۱۹۱۴ – جنگ جهانی اول و پیامدهای آن در خاورمیانه

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

تاریخ و سرگذشتها
از پایان امپراتوری عثمانی تا جمهوری تركیه

تاریخ هیچگاه فقط گذشته نیست. تاریخ ما را و زمان ما را به انحاء مختلف هدایت می كند. با وجود این اگر به تاریخ فقط از دیدگاه امروز بنگریم نمی توانیم درك كنیم كه آن زمان چه اتفاقی افتاده, چرا و چگونه. این اصل به ویژه در مورد تضاد بین امپراتوری عثمانی و تركیه مدرن صدق می كند.

آنچه در تاریخ بیش از همه جلب توجه می كند, نابكاری و خباثت است, نابكاری انسانی كه می تواند رنج بی پایانی بر دیگران تحمیل كند. در عین حال سخن گفتن از خباثت خویشتن به مانع بزرگی برمی خورد. چرا كه آوازه و عزت ملت در خطر است. از اینرو خباثت دیگران ابزار راحتی برای فرافكنی و انحراف از خود می شود.

كلاف سردرگمی از وصف خودی و بیگانه پدید می آید. در این كلاف مرحله از هم پاشیدن امپراتوری عثمانی و بنیادگذاری جمهوری تركیه تا امروز نهفته است. كلاف گره خورده ای از افسانه گویی ها كه در آن سرگذشت افراد به تحلیل رفته است. تاریخ نویسی ملی همه چیز را پوشانده و جایی برای سرگذشت افراد باقی نگذاشته است.

ندای آزادی

در سال 1908 ندایی در طلب آزادی بر سراسر امپراتوری عثمانی طنین انداخت. بیش از همه در سالونیك مركز معنوی تجددطلبی عثمانی. شهری كه یك سوم جمعیت آن مسلمان و دوسوم آن به تساوی یهودی و یونانی بودند و در آن جریانهای اصلاح طلبانه و رهایی بخش پدید آمده بودند و خواهان بازگشت سلطنت مشروطه بودند كه سلطان عبدالحمید آن را سه دهه قبل از اعتبار انداخته بود.

تردیدی نیست كه در آن زمان دولت عثمانی به تنگنا افتاده بود. قدرتهای بزرگ مواضع خود را مدتها پیش تعیین كرده و مدعیات خود را علنی ساخته و در انتظار تقسیم غنیمت بودند. رژیم خودكامه سلطان عبدالحمید, اولین فرمانفروای مطلق اسلام گرا در عصر جدید, متزلزل شده بود كه نهایتاً برافتاد, بدون اینكه دولت چندملیتی عثمانی فوراً از هم بپاشد.

سالهای پس از 1908 و سال انقلاب 1911 برای مناسبات ملتهای امپراتوری عثمانی حائز اهمیت فوق العاده ای است. از این رو شگفت انگیز است كه در این مورد منابع اندكی وجود دارد. درحالی كه نسل كشی ارمنیان با رسالات و فیلمها و اسناد زیادی به خاطر آورده می شود و شواهد موجود، انكار این فصل وحشتناك از تاریخ عثمانی را بسیار دشوار كرده است, این سؤال بی جواب مانده كه چگونه ارتكاب چنین جنایاتی در تاریكخانه تاریخ مانده و سرنوشت سایر اقوام خاك تركیه امروز یعنی سرنوشت سریانی ها, قومی به دین ارتدكس سوری و یونانی های آناتولی و یهودیان و اقوام قفقازی و كردهای علوی و سنی و تبعیدیان جنگهای بالكان كه از اقوام مقدونی و بوسنی و آلبانی و یهودی مقیم سالونیك بودند, در تاریكی مانده است.

