در باب ادبيات

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

اثرهنري ادبي در عصر انحصار ديجيتالي از ادبيات نامتعارف (Alt-Lit) تا ادبيات بهينهسازي موتور جستجو (SEO-Literature)

اينترنت ظرفيت آن را دارد که درک ما را از ادبيات بکلي تغيير دهد. اشکال مختلفي از نگارش و نشر پديد آمده که سابقاً تصورناپذير بود. ولي اين تغيير متأسفانه نه بخاطر ادبيات بلکه به آن علت به وقوع پيوسته که نويسندگان نميتوانند بدون رعايت شرايط خاص اينترنت امرار معاش کنند. يوهانس تومفارت نظريهپرداز اينترنت در اين مقاله نشان ميدهد که اين تحول تا چه حد ممکن است پيش برود و تا چه حد خطرناک باشد.

کوين کلي نظريهپرداز اينترنت در سال 2006 تغيير ادبيات را تحت شرايط خاص تکثير ديجيتالي پيشبيني کرده و گفته بود که در آينده ديگر کافي نخواهد بود که اثري را ارائه کنيم و در خوانشها زيرلبي براي حضار بخوانيم و در مصاحبهها با مهارت از دادن پاسخ طفره رويم. نويسندة آينده بايد در درجة اول بازيگر باشد و دائماً خود و اثرش را در رسانههاي اجتماعي تبليغ کند. وچون اينترنت برخلاف تلويزيون مبتني بر نوشته است ممکن است هر بلاگپست و هر اظهار نظر و هر ايميل و تويت و روزآمد کردني تبديل به ادبيات شود. نوع جديدي از ادبيات ديجيتال در زمان واقعي پديد خواهد آمد و مرزهاي بين ژانرها و فضاهاي زندگي و هويتها از ميان برخواهد خاست.

پيشبيني کِلي اکنون در زندگي روزمره بهوقوع پيوسته و رقميسازي و اينترنت ادبيات را نيز مانند هنرهاي ديگر بطور قطعي تغيير داده است. اديب ديگر اثر تمامشدهاي نميآفريند او – براي اينکه تشبيهي از برَد ترومل آورده باشيم – زيباييشناسي است که پيوسته بازده کار خود را در برخورد دائمي هنري به انظار مردمي که از امکانات جهاني برخوردارند، عرضه ميکند. در اينجا نيز ادبيات مانند موارد مشابه کمی در بقية جهان تابع کليکها و لايکها و شِيرها و اظهارنظرهاست.

يوتيوب پر است از ويديوهايي که در آنها نويسندگان براي جلب نظر مردم تلاش ميکنند. مارک زاکربرگ بنيانگذار فيسبوک به عنوان فکر بکر سال 2015، طرح سنتي باشگاه کتاب را به شبکة اجتماعي آورده است. اين نوع ابتکارات را در هزاران تريبون آزاد آنلاين بهويژه نزد هواداران رمانهاي جنايي و تخليلي نيز ميتوان يافت ولي در گروه فيسبوکِ زاکربرگ نويسندگان ريشهداري به پرسشها پاسخ ميدهند. برت ايستن اليس نويسندة مشهور آمريکايي در اين مورد پيشرفتهتر است. او در سالهاي اخير بجاي اينکه رمان بعدي خود را بنويسد فقط مشغول اين بوده که 500000 هوادار تويتري خود را با متنهاي کوتاه سرگرم کند.

نسل آمريکايي نويسندگان زيرزميني مانند مَري کالُوِي و تائو لين که براي انتقال جنبههاي خصوصي زندگي به ادبيات ديجيتال تلاش ميکنند انقلاب ديجيتال را در ادبيات که در حال حاضر Alt-Lit (Alternative Literature) ناميده ميشود، با محتواي افراطي بيشتري دنبال ميکنند. برعکسِ آنها کنت گولدسميد يکي از پيشگامان جنبش ديجيتال، به الگوريتم ميدان ميدهد که ادبيات توليد کند و آن را keck مينامد، يعني «نويسندگي بيخلاقيت». نويسندگاني که کتابهايشان را ناشران سنتي رد کردهاند و يا علاقهاي به همکاري با اين ناشران ندارند نوشتههاي خود را که به علت کميت زيادشان اهميت يافتهاند، فراسوي گفتمان ادبي سنتي، تحت مديريت خويش نزد آمازون به صورت ايبوک منتشر ميکنند. بيش از سي درصد کتابهايي که به فروش ميرسد توسط اين شرکت کمابيش انحصارگر منتشر ميشود.

