مشارکت ,اشتراک,معاوضه

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

شریک نشو که می‌بازی
خودآزمایی در اقتصاد مشارکتی

آیا نظافت چی و راننده تاکسی و جای خواب شبانه به قیمت مناسب که اخیراً از برکت اینترنت و تلفن هوشمند در اروپای غنی نیز برای هر کس مقدور است نخستین گام به سوی نظام اجتماعی نو و پایا است که در آن همه در هر چیز شریک می شوند و با وجود این یا حتی درست به همین علت همه از آن راضی هستند؟ یا اینکه اینجا سلب مالکیت تدریجی و نظارت و استثمار پایه گذاری می شود؟ کارولینه میشل نویسنده این مقاله برای مجله اندیشه و هنر به خودآزمایی مبادرت کرده و در این باره تحقیقاتی به عمل آورده است.

در ماه مارس 2013 بخش فناوری در نمایشگاه سبیت (CeBit) هانور آغاز اقتصاد مشارکتی را با این سخنان اعلام کرد: «از جهان مالکیت پای در جهان مشارکت می گذاریم.» جِرِمی ریفکین اقتصاددان آمریکایی که پدر اقتصاد مشارکتی شناخته شده آن را رویداد تاریخی پراهمیتی خواند که در کتابهای تاریخ ثبت خواهد شد. مبنای نظریه او نوعی گردش کالاست که در آن هیچ چیز قبل از موقع دور انداخته نمی شود: «ما خودرو، منزل و لباس و ابزار کار خود را به مشارکت می گذاریم، بارها و بارها.» این «سهیم شدن» که از آن همه به ویژه محیط زیست بهره می برند با شبکه بندی جهانی از طریق اینترنت و پلاتفرم های میانجی گری مانند wimdu, Airb´n´b, Hoffingtonpost, share-a-dog, rent-a-rentner, checkrobin, Car2go, ebay, Kleiderkreisel, facebook, 9flat, spotify, Leihdirwas, parkatmyhouse مقدور است. فعلاً بازار ریفکین گرم است. تقریباً هر روز در کنفرانسی سخنرانی می کند، حتی مشاور آنگلا مرکل هم است. مردم او و افکارش را دوست دارند. ولی افکارش چه اثر عملی دارد؟ چرا مردم به گفته اش عمل می کنند؟

سوء هاضمه در مصرف

اقتصاد آلمان رونق گرفته و رشد می کند. بهره وام نازل و استطاعت مالی آلمانی ها بیش از پیش است. ولی سعادتمند نیستند. در جوامع مصرفی غنی وارفتگی و افسردگی و نشانگان فزونکاری به نسبت بیشتر است. نیکو پش استاد اقتصاد محیط زیست در دانشگاه اولدنبورگ می گوید: «می بینیم که جوامع مدرن به سوء هاضمه در مصرف مبتلا شده اند.» علت آن نارضایی زیاد از وضع فعلی است که در آن صنعت و بازار، رشد اقتصادی را به مردم تحمیل می کنند. می دانیم که منابع تدریجاً و حتماً ته خواهند کشید. قدرت ما در کاستن سرعت و ابعاد آن فقط به چشم پوشی از مصرف منحصر شده است. ولی با اقتصاد مشارکتی ناگهان قدرت به دست اشخاص خصوصی افتاده و آنها می توانند بگویند که چه راهی انتخاب می کنند. حداقل این وعده ای است که به آنها داده می شود.

برای کسب اولین تجربه در اقتصاد مشارکتی به هات اسپاتِ مشارکت غذا متعلق به اتحادیه غیرانتقاعی نویلاند در کلن می روم. اینجا مواد غذایی بدون تشریفات خاصی مبادله می شود. برای اینکه دست خالی نرفته باشم ظرفی پر از مربای پرتقال همراه خود برده ام؛ این مربا را دوست ندارم و مدتی در انبار بی مصرف مانده است. خیرخواه دیگری چندین نانکِ بیات مانده از روز پیش آورده است. موجودی هات اسپات از طریق اینترنت به مردم اطلاع داده می شود. چند نفر آمده اند از آنها بردارند. پیرمردی با ولع خاص نانکی را گاز می زند. احساس خوبی به بیننده دست می دهد. یک امتیاز برای اقتصاد مشارکتی.