چه كسی ترك به شمار می رفت

امپراتوری عثمانی یك كشور چندقومی بود و جمهوری تركیه نیز چنین است. اولی به همین علت از هم پاشید و جمهوری كه از آن برخاست خود را كشور همگون می پندارد كه در آن 99 درصد جمعیت ترك تعریف شده اند, برای اینكه مسلمان هستند. تركیه مدرن كه افتخار می كند تنها كشور لائیسیست در جهان اسلام است, در ساعت نوزایی خود دین را مبنای هویت تُرك بودنش قرار داد. عواقب این تضاد شگفت انگیز تا امروز هنوز جبران نشده است. كردها چون مسلمان بودند باید خود را ترك می دانستند, فقط در سالهای اخیر روند پرمشقت شناسایی هویت كردی در جریان است.

مسیحیان نیز از تعریف جدید هویت تركی تحت لوای دین رنج می بردند. هنگامی كه پس از پایان جنگ نجات بخش 1922 قراردادی برای مبادله جمعیت بین تركیه و یونان منعقد شد (كه چیزی جز تبعید 5/1 میلیون ارتدكس یونانی از آناتولی و تقریباً نیم میلیون مسلمان از یونان نبود) در میان «یونانیان» كذایی كسانی بودند كه یك كلمه یونانی بلد نبودند. اینها طوایف ترك مسیحی شده از آسیای جنوبی بودند.

تنها این چند مثال شگفت انگیز از قرن گذشته كه برای افراد مربوطه با درد و رنج بی پایان توأم بود, نشان می دهد كه تاریخ تركیه تنها به تركها تعلق ندارد. زیرا برای كسی از سرزمین خود رانده شده, تاریخ پایان نمی گیرد, بلكه تبدیل به گذشته ای می شود كه نمی تواند آن را ادامه دهد.

این تاریخ كه در حافظه جمعی ادامه نمی یابد, چه جایی دارد؟ ساختن یك حافظه جمعی به منزله طرح ملی كه همواره مستلزم «ما» در برابر «دیگران» است, با مكانیزم واپس راندنی كار می كند.

آنچه بیشتر مد نظر است فضایی است كه حافظه را اشغال می كند و نه چندان حوادث تاریخی. حافظه وسیله مورد اختلافی است برای ساختن هویت كه می تواند جوامع را پدید آورد یا ناپدید سازد.

من رمان تاریخی نمی نویسم. از اینرو در كتابهایم حوادث تاریخی اولویت ندارند و اگر اصلاً در حاشیه ذكر شوند, بیشتر برای یادآوری و یا نشان دادن طرح ها و ساخت های مصون از تعرضی است كه به عنوان یادمانهای ملی پرداخته شده اند. در كتابهای خود داستانهایی تعریف می كنم راجع به اینكه چگونه اثرات این واپس رانی در هویت ملی ته نشین شده است و در سرنوشت پرمشقت و تكان دهنده افراد به صورت مضحكی بروز می كند.

یكی از علل این رفتار سرگذشت خانواده من است. درباره نقش پدربزرگانم در جنگ جهانی اول اطلاع كمی داشتم. یكی از عموهای مادرم كه سروان سواره نظام بود در زمستان 15-1914 در مرتفعات قفقاز كشته شده بود. پدر بزرگم از شركت در جنگ معاف شده بود, زیرا تنها پسر زنده خانواده بود. خانواده ام در سال 1878 از باطوم, واقع در گرجستان امروز, پس از اشغال آن سرزمین توسط روسیه به خاك عثمانی فرار كرده بود. جنگهای روس و ترك در سال 1877 و جنگ بالكان در سال 13-1912 كه برای امپراتوری عثمانی و همچنین ملل قفقاز و بالكان پر از تلفات و خسارات بود, پیش درآمد جنگ جهانی اول به شمار می روند. در آن زمان بیش از یك میلیون مسلمان از بالكان رانده شدند و تقریباً 300 نفر در اثر فجایع و جنایات جان خود را باختند. این حوادث در خاطره ملل اروپایی جایی ندارد. گرچه روزنامه های آلمانی و انگلیسی آن زمان پر از وصف هیجان انگیز این حوادث است.

تاریخ ارمنیان

بالكان و قفقاز در سرگذشت بسیاری از خانواده های ترك مانند زمینه رنگ باخته ای نمود می كند. روی فرار و تبعید پرده فراموشی كشیده شده است. این پرده فراموشی همچنین حوادثی را پوشانده كه منجر به فاجعه ارمنی ها شده است.

