فروریزی دیوار برلین - 1989

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

درباره سنگی که پستچی برای من آورد

برلین، میدان پتسدام، 1986; عکس: اوته و برند ایکمایراروپا در آخر دهه 80 مركز این زمین لزه بود. ولی امواجی كه به وجود آورد، به دورترین نقاط جهان رسید. متفقان آمریكا در جهان عرب خود را ناگهان در صف برندگان یافتند، در حالی که متفقان اتحاد شوروی و بلوك سوسیالیستی ناگهان قدرت خود را باختند و در صف اول بازندگان قرار گرفتند.

1) نمی دانم که چند نفر در جهان عرب مدت کوتاهی پس از فروریزی دیوار برلین سنگی از دیوار با پست دریافت کرده اند. بهر حال من یکی از آنها بودم. من آن سنگ را دریافت کردم برای تقدیر از حرف هایی که زمانی گفته بودم، بدون اینکه این اظهارات مبتنی بر اطلاعات عمیق از وقایع روز باشد.
در بهار سال 1989 در سالن ترانزیت فرودگاه لئوناردو داوینچی رُم با خانم دانشجویی آشنا شدم که در دانشگاه هامبورگ در رشته حقوق تحصیل می کرد. ما تقریباً هفت ساعت در انتظار هواپیمای بعدی بودیم. مانند اکثر مسافران آن زمان، با صحبت درباره موضوعات مختلف از جمله سیاست وقت گذرانی کردیم. بخش اعظم حرفهایم طبق معمول منحصر به خاورمیانه بود.
و اما علت اینکه چرا من آن سنگ را با پست دریافت کردم، اظهارات کوتاهم درباره رژیم جمهوری دموکراتیک آلمان بود. من اطلاعات کافی درباره آن رژیم نداشتم، ولی به رژیم اتحاد شوروی ایرادهایی گرفتم. گفتم که چقدر پس از دیدارهای متعدد از مسکو سرخورده شدم و چنین رژیمی (و رژیم هایی مانند جمهوری دموكراتیك آلمان) به نظر من مدت زیادی پایدار نخواهند ماند.
ظاهراً این اظهارات مورد پسند دانشجوی هامبورگ واقع شد كه خود او هم نسبت به رژیم های تمامیت خواه بدگمان بود. از رژیم جمهوری دموكراتیك آلمان انتقاد پرشوری كرد. نمی دانم از روی اعتقاد سیاسی بود یا به علت تجارب دردناك شخصی یا خانوادگی. وقتی پس از 20 سال این رویداد را به خاطر می آورم دوباره آن احساس گذشته دور در سالن ترایزیت به من دست می دهد. سخن گفتن از پایان نزدیك اردوگاه سوسیالیستی سابق نوعی بازی فكری بود. كسی نمی توانست حتی در خواب هم ببیند كه ما تا آخر همان سال شاهد این فروپاشی خواهیم شد. و اما مهمتر از همه اینكه تمام این پیشگویی ها چه در خیال و چه در گفتگوها نتوانست اثر شگفت آور آن را كاهش دهد. چرا كه هر رویداد تاریخی غیرمترقبه با این ابعاد، اثرات تكان دهنده شدیدی دارد.