پيمان فاوستي

برخي از پيشکسوتان مذکور مانند کوين کلي آنچه را که در اثر رقميسازي بر ادبيات خواهد رفت يکجانبه دموکراتيک کردن مينامند. در صورتيکه هماغوشي ادبيات با اينترنت در واقع نوعي پيمان فاوستي است. اينترنت بطوريکه جودي دين، نظريهپرداز اينترنت، طي مقالهدورانديشانهاي در سال 2003 نوشت از جهات زيادي فضاي عمومي نيست بلکه بازارچهاي است که حريم انحصاري صاحبخانة ديجيتال آن است. در آيندهبينيهاي خيالي مانند «فارنهايت 451» ري برَدبرْي يا «ک براي کينخواهي» بقلم اَلن مور ادبيات به صورت آخرين سنگر انسانيت در جهان فنسالار و آشفته جلو داده ميشود که با پيوستن به فضاي انحصاري ديجيتال مانند آمازون و گوگل و فيسبوک بخشي از نظام واحد جهاني به شمار ميآيد که با هر کليکي بيبديلتر ميشود. مانند ساير بخشهاي اقتصادي، www نيز مخصوصاً کساني را به فقر ميکشاند که خدمات و کالاهاي خود را آنلاين عرضه ميکنند، زيرا شعاع عمل جهاني مستلزم رقابت جهاني است که آن هم به افت قيمتها ميانجامد. نمونة قابل ذکر آن در آلمان و برخي از ايالات آمريکا تخريب قيمتهاي تاکسيسواري و هتلداري با شعار Race to the bottom توسط شرکتهاي Uber و Airbnb است. همچنين متوسط درآمد يک نويسندة حرفهاي مثلاً در بريتانيا که اينگونه آمارها را منتشر ميکند، از سال 2005 در حدود سي درصد يعني 15000 يورو کاهش يافته که علت آن محتملاً با رقابت جهاني ناشي از چاپ ديجيتال و تکثير غيرقانوني ديجيتال در ارتباط است. چه بسا در آلمان هم حتي نويسندگان ريشهدار هم نميتوانند از نويسندگي امرار معاش کنند.

مؤسسة شبهانحصاري آمازون با تخفيفهاي زيادي که از ناشران مطالبه ميکند موجوديت آنها را به خطر مياندازد. اين مؤسسة عظيم با 65 درصد سهم بازار در موقعيتي است که بتواند قيمتهاي مورد نظرش را تحميل کند.

همچنين سالهاست که رقميسازي ادبيات بخش روزنامهنگاري و صنعت موسيقي را نيز که قشر متوسط آن زيرساخت اقتصادي نسبتاً شکنندهاي دارد، مورد تعرض قرار داده است. بهتدريج نويسندگان ناشناخته و قسماً غيرحرفهاي آثار خود را از طريق انحصارگران نشر ديجيتال بدون وساطت ناشران سنتي و منقدان و کتابفروشيها به مردم جهان عرضه خواهند کرد.

با برخورد و همکاري نشر زيرزميني و رويزميني (ديجيتال و چاپي) علاوه بر مسائل اقتصادي مسائل ديگري نيز بروز ميکند. وب (تار جهانگستر) اين خاصيت را دارد که در اندک مدتي برقآسا از رسانة گوشهنشين به رسانة عظيم فراگيري تبديل شود. مانند اثر بالزدن پروانه که ميتواند توفان جهاني به پا کند (اثر پروانهاي در نظرية آشوب هواشناسي). تغيير ناگهاني فاصلهها و زمانها قاعدة اصلي جهان ديجيتال يعني صفرها و يکهاست، قاعدة همهچيز يا هيچچيز که فقط افراط و تفريط ميشناسد و کمتر تحت تأثير شهروندان تنآسا و وسواسي ماقبل جنبش ديجيتال است.