چند سال پیش با دوستی در استانبول دیدار كردم كه تاریخ «جوانان ترك» را بررسی می كرد. از جانب مادرش تبار ارمنی دارد كه بجز مادر بزرگ مادرش همه هنگام تبعید كشته شده بودند. ولی این خانواده تا امروز نه تنها تبار ارمنی خود را مسكوت گذاشته, بلكه آن را انكار هم كرده است. از اینرو دوست من در مورد حوادث سال 1915 در آناتولی طرفدار پروپاقرص تز تركهاست كه می گوید: به علت شرایط سخت جنگ، جابجایی و اسكان جدید ارمنی ها بد سازماندهی شده بود و نسل كشی عمدی در كار نبود. هیچ جا نمی توان سندی یافت كه چنین قصدی را ثابت كند. مهاجران ارمنی این حوادث را به عرصه سیاست كشیده اند. به این نحو هر هدفی را دنبال می كنند بجز آن هدف مشروع كه می توانست كُنه مطلب را روشن كند

بعد كتابی به من می دهد با این یادآوری كه خواندن این كتاب برای كسانی است كه به این موضوع می پردازند, تكلیف است. این كتاب ترجمه تركی رساله ای است تحت عنوان «كشتار ارمنیان در تركیه عثمانی – یك نسل كشی مورد اختلاف» به قلم گونتر لوی.

می گویم من این كتاب را می شناسم, اصل انگلیسی آن را خوانده ام. می دانم كه نویسنده یك مورخ نامدار آمریكایی است كه برای نوشتن این كتاب پولی از تركیه نگرفته است. و اما سؤال اینكه آیا حوادث 1915 را می باید نسل كشی خواند یانه, برای من فقط اهمیت ثانوی دارد. برای من این سؤال مطرح است كه این حوادث از ما چه آدم هایی ساخته است, از اجداد ما از والدین ما, از تو و از من. برای من همه تجارب شخصی واپس رانده حائز اهمیت است.

احساس می كنم كه به حرفهای من گوش نمی دهد و بیشتر به هویت نویسنده می اندیشد. می گوید: یهودی است. در آنجا نوشتن چنین كتابی شهامت می خواهد, كتابی كه خلاف افكار عمومی باشد و می خواهد تقلب ها و حیله های برخی از مورخان را برملا كند. برای ما كه اخیراً با یهودیان اینگونه بدرفتاری می كنیم, شرم آور است.

بعد فكر می كنم كه چه چیزی می توانست تاریخ را بهتر از این برخورد مجسم كند؟ تاریخ رابطه ما را با ارمنیان كه در مورد من و دوستم بخشی از خانواده ماست, خانواده ای كه نمی خواهد چیزی از آن بداند, نه در مورد او و نه در مورد من. زیرا چه از جانب پدری و چه از طرف مادری بازماندگان تبعیدها با خانواده ما ازدواج كرده اند, البته نه در هویت ارمنی بلكه ترك مسلمان. تبار آنها تاكنون جزو اسرار خانوادگی حفظ می شود.

كتاب این مورخ آمریكایی با تبار یهودی آلمانی كه به عنوان دانشمندی سرنوشت ارمنیان ر ا در خاك آناتولی بررسی كرده و واكنشهایی كه در برابر كار او نشان داده شده فقط این نظر دوست مرا ثابت می كند كه ابزارسازی و سیاست زدگی موضوع, برخورد علمی با آن را به ابهام می كشاند و یا غیرممكن می كند. و اما دوست من احساس سبك باری و در عین حال شرمندگی می كند در برابر قوم یهود به علت اینكه نخست وزیر تركیه چندان دوستدار اسراییل نیست و نویسنده كتاب یهودی است.