2) اروپا در آخر دهه 80 مركز این زمین لزه بود. ولی امواجی كه به وجود آورد، به دورترین نقاط جهان رسید. انعكاس آن در جهان عرب و سایر نقاط جهان به صورت تنش های متعدد نمودار بود و توام با نارامی و خشونت. متفقان آمریكا در جهان عرب خود را ناگهان در صف برندگان یافتند، هرچند كه در آخر صف بودند. سهم آنها در جنگ سرد در قیاس با بازیگران اصلی ناچیز بود و بهمین علت هم سهمشان در غنیمت چندان تعریفی نداشت. متفقان اتحاد شوروی و بلوك سوسیالیستی ناگهان قدرت خود را باختند و در صف اول بازندگان قرار گرفتند. جالب توجه است كه حسابهای راهبردی و مصلحت اندیشانه ای كه اعراب را از اوایل دهه پنجاه وادار كرده كه داوطلبانه یا اجباراً به این یا آن اردوگاه محلق شوند یا از یكی به دیگری روی آورند، آنها را وادار نكرده كه ارزشهای فرهنگی و سنت های سیاسی حاكم بر این اردوگاهها را نیز بپذیرند.
رژیم های عرب متفق با غرب دموكراتیك نبودند. بین خود اتفاق نظر داشتند كه دموكرسی یك اندیشه وارداتی است كه با سنت های محلی سازگار نیست. از طرف دیگر متفقان اتحاد شوروی نیز از دیدگاه شوروی سوسیالیست نبودند، بجز رژیم ماركسیستی عدن.
با توجه به این واقعیت لازم به توضیح است كه امواج زمین لزه به چه صورت به جهان عرب رسید. حكام عرب متفق با غرب، فروپاشی اتحاد شوروی و كشورهای تحت نفوذش را پیروزی ارزش های فرهنگی و سنت های سیاسی متفقان خود نمی دانستند. و حكام متفق با اتحاد شوروی این حادثه را شكست تمامیت خواهی و نظام تك حزبی تلقی نمی كردند. و اما این زمین لرزه در احزاب كمونیستی و سازمانهای چپ نو كشورهای عربی نوعی سكته مغزی ایجاد كرد. زیرا دیگر قادر نبودند كه از برتری نظام سوسیالیستی به طور قانع كننده ای دفاع كنند. همچنین تشكیك آنها در ارزشهای فرهنگی و سنت های سیاسی كه با آنها غرب كارایی خود را در سیاست و حكومت به اثبات رسانده بود، باور كردنی نبود.

3) ازاین رو، جهت سیاسی بسیاری از حكام جهان عرب در جنگ سرد بر اساس مصالح كوتاه مدت خودخواهانه شان تعیین می شد. به عبارت دیگر، این حكام خط مشی فرهنگی و ایدئولوژیك محكمی نداشتند. بیشتر آنها كاملاً در بند اختلاف اعراب و اسرائیل بودند.
شاید بتوان در توضیح این مطلب گفت: گرچه دیوار برلین در بحث های طبقه حاكمه عرب به عنوان یكی از نمادهای سیاسی جنگ سرد موضوعیت داشت، ولی نه در سطح عمومی انسانی به عنوان نقطه ای كه در آن دو جهان متعهد به ارزشهای فرهنگی و سنت های سیاسی متضاد با هم برخورد می كردند.
كلانشهر ها تاریخی مانند موجودات زنده هستند. اگر آنها را از هم بگلسند، بسیاری از وظایف حیاتی شان متوقف می شود. من این كلمات را در محل اقامت فعلی خود در برلین می نویسم، محلی كه فقط چند ثانیه راه است برای گذشتن از خط مرزی كه آثار باقیمانده آن دیواری با برج های نگهبانی را در خاطر زنده می كند. اینجا روشن می شود كه بریدن اعضای یك شهر زنده چه عواقبی به بار می آورد و به چه بهایی برای ساكنان شهر تمام می شود، برای مردمانی كه تصادفاً در محلی زندگی می كنند كه نقطه برخورد اردوگاههای متخاصم شده است. بهر حال این خط مرزی خیالی احساسات متضادی را در انسان برمی انگیزد. از طرفی بی اعتمادی به خرد انسانی و از طرف دیگر احساس اینكه آزادی پیروز خواهد شد، هرقدر هم انتظار طولانی باشد.
شاید وقتی اعراب شاهد بودند كه چگونه دیوار نتوانست جلو سیل انسانها را بگیرد، دچار این احساسات شده باشند. همه این اتفاقات جلو چشمان سربازان درمانده ای روی داد كه زمام قدرت از دستشان دررفته بود. قبل از اینكه به خانه برگردند و لباس خدمت را درآورند، كار خود را به عنوان محافظ رژیمی كه برای حفاظت خود به دیوار احتیاج داشت، از دست داده بودند. این رویداد را همه مردم می توانستند ببینند در زمانی كه تلویزیون به رسانه ای تبدیل شده كه تقریباً همه به آن دسترسی دارند و می توانند آنچه را كه در جهان می گذرد، برأی العین تجربه كنند.
حوادث آلمان نیروی تخیل تماشاگران را در نقاط مختلف جهان عرب برانگیخت، خاصه اینكه امواج سیل آسای مشابهی دیوارهای حقیقی و مجازی رژیم های تمامیت خواه اتحادشوروی و اروپای شرقی را متزلزل كرد و اركان آن را منهدم ساخت. آنچه در صفحه تلویزیون اتفاق می افتاد، بهار نوی برای ملل جهان بود. بسیاری از دولتها و مخالفانشان بزودی دریافتند كه آزادی مانند بیماری واگیر در حال گسترش است و بهار آزای احتمالاً به اعراب هم روی خواهد آورد.

