در باب ادبيات

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

نشر کتاب در آفريقا
راههاي ديگر و بنبستها

چه امکانات ديگري براي نشر کتاب در بازار کتاب پرمسئلة آفريقا وجود دارد؟ آرتور اتوِل، ناشری از آفريقاي جنوبي، از تجارب خود در کتابسازي و نشر کتاب در مناطقي که زيربناي اقتصادي ضعيف دارند وفقر گستردهاي بر آنها حاکم است، سخن ميگويد. در اينجا کتابخواندن نه تنها سرگرمي خوشايندي است بلکه اهميت حياتي نيز دارد.

هر کس ميداند که کتاب براي توسعه و آموزش حائز اهميت است. هر کس ميداند که کتابفروشي و کتابخانه در آفريقا بسيار نادر است. هر کس ميداند که بسياري از خانوادهها کمتر از ده جلد کتاب در خانه دارند. پس چرا ما هنوز راه حلی برای اين مسئله نداريم؟ تجارت کتاب کار پرهزينهاي است. راه انداختن يک کتابفروشي سرمايه ميخواهد. حتي مغازة کوچکي هم بايد چند هزار کتاب داشته باشد تا مشتري را نگهدارد. مهمتر آنکه کتابفروشي فضاي وسيعي براي گذاشتن قفسهلازم دارد و به رفت و آمد مردم وابسته است. اجارة اين گونه مغازهها بسيار بالاست. بنابراين سود کتابفروشي کم و ريسک آن زياد است. و اگر بخواهيد بجاي آن، کتابفروشي آنلاين داير کنيد بايد خود را براي تحمل ضرر زيادي در ابتداي کار آماده کنيد. گذشته از آن در بسياري از نقاط آفريقا تعداد زيادي از مردم کارت اعتباري ندارند و يا به اينترنت دسترسي ندارند تا بتوانند از آن استفاده کنند.

چند سال پيش مرکز کتاب آفريقاي جنوبي ميخواست بين کودکان ساکن در 7000 منزل روستايي کتاب مجاني پخش کند. ولي در اين مناطق راههاي حمل و نقل براي رساندن کتاب وجود نداشت. در بعضي جاها، داوطلبان کتابها را با چرخهاي دستي از پستخانه به منازل و مدارس بردند. اگر اندکي از حومة شهرهاي غني دور شويد ديکر کتاب بخشي از زندگي مردم نيست. مسئله بويژه زماني حاد ميشود که کتاب براي نجات جان مردم لازم باشد. يک سازمان غيردولتي بنام CCBRT در تانزانيا هر سال 120000 معلول را مداوا ميکند. براي آموزش پرستاران و ماماها کتابهاي درسي را از کيپ تاون که در فاصلة 50000 کيلومتري واقع است، سفارش ميدهند. يک پزشک متخصص نوزادان اخيراً گفته است که آموزش با اين کتابها ميتواند جان بسياري از 45000 نوزادي را که هر سال در تانزانيا ميميرند، نجات دهد. ولي هزينة رساندن کتاب به آنجا بيخود و بيجهت زياد است.

کتابي که پس از چاپ به عمدهفروشي ميرسد و سپس به کشورهاي مختلفي ارسال ميشود و در کتابفروشي به مردم عرضه ميشود و سرانجام به فروش ميرسد قيمتش در اين فاصله چهار برابر شده است. يکي از راههاي حل اين مسئله آن است که کتاب در تلفن همراه ضبط شود. وبسايت childhealthcare.co.za که نسخة آنلاين کتاب درسي براي پرستاران را مجاناً عرضه ميکند، سالي 27000 مُراجع دارد که نصف آنها از کشورهاي در حال توسعه است و اين رقم صد برابر تعداد نسخههاي چاپي فروخته شده است. بيش از63000 نوجوان آفريقاي جنوبي از سراسر کشور رمان مجاني سم ويلسن را بنام Kontax در فيچر فون خواندهاند. کودکان مدارس کتابهاي درسي علوم و رياضيات سياولا را بيش از پيش در تلفنهاي همراه ميخوانند.