این تجربه موفقیت آمیز انگیزه ای بود که بین راه با تلفن هوشمند در www.leihdirwas.de (چیزی امانت بگیر) و در روزنامه مجانی www.huffingtonpost.de و خدمات مسافربریwww.uber.com ثبت نام کنم. طبق معمول شرح شرایط استفاده از آن را بدون اینکه خوانده باشم می پذیرم. در موافقت خود اعلام کرده ام که از اطلاعات شخصیه من استفاده شود. از این اعلام موافقت دل خوشی ندارم ولی متأسفانه تنها به شرط تایید،می توانم به اقتصاد مشارکتی در اینترنت وارد شوم.

«مصرف مشترک به محیط زیست هم کمک می کند. و اما سؤال این است که مجتمع مسکونی چند چمن زن لازم دارد؟ www.leihdirwas.de – بازار امانت گیری تو در اینترنت». من چیزی برای عرضه کردن ندارم. ولی بی درنگ تصمیم می گیرم یک «نخل آرکا» برای روزی 2 یورو و یک قفل دوچرخه برای هفته ای 8 یورو اجاره کنم که چندان هم ارزان نیست و آنها را باید در دوسلدورف که با محل اقامتم 40 کیلومتر فاصله دارد تحویل بگیرم. اینها به اضافه لزوم موافقتم برای استفاده از اطلاعات راجع به خودم می شود سه نقطه ضعف. ولی در این مورد اهمیتی ندارد، زیرا در دوسلدورف می توانم خدمات مسافربری UberPop را آزمایش کنم.

بُعد نوینی از رانندگی تاکسی

رفتن با تاکسی با استفاده از خدمات اوبر پاپ یک یورو قیمت پایه و 25 سنت برای هر کیلومتر است. برای سفارش تاکسی نیازی به مکالمه با مرکز تلفن و انتظار کشیدن برای جوابگو نیست. اَپ خدمات اوبرپاپ هنگام فعال سازی آن، فوراً می داند که شما و راننده کجا هستید. درباره هزینه راه به گمانه زنی نیازی نیست. قبل از رزرو کردن حتمی، از آن مطلع می شوید. اگر راننده بیراهه برود هزینه اضافی به شما ربطی ندارد. علاوه برآن قبل از شروع سفر عکسی از راننده به تلفن همراه شما ارسال می شود. این اپ مطمئناً آینده ای را نوید می دهد که دست اندرکاران تاکسی رانی متداول تاکنون از دیدن آن غفلت کرده اند. راننده خوش برخورد من توضیح می دهد اوبرپاپ بیش از آن است که فقط یک اپِ کارآمد باشد. منظورش البته آب و شکلاتی که عرضه می کند و یا گولدمن ساکس و گوگل که در این خدمات سرمایه گذاری کرده اند، نیست. منظورش ابتکاری است که بر اساس آن افراد عادی وقت و خودروهای خود را با سایر اشخاص عادی به طور خصوصی به مشارکت گذاشته اند: «البته مصلحت مالی سهامداران نیز که بخشی از نظام سرمایه داری هستند، در اینجا مطرح است. با این همه، در چارچوب نظام سرمایه داری فضاهای آزادی وجود دارد که از آن می توانیم استفاده کنیم. اوبرپاپ اصولاً ممکن است چنین فضای آزادی باشد.»

