آموزش و پرورش

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

«یک کیف مدرسه گرفتم، خیلی خوشحالم»
کودکان افغانی و جهان آنها

کودکان افغانی فوق العاده اند. مدرسه را دوست دارند و می دانند که در کشورشان چه می گذرد. روگر ویلمزن روزنامه نگار آلمانی دربارۀ آنها و جهانشان کتابی نوشته است.

راستی ما راجع به افغانستان چه می دانیم؟ دربارۀ زندگی کودکان و تصورات آنها راجع به افغانستانِ پس از طالبان و پس از متفقین چه می دانیم؟ قصه های افغانی با «یکی بود یکی نبود» شروع می شود. در کتابی به این نام کودکان امروزی افغان قصه گویی می کنند.

روجر ویلمزن از 2005 مرتباً به افغانستان سفر می کند. او این کار را مستقلاً و غیرنظامی انجام می دهد و نه مانند برخی از همکاران تحت حفاظت نظامی. می توان گفت که احتمالاً به کار خطرناکی دست می زند ولی در عین حال امکان آن را می یابد که با مردم و فرهنگ آنها آشنا شود و روابط دوستانه برقرار سازد. بدین نحو برای او مقدور بود که کتابی بنویسد که در آن نه فقط جوانب غم انگیز بلکه لحظات خوش زندگی افغانی را نیز تشریح نماید. ویلمزن روشنفکری چندجانبه است، او نه تنها سفیر عفو بین الملل و تردوزوم (سازمان مدافع حقوق کودکان جهان) و کر (Care) است بلکه همچنین حامی اتحادیۀ زنان افغان نیز می باشد. او کنجکاو و در عین خویشتندار است، ناظر باریک بینی است.

کودکان فوق العاده

کودکان افغانی که در اینجا «غیر از کودکان کشورهای دیگر هستند» او را بسیار تحت تأثیر قرار داده اند: «پیرنما، با کیسۀ اشک زیر چشم و چروکهای عمیق در صورت»، «انسانهای کوتوله با صورت های رنج دیده» عذاب جنگ، خاک و غبار، کار سنگین و فقر و فاقه، رنج دیده ولی کنجکاو، دست و دلباز و خوش بین به آینده. این کودکان فوق العاده اند و بی نظیر. درس خواندن را دوست دارند و معلم خود را می پرستند. بازی؟ این سؤال غالباً با عدم تفاهم مواجه می شود. جهان فکری آنها سیاست زده و زندگی شان نظامی گرایانه است.

ویلمزن یادداشت های گفتگو و نامه ها و نقاشی های این کودکان را جمعاوری کرده است. با توجه به شرایط زندگی متفاوتشان، اتفاق نظر آنها دربارۀ آموزش و مسئولیت ملی غیرمترقبه است. همۀ آنها می خواهند کشور خود را توسعه دهند و صلح و برادری را گسترش دهند. احساس مسئولیت و درک سیاسی حتی در جوان ترین آنها نمود می کند. روزنامه ها را برای والدین خود می خوانند و می خواهند علل آشفتگی ها را بدانند. در روزنامه ها می خوانند که «نیروهای نظامی 28 نفر را کشته اند و در بین آنها فقط دو نفر از طالبان بودند. بقیه بعداً به طالبان بودن متهم می شوند.» - می گویند: «مدرسه هر آن از ضربات بمب به لرزه درمی آید. بس است دیگر به ستوه آمده ایم.»