باوجود اين، هنوز موانعي وجود دارد: هيچ ناشري تاکنون نتوانسته کشف کند که چگونه ميتوان هزينة تهية کتابهاي مبايل را درآورد. خواندن کتاب در تلفن همراه مستلزم وجود برق و اوقات پخش برنامه است و کتاب را فقط ميتوان روي صفحه کوچکي خواند که تصاوير پيچيده را بخوبي نشان نميدهد.

بدتر از همه، دسترسي به اينترنت آن قدر زياد نيست که تصور ميکنيم. اگر به نقشة گسترش 3G در آفريقاي جنوبي نگاه کنيم از فاصلة دور به نظر ميرسد که همه جا ميتوان به اينترنت دست يافت. ولي اگر نقشه را زوم کنيد ميبينيد که فقط بخشهايي از مراکز شهرها و نقاط نزديک به شهرها پوشش يافتهاند. بنابراين اينترنت توي جيب هر کس نيست. کتابخواني با تلفن هوشمند ميتواند راهي به سوي آينده باشد، ولي امروز در دسترس همه نيست. البته مردم مبتکرند و بهرغم اين موانع هنوز کتاب ميخوانند. راهي پيدا ميکنند که خود را به مدرسه برسانند و مطالعه کنند. کتابهايشان را از کجا گير ميآورند؟ غالباً با فتوکپي کردن آنها.

در هر شهر جهان مغازههاي کپيچاپ وجود دارد که جزوه و اعلاميه و آگهيهاي تبليغاتي و سوابق شغلي و کتاب کپي ميکنند. برخلاف کتابفروشي، مغازههاي کپيچاپ سودآورند. با چند صد راند اجارة ماهانه براي دستگاهها و محل کوچکي براي کار ميتوان مغازهاي راه انداخت و ماهي هزاران برگ فروخت. در نتيجه کپيچاپ رايجترين وسيلة نشر در کشورهاي درحال توسعه است. اين مغازهها کتابهايي را که مشتريان ميآورند با زحمت زياد اسکن و چاپ ميکنند و چون مشتريان غالباً چارة ديگري ندارند و يا نميتوانند کتاب بخرند، اين مغازهها نقش اجتماعي مهمي برعهده دارند. ولي مجبورند اين کار را غيرقانوني انجام دهند.

در بسياري از کشورها قانوناً نميتوان کتابهايي را که حق چاپ آنها محفوظ است کپي کرد و به کس ديگري فروخت. ميتوانيد حدس بزنيد که ناشران از مغازههاي کپي دل خوشي ندارند. هنگاميکه من چند سال پيش کتابهاي درسي انتشار ميدادم آنها را با مرکب خاصي چاپ ميکردم به خيال اينکه مغازهها نخواهند توانست کپي خوبي از آنها درآورند (ولي اين تدبير مؤثر نيفتاد). هرچه بيشتر کتابهايمان کپي شد کمتر توانستيم کتاب بفروشيم و قيمتها به همان نسبت بالا رفت. هرچه بيشتر اين وضع ادامه يافت معتقدتر شديم که به مغازههاي کپيچاپ نمي توان اعتماد کرد. آنها صنعت ما را درک نميکنند و دشمن قسمخوردة ما هستند.

ولي اين مغازهها مسائل مشتريان ما را حل ميکنند و کتابهاي بيشتري در دسترسشان قرار ميدهند. آيا به آنها بايد کمک کرد که اين کار را بهتر و سريعتر انجام دهند؟ آيا شراکت در اين کار براي هر دو طرف بهتر نخواهد بود؟ آيا ما نبايد کار آنها را آسانتر و قانوني بسازيم؟

چطور است بگذاريم مغازههاي کپي تمام کتابخانهاي را کپي و چاپ کرده و از طريق وبسايت سادهاي بفروشند؟ چطور است که آن وبسايت را چنان سريع و آسان براي استفاده بکنيم که فروش کتاب براي اين مغازهها سودآورتر باشد و قيمتها براي مشتريان مناسبتر، يعني فقط پول خدمات را بدهند و نه کپي کردن مکرر کتابها را؟ کافي است که مغازهاي در گوشهاي از ده، آنلاين برود تا همة ده به کتابها دسترسي داشته باشد. آيا ناشران ميتوانند با فروش کتاب از طريق مغازههاي کپيچاپ پولي به دست آورند؟ تصميم گرفتم به راز اين مسئله پيببرم. گروهي دور خود جمع کردم و با سرمايهگذاري بنياد Shuttleworth وبسايتي بنام Paperight درست کرديم.