یوست راینرت متولد سال 1961 شغل اصلی اش مدیریت موزه است ولی از ته دل آنارشیست و آرمانگراست. برای او مهم نیست که انگیزه شرکت اوبرپاپ خوب یا بد باشد بلکه این سؤال اهمیت دارد که چه اتفاقی می افتد اگر مردم دریابند که می توان معامله کرد بدون اینکه نیازی به رعایت ضوابط متداول باشد؟ اکنون مردم بتدریج درک می کنند که می توانند بین خود معامله کنند بدون بیمه های اجتماعی اجباری بین کارفرما و کارمند، بدون قرارداد ده صفحه ای و بدون پرداخت اجرت به طور متداول، بدون سود مشمول مالیات. زیرا آنچه که ما به اوبر می پردازیم فقط «سهم ما در خدمات» یعنی وجه اشتراک ما در هزینه های یوست است. «پیشنهاد پرداخت» - اسمش واقعاً این است – برای رفتن به کونیگس آله در دوسلدورف، یعنی مبلغی که از کارت اعتباری برداشته خواهد شد 9 یورو است، هر چند که ما جمعاً نیم ساعت در راه بودیم. انعام هم لازم نیست بدهم، زیرا ما همه برابریم. بسیار خوب. یوست می گوید معلوم است که اینجا کسی در پی پول درآوردن نیست.»

خوب، پس چرا؟ برای اینکه رفت و آمد با اوبر نوعی آنارشی است! و اما منظور از طرح این سؤال که آیا دولت اوبر را ممنوع کند یانه، حفظ حقوق تاکسی ران های قدیمی و یا آسانی استفاده از این خدمات که فقط با فعال سازی یک اپ انجام می گیرد، نیست. نه، اینجا مسائل اصولی مطرح است. کسی که در اقتصاد مشارکتی کار می کند مانند کسی که از امکانات آن بهره مند می شود (در این مورد یعنی من) از زیر مسئولیت نظام اقتصادی کلاسیک شانه خالی می کند. ولی آنچه مرا کمی مأیوس می کند آن است که از فریاد اعتراض به این افکار آشوبگرانه و انقلابی خبری نیست. دانیل وایت که در چارچوب یک پروژه پژوهشی بزرگ وزارت آموزش و پژوهش بررسی می کند که اقتصاد مشارکتی چه اثری می تواند در اقتصاد پایای آلمان داشته باشد، می گوید: «وزارت راه اخیراً اعلام کرده که فعلاً نیازی به مداخله نیست.»

بنابراین دولت اقتصاد مشارکتی را تا حد زیادی به حال خود رها کرده که تصمیم بدی نیست. چرا که بدین ترتیب واقعاً همه می توانند در مشارکت بزرگ سهیم باشند. هر کس می تواند به نوعی شریک باشد: کارآفرینان حاضرند ریسک کنند تا پرتال های مشارکت راه بیندازند. روزنامه نگاران مجاناً در روزنامه های رایگان مانند هافینگتون پست مقاله و خبر می نویسند. سرمایه گذاران بزرگ و غول های اینترنت حاضرند هزینه مشارکت را تأمین کنند. حتی شرکت های سنتی نیز که قدرت و پول لازم را برای ایجاد تحرک در اختیار دارند به این کار تن درداده اند. car2go, drive-now, multicity نام انگلیسی عرضه خدمات مشارکتی از جانب دایملر و بی ام وی و سیتروئن است.