تكلیف نویسنده

این همان كلاف سردرگمی است كه من از آن صحبت می كنم و برای من به عنوان نویسنده جالب توجه است. نه بخاطر اینكه مدعی هستم كه می توانم این كلاف را باز كنم. من می خواهم آن را احساس كنم و برای دیگران محسوس سازم به عنوان كلاف سردرگم, به عنوان سد اندیشه و احساس همدلی كه بدون آن هیچ گفتگویی با دیگران مقدور نیست.

این داستانها و تجاربِ روزمره برای من به عنوان نویسنده دریچه ای به جهان درونی افراد باز می كند. من در آنجا واقعیات و نحوه فكرهای پیچیده و محو در مهِ ابهام و مخدوش در بحث های عمومی را بازمی شناسم. داستان را وقتی می توان روایت كرد كه قشر سطحی یعنی تصویر ظاهری از میان برداشته شود و قشرهایی در خودآگاهی نمایان شود كه داوریها و پیشداوریها, پندار و كردار ما را تحت تأثیر قرار می دهد. ادبیات در درجه اول تجربه درونی است و زبان ابزار ارتباط آن با بیرون, زبانی كه بستر گفتگوی درونی شخص است.

در اروپا تقریباً همشه دو تاریخ تولد برای جوامع ملی وجود دارد, یكی در میدان نبرد و دیگری سر میز كنفرانس. یكی بدون دیگری قابل تصور نیست. این تاریخ تولدها تقریباً همیشه با عزاداری توأم است, با تبعید و كشتار جمعی. یادآوری و پس رانی خاطره ها طرف دیگر سكه است.

در رمانی به نام «خویشاوندی خطرناك» تلاش كرده ام سرگذشتی بسازم كه هیچ كس نمی خواهد آن را به یادآورد: درگیری پدربزرگِ یكی از شخصیت های داستان در راندن ارمنیان از آناتولی, خودكشی پدر بزرگ در سال 1936 تحت شرایط نامعلوم, اوضاعی كه تقصیر و انكار مسئولیت بر آن سایه افكنده است.

سؤالی كه مرا در اینجا به خود مشغول می دارد, این است: چه كسی حرف می زند وقتی كه هیچ كس حرف نمی زند؟

در تركیه گرایش بر آن است كه تاریخ نو تركها را از 23 آوریل 1920 شروع كنند, تاریخی كه در آن مجلس ملی در آنكارا (آنقره) تشكیل شد تا آناتولی تحت اشغال فاتحان جنگ جهانی اول را آزاد سازد. تركیه هم مانند آلمان قرارداد ورسای خود را داشت, منتها ورسای تركیه سِور بود. سلطان و دولت مستقر در استانبول این قرارداد را امضا كرده بودند كه بر اساس آن بخشی از آناتولی اشغال شده بود. افسران تحت فرماندهی مصطفی كمال طغیان كردند و پس از یك جنگ نجات بخش پیروزمندانه سرانجام جمهوری تركیه امروز را بنیادگذاری كردند و یك حماسه ملی پدید آمد كه جهت یابی فرهنگی تركیه را به سوی اروپا در پی داشت.

ولی آناتولی فقط ترك نشین نبود. تبدیل پادشاهی عثمانی به كشور ملی همگن متضمن درد و رنج فراوانی نیز بود: تبعید, سیاست همگن سازی, انكار تاریخ و هویت. حوادث سرزمین عثمانی یعنی در بالكان و آناتولی و شبه جزیره عرب طی از هم پاشی این امپراتوری چنان دامنه دار و خونبار بود كه بحث درباره راندن بخش اعظم مردم ارمنی و بحث راجع به تعداد قربانیان و علل آنها برای من به عنوان نویسنده رمان قابل تصور نیست. چه نفع و ضرری از به كار بردن واژه «نسل كشی» عاید می شود كه اینهمه درباره آن مشاجره بالا گرفته است, بجز تعیین مرزهای جامعه همیاد خویش.

