بازنمایی دموکراسی

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

پرشتاب و زودهنگام
ملاحظاتی راجع به دموکراسی در افغانستان

غرب می خواست افغانستان را پس از سقوط طالبان به کشوری دموکراتیک تبدیل کند. پس از ده سال همۀ امیدها بر باد رفته و واژۀ دموکراسی به کلمۀ رکیکی تبدیل شده است. نویسندۀ مقالۀ زیر در پی یافتن علل آن است.

محل جنایت: افغانستان. دو جهان که عمق شکاف بین آنها در تصور نمی گنجد. در حالی که رسانه های اروپا و آمریکا در پی یافتن انگیزۀ ارتکاب جنایت اند، یک هیئت بازرسی افغانی مأمور بررسی جنایت و زمینه های آن به این نتیجه رسیده که غیر ممکن است آن را فقط یک نفر مرتکب شده باشد. جنایت آن سرباز آمریکایی که چندی پیش 16 غیرنظامی از جمله چندین کودک را در یک حملۀ  شبانه کشت. از آن پس رسانه های متعددی ماجرا را چنان شرح و بسط می دهند که بر اساس آن می توان احتمال داد که این کار، جنایت هماهنگ شدۀ نفراتی از نیروهای نظامی آمریکا بوده است.

حتی اگر هم این گمانه زنی تاحدی مبتنی بر براهن باشد، هیچ پدیده ای نمی تواند بهتر از این بدگمانی عمیقی را که بین مردم بومی و نظامیان به وجود آمده، نشان دهد.

شدت ماجرای قندهار حتی از داستانهای تخیلی که دربارۀ درگیریهای چند سال اخیر نوشته شده فراتر می رود. در حالی که ناتو و دولتمردان آن را «یک مورد استثنایی فردی» توصیف می کنند، واقعیت امر نشان می دهد که این واقعه را باید در متن کلی جنگ دید که طی سالهای متمادی هر چه بیشتر به خشونت و لجام گسیختگی و بیگانگی از همدیگر گراییده است.

هنگامی که پس از قرآن سوزانی در بگرام افغان های خشمگین به خیابانها آمدند، طی چند روز این تصور در اذهان قوت گرفت که تمام ملت در معرض این خطر است که ابزار دست امام جمعه های افراطی و طالبان شود.

ولی در این میان نادیده گرفتند که غالباً همین ملاها مردم را به اعتدال و خویشتنداری دعوت می کردند. بنابراین، بی انصافی است اگر بخواهیم جامعۀ چندوجهی افغانستان را فقط به شعارهایی از قبیل «مرگ بر آمریکا» کاهش دهیم که پس از حوادث اخیر در رسانه ها منعکس شده است.

در واقع، افغانستان فقط میدان جنگ نیست، بلکه در آنجا نوع جدیدی از «مبارزۀ فرهنگی» داخلی ادامه دارد که در قرن گذشته شروع شده است. شعارهای مردم – اگر اصلاً شهامت حضور مرتب در صحنه را داشته باشند – ممکن بود همچنین «مرگ بر کرزی» و «مبارزه با فساد» باشد.

اگر برای تعیین موقعیت دموکراسی در افغانستان قیام مردمی در جهان عرب را مثال بیاوریم، چندان دور نرفته ایم. قشر گسترده ای از مردم افغانستان نیز دریچۀ اطمینانی می خواهند تا دق دل و سرخوردگی و خشم خود را خالی کنند: خشم بر جنگ سالاران، تبارگماری (نپوتیسم)، خودکامگی ادارات و سرقت مال ملت به کمک دولت.

مشکل است که این روزها بتوان فرد افغانی پیدا کرد که در گفتگوی شخصی مسئولان همۀ سطوح دولت را چه کشوری و چه ایالتی و چه منطقه ای مورد بازخواست قرار ندهد. فساد و ناکارآمدی دولت در ظرف ده سال حضور بین المللی بیش از آن تحکیم یافته که اثری از «حکومت خوب» (good governance) که بهانه و شعار بسیاری از طرح های چند میلیونی است، مشهود باشد.