سود با مشارکت

ادعا می شود که اقتصاد مشارکتی دسترسی به کالاها و خدماتی را مقدور می سازد که تاکنون برای استفاده کنندگان به این صورت دست نیافتنی بودند»: برخلاف گذشته کسی که تقسیم می کند پس از آن «کم» نمی آورد، بلکه درست برعکس بیشتر دستگیرش می شود که در مورد من هم صدق می کند. گرفتن تاکسی و نظافتچی شخصی به این قیمتِ شگفت انگیز تاکنون برای من دست یافتنی نبود. به علت اینکه برای من گذشتن از موانع پیچیده مقررات دولتی برای استخدام نظافتچی در آلمان بسیار پردردسر بود. ولی امروز با اقتصاد مشارکتی و پُرتالهای نظافت مانند helpling.de وضع فرق می کند. ساعتی 90/12 یورو می پردازم و در مقابل یک نظافتچی بنام helpling می گیرم. چیزی به دولت داده نمی شود. بندیکت فرانکه رئیس 31 ساله هلپلینگ که در مرکز شرکت به دیدار او رفته ام می گوید: «این خود دلیلی است بر این که چرا بازار قانونی ناگهان اهمیت خاصی پیدا می کند و آن هم به قیمتی که در برابر مشتریان قابل توجیه است.» و اما دلیل دیگری نیز برای قیمت های مناسب وجود دارد: «مدل هلپلینگ». «هلپلینگ ها» برخلاف آنچه که در آگهی بازرگانی تلقین می شود در استخدام پُرتال خاصی نیستند و در سِمت اشخاص خصوصی «تقسیم کننده» کار نمی کنند. آنها به ظاهر مستقل هستند. می توانند تصمیم بگیرند که چه سفارشی را قبول بکنند ولی در عین حال در معرض خطرات احتمالی ناشی از کارآفرینی هم هستند، مسئول ضرر و خسارتند و باید شخصاً خود را بیمه کنند و مالیات بدهند، به تنهایی از عهده بیماری برآیند. ورنا واینرت 58 ساله، هلپلینگ نمونه، حاضر است با من مصاحبه کند. از سال 2007 سرایدار مستقل است و برخلاف انتظار نمی تواند سفارش ها را خودش انتخاب کند: «باید درخواست بدهد، مشتری را قانع کند و آگهی بدهد... که هزینه دارد». یک سال است که سفارشها را عمدتاً از طریق هلپلینگ دریافت می کند.

و اینها واقعاً نوآوری اقتصاد مشارکتی است: اگر من به یک شرکت نظافت سنتی نظافتچی سفارش بدهم من تقاضاکننده هستم و شرکت عرضه کننده و نظافتچی کارمند شرکت است. در هلپلینگ ما هر دو مشتری هستیم، هم نظافتچی و هم من. مانعی ندارد که ورنا امروز منزل مرا تمیز کند و من فردا منزل او را. ولی به طوری که مراد توضیح می دهد، باید پروانه کسب و بیمه بیماری و شماره مالیات داشته باشم. و اما «کارولینه میشل» و «واینرتِ نظافتچی» شرکای کاملاً مساوی نیستند. ضمناً صورتحساب را «پرتالِ هلپینگ» می فرستد نه «ورنا واینرت». «ورنا واینرت» از این نوع شراکت راضی است. «بله، با درآمد آن می توان زندگی کرد. خیلی پرمدعا نیستم. نه ماشین دارم و نه تفنن پرهزینه. سیروسیاحتی نمی کنم. مهمانی نمی دهم. بیرون غذا نمی خورم.» ولی ورنا در عوض «آزاد» است. می تواند تصمیم بگیرد که آیا کار بکند یا نه، کی نزد چه کسی کار بکند، مانند همه عرضه کنندگان، همه مدیران شرکا، همه کارفرمایان جزء که تاکنون به دیدارشان موفق شده ام.

جمع بندی موقت من: مشتری برنده است و دولت بازنده. و عرضه کنندگان کوچک مانند یوست، مراد، ورنا امروز از این وضع اندکی نفع می برند ولی فردا احتمالاً به جرم تخلف از قانون پرداخت مالیات و نداشتن بیمه اجتماعی متهم خواهند شد. و پُرتالها؟ دستشان را رونمی کنند. گرچه در روزنامه ها نوشته می شود که ارزش اوبر به 50 میلیارد دلار بالغ شده و هلپینگ در اطلاعیه مطبوعاتی اعلام کرده از زمان بینانگذاری در سال 2013 مبلغ 5/65 میلیون یورو از سرمایه گذاران مختلف جمع آوری کرده ولی درباره سود واقعی خود – یعنی سود پرتال دلالی – همه باهم سکوت کرده اند. اگر اصلاً سودی در کار باشد، زیرا شایع است که بسیاری از پرتال های اینترنت در اقتصاد مشارکتی از کارمزد های دریافتی نفعی نمی برند بلکه فعلاً مقادیر زیادی هم متضرر شده اند تا چیزی عرضه کنند که در واقع وجود ندارد. اینجا سرمایه گذارانی دست دارند که با پول زیاد بازاری را منهدم می کنند. این سرزنش را در ارتباط با اوبر قبلاً هم شنیده بودم. می گویند اوبر مبالغ زیادی به رانندگان خود می دهد تا اصلاً تاکسی برانند. واما پرتال چرا باید چنین کاری بکند؟ یکی از توضیحات احتمالی اطلاعات ارزشمندی است که با این مبادلات جمع آوری می شود. این اطلاعات به طوری که میدانیم نوعی دارایی اینترنتی است.

