رسانه ها

حق چاپ و اینترنت
چالش های نوینی برای نویسندگان و ناشران

حق چاپ و اینترنت  Photo: Tim Otto Roth: Sans point de vue هیولایی دور جهان می گردد، هیولای سرقت اینترنتی. ضررهای میلیاردی صنعت ثبت صوت به گوش همگان رسیده است، زیرا پرونده های موسیقی بطور انبوهی کپی و بدون کسب اجازه در بورس مبادلات اینترنتی پخش می شوند. تا چندی پیش تصور می شد که اینها فقط مسائل مربوط به صنعت موسیقی است و بازار فرهنگی کتاب از آن مصون خواهد ماند. چرا که احتمالاً کمتر کسی حاضر بود کتابی را در مانیتور بخواند.

از زمانی که قیمت دستگاه های کتابخوانی دیجیتال بنام «ای بوک ریدر» تا حدی ارزانتر و برای تولید انبوه مناسبتر شده، تقاضا برای ادبیات به صورت دیجیتال مستمراً در حال افزایش است. نهایتاً اتحادیۀ ناشران و کتابفروشان آلمان نیز هیولای سرقت اینترنتی را برای خود کشف کرده است. اتحادیه در «نامۀ سیاسی» مورخ نوامبر 2009 می نویسد: «سیاست باید هر چه زودتر اقدام کند. منظورِ اقتصاد خلاقانه از «سرقت فرهنگی» که با تعبیراتی از قبیل سرقت اینترنتی بی ضرر نشان داده می شود، استفاده غیرمجاز از متون و موسیقی است.» تخمین زده می شود که «49٪ همۀ انتقالات از اینترنت به کتابهای صوتی و 39٪  به کتابهای الکترونی غیرقانونی انجام می گیرد.»  از این رو «وسیلۀ معاش پدیدآورندگان در خطر است» و باید «حفظ حق پدیدآورنده» با عزم راسخ توسعه یابد. از جمله باید روشی به کار برده شود که طبق آن «کاربران متخلف ابتدا تحذیر و توجیه شوند و در صورت ادامۀ تخلف به طور مؤثری تنبیه شوند.» این روش به نام «خط مشی سه مرحله ای» یا «پاسخ تدریجی» شناخته شده و در فرانسه تحت نام «Loi Hadopi» به قانونگذاری ملی راه یافته است. طبق این قانون کاربرانی که آثار مصون را از منابع غیرقانونی منتقل می کنند، برای مدت معینی اجازه ندارند از اینترنت استفاده کنند – مثلاً در فرانسه به مدت حداکثر یک سال.

«فراخون هایدلبرگ» نیز که رولاند رویس آن را منتشر کرده، مؤید آن است که «حق مالکیت معنوی» و حق چاپ نویسندگان در خطر است. با این درخواست فوری «برای آزادی انتشارات و حفظ حق پدیدآورندگان» که تاکنون به امضای 2674 نویسنده و محقق علوم انسانی رسیده، در مارس 2009 به تکثیر کتابهای دارای حق چاپ در گوگل اعتراض شده است. رویس بیش از آنکه از ضرر مالی برای نویسندگان بترسد از زوال خودمختاری واهمه دارد. در این متن آمده است: «در آینده نیز باید نویسندگان و هنرمندان و دانشمندان یعنی همۀ پدیدآورندگان بتوانند رأساً تصمیم بگیرند که آیا آثار آنها منتشر شود یانه.» وچون گوگل بخشی از این آثار را در دسترس کاربران اینترنت گذاشته بود، این حق به نظر رویس نقض شده است.

