رسانه ها

دربارة فکر و فن

فکر و فن (اندیشه و هنر) مجله‌ای فرهنگی بود که از سال ۱۹۶۳ تا ۲۰۱۶ توسط انستیتو گوته به منظور توسعه مبادله فرهنگی بین آلمان و کشورهای اسلامی منتشر می‌شد.با انتشار آخرین شماره تحت عنوان «آوارگی» (شماره ۱۰۵) در پاییز ۲۰۱۶، رسیدگی و به روز رساندن نشریه به صورت آنلاین نیز قطع شد. .

اپوزیسیون ایران، رسانه ها و مهاجران

 Photo: Markus Kirchgessner رسانه ها و مهاجران چندی پیش به دیدار دوستان ایرانی رفتم که از ده ها سال در یکی از شهرهای کوچک آلمان زندگی می کنند. هنگامی که در ایستگاه راه آهن به دنبالم آمدند، سیاه پوشیده بودند و قیافه ها جدی بود. گفتند که از مراسم عزداری می آیند. جوانی از یک خانوادۀ دوست در ایران کشته شده است. تظاهرکنندۀ جوانی بود که به هیچ گروه سیاسی تعلق نداشت ولی برای احقاق حق خود به خیابان رفته بود. از زندان به خانواده اش تلفن کرده و گفته بودند که تصادف کرده است و بیایند و جنازه اش را ببرند. تهدید کرده بودند که اگر خبر پخش شود، اجازۀ عزاداری و گذاشتن سنگ قبر داده نخواهد شد و نزدیکانش به مجازات زندان تهدید شده بودند.

از شنیدن ماجرا اندوه و خشم و درماندگی دل و جانم را فشرد. می خواستم فریاد برآورم و این خبر را به گوش جهانیان برسانم ولی گویی دست و دهانم بسته بود. اجازه نداشتم نام مقتول را بر زبان بیاورم و دربارۀ خانواده اش گزارش دهم، نه تصویری و نه کلامی. «خواهش می کنیم، جان ما هم در خطر است.» 9 ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران تصویری که از ایران برای آلمانی ها طرح می کنم، بیش از پیش مبهم است. «منابع» خبری من، مردم کوچه و بازار و پشت میز نشینانی  اند که ترس بر جانشان مسلط است. وبلاگها بی صاحب مانده اند و برخی از پست های الکترونی تعطیل شده است. پایان شادمانی رسانه ها و دلخوشی مردم به آینده دموکراتیک.

مادربزرگ به یوتیوب نگاه می کند

درست به همین این علت سیل تصاویر و نظرات و گزارشهای راجع به روزها و هفته های ناآرامی پس از انتخابات ریاست جمهوری حیرت انگیز است. روی مانیتور لپ تاپ خانگی کشف می کنم که در خیابان فرعی بلوار کشاورز تهران در آخر هفتۀ خرداد چه می گذرد، چگونه نوجوانانی آنجا شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر می دهند و بسیجیان چماقدار به آنها حمله می برند. آنچه من می بینم شاید بیش از آن است که ساکنان خیابان مجاور می بینند.

وقتی که مادر بزرگم از ایران به دیدنم می آید، با کنجکاوی دربارۀ «ویدیوهای اینترنتی» از من سؤال می کند و می خواهد که «فیلم هایی» را که از پهنۀ وسیع یوتیوب بیرون کشیده ام، به او نشان دهم. نگاه می کند و خنده ای در چشمانش برق می زند سپس عصبی به مانیتور نگاه می کند و زیرلبی چیزی می گوید مانند «به نظرم آشنا می آید، 1357». بعد ویدیوی پرنوری را کلیک می کنم و صدای نالۀ زنی را می شنویم، صدای مادر سهراب اعرابی مقتول را. وقتی مادر بزرگم ندبه و خشم مادری را بر سر قبر پسرش می بیند، گریه سر می دهد. مادر بزرگم که سی سال آزگار تماشگر وفادار تلویزیون جمهوری اسلامی ایران بود، اکنون برنامه خود را عوض کرده است. «صدای آمریکای» فارسی را تماشا می کند، «زیرا آنها ویدیوهای ما را نشان می دهند» به لطف خدا و از برکت آنتن های ماهواره

به نظر می رسد که حفظ لحظات، نوعی وسواس خاص ایرانی باشد. در هیچ نقطه ای از خاورمیانه این همه انسان ندیده ام که با تلفن موبایل و دوربین های دیجیتال از خود و دوستان و لحظات کوچک روزانه عکس و فیلم گرفته، مبادله کنند. در آخرین سفرم به ایران در تابستان سال 2008، شرکت کنندگان فیلمم عکس ها و ویدیوهای روز تولد و سفر خود را در تلفن موبایل با احساس غرور به من نشان می دادند. عادت کرده بودم که ببینم چگونه در اتوبوس و اتومبیل همواره از مناظری که می گذشتیم، فیلم برداری می کنند و روی تصاویر صدا می گذارند.