دلال معاملات ملکی

بازار بین المللی بورس توریسم ITB در برلین این بار با تمرکز بر اقتصاد مشارکتی برگزار شده است. هتلداران سنتی نیز مانند تاکسی رانان معمولی نگرانند، زیرا هتلدارانی که با حرف شنوی از دولت همه مقررات بهداشت و جلوگیری از آتش سوزی و غیره را رعایت کرده اند به نظر رقبای مشارکت طلب خود در خواب غفلتند و دشمن نوآوری به شمار می روند. بخصوص Aib’n’b که با عرضه محل خواب در 190 کشور بیش از 26 میلیون مسافر را خشنود کرده است که ارزش آن 20 میلیارد دلار تخمین زده می شود.

من هم از طریق Aib’n’b در یک منزل خصوصی نزد آنگلیکا برای شبی 28 یورو جا رزو کرده ام. دختر خوش برخوردی است که یک آپارتمان چهار اتاقی را با بیگانگان «تقسیم» می کند. با نگاه کوتاهی به چند برنامه بورس توریسم برای من روشن می شود که مستاجران کوچکی مانند آنگلیکا اسباب درد سر نیستند بلکه افراد و شرکت هایی وجود دارد که آپارتمانها را اجاره می کنند تا آنها را از طریق پرتالهایی مانند Aib’n’b به صورت تک اتاقی و روزانه اجاره بدهند تا چندین برابر هزینه خود اجاره دریافت کنند. گویا فقط در برلین 12000 تا 15000 آپارتمان با این اقدام پرتالهایی از قبیل Airbnb, wimdu یا 9flats دیگر در اختیار بازار معمولی نیستند. لذا این سؤال مطرح شده که آیا بزودی تمام شهر به یک هتل بزرگ تبدیل خواهد شد؟ به نظر من برای طرح این سؤالها دیگر دیر شده است، زیرا بازار مدتهاست به دست عرضه کنندگان حرفه ای افتاده که دقیقاً می دانند که طبق قوانین چه مجاز است و چه نیست. دولت در این مورد هم برخلاف بیتوته مردم در هتل درآمد مالیاتی ندارد... و به این علت اجاره های مسکن افزایش می یابد. و اما چه کسی از آن نفع می برد؟ یولیان تراوت واین، سخنگوی Aib’n’b می گوید: «همه»، زیرا همه کسانی که با Aib’n’b سروکار دارند مسافر هستند که بدون عرضه این اتاقها اصلاً نمی توانستند سفر بکنند. و علاوه برآن مدت بیشتری می ماندند. بنابراین Aib’n’b رقیب نیست، بلکه مکمل بازار عرضه خدمات است: «ما کیک را جمعاً کمی بزرگتر می کنیم.» ماهی یک میلیون نفر بیشتر مسافرت می کنند.

حرص زیاده خواهی

شگفت انگیزاست: در جامعه ما زمانی تصور می شد که آرمان کاهش مصرف و به هدر ندادن منابع طبیعی را می توان با امور خیریه و همبستگی با یکدیگر تحقق بخشید. اکنون با اقتصاد مشارکتی کیک عرضه کالاها و خدمات بزرگتر می شود نه کوچکتر. آنچه الان دریافت می کنیم بیشتر است و نه کمتر. حتی Carsharing (مشارکت در خودرو) نیز در نهایت منجر به رانندگی بیشتر می شود نه کمتر، زیرا اکنون خودروها در اختیار اغلب مردم قرار می گیرد. و اگر وضع این است، پس چگونه ما را به سازش با آن متقاعد کرده اند.