ترس از جهان دیجیتال

در بازتاب گستردۀ فراخوان هایدلبرگ نوعی «نارضایی فرهنگی» از تحول دیجیتالی رسانه ها بی تأثیر نبوده است. خود رولاند رویس طی همایشی در خانۀ ادبیات فرانکفورت اعتراف کرد که پیدا کردن آثارش در اینترنت برای او «مانند ربودن و بردن فرزندانش به استادیوم ورزشی است که در آنجا تحت تعرض اوباش لجام گسیخته واقع شده باشند.» گونتر نیکل ویرایشگر ادبیات آلمان کسانی را که در تفاسیر مجلۀ اینترنتی «پرلن تاوخر = غواصان مروارید» از فراخوان مذکور انتقاد کرده بودند، اعضای فراکسیون «ناخون خشکان» خواند. برند نویمان وزیر فرهنگ در نوامبر 2009 گفت که «قاطعانه با مفت بری در اینترنت» مبارزه خواهد کرد تا حق پدیدآورندگان از تعرض مصون بماند، قطع نظر از اینکه متعرض غول عظیمی مانند گوگل باشد یا سارق معمولی در اینترنت.»

این اظهارات نه تنها با همنوایی ناشران کتاب و مطبوعات، بلکه با همدلی بسیاری از نویسندگان مواجه می شود. نویسندگان این کشور به استثنای برخی از آنها هیچگاه ثروتمند نبودند. به نظر آنها در این وضع تنگ نظری ناشران، ناشکری خوانندگان یا وضع عمومی مردم مقصر است. ولی اخیراً چنین وانمود می شود که گویی تا پیدایش اینترنت هیچ دلیلی برای شکایت در بین نبوده است. زیرا طبق معمول، ناشران حق تألیفی به نویسندگان می پرداختند و آن را بعداً با فروش کتابها جبران می کردند. و اما اگر در بخش نشر کتاب نیز عهد دیجیتال شروع شده باشد، بیم آن می رود که دیگر این گونه جبران هزینه مقدور نباشد، زیرا کاربران به قول برند نویمان «برای جنبۀ اقتصادی مالکیت معنوی اهمیتی قائل نیستند.» به نظر او مردم می خواهند در اینترنت همه چیز را مفت به دست آورند. اگر کسی چیزی به آنها ندهد، آن را بدون اجازه از اینترنت می گیرند. و اما اگر کسی به نویسندگان حق تألیف ندهد گذران خود را از چه محلی تأمین کنند؟ ظاهراً همین بیم معیشت است که ناشران و نویسندگان را در سالهای اخیر واداشته که خواستار مصونیت بیشتری برای حق پدیدآورندگان باشند. حقی که بتوان با آن معیشت خود را تأمین کرد. بهر حال پدیدآورندگان به این خواسته اعتقاد دارند، و نه تنها آنها. در هر مقاله ای که در آن حق پدیدآورندگان و رسانه های دیجیتال حتی تلویحاً موضوع سخن باشند، این اعتقاد به چشم می خورد.

مبدأ حق چاپ

جالب است که عبارت «حق چاپ» محبوبیت خود را مدیون وضع معیشت نویسندگان معاصر نیست. بلکه یکی از مضامین سنتی است که برمی گردد به سخنرانی تامس بابینگتن مکولی در تاریخ 5 فوریه 1841 در پارلمان انگلیس:
«مزایایی که از نظام حق چاپ ناشی می شود روشن است. لازم است که همواره تعدادی کتاب خوب در دسترس داشته باشیم. ولی اگر ادیبان اجرت کافی دریافت نکنند، نمی توانیم آنها را در دسترس داشته باشیم. بی ایرادترین راه دادن اجرت، تأمین حق چاپ است. نمی توان اطمینان داشت که نویسندگان در ساعات فراغت شان پس از کار روزانه برای تأمین معیشت خود آثاری نیز برای راهنمایی و سرگرمی ما تولید کنند. این افراد ممکن است گاهی مقالات قابل توجهی بنویسند، ولی نمی توان تأمل ژرف و پژوهش بلندمدت از آنها توقع داشت. این گونه آثار را می توان از کسانی انتظار داشت که ادبیات را تبدیل به مشغلۀ زندگی خود کرده باشند. این گونه افراد در بین ثروتمندان و اشراف نادرند. ثروتمندان و اشراف را نمی توان در صورت لزوم به کارهای فکری وادار کرد (...) از این رو فقط در مورد کسانی می توان اطمنیان داشت که تعدادی کتاب ارزنده در دسترس مردم قرار دهند که ادبیات شغل آنها باشد و از تنگدستی رنج نبرند. این افراد باید برای کار ادبی خود اجرت دریافت کنند. برای این منظور دو راه وجود دارد: یا با حمایت مالی و یا با قائل شدن حق چاپ.»