با وجود این، صحنۀ اعتراضات خیابانی در افغانستان - به رغم حادثۀ قندهار- برای مدت طولانی تخیلی بیش نخواهد بود. این را حد اقل هم صحبتان افغانی به من می گویند. به ویژه نسل جوان به صراحت سخن می گوید. عبدالله خداداد یکی از بینادگذاران جنبش «اصلاح طلبان» متشکل از دانشجویان و فارغ التحصیلان فعال در شبکۀ فیس بوک است. این جنبش خواهان احداث محل تحصیل در دوره های عالی برای دهها هزار دیپلمۀ دبیرستان و محل اشتغال به کار برای آنهاست. و اما ادارات دولتی بجای قبول مسئولیت و کمک دست تکدی به سوی آنها دراز می کنند. خداداد می گوید: «در شرایط فعلی بعید است که به خیابانها برویم و برای نیل به مقاصدمان تظاهرات کنیم.» جنبش اصلاح طلبان خواهان کناره گیری طبقۀ حاکمۀ قدیمی است. در یک کنفرانس مطبوعاتی، اعضای جنبش پارچه هایی به رنگ نارنجی برای بیان نظرات خود به دیوارها آویخته بودند که انقلاب اوکراین را به خاطر می آورد. همان رنگ نارنجی روپوشهایی که مردم جهان در ژانویۀ سال 2002  بر تن زندانیان گوانتانامو دیدند و از وجود چنین زندانی اطلاع یافتند. مشترکان فیس بوک فعلاً بیش از 170 نفر نیستند که تعداد آنها هر روز در حال افزایش است. هنوز شبکۀ مشابهی با این گونه ابتکارات در افغانستان وجود ندارد. گرچه مردم به طور روزافزون در سطح پایینی به رسانه های اجتماعی روی می آ ورند ولی مراجع یا اشخاص پرجذبه ای که بتوانند اعتراضات را متحد سازند، هنوز وجود ندارد. همچنین این مسئله مطرح است که این جنبش ها تا چه حد مستقلند. گران هواد افغان جوانی که در مجمع محققان بین المللی AAN در کابل راجع به این موضوع تحقیق می کند، می گوید: «گروه هایی مانند اصلاح طلبان کماکان با محافل سیاسی جبهۀ متحد شمال در ارتباطند. گروه دیگری از جوانان را صالح رئیس اطلاعات سابق افغانستان برای "جنبش سبز" خود فعال کرده است.» پس همۀ فعالیتها ظاهرسازی است؟ شفیق خبرنگاری که سالها در شعبۀ افغانی بی بی سی کارمی کرد، می پرسد «چگونه جوانان بتوانند اعتراضات خود را بیان کنند و ساختارهای موجود را براندازند، وقتی که برادران بزرگ آمریکایی و اروپایی قادر نیستند از فساد گسترده در این کشور جلوگیری کنند؟ حتی اگر جوانان موفق به براندازی کرزی شوند، غول دیگری در انتظارشان نشسته است: طالبان قدیمی در پوشش نو.»

در واقع، کسی که بخواهد برای احقاق حق خود در افغانستان به ملأ عام روی آورد باید بداند که نه تنها با قدرت دولتی بلکه با جناح های مختلف مسلح سیاسی درگیر خواهد شد. این وضع در جوانان تأثیر بازدارنده ای دارد. شفیق در توجیه این رفتار می گوید: «برخلاف مصر که در آن مخالفان می توانستند رئیس جمهور و دستگاه دولتی را صراحتاً به عنوان طرف مخالف خود مشخص کنند، ما در اینجا با خطراتی از جوانب مختلف درگیریم.» بنابراین نسل جوان احساس می کند که محکوم است به اقدام از درون دستگاههای دولتی، البته اصلاً اگر آیندۀ خود را در افغانستان ببیند.