«مردم از هم گسسته»

وقتی که بعدها دوستان جوانم از ایران به دیدارم می آیند، شبها ساعت های متمادی با لپ تاپ کهنه ام ورمی روند، صدها عکس خود را از سفر آلمان کپی می کنند و از این سو به آن سو هل می دهند و همواره فیس بوک اکاونت خود را مد نظر دارند. هر روز تصویر اول صفحۀ اصلی را تجدید می کنند و از سرعت زیاد اینترنت آلمان لذت می برند. شرح می دهند که چگونه نرم افزارهای هک شده و ابزار ضد فیلتر را از اینترنت می گیرند و با چه دردسری از طریق کامپیتوترهای جانشین (پروکسی) وارد فضاهای ممنوع می شوند. در صفحات فیس بوک آنها آخرین ویدیوهای راجع به ناآرامی های تهران را تماشا می کنم. برای من ای میل های زنجیره ای و کاریکاتورها و طنز های سیاسی را دربارۀ نتیجۀ انتخابات می فرستند. گاهی می توانم از طریق صندوق پست الکترونی خود رشتۀ اطلاعات را پی گیری کنم، می بینم که چگونه اخبار از تهران به دوستان و اقوام مقیم خارج در کالیفرنیا می رسد و از آنجا دوباره به شهرستانهای ایران برمی گردد و سپس به اطلاع مهاجران ایرانی در سراسر دنیا می رسد. کارتون هایی با طنز گزنده و عکس های افشاگرانه دربارۀ «دزدان آرای مردم» دریافت می کنم. پوستری احمدی نژاد را با تبسم پیروزمندانه و تلفن موبایل نوکیا در دست نشان می دهد که زیر آن شعار ساختگی Disconnecting people از نوکیا نوشته شده (کنایه ای است به فناوری استراق سمع در تلفن موبایل که نوکیا- زیمنس به دولت داده است). طنز دیگری تلویزیون دولتی ایران را نشان می دهد که برنامه ای راجع به آشپزی پخش می کند در حالی که مردم در خیابانها به ضرب تیر کشته می شوند. عکس یکی از روحانیان نزدیک به احمدی نژاد که در یکی از مساجد به اشتباه پیش نمازی می کند. عکس های یکی از کارگزاران عالی رتبۀ دولت که در لندن با شوق و علاقه خرید می کند ولی در تهران دستور می دهد جوانان را کتک بزنند.

یکی از دوستانم می گوید: «میدانی، در تظاهرات با دوربین های کوچک خود آن قدر عکس گرفتیم، ولی نمی توانستیم همۀ آنها را بیاوریم، این خطر را نکردیم، شاید چمدانهایمان را در فرودگاه می گشتند، نمی شود پیش بینی کرد.» چقدر دلم می خواست که تصاویرشان را اینجا نشان می دادم. از من می پرسند که اطلاعات خود را در روزهای اول پس از انتخابات چگونه جمع آوری می کردی، از کجا دریافت می کردی. اطلاعات خود را با هم مقایسه می کنیم. من روز پس از قتل ندا با احتیاط از حضور «هزارها تظاهرات کننده» گزارش داده بودم، می گویند، نه، صدهاهزار نفر بودند، «ما آنجا بودیم، با چشمان خودمان دیدیم»، - کاش می توانستیم تلفنی باهم تماس بگیریم، ولی تلفن ها بسته بود، من نتوانستم با تهران تماس بگیرم. یادم می آید که ای میل هایشان با رنگ سبز نوشته شده بود، رنگ اپوزیسیون. از همشاگردیهای دستگیرشدۀ خود تعریف می کردند که شکسته و ناتوان از زندان بازگشته بودند. با طنز تلخ از زنان و مردان جوان از خودبیگانه ای سخن می گفتند که هنگام بازگشت از زندان اوین، افراد خانواده از آنها رویگردان شده بودند، چون گویا با «فعالیت خود زیاده روی کرده بودند».