حمایت مالی یا حق چاپ به نظر مکولی گزینه هایی هستند برای تأمین معیشت نویسندگان. آیا حق چپ واقعاً این نقش را ایفا می کند؟ مارتین کرچمر و فیلیپ هاردویک از مرکز سیاست مالکیت معنوی و مدیریت دانشگاه برن ماوت انگلیس در دسامبر 2007 نتیجۀ بررسی هایی را ارائه داده اند که اگر از طرف نمایندگان نویسندگان و رسانه ها حداقل در آلمان مورد بی اعتنایی واقع نشده بود، می بایست آن را در نوع خود پیشتاز می نامیدیم. این دو دانشمند به مأموریت از طرف اتحادیه نویسندگان بریتانیا (ALCS) به این مسئله پرداخته اند که چه بخشی از درآمد نویسندگان انگلیس و آلمان از محل حق چاپ حاصل می شود. بررسی های آماری در مورد کسانی که کار خلاقانۀ آزاد انجام می دهند، وجود ندارد. در آلمان در مورد نویسندگان آزاد، آمار بیمۀ اجتماعی هنرمندان قابل ارجاع است. این آمار نشان می دهد که متوسط درآمد این گروه شغلی در سال 2008 در حدود 16232 یورو بوده است. و اما چه بخشی از این درآمد از حق چاپ حاصل می شود، تا آن موقع بررسی نشده بود.

فقر نویسندگان به رغم حق چاپ

طبق این برسی، درآمد نویسندگان حرفه ای آلمان که بیش از 50٪ وقت خود را صرف نویسندگی می کنند، در سال 2004 از محل حق چاپ معمولاً 12000 یورو بوده است. کلمۀ «معمولاً» در این مورد به این معناست که 50٪ بیش از این مقدار درآمد داشتند و 50٪ دیگر کمتر از آن – ارزشی که نباید آن را با ارزش متوسط اشتباه گرفت که به علت برخی از استثنائات بسیار بیشتر می تواند باشد. این درآمد نه تنها نازل است، بلکه بسیار نابرابر تقسیم شده است: 41٪ آن سهم 10٪  نویسندگان سطح بالاست، در حالی که 12٪ آن سهم 50٪ نویسندگان سطح پایین است. ولی در آمد کل سالانۀ یک نویسندۀ حرفه ای بسیار بیشتر از این مبلغ بود، یعنی معمولاً 41644 یورو.

با توجه به این یافته ها قابل تردید است که حق چاپ واقعاً تأمین کنندۀ اصلی معیشت نویسندگان حرفه ای بوده باشد. طبق بررسی کرچمر نویسندگان آلمانی حتی کمتر از نویسندگان انگلیسی درآمد دارند، هر چند که مقررات راجع به حق چاپ در آلمان برای نویسندگان مناسب تر است. به نظر می رسد که درآمد نویسنده بیشتر به موفقیت او در بازار فروش کتاب بستگی داشته باشد. نویسندۀ موفق نه تنها به علت پرفروشی کتابهایش درآمد بیشتری دارد، بلکه می تواند قراردادهای مناسب تری را ببندد و بدین ترتیب سهم بیشتری از درآمد را تأمین کند. در بازارهای فرهنگی این اصل حاکم است: «برنده همه چیز را می برد.» در برابر دن براون صف های درازی از همتایانش وجود دارند که به زحمت امرار معاش می کنند. همۀ اینها ربطی به حق چاپ ندارد.

باوجود این، نویسندگان به حق چاپ به عنوان مبنای معیشت خود چنان دودستی چسبیده اند که غریق به تکه چوبی.  با توجه به وضع ناهنجار اغلب نویسندگان این واقعیت تصوری تبدیل می شود به مطالبه جمعی: حق چاپ باید معیشت نویسندگان را تأمین کند. و گرچه آن را هیچگاه تأمین نکرده، ناگهان به نظر می رسد که اینترنت و سارقان و مفت برانش در آن مقصرند.