4) ولی رؤیای بهار ملل در جهان عرب دیرپا نبود. زیرا در داخل این خانه هنوز نه ماه از فروریزی دیوار برلین نگذشته، زمین لرزه ای از نوع دیگر رخ داد كه پیامدهای آن در ظرف 20 سال بعد به كرات احساس شد. منظورم تجاوز عراق به كویت است كه برای تغییر نقشه جغرافیا و مرزهای موجود انجام گرفته بود. متعاقب آن آمریكا در صدد برآمد كه جهان را بنابه جاه طلبی های ایدئولوژیك و تصورات محافظه كاران نو تقسیم كند.
یكی از روشنفكران عرب این رویداد را تلاشی برای تغییر سیر تاریخ نامید. با وجود قرائت های متفاوتی كه از حادثه ای با این ابعاد وجود داشت، به نظر می رسد كه بیجا نباشد كه آن را تعبیر عجولانه و نادرستی بنامیم از آنچه كه در اروپا برای جهت یابی نوین تاریخی اتفاق افتاد.
كاشف به عمل آمد كه سیر تاریخ پس از تجاوز عراق به كویت و جنگهای مستقیم و غیرمستقیم متعاقب آن، بهار ملل را برای مدت نامعینی به تأخیر انداخته است. واقعیت های نوینی آفریده شد كه از میان آنها شاید دو واقعیت بیش از همه چشم گیر بود. یكی از آنها بروز فهم سیاسی مبتنی بر هویت و اتكا به هویت خودی بود كه در تاریخ نوین عرب به این صورت سابقه نداشته است. طبقه حاكمه عرب موفق شد به بهانه حفظ نظام موجود در برابر خطرات داخلی و خارجی – چه واقعی و چه خیالی - از اصلاحات داخلی سرباززند. «توده های مردم» به دام ایدئولوژی های افراطی و بنیادگرا افتادند كه هدف آنها مقابله با غرب و هر گونه تجدد بود، كه طی پیدایش دولت مدرن در جهان عرب همواره به غرب نسبت داده می شد.
اولین واپس گرایی آن است كه نخبگان عربی متفق با غرب كه خود را در پایان جنگ سرد در تریبون برندگان بازیافته بودند، محافظه كارانی با تصورات سنتی بودند كه موقعیت سیاسی نوین و منابع مالی عظیم خود را مصروف تقویت جریان های سیاسی هویت گرا می كردند و خود را به نحو بیمارگونه ای بر سنن خویش متمركز می ساختند. در این مورد می توان از نوعی طنز تاریخ سخن گفت. زیرا همان طور كه سیاست مبتنی بر هویت و خویشتن گرایی منجر به تقویت نفوذ ایدئولوژیك نخبگان متفق با غرب می شود، شكاف بین «توده های» مردم عرب را با غرب عمیق تر می سازد.
دومین واپس گرایی ناشی از این واقعیت است كه فهم سیاسی مبتنی بر هویت و خویشتن گرایی و جریان ها و احزاب بنیادگرایی كه از آن حمایت می كنند، اصولاً مخالفتی با رژیم های تمامیت خواه ندارند، بلكه مخالف چیزی هستند كه آن را الگوی حكومت غربی می نامند. از این رو، اندیشه هایی مانند جامعه مدنی و برابری حقوق شهروندان و اصل برگزاری انتخابات از جانب آنها «جنس وارداتی» تلقی می شود كه فرهنگ و سنت بومی لزوماً با آنها قابل تطبیق نیست.