افغانستان نوعی اردوگاه بازآموزی

اذعان می کنم که این تصویر از آینده چندان نویدبخش نیست. بخصوص اینکه خود دولت افغانستان نیز بدون پرده پوشی از درون به تضعیف سازمان های نونهاد پرداخته است. اعتراض دست اندرکاران بین المللی به این رفتار متأسفانه مُردّدانه است. مثلاً کرزی در پایان سال گذشته از تمدید مأموریت سه نمایندۀ کمیسیون های مستقل حقوق بشر خودداری کرد که به مفهوم عزل آنها از این سمت است. علت این رفتار، بررسی منتشر نشده ای است که در آن نام و جنایات جنگ سالارانی ذکر شده که اکنون جزو صاحب منصبان دولت کرزی هستند. اینها رئیس جمهور را تحت فشار قرار داده اند که نتایج بررسی را منتشر نکند. دولتهای غربی راجع به این مسئله که نحوۀ رفتار سیاسی را در افغانستان نشان می دهد، حرفی نزده اند. مردم عموماً می دانند که اعطاکنندگان کمک های مالی و در رأس آنها آمریکا از پایان سال 2001 در مبارزه با طالبان، با جنگ سالارانی همکاری می کنند که اکنون هدف این بررسی هستند.

تردید یا ترس احتمالی نسل جوان با توجه به این اوضاع قابل درک و ناشی از واقع بینی است. صرف نظر از اعتراضات جوانان، به نظر بسیاری از مردم افغانستان دولت و طبقۀ حاکمه مشروعیت سیاسی ندارند. تقلب بزرگ در دو دور از انتخابات و ثروت اندوزی نخبگان که با پول و رشوه قدرت و مناصب را خریده اند، دلیلی است بر اینکه چرا لفظ دموکراسی به نظر مردم عادی و روشنفکر از سال 2001 به بعد بار منفی یافته است.

آمدن ده ها هزار مشاور و کارشناس بین المللی و نظامی با سرعت سرسام آور به کشور مزید بر علت شده است. افغانستان یک شبه تبدیل به اردوگاه بازآموزی شده که فشار اجتماعی و فرهنگی تحمل ناپذیری بر مردم است. ناصر 35 ساله مددکار توسعه از شهر هرات می گوید: «دموکراسی شما بسیار عجولانه بود. بخشی از جامعۀ ما برای آن آمادگی نداشت.»

با وجود این، شفیق همکار قدیمی بی بی سی آزادی نسبی رسانه های کشور را تحقق رؤیای درازمدت خود می داند. ولی او فرهنگ کشور را در اثر اختلافات سالهای اخیر در معرض خطر می بیند: «قوطی های آبجو که در سالهای اول در بسیاری از کیوسک های کابل برای سه دلار به فروش می رسید، تأسیس فاحشه خانه های آسیایی، روسبیگری و تهاجم فرهنگی برنامه های تفریحی هندی را در پی داشت. همۀ اینها لفظ دموکراسی را آلوده کرده است .»

شفیق که یکی از بورس های بسیار مطلوب آمریکایی نصیبش شده، مانند تجددستیزان حرف می زند با وجود اینکه دل خوشی از آنها ندارد. اخیراً سیاستمداران غربی با دادن شعارهایی مانند «واگذاری با مسئولیت در سال 2014» می گویند که «هدف استقرار دموکراسی در افغانستان تحقق پذیر نیست.» پس تلاشهای کمابیش هماهنگ ده سال اخیر برای چه بود. چرا در این کشتی از ابتدای سفر قطب نمایی وجود نداشت؟ افغانها شایستگی نظامی بهتر از یک دموکراسی آبکی را دارند.

شفیق لحظاتی با حسرت به گذشته می نگرد، گویی چرخ تاریخ را می توان به عقب بازگرداند. «ضربۀ یازده سپتامبر خطا بود. تهاجم آمریکا هم اشتباه بود و مذاکرات صلح عجولانه ای نیز که اکنون انجام می گیرد، درست نیست.» در گفتگوی ما، دو واژه بیشتر به گوش می خورد: «هیولا» و «حیوان درنده». با تأسف می گوید که این دو همواره چون بلایی بر افغانستان نازل شده اند. و اما «نوسازی باید از جایی بیاید، از آسمان یا آلمان، از اروپا یا هرجای دیگر. ولی باید با تأنی انجام گیرد، نه عجولانه.»