روزنامه نگاری شهروندان

 در سِمت خبرنگار شبکۀ اول تلویزیون آلمان در قاهره کشف کرده بودم که روزنامه نگاری شهروندان در کشورهای سرکوبگر چقدر مهم است. در سال 2006 که خبرنگاران به ندرت می توانستند از بغداد گزارش بفرستند و سراسر شهر منطقۀ مرگ بود، وبلاگ ویدیویی Alive in Baghdad (زنده در بغداد) را کشف کردم که یک پروژۀ آمریکایی- عراقی برندۀ جایزه بود. عراقی ها از همسایگان خود، از زندگی روزمرۀ خانواده ها فیلم برداری می کردند، بیش از هر خبرنگاری به مردم نزدیک بودند – احساس می کردم که مستقیماً در محل حضور دارم، می دیدم که خانه های مردم را می گشتند و ساکنان از ترس فریاد می کشیدند و چگونه مردم در محله های بسته گروه های دفاعی تشکیل می دادند. وقتی که از هویت فیلم سازان در تماس تلفنی باخبر شدم، از فیلم های آنها در گزارشهای تلویزیونی خود استفاده کردم. دفعۀ دیگر مسئله داغ بر سر ویدیوهای تلفن موبایل بود که افکار عمومی مصر را تکان داد. مأموران پلیس هنگام شکنجه زندانیان از آن صحنه با تلفن موبایل خود فیلم برداری کرده بودند. ویدیوها به دست فعالان حقوق بشر و وبلاگ نویسان مصری افتاده بود، فرستندۀ تلویزیونی الجزیره ویدیوها را پخش کرد و سرانجام موضوع شکنجۀ دولتی در افکار عمومی عرب مطرح شد. با وبلاگ نویسان مصری تماس گرفتم که ویدیوهای خود را در اختیارم گذاشتند. یادم می آید که آنها چگونه وبلاگ نویسان ایرانی را تحسین کردند و گفتند که «ما هنوز به این مرحله نرسیده ایم»، این درست زمانی بود که من هم مسحور اینترنت و امکانات آن برای گزارشگری شده  بودم.

ژوئن 2009. در سِمت عضو هیئت تحریریۀ مجلۀ سحرگاهی شبکه اول تلویزیون، اخباری را از ایران برای فرستنده جمع بندی می کنم که خبرنگارمان در محل نمی تواند و یا با قید و شرط می تواند پی گیری کند. قاعدتاً باید قبل از هر مصاحبۀ زنده و هر گزارشی از جانب خبرنگارانمان در کشورهای خودکامه ای مانند ایران تذکر دهیم که اظهار نظر مستقل در محل، مطلوب مقامات نیست. نظر خبرنگار محلی باید تکمیل شود -  من این را وظیفۀ خود می دانم. منابعم متنوع است: در شبکۀ اینترنت صفحات اخبار فارسی از قبیل «ایران پرس نیوز» یا «بالاترین» را می خوانم، در مجلات آنلاین انگلیسی فارسی مهاجران ایرانی مانند «پیوند» یا «ایرانیان» جستجو می کنم، در پایگاه اطلاع رسانی آیت الله منتظری یا «کلمه» ارگان رسمی موسوی رهبر اپوزیسیون بیانات روز را می خوانم، صفحات فیس بوک موسوی را مطالعه می کنم و وبلاگها را می خوانم و در یوتیوب کانالهایی مانند «Citizen Journalism » را کشف می کنم، در روزهای اول بحران انتخابات تکه هایی از اخبار را در تویتر می خوانم، لینک های ویدیویی مندرج در آن را با astreetjournalist.com مقایسه می کنم، از طریق تلفن و اسکایپ تماس می گیرم و یافته های خود را با اخباری که برنامه های فارسی بی بی سی و صدای آمریکا به تماشاچیان خود عرضه می کنند، مقایسه می کنم. آنجا ایرانی ها چه مخالف و چه موافق رژیم از طریق «کال-  این» یا ای میل تماس می گیرند، هنگام بحران انتخابات ویدیوهای تلفن موبایل خود را برای تحریریۀ لندن و واشنگتن می فرستند. ساعتها مشغول مقایسه و درستی آزمایی اخبار هستم.

شک و نخوت

در گفتگو با اعضای آلمانی هیئت تحریریه متوجه می شوم کسی که هیچگاه در ایران نبوده و فارسی بلد نیست، نمی تواند ویدیوهایی را که ایرانیان تهیه کرده و در اینترنت گذاشته اند، به درستی درک کند یا اهمیت آنها را بسنجد. از دیدگاه بسیاری از آنها این ویدیوها اسرارانگیز بود، عکس تظاهرکنندگانی که سنگ اندازی می کردند، ممکن بود مربوط به مناطق اشغالی فلسطین هم باشد، آتشی که در خیابانها می سوخت، ممکن بود مربوط به پاکستان باشد - و اصلاً: «از این عکسهای تکان خورده چه چیزی می شد فهمید؟ آیا ساختگی نیستند؟ ندا واقعاً مرده بود؟» این تردیدهای نه چندان بی جا دربارۀ منابع، متضمن این مسئلۀ بدیهی هم بود که رسانه های ملی آلمان نمی توانند به «خبرنگاری خیابانی» اعتماد کنند که بر آن گاهی نخوت خاص خبرنگاران تلویزیون هم اضافه می شد که کار خود را در معرض تهدید خبرنگاری شهروندان می دیدند. بنابراین وظیفۀ من این بود که ابتدا سانسور و تبلیغات قدرتمند ایران را برای همکارانم توضیح دهم و سپس گرایش به خلاقیت و استفاده از رسانه های نو را که از اواخر دهۀ نود قرن پیش در ایران بروز کرده، تشریح کنم. در قدم سوم باید ویدیوها را تحلیل می کردم: آنجا کجاست، مردم چه گویند، چه کسانی هستند، این عکس ها مربوط به چه زمانی است؟ بدین ترتیب هر روز صبح یک نظر اجمالی به اخبار حوادث روزهای گذشته مقدور می شد.

