنطره: گفتگو با جهان اسلام

    سياست، فرهنگ، جامعه: اطلاعات و بحث به آلمانی، عربی و انگلیسی

    زنيت آنلاين

    شرق در شبکه: نقادانه، ابتکاری و متعادل