هر کس که چاپگري داشت ميتوانست از اين وبسايت کتابهايي را داونلود کرده براي مشتريان چاپ کند. کتابهاي زيادي براي دوانلود مجاني بود و براي بقيه، ناشر حق چاپ ميگرفت. شگفتآور است که ناشران از اين داونلودها همان سودي را ميبردند که از کتابهاي پرطمطراقشان درميآورند، با وجود اين هزينة کتاب براي مشتريان معمولاً کمتر از آن کتابهاي خوشنما بود که در فروشگاههاي بزرگ بهفروش ميرسيد. ناگهان يک ارتباط سادة اينترنت هر مغازة کپيچاپ را به يک کتابفروشي تبديل کرد. حتي در دورترين دهها، هر مدرسهاي به کتابهاي راهنماي درسي دسترسي داشت. هر بيمارستاني با يک چاپگر ليزر ميتوانست پرستاران و ماماها را با آخرين اطلاعات آموزش دهد.

فکر نويدبخشي بود و ساعتهاي بيداريم ششسال آزگار صرف آن شد. ولي در دسامبر 2014 اين سفر به پايان رسيد. از لحاظ مالي نتوانستيم آن را بجايي برسانيم. و داستان آن درس عبرتي است براي نشر کتاب و نوآوري.

Paperight چه سرنوشتي داشت

هدف ما ساده به نظر ميآمد: چاپگر را در هر ده آفريقا به کتابفروشي تبديل کن، هزينة کتابهاي درسي دانشگاهي را کاهش بده و ثابت کن که ناشران ميتوانند با فروش حق چاپ فوري پول بيشتري درآورند. خلاصة کلام، ميخواستيم راههاي مؤثرتري براي دست يافتن به کتابهاي درسي پيداکنيم. و بهياري بنياد Shuttleworth وقت و سرماية لازم را براي تحقق اين هدف داشتيم.

از تاريخ تأسيس سايت خود در ماه مه 2012 تا دسامبر 2014 در حدود 200 مغازة کپيچاپ روي نقشه آورديم و با 150 ناشر قرارداد بستيم و 2100 عنوان اضافه و 4049 نسخه کتاب پخش کرديم. ولي درآمدمان بالا نرفت. سرانجام درک کردم که در آغاز کار که از پايين شروع ميکنيم فروش معدودي کتاب نويدبخش و اميدوارکننده به نظر ميرسد و اعتمادمان را به قابليتمان برميانگيزد ولي درنهايت گمراه کننده است. اين دوره براي هر گروه بلندپرواز خطرناک است که تصور ميکند طرحش مؤثر افتاده و اکنون وقت گامهاي بعدي است. ولي در اين طرح مسائل اساسي از نظر دور ميماند.

ظرف اين دوسالونيم، ما جمعاً 57500 راند (تقريباً 5750 دلار) حق چاپ دريافت کرديم. از اين مبلغ 26000 راند به ناشران داديم و براي خودمان 20000 راند براي کتابهايي که خودمان منتشر کرده بوديم باقي ماند و مبلغ 11500 راند حق کميسيون گرفتيم. رقم بسيار کوچکي است که حتي براي پرداخت حقوقهاي ماهانه کافي نبود. بدتر از آن پس از يک سال، ميزان رشد فروش کاهش يافت و تقريباً به صفر رسيد. خوب، پس چه اتفاقي افتاد؟ مسائل ما البته قسماً نتيجة تصميمهاي راهبرديمان بود: از ميان گزينههاي متعدد، برخي از تصميمات ممکن است بهتر از ديگري باشند. احتمالاً بقدر کافي فروشنده در محل نداشتيم و شايد کار را عجولانه گسترش داديم و در سراسر کشور فعال شديم بدون اينکه جاي پاي خود را در محل مستحکم کرده باشيم. صرفنظر از آن ميدانستيم که با سه چالش خارجي مهمي روبرو هستيم.