پتر ویپرمان گرایش پژوه آلمانی توضیح می دهد که آن را از ریشه اجتماع شروع کرده اند، در جایی که ما قرار گرفته ایم. «اغلب مردم دغدغه آزادی و به هدر ندادن منابع و مالکیت عمومی ندارند بلکه در فکر سودجویی هستند. بنابراین، «تقسیم کردن» به مفهوم اقتصاد مشارکتی جنبه خیرخواهی ندارد بلکه (...) مردم در فکر آنند که حتی المقدور از اشیاء به بهای مناسب استفاده کنند.» حالا با پولی که به کمک اقتصاد مشارکتی صرفه جویی کرده ایم چه کار بهتری می توانیم بکنیم جز مصرف بیشتر؟ و اما آیا مشارکت در درازمدت واقعاً به پس انداز منجر می شود؟ یا برعکس همه چیز گران تر می شود؟ مثلاً وقتی که شرکتها کمتر خودرو می فروشند مجبورند قیمتها را افزایش دهند. بدین ترتیب خودرو کمتر تولید و فروخته می شود و استفاده بیشتری از آن می شود ولی هزینه های فردی کاهش چندان زیادی نخواهد داشت. احتمالاً در آینده خودرو مشارکتی به همان قیمت خودرو خصوصی که همواره در اختیار صاحبش بود تمام خواهد شد. ولی منابع به هدر داده نخواهد شد، چرا که واقعاً تعداد کمتری خورو تولید خواهد شد.

«اگر این تحول واقعاً روی دهد که چندان بعید نیست امکان آن فراهم شده که با منابع کمتری به همان رفاه زندگی دست یابیم. این روند البته بسیار مطلوب است.» نیکو پش اقتصاددان محیط زیست از اولدنبورگ پیش بینی می کند که قیمت ها افزایش خواهد یافت، کار به صورتی که ما می شناسیم کمتر خواهد شد، مزدها کاهش خواهند یافت و کار نو همان مشارکت خواهد بود که در مورد همه صدق می کند، حتی در مورد کسانی هم که قصد تقسیم کردن نداشتند. در «اقتصاد پسارشد» تقسیم کردن دیگر برای دلخوشی نیست بلکه از روی نیاز است، جامعه ای کوچک و بسته و خودکفا «بدون پول، بدون بازار و بدون مواد خام فسیلی به وجود خواهد آمد که در آن، وقت فردی، شایستگی حرفه ای و روابط اجتماعی متناسب با این جامعه اهمیت خواهد یافت». در این آینده نگری پلاتفرم هایی از قبیل Airbnb یا Uberپیش بینی نشده است، زیرا کسی به سفر نمی رود. خوشبختانه کار هنوز به این مرحله نرسیده است. در حال حاضر کیک بزرگتر می شود و قیمت ها کاهش می یابد.

مسئله تعریف

از بچگی به ما یاد می دهند که چیزهایی را که برای خودمان مهم است به دیگران امانت ندهیم. اگر موضوع را از این دیدگاه بنگریم تنها چیزی که من تاکنون تقسیم کرده ام – صرفنظر از پول - یک شیشه مربای کهنه بود. آنچه دریافت کرده ام تاکسی به قیمت مناسب و محل خواب بسیار ارزان قیمت است. علاوه برآن با تعداد زیادی مردم خوش برخورد آشنا شده ام. ولی آیا این تجربه با فکر اصلی اقتصاد مشارکتی مطابقت می کند؟ اصلاً «تقسیم کردن» تعبیر درستی برای این روش است؟ این سؤال که اینجا کی چه چیزی را با کی تقسیم می کند، جواب آسانی ندارد.