ادبياتِ موتور جستجوي بروکلين

اما توفان بدگويي (Shitstorm) استثناست و بياعتنايي روال عادي. هرچه محتوا افزايش مييايد طرح اين سؤال ضروريتر ميشود که چگونه ميتوان توجه مردم را به سوي ادبيات جلب کرد، با توجه به اينکه دروازهبانهاي پيشين، ناشران و منقدان و کتابفروشيها، که گزينشهاي اوليه را برعهده داشتند و با مشتريان ارتباط برقرار ميکردند بتدريج از ميدان خارج ميشوند. اگر ادبيات اکنون بکلي در صحنههاي ثابتي مانند گوگل و آمازون و فيسبوک عرضه شود و رقابت روزبرو شديدتر گردد سرانجام به ادبيات موتور جستجو (SEO-Literature) تبديل ميشود: ادبياتي که براي موتور جستجو بهينهسازي شده و موضوعات و الفاظ خود را از ميان دادههايي انتخاب ميکند که در موتورهاي جستجو موفقيت دارند يعني طبق ملاکهايي که براي متنهاي تبليغاتي و قُرزنان شبکه و روزنامهنگاران در نظر گرفته است.

بهترين نمونة ادبياتِ موتور جستجو بدون ترديد صحنة ادبيات نامتعارف بروکلين است که در آن فعلاً نقدهاي راجع به سوء استفادههاي جنسي به صورت داستانهاي کوتاه اينترنتي بهمقدار زيادي منتشر ميشود. اين حرکت در واقع جنبشي است در مخالفت با انتشار ماجراهاي آميزش جنسي با زنان خيلي جوان با شرح جزئيات آن در شبکه. اين نمايشگري جنسي اساس محبوبيت ادبيات نامتعارف – نوعي ادبيات پاپ تحريکآميز است که در آن نويسندگان جوان حريم خصوصي خود و ديگران را با بياعتنايي استثمار ميکردند.

بويژه آثار تائو لين 32 ساله که به زبانهاي متعددي ترجمه شده در سبکسازي براي اين جنبش مؤثر بوده است. او در سال 2008 کارآموزاني را انتخاب ميکرد و تحقير آنها را در رسانههاي اجتماعي افشا کرده موضوع خلاقيت ادبي خود قرار ميداد. علاوه بر رمانهايش که درآمد آنها را مانند سهام استارتآپ اينترنتي (راهاندازي کار در اينترنت) قبل از نگارش ميفروخت، آثار او همچنين شامل نمايشهاي عروسي فوري بيزرق و برق در لاس وگاس است که با دوربين آيسايت گرفته شده و در ويمئو (Vimeo) انتشار يافته است. او همچنين بر «سبک آسپرگر» در صحنهها اثر گذاشته است. نام اين سبک از سندرم (نشانگان) آسپرگر گرفته شده که نوعي اوتيسم سبک است و يکي از علائم آن بيتفاوتي خاصي نسبت به انسانهاست که بيشتر در شبکههاي اجتماعي مشاهده ميشود و موضوع ادبيات شده است.

به علت هيجاني که دو داستان کوتاه از انتشارات ديجيتال به علت انتقاد از سوءاستفادهاي جنسي برانگيختند، اين ماجرا به نيويورک تايمز نيز کشيده شد. سوفيا کاتز که آن زمان ناشناس بود شخص ناشناس ديگري را بنام استيفن تولي ديرک و مري کالووي ناشناس هم شخص ناشناس ديگري را بنام بوب هورنينگ در اين داستانها به سوء استفادة جنسي متهم ميکنند. داستان کوتاه کالووي که در وبسايت لينز منتشر شده و در آن شبهايي که او با هورنينگ دبير مجلة بياهميت شبکة بروکلين گذرانده تشريح گرديده، هنگامة ادبي بپا کرد. اين داستان چاپ شده و ترجمة آلماني آن نيز به بازار عرضه شده است. تائو لين هم که نحوة توليد «آلتليت» را با جزئياتش بازنموده از اين سرزنشها در امان نمانده است. الن کندي دوست سابق او در تويتر ادعا کرده است که لين طي رابطة مشترکشان او را که فقط 16 سالش بود براي مدت زيادي مرتباً مورد سوء استفادة جنسي قرار داده، بدين قرار که او را مجبور کرده است مرتباً گزارشهايي بنويسد دربارة اينکه چگونه او (کندي) در اين رابطة مشترک ناکام بوده است. و اين گزارشها را با ايميلهايي که به لين نوشته بود در رمان خود بنام «ريچارد ييتز» که در سال 2010 منتشر شد، چاپ کرده است. موفقيت اين کتاب باعث شد که لين بتواند به رندوم هاوس منتقل شود. لين به اين اتهام با اظهار نظر مفصلي در فيسبوک جواب داده و ضمن اعتراف به سوء استفادة رواني پيشنهاد کرده است که حق تأليف اين رمان را به کندي بدهد و توضيح داده است که آميزش جنسي در خانة والدين کندي در ايالت پنسلوانيا انجام گرفته و غيرقانوني نيست، زيرا در اين ايالت 16 سالگان بالغ به شمار ميآيند.