اولي و مهمترين آنها: باوجود اينکه ناشران زيادي به ما پيوسته بودند تقريباً هيچ يک از آنها اجازه ندادند که کتابهاي مردم پسند و پرارزش آنها را عرضه کنيم. از ما خواستند کتابهايي را که خريدار کمتر داشت آزمايش کنيم. فکر ميکردند که ريسک اين کار کمتر است ولي با اين کار ما را محکوم به شکست کرده بودند: ما نميتوانستيم کتابهايي را بفروشيم که کسي نميخواست.

دوم: اغلب مغازههاي کپيچاپ با ما همکاري نميکردند که البته تعجبي ندارد، زيرا ما کتابهاي ارزشمند زيادي براي آنها نداشتيم. بسياري از آنها نميتوانستند رضايت مشتريان را جلب کنند (با صرفها ساعتها و روزها در اين مغازههابه مسئله پي برديم). به عبارت ديگر ما نتوانستيم مشتريان نو جلب کنيم.

سوم: بازار مورد نظر ما – خوانندگان و دانشجويان بيبضاعت مالي – بدون کتاب بزرگ شده بودند. به کتاب خواندن ارزش زيادي قائل نبودند، نه آنقدر که هنگام خريد، کتاب را بر غذا و لباس ترجيح دهند. و ناشران آفريقاي جنوبي در ظرف بيست سال گذشته اقدامات زيادي براي تغيير اين وضع نکردهاند.

اين داستان باوجود سرخوردگي ناشي از وضع درآمدمان جنبة نويدبخشي هم دارد: جمعي از کتابهاي پرارزش و کمقيمتي که خودمان منتشر کرده بوديم بخوبي فروش رفت: مجموعة صد عنوان کمقيمت از جزوههاي امتحاني کلاس دوازدهم. درآمد اين مجموعه از کتابهاي پرمحتوا و کمقيمت به اندازة درآمد تمام کتابهايي بود که به فروش رسيده بود. با وجود اينکه جزوههاي قديمي در هفت ماه اول مجاني بود. اين فروشها نشان ميدهند که اگر محتواي درستي عرضه ميکرديم احتمالاً موفق ميشديم. ولي اگر متکي بر محتواهاي ناشران تجاري باشيم که نميخواهند کتابهاي مردمپسند را در اختيار ما بگذارند، تقريباً غيرممکن است که از اين آزمايش نتيجة مثبتي حاصل شود. اين گونه طرحهاي آزمايشي نيازمند محتواهاي ارزشمند است.

من مصمم بودم در کار نشر کتاب تحولي ايجاد کنم و راه فروش بهتري بيابم. ولي اکنون فکر ميکنم که تنها با فراهم کردن امکانات نميتوان تحول صنعتي به وجود آورد. مانند آن است که به کسي بگويي «اين ابزار را به تو ميدهم تا روش کارت را بکلي تغيير دهي.» هيچ کس ابزاري نميخواهد که روش کارش را با آن عوض کند. کار کردن حتي بدون زحمت يادگيري نحوة کار با ابزار نو هم بقدر کافي پيچيده است.

باوجود اين، تغيير بايد مقدور باشد. مردم نيازمند انگيزههاي ديگري هستند. اکنون معتقدم که براي ايجاد تحول در صنعت لازم نيست که امکانات آن را براي سازمانها فراهم کنم. بلکه بايد ابزار نو را بردارم و با استفاده از آن با سازمانها رقابت کنم. روشهاي سنتي را به چالش طلبيده سهم بيشتري از بازار بگيرم. اگر شکست بخورم همواره ميتوانم راه ديگري بيازمايم. واگر موفق شوم ميتوانم مسئولان را جايگزين کنم و يا آنها را وادار سازم که خود را تغيير دهند. هر دو نتيجه مطلوب است.