درس مین یابی

از زندگی فقط جنگ و ناامنی می شناسند. در کلاس درس تابلویی از سلاح های مختلف آویزان است. درس راجع به مین یابی است. کودکان توی تانک های سوخته بازی می کنند. بازی نوعی تقلید جنگ است. هر خانواده ای عزادار کشته ای است، همۀ این بچه ها مُردن دیگران را به چشم خود دیده اند. آنها در سرزمینی دچار آسیب روحی شده اند که در آن مفهوم این کلمه ناشناخته و کمکهای روانی تصورناپذیر است. تصاویر و نامه هایی که در این کتاب به چاپ رسیده و نمونه های اندکی از آنها در این شمارۀ مجله عرضه می شود، نماد این تجارب تلخ و برعکس آنها طبیعت زیبا و خانوادۀ مهربان است. در این کتاب، رویارویی با تجربه های دردناک و جراحات روحی ناشی از آن با اشتیاق به همدلی همراه است – هلی کوپتر، کالاشنیکف و تن خون آلود انسانها در تقابل با گلها و حیوانات و شادمانی جشنها قرار داده شده است. به نظر می رسد که نقاشی محیط زندگی و نامه نگاری برای بسیاری از این کودکان اثر درمانی داشته است. ما که در غرب، در گوشۀ دیگری از جهان برکنار از این ماجرا زندگی می کنیم، به سرگذشت آنها گوش فرامی دهیم و در غمشان سهیم هستیم. و اما تصاویری که کودکان غربی روی کاغذ می آورند ما را به لبخند وامی دارند. در این جا همه چیز نظم خاص خود را دارد، مردانی با هیکل عضلانی و عینک دودی، ساختمانهای بلند، کودکانی که روی کاناپه نشسته اند و در روشنایی برق درس می خوانند. این کودکان ناظران تراز اولند.

آموزش رمز موفقیت

«یک چرخ خیاطی و یک قیچی گرفتم. از آن به بعد زندگیم روز به روز بهتر شده است.» ویلمزن در سفرهای خود با زنان افغان نیز گفتگو کرده است، با مدرسان دانشگاه و فوتبالیستها و زنان شاغل در صنایع دستی. همه جا دیده می شود که آموزش رمز موفقیت در توسعۀ اقتصادی و مدرنیزه کردن جامعه است. زنان نیروی محرکۀ مهمی در جامعه هستند. این حرف یک اختراع غربی نیست بلکه منطق و ضرورت زندگی بشری است. ولی با وجود قانون اساسی نسبتاً لیبرال افغانستان هنوز موانعی زیادی باید از میان برداشته شود. بصیره هر روز صبح به مدرسۀ دخترانه می رود، مین گذاری و تجاوز به ناموس موانع بزرگی در راه یافتن زنان به جامعه است. و اما پدری هم وجود دارد که نصف خانۀ خود را در اختیار عموم گذاشته تا دختران شهر در آن آموزش ببینند.

ویلمزن برخلاف بسیاری از کارشناسان، این سرگذشتها را بی مبالغه و بدون اینکه عقل کل باشد تعریف می کند. خویشتندار است و با خودنگری از تصورات اروپامدارانه برحذر می دارد و سعی می کند دید دیگری به جهان داشته باشد. کودکان و زنان و ریش سفیدان ده ها و مجاهدان پیشین در این کتاب امکان آن را می یابند که دیدگاههای خود را تشریح کنند و نشان دهند که «ما همه قاتل نیستیم». او همچنین زمینه های درک غنای فرهنگی افغانستان را فراهم می کند و آن را با مجموعه ای از اسناد به صورت تصویر قانع کننده ای از جامعۀ افغانستان امروز ارائه می نماید، سایه و روشن زندگی و هوس مردم به آموزش و اشتیاق آنها را به صلح و آرامش نشان می دهد. کودکانی که جهان آنها به ما نموده شده آیندۀ افغانستان هستند. شکل سیاست و جامعه را آنها شکل خواهند داد. این کتاب امیدوارکننده است و این کودکان راه امید را می شناسند.

سود حاصل از کتاب را مؤلف و ناشر در اختیار اتحادیۀ زنان افغان خواهند گذاشت تا صرف ساختن و نگهداری مدارس نو شود.

روگر ویلمزن: "یکی بود یکی نبود – کودکان افغانی و جهان آنها" S. Fischer Verlag, Frankfurt 2013.
نوریه علی تانی متخصص علوم سیاسی مقیم مونیخ است.

منوچهر امیر پور :ترجمه

حق چاپ: انستیتوگوته، اندیشه و هنر ژوئن 2014

نظر خود دربارۀ این موضوع برای ما بنویسد:
Mail Symbol kulturzeitschriften@goethe.de

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

    Andishe va Honar را بصورت صفحات الکترونیکی با خود همراه داشته باشید
    برو به بارگیری...

    Bestellen

    فرم درخواست

    اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
    به فرم درخواست...