مشارکت ,اشتراک,معاوضه

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

چریک های شهوت
امکانی برای اندیشه سیاسی در زیبایی شناخت

هنر، سیاسی است یا هنر نیست. آرتور ژیمیفسکی با این شعار در هفتمین بی ینال برلین کار خودش را خراب کرد. ملقمه ای از آثار هنری سیاست مآبانه ای که این مولف هنری در 2012 به نمایش گذاشت، چنان آبرویی از «هنر سیاسی» برد که دیگر جایی برای افترا زدن بدان باقی نماند. اما اگر نخواهیم یک چنین شکل هنری را به زباله دانی تاریخ بیندازیم، چه باید بکنیم؟

این که نه بالفطره سیاست، که زیبایی شناخت سیاسی است، موضعی که از چندی پیش طرفدارانی چند پیدا کرده، فیلسوف فرانسوی ژاک رانسی یر در دهه 2000 بر سر زبان انداخت. به عقیده او نیروی هنر در چیزی نهفته است که او آن را «تقسیم بندی جدید شهوت» می نامد. و آن وقتی است که اعمال و رفتار نمادین و یا هنری، یک قاعده دستوری نمادین و مبتنی بر زیبایی شناخت و یا یک نظم هنجاری را بر هم می زنند.
همانطور که مثلاً روزا پارکز، فعال رنگین پوست حقوق مدنی آمریکایی که حاضر نشد در اول دسامبر 1955 در مونتگمری، آلاباما صندلی خود را در اتوبوس به یک مسافر سفیدپوست بدهد، با این کار در افکار عمومی مداخله و بدین ترتیب برای خود منزلتی طلب کرد که قابل رؤیت بود و در عمل نیز به او تفویض شد. منتها در کنگره «سیاست هنر. امکانی برای اندیشه سیاسی در زیبایی شناخت» که آکادمی هنرها و انستیتو گوته در برلین برگزار کردند، این دیدگاه چندان هواداری نیافت. چرا که آن «نامعین بودن»ی که در یک اثر هنری مستتر است و رانسی یر را بر آن می دارد به بیننده برای پرداختن به اقدام سیاسی انگیزه دهد، از دیدگاه اینس کله زاتل استاد تاریخ هنر اهل وین «حقیقت» موجود در هر اثر به شمار می آید. اگر تنها تجربه رانسی یر از «بیننده آزاده» مطرح باشد، آنوقت دیگر نمی توان بر سر معیارهای بی طرف چک و چانه زد. زیرا این دیگر مرگ نقد هنری را معنی می دهد.
البته شرکت کنندگان در کنگره این نامعین بودن هنر را پسندیدند. چیزی که یولیانه ربنتیش استاد فلسفه هنر در اوفن باخ آن را «گمگشته بودن» هم می نامد. به هر حال در آینده هنر نقادانه دیگر نمی تواند معیّن باشد. تفکر روشنفکری چپ چنین استدلال می کند که «ارتباطات اجتماعی» با آن زیبایی شناخت سیاسی کلاسیک که برای جان هارتفیلد، کلاوس استک و در متن پروتکل ریمینی مطرح است، شباهت ندارند. ژانین مر آپفل، متولد 1943، فیلمساز و رییس جدید آکادمی با خرده گیری از خویش، برخی از آثار فرهنگی سال های هفتاد را چنین توصیف می کند: «ما در بن بست صراحت سیاسی گیر کرده بودیم».
هلموت دراکسلر، استاد برلینی فلسفه هنر سال هاست که از عوامانه بودن «criticallity» در بی ینال ها، تری ینال ها، دکومنتاها و دریایی از نمایشگاه های موضوعی با انگیزه های سیاسی گله دارد. وقتی آدم ترقیخواهی چون لئونهارد امرلینگ، سرپرست بخش هنرهای تجسمی در مرکز انستیتو گوته در مونیخ از «بدبیاری مشارکت»، «تامین اخلاق هنر» و «عوامانه بودن زیبایی شناخت نسبی» شکایت می کند که با «ایما و اشاره های مختص زبان اداری» در پی «جامعه بهتر»ی هستند، می توان نظر او را ابراز اکراه چپ گرایانه نسبت به زیبایی شناخت انتقادی در جامعه معاصر دانست.