رفتن با تاکسی چندان به درد تقسیم کردن نمی خورد. خوراکی هم همچنین. چون آن را فقط یک بار می توان خورد و برای استفاده مشترک مناسب نیست. ویت اقتصاددان آلمانی می گوید کسانی که از طریق سازمانهایی مانند Foodsharing.de غذای خود را تقسیم می کنند، اصلاً تقسیم نمی کنند. آنها چیزهای را که لازم ندارند هدیه می کنند. برخی از آنها اشیای خود را از طریق ebay می فروشند. این هم Sharing نیست، «تقسیم کردن» در برابر پول یعنی آنچه که سابقاً به آن اجاره دادن می گفتند. Sharingوقتی ممکن است که بین دو نفر بطور خصوصی انجام گیرد. همانطور که جِرِمی ریفکین در سخنرانی های آتشین اش تبلیغ می کند چیزی را می توان بخوبی تقسیم کرد که در واقع دارایی جمعی باشد. در آینده نگریهای او همه چیز را تقسیم می کنیم حتی نظارت بر تقسیم را. در واقع اینترنت به ما حکومت خواهد کرد و مدیریت همه چیز را برعهده خواهد گرفت که بنفسه تحول بدی نیست، زیرا اینترنت به همه تعلق دارد یعنی همه همدیگر را کنترل می کنند.

خوب، تا اینجای قضیه را گفتیم. ولی سؤال جالب توجه این است: دارایی جمعی که این آرمان شهر بر آن بنا شده از کجا می آید؟ آیا دارایی شخصی من همان منبع بزرگی است که اقتصاد هنوز از آن استفاده کافی نکرده است؟ وقت من، نیروی کار من، منزلم، خودروم، حریم خصوصی ام، تأمین اجتماعی ام، مشخصاتم؟ آیا آنها را داوطلبانه هدیه کنم تا دیگران هم از آن «استفاده» کنند؟ در این صورت بهتر است که «تقسیم کردن» را به «بزرگان» یعنی به شرکت هایی واگذار کنم که اموال را برای شراکت با من تهیه می کنند. گرچه در این صورت گفته خواهد شد که کیک نه کوچکتر و نه بزرگتر شده، بلکه از نو تقسیم شده است و دولت کنترل و درآمد مالیاتی و مردم کار ثابت خود را از دست می دهند و معاملات قدیم با مقررات نو انجام می گیرد و از آنها کسی سود می برد که سود خود را مطمئناً تقسیم نخواهد کرد – با وجود این می توانم به خود بگویم که آن زمان چه روزگار خوشی بود که من هم می توانستم منشأ تغییری باشم.

در حالی که یوست به علت از دست دادن محل کارش عزا گرفته، مراد همچنان اقساط بدهی خود را به بیمه بیماری می پردازد، وِرِنا نگران حقوق بازنشستگی است، هتلداران برلین گریه وزاری می کنند، آنگلیکا در فکر آن است اتاق دیگری اجاره بدهد و روزنامه نگاران در شبکه های اجتماعی قلم فرسایی می کنند – هنوز هم در پی کشف اینکه چه کسی، چه چیزی را با چه کسی تقسیم می کند – بانکِ داده ها، اوبر، هلپینگ و شرکا افزایش می یابند. سنگ بنای اینترنتی که در آن همه مردم همه چیز را با همه تقسیم می کنند، گذاشته شده است. آیا همه خشنود هستیم؟
کارولینه میشل زبان و ادبیات آلمانی و انگلیسی و علوم تربیتی و اقتصاد ملی تحصیل کرده است. از سال 1998 در سمت نویسنده آزاد برای رادیوهای سراسری آلمان، آژانس های خبری، مجلات فنی و روزنامه های آلمان کار می کند.

ترجمه منوچهر امیرپور

ترجمه فرخ معینی

کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
نوامبر 2015

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar را بصورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید

    را بصوورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید  Andishe va Honar.
    برو به بارگیری...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...