درحاليکه اين اتهامات در مورد تائو لين حداکثر منجر به آن شد که شهرت او بهعنوان bad boy در ادبيات نامتعارف تحکيم يابد در مورد ديگران باعث شد اتهامات تجاوز جنسي تا ابد در گوگل بماند و بويژه در مورد نويسندگان ناشناس اثر نامطلوب محکوميت ابدي را هنگام کاريابي و برقراري روابط داشته باشد.

ادبيات زيرزميني هيچگاه اين همه قدرت از خود نشان نداده بود. اکنون زنان در صحنة ادبيات ابزار مناسبي براي جلوگيري از تجاوز در دست دارند. واما اين ابزار که به نمايشواقعيت (رياليتي شو) در تلويزيون شبيه است تالي فاسدي هم دارد و نه تنها انگيزهاي براي خودنمايي ادبي بلکه حربة خطرناکي است براي تخريب زندگي ديگران. بهاي اين سرزندگي ضمناً آن است که فقط کوچکترين وجه مشترک رعايت ميشود که براي کارکرد منطق الگوريمي انحصارهاي ديجيتال حرف آخر است. مثلاً در موارد مذکور سخني از رعايت جوانب ديگر امر به ميان نيامد، بلکه فقط کافي بوده که اين اتهامات به صورت #rapist. #sexualpredator (هشتگ متجاوز جنسي) به شبکة جهاني راه يابد. نظرسازي در اين مورد برقآساست، با ضرب و شتم الگوريتمي و شور و شوق اوباشان. اين ابتذال وقتي خطرناک است که آلتليت بروکلين در مواري هم به صورتي تقليد ميشود که در آن اثري از ديدگاه اخلاقي به چشم نميخورد. نمونة آن ايبوکي است که آمازون اوايل 2015 تحت عنوان «The secret Loge» منتشر کرده است. در اين کتاب الدا اورتو نگارخانهدار برليني برخاسته از ناپل در کتاب 70 صفحهاي تصحيح نشدهاي با انگليسي شکستهبستهاي از هنرمنداني که سابقاً نمايندة آنها بوده در صحنة هنري شبکه انتقام ميگيرد، ضعفهاي خصوصي آنها را افشا ميکند و آنها را يکي بعد از ديگري مورد تعرض قرار ميدهد.

پس از آنکه هنرمندان مذکور که همه در شبکههاي اجتماعي فعالند بحث شديدي راه انداختند اين ماجرا به آرتنت و منوپل (ArtNet, Monopol)، دو وبسايت هنري بسيار مهم آلمان، کشيده شد. گرچه هيچ يک از اين افراد در حوزة ديجيتال سرشناس نيستند تمام ماجرا مانند يک رمان کليدي بزرگ سرگرمکنندهاي بود و باعث کليکهاي زياد شد و سرانجام افراد دخيل و حتي متهمان نيز در تشديد توفان بدگويي (shitstorm) در شبکه مشارکت کردند. برپاکردن جنجال اينترنتي براي ارضاي خودپسندي تاکنون مهمترين انگيزة ادبيات بهينهسازي شده براي موتور جستجوست که بيشتر به کميت ارزش قائل است تا به کيفيت به حدي که در قياس با آن، رمانهاي مبتذل دو پول سياه مانند کالاي فرهنگي عالي به نظر ميآيد. بعيد نيست که بزودي تعداد بيشتري از نويسندگان کيندل و وبلاگ با عناوين هيجانانگيزي مانند «اعترافات جنسي» و «نازي» و «تروريست» و غيره وارد اين ميدان ادبي شوند تا هر چه بيشتر کليک دريافت کنند و به رأس موتور جستجو راه يابند. اکنون که ناشران و کتابفروشان و منقدان به عنوان مراجع کيفي اهميت خود را بتدريج ميبازند کسي نميتواند از اينگونه استراتژيهاي کمّي صرفنظر کند. زيرا اين تنها زباني است که انحصارگران ديجيتال از آن سردرميآورند. انحصارگراني که جاي رسانههاي همگاني را گرفتهاند ولي فقط با الگوريتمها کار ميکنند.