وضع امروزي نشر کتاب در آفريقاي جنوبي

آفريقاي جنوبي در بيست سال اخير نظام دموکراتيک داشت. اکنون زمان خوبي است که دربارة راهي که صنعت توليد کتاب در کشور پيموده بينديشيم. ارزش توليدي کتاب افزايش سريعي يافته است. تعداد نويسندگان سياهپوست و زنان نويسندة مهم افزايش يافته است. کتابهاي مردمپسند آنها در سراسر جهان بهفروش ميرسد. دورة خوبي براي کتابدوستان ثروتمند در آفريقاي جنوبي است. ولي نه براي ديگران.

تعداد کتابفروشيهاي خارج از حومههاي شهري افزايش زيادي نداشته است. طبق ارزيابي صنعتي اخير اتحادية ناشران تعداد کساني را که کتابهاي تجاري ميخرند کمتر از دو ميليون نفر يعني 4٪ جمعيت برآورد کرده است. اگر آنها نفري و ساليانه 700 راند (70 دلار) هزينه کنند ميتوانند چهار کتاب جلد نازک بخرند. کتابهاي نو تقريباً همه به زبانهاي انگليسي و آفريکانس يعني زبانهاي مردم سفيدپوست ثروتمند آفريقاي جنوبي نوشته شدهاند. از 312 ميليون راند درآمد (30 ميليون دلار) فروش محلي فقط 7/1 ميليون راند يعني 005/0٪ آن از فروش کتاب به 9 زبان رسمي آفريقايي کشور حاصل ميشود. سهم داستانهاي بزرگسالان به زبانهاي آفريقايي فقط 0002/0٪ است (در سال 2008 اين سهم 0006/0٪ بوده، بنابراين وضع بدتر شده است). نظر سنتي آن است که خارج از گروه خاصي اغلب مردم آفريقاي جنوبي علاقهاي به خواندن کتاب ندارند. اين نظر در مکالمات خودماني گاهي با پندارهاي خطرناک نژادپرستانه همراه است. مثلاً دو شخصيت صنعت کتاب به من گفتند که کودکان سياهپوستان آفريقايي هري پوتر را به زبان زولو نميخوانند براي اينکه «از لحاظ فرهنگي اهميتي ندارد.» اگر اين ذهنيت بين ناشران عموميت داشته باشد معلوم ميشود که چرا موفقيت ما اين قدر کم بوده است.

خارج از شرکتهاي سنتي نشر کتاب، تلاشهاي شجاعانهاي براي فروش کتاب به خوانندگان نو به عمل ميآيد. پروژههايي مانند FunDza, Bookly و EverEggتلفنهاي همراه را راهي براي افزايش کتابخواني ميدانند گرچه هيچ يک از آنها هنوز مدل تجاري رضايتبخشي براي ناشران سنتي در اين زمينه ارائه نکردهاند. ساير پروژهها مانند Megabooks روش «چاپ کتاب درخواستي» را ترجيح ميدهند که شبيه پروژه Paperight است ولي آنها با ناشران محلي که بيشتر کتابهاي داراي ارزش محتواي آموزشي را در اختيار دارند، همکاري نميکنند.

بنابراين، بهنظر ميرسد که راهحلهاي شرکتهاي وابسته به بازار نتوانستهاند کار را بجايي برسانند. آنجا که قرار است بازار با جيبهاي کوچک نوباوگان رشد کند ممکن است بقدر کافي جيب براي تأمين اين نظر وجود نداشته باشد. براي اکثريت مردم آفريقاي جنوبي کتاب کالايي تجملي است. آنها هيچگاه استطاعت خريد کتاب را نداشتهاند. آمار اخير دانشگاه کيپ تاون نشان ميدهد که بيش از 34 ميليون نفر از مردم آفريقاي جنوبي (70٪) با متوسط درآمد ماهانة3000 راند (300 دلار) امرار معاش ميکنند. آنها معمولاً چندين روز پيش از دريافت مزد پول کافي براي تهيه غذا ندارند و برقها را خاموش ميکنند. در اين خانوادهها حتي ارزانترين کتابها بر غذا و لباس اولويت ندارند. در جايي که مردم در فقر و فاقه زندگي ميکنند کتاب کالاي نايابي است. اگر کتاب جزو زندگي شما نباشد بعيد است که پولي براي آن هزينه کنيد. گرچه ما مسئلة دسترسي به کتاب و قيمت مناسب را با پروژة Paperight حل کرديم ولي کتاب با وجود بازاريابي گسترده و پرهزينه کالاي ناپيدايي ماند.