سیل اخبار از شبکه های شهروندان، نظام احمدی نژادی را به دردسر انداخته است. روی لپ تاپ استودیوی تلویزیون به تماشگران آلمانی شرح می دادم که رژیم چگونه در برابر جنگ اینترنتی واکنش نشان می دهد، چگونه می خواهد با ابزارهای اینترنت صورتهای تظاهرات کنندگان را در عکسها و ویدیوها تشخیص دهد و برای این منظور به جستجوگران وبسایت های دولت پلیسی خود وعدۀ پاداش می دهد. همان ابزارهایی که مردم کشورهای سرکوبگر برای مشارکت دموکراتیک و دادن گزارش های عینی از آنها برخوردارند، ممکن است همچنین مورد استفاده دولت برای سرکوبگری قرار گیرد.

جمع آوری و مقایسۀ اخبار کاری است وقت گیر و پرزحمت که می توانست مشغلۀ حداقل پنج همکار باشد. من با خط های تلفن خاموش و اینترنت کندشونده دست و پنجه نرم می کنم، از دست همکاران ایرانی مقیم خارج در عذابم که شتابزده شایعه ها را به نام خبر بخورد مردم می دهند و ادعای کسانی را مورد سؤال قرار می دهم که ویدیوی راجع به مرگ ندا را دستکاری و صحنه سازی می نامند و ابتدا نمی خواهند حتی بخشی از آن را نشان دهند. وقتی در تماس تلفنی با ایران به آشنایان می گویم که آلمانی ها چه احتیاطی را دربارۀ ویدیوهای مردمی اعمال می کنند و در جمع بندی های خود چقدر از فیلم های تلویزیون ایران استفاده می کنند، دچار حیرت می شوند.

امروز با نگاهی به گذشته خوشحالم که کار من در سِمت «خبرنگار آنلاین» در استودیوی تلویزیون کمکی بوده به اینکه تصویر ایران و ایرانی متمایز شود و اهمیت رسانه های نو برای رسانه های قدیمی افزایش یابد. شاید بزودی این رسانه ها در سیستم رادیو و تلویزیون ما نیز مانند کانال های آنگلوآمریکایی مورد قبول و استفاده قرار گیرند.

بهار در راه است و سال نو در ایران شروع می شود، در آلمان مشغول تدارک جشن نوروز ایرانی آلمانی هستم. می خواهم ضمن آن به اطلاع مهمانان برسانم که چه انگیزه هایی نسل پس از انقلاب را در ایران به حرکت درآورده است. خاصه اینکه احساس می کنم مهاجران ایرانی با جنگ وجدال سیاسی شان تا چه حد از این نسل جدید در ایران دور افتاده اند. از سوی دیگر، همین جوانان هستند که با نشان دادن تضادهای فرهنگی و تفاسیر غیرسنتی خود از اسلام مردم آلمان را تحت تأثیر قرار می دهند. من از دو دوست ایرانی خواهش کرده ام که نامه ای برای من بنویسند: بهار چه نویدی برای رستاخیز می دهد، با چه خاطره های دردناکی به سال نو می نگرید؟ تجربیات و آمال و بیم و امید خود را برای من بنویسید. موسیقی مناسب را در اینترنت یافته ام که تعجبی ندارد. آواز شماره یک فهرست هیپ هاپ ایرانی را گرفته ام: موسیقی ایرانی سانسورنشدۀ خانم رَپ خوانی که «پنهانی» و در زیر زمین تولید شده است، با عنوان: «سبز شدیم در این خاک»
گلينه عطايی
خبرنگار ایرانی تبار عضو هیئت تحریۀ «مجلۀ سحرگاهی» شبکۀ اول تلویزیون آلمان است.

ترجمه: منوچهر اميرپور
انستیتو گوته، تحریریه اندیشه و هنر
ژوئن 2010
پيوندها

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...

قنطره: گفتگو با جهان اسلام

سياست، فرهنگ، جامعه: اطلاعات و بحث به آلمانی، عربی و انگلیسی

زنيت آنلاين

شرق در شبکه: نقادانه، ابتکاری و متعادل