نگارش غيرخلاقانة منهتن

براي مصاحبه با کنت گولدسميد که ريشهدارترين اديب ديجيتال است به منهتن ميروم تا دربارة تحولات اخير با او گفتگو کنم. اين پيشگام پنجاهسالة شبکه، استاد تماموقت يکي از دانشگاههاي معتبر شرق آمريکا است که در آنجا از جمله سميناري را تحت عنوان «اتلاف وقت در اينترنت» اداره ميکند. وقتي که ميگويد متنهاي صحنة آلتليت بروکلين را در ساحل شرقي رودخانه ميشناسد براي من چندان غيرمترقبه نيست. بويژه اينکه کار تائو لين را در حال حاضر جالبتر از همه ميداند و ميگويد لين تشريح ميکند که جوان 25 ساله امروزي چه احساسي دارد و اين کار را بهتر از هر کس ديگري انجام ميدهد. در اين سخن فاصلهگيري مؤدبانهاي هم از تائو لين که در اين بين سيساله شده نهفته است.

با توجه به شيوة عمل متفاوت آنها اين فاصلهگيري غيرمترقبه نيست. درحاليکه اعضاي آلتليت بهرغم يا به علت استقرارشان در فن ديجيتال نوين تقريباً فقط زندگينامة شخصي مينويسند کار گولدسميد بيش از همه با خويشتنداري توأم است.

او «نگارش غيرخلاقانه» را که مبتکر آن است تحقق ميبخشد. يعني فقط متنها را کپي و جاگذاري ميکند. در اثر مشهور خود «The Day» رونامةنيويورک تايمز يازده سپتامبر 2001 را کلمه به کلمه بازنويسي کرده است و نشان ميدهد که متنهاي به ظاهر عيني هم ممکن است با احساسات نهاني غنيسازي شده باشند. گولدسميد در اثر ديگرش بنام «شماره 10.20.96-111.2.7.93» 600 صفحه مطلب از ايميلها و اخبار و نقدهايي را که خوانده استخراج و جمعآوري کرده و آنها را بهترتيب تصاعدي تعداد هجاها و فصلها بهرديف الفبايي تنظيم کرده است. گولدسميت در جستجو و جمعآوري مطلب حتي از دستبرد به متنهايي هم ابا ندارد که براي خواندن انسانها نوشته نشده، مانند کُدهاي مبدا. علاوه بر آن او شهرت دارد به اينکه تنظيمکنندة وبسايت UbuWeb است که بيش از همه متنهاي پيشگامان قرن بيستم را منتشر ميکند و هر حق چاپي را عمداً ناديده ميگيرد.

او حتي در نيويورک اوايل دهة نود که تحت تأثير پانکها بود کپيبرداري متنهايي از صحنة گافر را که طلايهدار اينترنت بود و سکس و مخدرات و موسيقي را با صراحت بينظيري تشريح ميکرد، آغاز نمود. گولدسميد توضيح ميدهد: «لحظة آهان گفتنم در برابر اينترنت اين بود که: همه چيزِ روي صفحة کامپيوتر، همة اين زبان را ميتوانستم برگزينم و در پروندة ورد مايکروسافت خودم کپي کنم. تو دلم گفتم آهان ديگر لازم نيست خودم چيزي بنويسم. تنها کاري که بايد بکنم آن است که اينها را برگزينم و به پروندهام وارد بکنم. روش نوين نگارش اين است. چنين چيزي سابقاً مقدور نبود.» گرچه گولدسميد روش خود را منحصر بهفرد نميداند ولي خود را ادامهدهندة مستقيم سنت مدرن تلقي ميکند. عصر ديجيتال در او «آن احساس را پديد ميآورد که مدرنيته داشته که آن هم واکنشي بود دربرابر ضبط صوت و عکاسي. اکنون زمان شکلهاي نوين واکنش در برابر اين فناوري فرارسيده است.» ذهنگرايي افراطي آلتليت که آن هم با اينترنت و قسماً با متنپارههاي ديجيتالي ايميلهاي خصوصي کار ميکند و نوشتههاي بکلي غيرذهنيِ خود او به نظرش روي ديگر يک سکه است، سکة مدرنيته: «کار من شديداً مدرنيستي است. کار من گرترود استاين و جيمس جويس است. ولي کار آنها بکت است – مدرنيتهاي که پردازش يافته و ذهنگرايانه شده است.