طرح های مشکوک برای کمک

کسانی که می خواهند بدانند چرا استقرار دموکراسی در افغانستان برخلاف آنچه که برخی از ناظران در سال 2001 تصور می کردند، امر بدیهی و بی بروبرگرد نیست و چرا طالبان از سال 2005 با استقبال نسبتاً بیشتری مواجه شده اند، توضیح آن را می توانند در شکست دولت و نمایندگان آن بیابند. یکی از ریش سفیدان قبیله  ای از پکتیا دربارۀ نمایندگان ادارات دولتی و مسافرانی که از پایتخت می آیند می گوید: «هرچه دلشان می خواهد، می کنند. غارتمان می کنند و فقط به فکر خودشان هستند. شلوار جین می پوشند و بنام دموکراسی مشروب می خورند ولی فرهنگ و سنن ما را نادیده می گیرند.»

این انتقادها فقط حاکی از فرق بین شهر و روستا نیست که با میلیاردها دلاری که به کشور سرازیر شده، افزایش یافته است. بررسی های علمی نیز در این بین نشان می دهند که اگر تداوم توسعه و دموکراسی مطمح نظر باشد، طرح های غربی برای توسعه قابل تردید است. در پژوهشی از آمریکا این سؤال مطرح شده که آیا ممکن است طرح های کمک به توسعه موجب بسیج مردم علیه دولت افغانستان شود؟ جواب پژوهشگران به این سؤال مثبت است. عللی که ذکر می شوند، عبارتند از: تقسیم غیرمنصفانه منابع مالی، اطلاعات ناقص دربارۀ نیازهای واقعی مردم در محل کمک، فریب دادن مددکاران بیگانه، پیشداوری فعالان بین المللی نسبت به کشور و مردم افغانستان.

همۀ اینها در روند استقرار دموکراسی تأثیر می گذارد. طرح های کمکی هنگامی وخامت اوضاع سیاسی را تشدید می کنند که شورشیان موفق  بشوند سهمی از این کمک ها را  بگیرند. گزارشهای سالهای اخیر حاکی از آن است که در نقاطی که طالبان یا شورشیان قدرتی دارند، مالیات و عوارضی به میزان 20 تا 40 درصد از بودجۀ کمک ها را به خود اختصاص می دهند. بدون این گونه توافق های پنهانی تأمین احتیاجات بسیاری از تأسیسات ناتو غیرمقدور می شد.

نقش علما

و اما اینکه روند توسعه به تعبیر دانشمندان و دیپلمات ها به «حالت دفاعی» افتاده از احتیاط در به کار بردن کلمات در ملأ عام مشهود است. مدت زیادی است که مددکاران افغانی هنگام انجام وظایف خود دیگر واژه های «جامعۀ مدنی» و «دموکراسی» را به سادگی بر زبان نمی آورند. بیم آن می رود که این اصطلاحات اسباب دردسر شود. برخی از مددکاران عبارت «جامعۀ مدنی» را از واردات غربی می دانند. در سازمانی که ناصر در آن فعالیت می کند، قرار است پس از دو سال سرپرستی افغانی جای سرپرست آلمانی را بگیرد. او به یک مشکل اساسی در کار روزانه اش اشاره می کند. می گوید: «هنگامی که می خواهیم در خارج شهر آموزش حرفه ای انجام دهیم، همواره با بدگمانی ریش سفیدان قبیله مواجه می شویم که گاهی به سخنان روحانیان استناد می کنند. بسیاری از ملاها هنوز هم می گویند که اگر زن افغانی و مرد بیگانه ای در یک محل همکاری کنند، شیطان به آنجا وارد می شود.

منظور نفوذ کلام روحانیان است. کسی که می خواهد محیطی را درک کند که در آن باید دموکراسی برقرار شود، باید به این نکتۀ اساسی توجه کند. ارتقای منزلت روحانیان افغانی ظرف 30 سال گذشته یکی از این بلا هاست که بر افغانستان نازل شده است. عنایت روزنامه نگاری از مزار شریف که برای رسانه های ملی و بین المللی کار می کند، می گوید: «اینها در کنار رهبران سیاسی مسئلۀ اصلی ما هستند. گاهی رهبری سیاسی و دینی در یک شخص جمع شده است. رهبرانی که از صنف علما برخاسته اند، اسلام را ملک طلق خود می دانند. گویی تعریف نیک و بد منحصراً در ید قدرت آنهاست. هر چه سواد مردم کمتر دایرۀ قدرت اینها بیشتر.»