5) تلاش عراق برای دادن جهت دیگری به تاریخ، ناشی از تفسیر نادرستی از روابط قدرت پس از جنگ سرد بود. فاجعه هایی كه پس از آن به وقوع پیوست، منجر به آن شد كه فلسطینیان (كه پس از فروپاشی بلوك سوسیالیستی خود را در صفوف اول بازندگان بازیافته بودند) متقاعد شدند كه چاره دیگری ندارند جز اینكه خود را با نظم جهانی نوینی كه در حال تكوین بود، تطبیق دهند. نتیجتاً تصمیم گرفتند راه حلی برای اختلاف فلسطین و اسراییل از طریق مذاکرات مستقیم پیدا کنند.
تحولات بعدی نشان داد: این تلاش که در ابتدا واکنش درستی در برابر زمین لرزه ای بود که جهان عرب را پس از فروریزی دیوار برلین تکان داده بود، امروز پویایی درونی و امکان تحقق خود را تا حد زیادی باخته است. چرا که در برابر آن دیوار نوینی از بتن مسلح و سیم خاردار و برج های نگهبانی و لوله های تفنگ قرار گرفته است. اگر بخواهیم از واقعه احداث و فروریزی دیوار برلین درس عبرتی بگیریم، آن این است که فروریزی دیوار به علت رد آن در دو طرف دیوار و همکاری مردم در موارد متعدد برای از میان برداشتنش مقدور شده است. شاید این واقعیت تسلی خاطر و امیدی برای فلسطینی ها و اسراییلیان باشد که در مشاجرات خود هنوز هم لزوم و امکان تلاش برای راه حل مبتنی بر مذاکره را درنیافته اند. در اصل قرار بود که تلاش فلسطینی ها برای هدایت تاریخ به راه نوین، بهار ملل را تسریع کند. و اما چون این تلاش در سایه نظم جهانی نو که در حال تکوین بود، انجام گرفت، موفقیتی را که در خور آن بود، کسب نکرد. زیرا این، نظم نوینی بود توأم با هرج ومرج و به هم خوردن توازن قوا و احساس «پایان تاریخ» از یک سو و «برخورد تمدنها» از سوی دیگر.
اینجا بار دیگر روشن می شود که مشکل ترین مسئله زمان ما مسئله فلسطین است. این مسئله اضافتاً با دیواری که اکنون احداث شده، بغرنج تر می شود. چرا که این اقدام تلاش بنیادگرایان ملی و مذهبی و افراطی برای غصب یک خاک بیگانه است. این بنیادگرایی در هر دو طرف مرز ریشه دارد و از نوعی تلقی سیاسی نشأت می گیرد که بر هویت و خویشتن گرایی مبتنی است. اگر قرار باشد که این تلاش بجایی برسد، دیوارهای دیگری این بار، به مفهوم مجازی آن، ایجاد خواهند شد برای مقابله با این تلاش.
گاهی در جهان عرب شبح بهار ملل در افق پیدا می شود و دوباره رنگ می بازد و جز سرخوردگی چیزی برجای نمی گذارد. با وجود این: روزی پستچی سنگ کوچکی از دیوار فروریخته ای در سرزمین دوردستی برای من آورد که روزبه روز شهادت می دهد که واقعیت همواره رویدادهای دور از انتظار پدپد می آورد، البته به شرط اینکه انسانها بر آن باشند تاریخ خود را به دست گیرند. چه کسی باور می کرد، دیواری که سازندگانش تصور می کردند، صد سال برجای خواهد ماند در کمتر از سی سال فروریزد، بدون اینکه کسی قطره اشکی برآن بریزد و بعضی از خرده های آن از طریق پست در تمام جهان پخش شود.

حسن خضر
حسن خضر نویسنده فلسطینی مقیم برلین است.

ترجمه: منوچهر امیرپور
انستیتو گوته، تحریریه اندیشه و هنر
دسامبر 2009

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...

    قنطره: گفتگو با جهان اسلام

    سياست، فرهنگ، جامعه: اطلاعات و بحث به آلمانی، عربی و انگلیسی

    زنيت آنلاين

    شرق در شبکه: نقادانه، ابتکاری و متعادل