گولدسميد در پاسخ به اين پرسش که آيا آنچه در بروکلين اتفاق ميافتد مانند «رياليتي تيوي» مبتذل است، با لبخند ميگويد: «از آن هم مبتذلتر است. و از اين جهت جالب توجه است. در قياس با آن رياليتي تيوي مانند قصهگويي و صحنهسازي به نظر ميآيد. در اينجا تحولي وجود ندارد همهچيز ساکن است. اين کيفيت سکون زمزمة عصر ديجيتال است و در آن کسي اعتنايي به ديگري ندارد، توجه هرکس به تلفن هوشمند خودش معطوف است. و اما خود گولدسميد از تندروي رقيب در ادبيات ديجيتال و ابتذال ناشي از آن فاصلة زيادي دارد. او که بهعنوان آنارشيست وب شروع به کار کرد اکنون از استادي در دانشگاه پنسلونيا امرار معاش ميکند. ميگويد که از اين طنز زندگي خود بخوبي آگاه است. عنوان سخنراني او براي تشکر از اعطاي جايزة شعر موما (MoMa) اين بود: «چگونه يادگرفتم که ديگر نگران نباشم و نهادها را دوست داشته باشم.»

و اما دربارة اينترنت که نهاد بسيار بزرگتري است و مبناي کارهايش است چه ميگويد؟ اين پيشگام ادبيات شبکه دربارة شکاف فزاينده بين انحصارگران ديجيتال و تأمينکنندگان مواد اولية آنها که موجب فقر روزافزون قشقر اخير در وب و در ساير صحنههاي ادبي ميشود، چه فکر ميکند؟ گولدسميد ميگويد: «اينترنت براي پيشگامان مائدة آسماني بود. هر کس که در گذشته ادبيات آوانگارد منتشر ميکرد ورشکست ميشد. مردم هنوز هم ادبيات آوانگارد منتشر ميکنند و هنوز هم ورشکست ميشوند. اينترنت در اين مورد کمک زيادي کرده است. فرصت بزرگي براي نويسندگان بود که آثار خود را منتشر کنند بدون اينکه به موانع و دروازهبانهايي برخورد کنند. اينترنت براي پيشگامان نعمت خدادادي بود و همچنين موجب شد که اين ادبيات محبوبيت پيدا کند. اوبووب (UbuWeb) که من آن را اداره ميکنم و انواع مطالب مدرنيستي تجربي در آنها منتشر ميشود واقعاً محبوبيت زيادي دارد. ناگهان مردم دربارة مدرنيستهاي قديمي هم سخن ميگويند که سالها حرفي از آنها به ميان نيامده بود.»

همزيستي بخش غيرمادي پيشگامان با غولهايي مانند آمازون و فيسبوک مسئلهاي نيست. گولدسميد ميگويد: «در وب حوزههاي اقتصادي مختلفي وجود دارد. حوزه مجاني و حوزة شديداً مادي. وب هم مانند جهان واقعي است. منحصراً يا اين و يا آن نيست. و اين براي ما خوب است. وقتي که ديگران مشغول آن هستند که هر چيز را تبديل به احسن (پول) کنند، لااقل در اينجا در دنيايما مزاحممان نميشوند. در آنجا جهان ليدي گاگا و تيلور سويفت ادامه دارد و ما ميتوانيم در اينجا کار خود را بکنيم. نوعي همزيستي مسالمتآميز.

او ميخواهد در آينده نه تنها راحتش بگذارند بلکه همچنين ميخواهد انزواي باشکوه (splendid isolation) را فعالانه گسترش دهد. او ميخواست که گوگل وبسايت UbuWeb او را از مطالب موتور جستجو حذف کند تا محبوبيت جنبش زيرزميني پيشين با روايت دهن به دهن احيا شود. گولدسميد ميگويد: «بار ديگر همه به سوي مرکز ميشتابند: حتي کتابهايي نوشته ميشود دربارة اينکه چگونه ميتوان رتبة خود را در گوگل بالا برد. ما در جهت مخالف حرکت ميکنيم و ميخواهيم از گوگل خارج شويم.» او اکنون حتي ممنوع کرده که دانشجويانش براي «نگارش غيرخلاقانه» از متنهاي گوگل استفاده کنند که تقريباً کليشهاي از اين نوع ادبي شده است.