مزار شریف، موطن عنایت، از طرفی به داشتن فضای باز شهرت دارد و از سوی دیگر شهری است که در آن روزنامه نگاری بنام پرویز کامبخش به اتهام کفرگویی به مرگ محکوم شد. شرح ماجرا در رسانه های سراسر جهان انتشار یافت. پس از مدتی با فشار افکار عمومی خارج کشور در حکم اعدام تجدید نظر شد. ولی ترس عنایت هنوز بر طرف نشده است. «هنگامی در یک بحث عمومی آیاتی از قرآن را به فارسی دری ترجمه می کنم و برخی از آنها را توضیح می دهم، باید احتیاط کنم. اگر بحث به جای باریک برسد، جانم در خطر است.»

اثرات دهه های هشتاد و نود هنوز از میان برنخاسته است. ملایان و طالبان که تا دهۀ هفتاد موضوع طنز و استهزا بودند و در جامعه منزلتی نداشتند، در سالهای بعد قدرت یافتند. مسعود راحل مترجم و فیلسوف افغانی به خاطر می آورد: «اسلام طی دهه های شصت و هفتاد در افغانستان موضوعی حاشیه ای بود. آن موقع در ملأ عام دین و ملاها را بدون ترس از عواقب کار به شوخی می گرفتیم. طالب به دستیار جوان ملاها می گفتیم که  به در خانه ها می رفت و صدقه می گرفت.»

با اشغال کشور توسط نیروهای شوروی احزاب و جنبش های اسلام گرا ظهور کردند و در دوران هجرت در پاکستان آموزش دینی را در سطح وسیعی سازماندهی کردند. وجود مدارس کثیر در مناطق مرزی از پیامدهای این بنیادگرایی است. منابع شوروی آن زمان سهم روحانیان را در جمعیت – از فقهای عالم گرفته تا واعظان بی علم - تقریباً 300000 نفر تخمین می زدند. رقمی که احتمالاً طی جنگهای اخیر افزایش یافته است. در زمان طالبان تقریباً همۀ مقامات عمده را ملاها اشغال کردند، وزرا، معاونان، فرمانداران ایالات و معانان آنها. دادگستری نیز به دست آنها افتاد.

این ساختارها پس از مداخلۀ نظامی آمریکا یک شبه ناپدید نشد. در عین حال: ورود رسانه های گروهی مدرن و در رأس آنها تلویزیون از سال 2001 منجر به این شده که اکنون بسیاری از افغانها نسبت به گسترش نفوذ روحانیان در جامعه نظر انتقادی داشته باشند. از این روی افغانستان برای سومین بار ظرف چند دهۀ گذشته مبارزۀ بی امانی را بین متجددان و محافظه کاران تجربه می کند که در آن گروه اول صراحتاً طالب کمک و نفوذ از خارج است. اخطارها و راهنمایی های این گروه غالباً گوش شنوایی ندارد.

مذاکراتی که بین آمریکا و طالبان در حال تکوین است، فصل دیگری در این ماجرا باز می کند. جایگاه دموکراسی و نحوۀ برخورد با آن در این معامله هنوز معلوم نیست و به رغم امیدواری های زیاد به صلح پس از مذاکرات اسباب نگرانی است. زنان و شهرنشینان بیش از پیش می ترسند که آزادی سالهای اخیر دوباره از دست برود. برخی از آنها همچنان بار سفر بسته اند.
مارتین گرنر روزنامه نگار فیلم ساز و عکاس است و با مددکاران توسعه همکاری می کند.

منوچهر امیرپور :ترجمه
حق چاپ: انستیتوگوته اندیشه و هنر
ژوئن 2012
پيوندها

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی :

Andishe va Honar بصورت صفحات الکترونیکی

نسخه 97 “بازنمایی دموکراسی“ Fikrun را در تلفن همراه، BlackBerry یا خواننده الکترونیکی خود بخوانید!
برو به بارگیری...

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...

قنطره: گفتگو با جهان اسلام

سياست، فرهنگ، جامعه: اطلاعات و بحث به آلمانی، عربی و انگلیسی

زنيت آنلاين

شرق در شبکه: نقادانه، ابتکاری و متعادل