اگر ما در نقش نمايندگان صنعت نشر کتاب در سال 1994 تجربة بيست سالة امروز را داشتيم بزرگترين چالش را در آن ميديديم که کتاب را همه جا قابل رؤيت کنيم. ميليونها کتاب مجاني به کودکان ميداديم – همان کاري که بريتانيا هر سال در روز ملي انجام ميدهد – و امروز ميديديم که چگونه اين کودکان خريداران پرشوري شدهاند. از اين ديدگاه، آنچه بازار لازم دارد نگرش دورانديشانه است و نه مدل درست بازرگاني. مدل غيرانتفاعي نويني بنام Book Dash که سال پيش آن را بنيادگذاري کردم درست اين روش را اتخاذ کرده است. Book Dash کتابهاي باکيفيتي توليد ميکند و آنها را در اختيار کودکان نيازمند ميگذارد. اين کتابها را داوطلبان حرفهاي با تلاش 12 ساعت کار در روز توليد ميکنند. برخي از آنها ناشر کتاب هستند و برخي از صنايع ديگر برخاستهاند: آنيماتورها (متحرکسازان)، هنرمندان، آگهينويسان، روزنامهنگاران و طراحان. تقريباً همة کار را اين داوطلبان انجام ميدهند. تاکنون شرکت من و چند اهداکننده عهدهدار هزينههاي مستقيم بودهاند که بالغ بر 200000 راند (20000 دلار) شده است و Book Dash 80000 راند براي چاپ کتابها هزينه کرده است.

حق چاپ هر چه اين داوطلبان توليد ميکنند آزاد است. بنابراين هر کس ميتواند آنها را مجاناً ترجمه و چاپ و پخش کند. و Book Dash اين کتابها را براي استفاده در تلفن همراه به HTML تبديل ميکند. در اين ميان سازمانهاي ديگري هم به ياري برخاستهاند. the African Storybook Project هزينة برپا کردن روزهاي Book Dash را پرداخته و همگام با the Nal’ibali reading campaign داستانهاي بوک دش را به چندين زبان آفريقاي جنوبي ترجمه کرده است. هدف ما آن است که هزينة توليد کتابهاي پرمحتواي کودکان را براي سازمانهاي سوادآموزي فقط به هزينة چاپ کاهش دهيم. هنگامي که فقط 5000 نسخه چاپ ميکنيم هزينه هر جلد زير يک دلار است، با همان کيفيتي که ناشران عرضه ميکنند. بوک دش از پيپرايت بسيار متفاوت است ولي ميخواهد همان مسئله را حل کند. و اگر موفق شود در ده يا شايد بيست سال ديگر خوانندگان بيشتري جلب خواهد کرد و ناشران شجاع و مدل چاپ بنابه تقاضا شانس بهتري خواهد داشت.
آرتور اتول آرتور مدير و بنيانگذار Electric Book Works است که براي يافتن راههاي بهتر در نشر کتاب تلاش ميکند. او همچنين بنيانگذار Paperight و شبکة print-on-demand bookstores و يکي از بنيانگذران Bettercare است که کتابهاي درسي ابتکاري براي آموزش پرستاران و ماماها توليد ميکند و يکي از بنيانگذاران بوک دش است که براي کودکان کتاب توليد ميکند. ترجمه و چاپ و پخش اين کتابها آزاد است. او عضو بنياد Shuttleworth است.

منوچهر امیرپور :ترجمه

کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
مه 2015
پيوندها

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
برو به بارگیری...

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...