گرچه مخالفت اخير اين اديب پيشگام با گوگل بهطوري که خودش اذعان ميکند، به فناوريستيزي شبيه است ولي او از پويايي اينترنت هراسي ندارد. اخيراً از هزاران هوادار خود در تويتر و فيسبوک خواسته است که هويتش را بدزدند و بنام او مطالبي پست کنند. بعيد است که اين گونه تجربهها برخلاف اقدامات فعالان آلتليت در بروکلين به فاجعه منجر شود.

زيرا گرچه گولدسميد در مباحثات ديجيتالي حضور فراگيري دارد، بهانة زيادي براي حملة شخصي به دست کسي نميدهد بنابراين در شبکههاي اجتماعي براي او جاي نگراني نيست. گولدسميد به رغم صميميت و رفتار مؤدبانهاش هيچگاه خودماني نميشود و در واقع فقط آنچه را که قبلاً گفته شده تکرار ميکند که در اين خلاصه ميشود: سرقت ادبي حتيالمقدور بايد مبتکرانه باشد.

گولدسميد بين ادبيات و وب زماني ارتباط برقرار کرد که اين همنشيني هنوز قابل تصور نبود. او احتياجي نداشت که به عنوان يک مرجع انفرادي در بحثهاي ادبي ديجيتال ابراز وجود کند که بدون حمايت ناشري فقط با پرپا کردن «shitstorm» و سخنچيني مقدور بود. گولدسميد با بيطرفي رک و صريح و فاقد جنبة شخصي در برابر انحصارگران ديجيتال هم ايستاد. شايد او نمونة نويسندهاي است که با بيطرفي نفوذناپذير به عبارت ديگر روش ماشينوارش تنها استراتژي کارآمدي را در برابر خطرات امروزي اينترنت پيدا کرده است. بجاي اينکه متون ادبي براي موتور جستجو بنويسد تا ماشين را با ويژگي جنونآميز انساني تغذيه کند يعني با آنچه که اين ماشين اصولاً براي آن بيش از هر چيز لهله ميزند، با دقت بردبارانه با الگوريتم وارد صحنه ميشود.

سنجابي که دم در شما ميميرد

شبکة بيمرکز، سرهمبنديهاي اقليتها، حوزة خودمختار موقت، گفتمان بدون سلسلهمراتب، ريزوم (کنايه از پسامدرن)، مرز ديجيتال. مانند هر فناوري نو اينترنت هم در سالهاي اول پيدايش آن پر از تصورات واهي آرمانگرانه بود. بويژه اميدواري به برپاکردن شرکتهاي نوپا در اينترنت خارج از دايرة قدرت انحصارگران ماقبل عصر ديجيتال بسيار زياد بود. از لحاظ سياسي به دموکراسي مستقيم از طريق اينترنت دل بسته بودند وميخواستند مدل کهنه و گردگرفتة نمايندگي مردم را در دموکراسيهاي غرب بکلي از ميان بردارند.

حتي هنرمندان نيز با مدلهاي net.art و ادبيات هايپرلينک در شبکه فعال شدند. بويژه براي ساکنان بلوک شرق سابق مانند آلکسي شولگين، پيشگام هنر شبکهِ، فرصتي بود که بتواند بالاخره به غرب دسترسي يابد و در همان ميدان بازي کند – دور از کنترل نهادهاي فرهنگي. امروز ميتوان از نوشتة او تحت عنوان Introduction to net.art مربوط به سال 1999 دريافت که اين اميد چه ابعاد وسيعي داشت.

داگلس ديويس در سال 1994در يکي از اولين آثار شبکه تحت عنوان The World's First Collaborative Sentence طرحي از چشمانداز ادبيات جمعي بدون سلسلهمراتب را در جملهاي که از جانب کاربران وبسايت مشترکاً نوشته شده، ارائه داده است. نقطة پاياني براي اين طرح پيشبيني نشده بود. ديويس در سال 1995طي مقالهاي راجع به اثر هنري در عصر تکثير ديجيتال به پيروي از والتر بنيامين مينويسد: «فقط خدا ممکن است چنين قدم نهايي را مقدر کند.» سخني که آن زمان مناسب محيط آزاد رسانههاي فني بود.