امرلینگ با اشاره به یک جا به جایی مسئله سازِ نقش ها، نه به ناحق هشدار می دهد که: «هنر سیاسی اکنون جانشین سیاست شده است». ماتیاس اشپالینگر، آهنگساز و استاد هنر و یکی از بانیان موسیقی نو در آلمان در مجلس بحثی در همین کنگره به او حق می دهد. «حتی شنیدن موسیقی به خاطر موسیقی، یک اقدام سیاسی شده است».
بسیاری از حضار این را که کریستف برمس فیلسوف به هنرمندان به عنوان «چریک های شهوت» توصیه کرد راهی برای خروج از این بن بست سیاست بیابند، نظریه ای ستیزمنشانه خواندند. اما رجعت به «خودمختاری هنر» به شکل سابق هم ظاهراً دیگر میسر نیست. ایزابل گراو، استاد هنر به «روح تازه کاپیتالیسم» اشاره کرد، همانطور که لوک بولتانسکی و ایو کیلپلو، جامعه شناسان فرانسوی در سال 1999 در کتابی با همین عنوان آن را در جریانی شُرُف تکوین اعلام کردند.
به گفته گراو احساس خود مسئولی و خودگردانی دیگر به تقواهای اقتصادی تبدیل شده اند. آرمان یک هنر خودگردان نه فقط به بازاری کردن سهولت می دهد، بلکه با ارزش های این اقتصاد جدید آمیزش پیدا می کند. حتی رییس آکادمی هنرها، مر آپفل که چندان به نظریه پردازی روی آور نمی شود، تایید کرد که: «خودمختاری وجود ندارد».
مفهوم پرجذبه «زیبایی» نیز به بیراهه افتاده است، نه فقط به این علت که Beauty به قول اورنت کولمن، هنرمند جاز هم که اخیراً فوت شد، چیز نادری (a rare thing) است. زیبایی با مصرفی شدن در زندگی روزمره ظرفیت تخریب کنندگی خود را نیز از دست داده است. وقتی کریستف مِنِکه فیلسوف بر آن می شود که برای اثر هنری یک «نیرو»ی ورای اقتصادی قائل شود و آن را بدین وسیله به نوعی تبرئه کند، لحنی عارفانه می یابد.
این را که «یادواره گرامشی» که هنرمند سویسی توماس هیرشهورن در سال 2013 در نیویورک نصب کرده، به گفته کریستف بارتمان، سرپرست انستیتو گوته در آنجا «راه سوم»ی بین تیرگی مختص بی ینال ها، فولکلورهای مشارکتی و «زیبایی» های شبیه مرثیه های ریلکه است، در کنگره برلین زیاد مقبول واقع نشد. برخی این «ویرانه انقلاب زده بین ناکامی و توهم» را نازیبا خواندند و دیگران این مجموعه مشترک به شکل هنریِ مستقر در در فارست هاوس در ناحیه برانکس نیویورک را یک عنصر مالیخولیایی خواندند. بدین ترتیب بحث بر سر رابطه بین هنر و سیاست ادامه می یابد. اما شاید زیبایی به هر جهت تنها از جنبه دیالکتیکی قابل درک باشد.
اینگو آرند، تاریخدان و دانشمند علوم سیاسی است و از سال 1992 به عنوان مولف و منقد برای شبکه های رادیویی و نشریات در برلین کار می کند. او عضو مرکز جامعه جدید هنر تجسمی در برلین است و از همکاران و مجله آنلاین Getidan.de است. موضوعات اساسی: هنر و سیاست، هنر و فرهنگ در ترکی

ترجمه فرخ معینی

کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
نوامبر 2015
پيوندها

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar را بصورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید

را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
برو به بارگیری...

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...