سرگذشت ترك و آلمانی

و اما جامعه همیادی كه بر پایه داستانهای خانوادگی پر از دروغ و جعل و پرده پوشی واقعیت حفظ می شود, چگونه می چرخد؟ من در رمانی كه تحت عنوان «تربیت آلمانی» به زبان تركی نوشته ام تلاش می كنم بر اساس سرگذشت یكی از شخصیت های داستان بنام صالح بیگ تاریخ ملی پیچیده تركیه را به تقریب بازگویی كنم. ملی گرایی كه بر جراحات روحی بنا شده از لحاظ روانی چگونه پیش می رود؟

صالح بیگ كه در سال 1881 در مقدونیه متولد شده در سال 1900 در سِمت یك افسر جوان عثمانی به برلین می آید تا آموزش خود را در ارتش قیصر آلمان ادامه دهد, عاشق دختر یك افسر آلمانی می شود با او ازدواج می كند و افسر آلمانی می شود و در جنگ جهانی اول شركت می كند و در سال 1918 از ارتش استعفا می دهد و در برلینِ پس از جنگ تاجر موفقی می شود. صالح بیگ به قیصر وفادار است, خود را میهن پرست آلمانی و ترك می داند, با علاقه عكاسی می كند و در ساختن اولین فیلم ترك در سِمت تولید كننده همكاری می كند.

مدت كوتاهی پیش از جنگ جهانی دوم با همسر خود آنتِه به استانبول نقل مكان می كند, شهری كه در این فاصله برای او بیگانه شده است. نقل مكان به اصرار همسرش انجام می گیرد كه برعكس صالح بیگ از رژیم هیتلر وحشت زده و منزجر شده است. او تكوین فاجعه بزرگی را در آلمان پیش بینی می كند.

آنته مدت كوتاهی پس از نقل مكان می میرد و صالح بیگ شروع به نوشتن خاطراتش می كند. سال 1941 است, نیروهای نظامی آلمان مناطق بزرگی از خاك روسیه را تسخیر كرده اند. آیا موظف است به كمك آنها بشتابد؟ در اتحاد شوروی اقوام خویشاوند با تركها زندگی می كنند, نمی توان نظر موافق آنها را به سوی آلمان جلب كرد؟

صالح بیگ احساس مسئولیت می كند و می خواهد وارد عمل شود ولی این علاقه یك طرفه است. بعد كارلا می آید, دختری از دوستان دهه بیست در برلین. با وضع اسفناكی جلو در خانه او ظاهر می شود. او در راه مهاجرت به فلسطین است. كارلا آخرین توهم و امید واهی صالح بیگ را می رباید.

توهمات ملی, شرف سربازی, میهن پرستی, تبار و هویت در این كتاب باهم كلاف سردرگمی را به وجود آورده اند. مرزهای بین اشخاص و احساسات و حوادث واقعی و رؤیاها و ترسها و توهمات چندان روشن نیست.

دوران كودكی صالح بیگ در بالكان, هویت عثمانی او, صالح بیگ در نقش افسر آلمانی, صالح بیگ در نقش شوهر مسلمان دختر یك افسر آلمانی, صالح بیگ در آرزوی جاسوسی برای رایش سوم, صالح بیگی كه به یك زن یهودی كمك می كند تا به فلسطین برگردد, صالح بیگ اخراجی از تابعیت آلمان, صالح بیگی كه پلیس مخفی تركیه او را می پاید. یك زندگی در قرن بیستم با قیافه ها و گذرنامه ها و سرگذشتها و وطن های متعدد, گم شده و بازیافته, قربانی سوء استفاده از ایدئولوژیها و احساسات و اشتیاق به همبستگی.
جنگ جهانی اول آغاز و انجام داستانهای زیادی است و بسیاری از آنها هنوز روایت نشده است.

ظفر شن اجاق نویسنده و روزنامه نگار مقیم برلین است. كتابهای او به زبانهای آلمانی و تركی منتشر می شود.

ترجمه: منوچهر امیرپور
کلیه حقوق محفوظ برای انستیتو گوته – اندیشه و هنر
نوامبر ۲۰۱۳

نظر خود دربارۀ این موضوع برای ما بنویسد:
Mail Symbol kulturzeitschriften@goethe.de

پيوندها

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar را بصورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید برو به بارگیری...

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...