در آن زمان، يعني بيست سال پيش، کسي باور نميکرد که اين گريز از مرکز آرمانگرايانه در اينترنت سرانجام به تمرکز بازار بيانجامد، بهنحوي که آن را از زمان راکفلر و کارنگي ميشناسيم. سهم گوگل در بازار موتور جستجو باستثناي چين 90 درصد است. آمازون با سهم 65 درصد کل فروشهاي آنلاين انحصار مشابهي را دارد. در بخش شبکههاي اجتماعي، سهم فيسبوک 70 درصد است. و چون اين بازيگران از لحاظ مالي و فني احتمالاً سبقت برگشتناپذيري پشت سر گذاشتهاند، بعيد است که بازار ديجيتال بار ديگر مانند چند سال پيش تغيير کند، همانطورکه محتمل نيست که دايملر ناگهان ناپديد شود. همانطورکه تمرکززدايي زيربناييِ اينترنت در دهة نود اثرات خاصي در فرهنگ آن زمان داشت اينترنت انحصاري نيز فرهنگ خاص خود را توليد ميکند. در مقالات فهرستوار وبسايت بازفيد که به منظور تحريک نوشته شده و بهصورت مم(meme)هاي نامتعارف آورده شده: مانند رقاص کيت پري در لباس کوسهماهي يا تأملات فلسفي پيچيده راجع به لباس آبي و سياه يا سفيد و طلايي، آش در هم جوشي به وجود آمده است. اين روش کوچکترين وجه مشترک فرهنگ رسانههاي کلاسيک را با بياعتنايي خاص به جهان ديجيتال به هم پيوند ميدهد.

اين معجون از مدتها پيش در بازاريابي آنلاين معمول است که اساس SEO يعني بهينهسازي موتور جستجوست و برخلاف استراتژيهاي همگانيسازي عصر رسانهها درپي يافتن کوچکترين وجه مشترک در افکار عمومي نيست بلکه ميخواهد گوشههاي دنجي را منحصراً اشغال و در آنجا ادبيات توليد کند. خلاصة کلام: ديگر چهرههاي سرشناس، سکس و زر و زور مطرح نيست، بلکه بيش از همه ميخواهد کشف کند که چه مطالبي در محيط کوچک خاصي نظر مردم را جلب ميکنند. مارک زاکربرگ بنيادگذار فيسبوک که انحصار ديجيتال جهاني او از توليد الگوريتمي اينگونه وجوه مشترک در گوشههاي دنج تغذيه ميکند، جان کلام را اينگونه بيان ميکند: «سنجابي که دم در شما ميميرد نظرتان را بيشتر جلب ميکند تا مردن مردم در آفريقا.»

اکنون ما در معرض پيدايش ادبيات SEO قرار گرفتهو به نقطة حساسي رسيدهايم. آنچه ما مانند نمايش ديجيتال واقعيت ميبينيم روشي است بسيار بشري، بويژه وقتي که بتواند واکنشي هيستريک در برابر اين گرايشها برانگيزد و کارکرد الگوريتمها را تشديد کند. مثال «مردن سنجاب دم در شما» ذات بشر را نشان ميدهد و در اينجا مانند عسل است، زيرا انحصارات ديجيتال عمدتاً ضبط و استثمار حريم خصوصي را مد نظر دارند. اين گرايش از آن جهت نگرانکننده است که حريم زندگي فداي محبوبيت در شبکه ميشود. به نظر ميرسد که صرف نظر کردن از اين گونه وسوسههاي بشري تنها راه نجات انسانيت باشد. از طرف ديگر ادبيسازي کامل زندگي نه تنها هراسانگيز است بلکه در عين حال فرصتي هم براي ادبيات است. اين روش گونة نويني از بازنمايي ادبي را مقدور ميسازد که در آن ايبوک ديگر با «کتاب»، نهاد والاي بورژوازي، ربطي ندارد، بلکه بيشتر رويداد فرخندهاي است و آنچه در آن سرمايهگذاري شده ممکن است مهمتر از انواع ديگر بازنماييهايي باشد که تاکنون براي آنها اهميت جهاني قائل بوديم و آن پويايي والا را پديد آورد که در گذشته فقط به رسانههاي همگاني اختصاص داشت.
Johannes Thumfart currently teaches Theory of Art at the University of Cincinnati. He previously worked as a philosopher at the Humboldt University and at the Freie Universität in Berlin, as well as at the Universidad Iberoamericana and the Centro de Cultura Digital in Mexico City. He is the author of Der Katechon, a series available only in e-book form, which combines various exciting themes such as Russian policy in Eastern Europe, Mexican drug wars and looted Nazi art in a hair-raising conspiracy thriller.

Translated by Charlotte Collins

کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
مه 2015

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
    برو به بارگیری...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...