نویسندگان در این نحوۀ تلقی، از جانب ناشران حمایت می شوند. البته ناشران به مصلحت خود می دانند که نارضایی نویسندگان از درآمد نازلشان متوجه گوگل و اینترنت باشد، نه خود آنها. وگرنه ممکن است نویسندگان به صرافت بیفتند که از ناشران اجرت بیشتری بخواهند و یا سهم بیشتری از فروش کتابها و انتشار خلاصۀ آثارشان در مطبوعات و یا به صورت کتاب های جیبی و سایر موارد استفاده از کارشان مطالبه کنند. همچنین ناشران می خواهند که بدین ترتیب از رقابت با رسانه های دیجیتال جان سالم بدر برند. وقتی اتحادیه ناشران و کتابفروشان اینترنت را «فضای بی قانون» می نامد تا آن بی اعتبار سازد و گوگل را به علت اسکن کردن کتابها به «سلب مالکیت سرد» متهم می کند، در درجۀ اول برای تأمین مصالح خود اقدام می کند نه نویسندگان. در واقع حق انحصاری ناشران برای عرضۀ کتاب به بازار به خطر افتاده و نه حق چاپ نویسندگان.

برای فهمیدن این مطلب باید بدانیم که ناشران بر چه مبنای حقوقی کتابهای نویسندگان را منتشر می کنند. برای این منظور باید اجازۀ پدیدآورنده یعنی نویسنده را کسب کنند. نویسنده حق چاپ و تکثیر و انتشار اثر خود را به آنها واگذار می کند. در زمانهای گذشته، ناشر با این اجازه، حقی کمابیش انحصاری به دست می آورد، زیرا ادبیات استفادۀ اقتصادی دیگری که قابل توجه باشد، نداشت و یا اگر هم داشت در قیاس با چاپ نقش مهمی بازی نمی کرد. مضافاً بر آن، ناشران می توانستند تکثیر و انتشار اثر را به آسانی کنترل کنند، چرا که استفاده از آنها – قطع نظر از امکانات مراجعه به کتابخانه ها – منوط به خرید کتاب بود.

انتشار بدون ناشر

از زمانی که می توان متن ها را به صورت دیجیتال در اختیار مردم قرار داد، وضعیت از اساس تغییر کرده است. از آن پس حق دیگری اهمیت بیشتری یافته است: حق در دسترس عمومی قرار دادن که به آن حق روی خط (online) هم می گویند و و بین این حق و حق چاپ و انتشار متن تفاوت فاحشی وجود دارد. نویسندگان امروزه می توانند آثار خود را بدون ناشر منتشر کنند. کسی مانع آنان نیست که متن خود را به صورت کتاب الکترونی (eBook) در اختیار مردم قرار دهند. نسخه های چاپی آن را می توان هرآن در صورت دریافت تقاضایی با همکاری آماده کننده ای تولید کرد (print on demand).

بسیاری از نویسندگان هنوز در این امر مرددند. به ویژه ادبا از اینکه در آینده باید کالای خود را رأساً به بازار عرضه کنند، دل خوشی ندارند. فراخوان حفاظت هرچه بیشتر حق چاپ را باید در این ارتباط دید. در اینجا نیاز به حفافظت در برابر پیچ وخم های بازار ناشناخته ای به سخن درآمده است. هرچه حق چاپ بیشتر شود، اینترنت کمتر خواهد بود و لزومی نخواهد بود که در چنین بازاری عرض اندام کنند. هر چند که این فرمول نامعقول به نظر می رسد، ولی علاقۀ شدید نویسندگان معاصر آلمان را به حق چاپ و انزجار آنها را از نشر دیجیتال به درستی نشان می دهد.

در این میان احساس می شود که نهادهای سنتی بازار کتاب به طور فزاینده ای نقش خود را به عنوان دروازه بان باخته اند. و چون چاپ و نشر متون از طریق کتابفروشی های سنتی مستلزم سرمایه گذاری معتنابهی است، لازم است که ناشرانِ بازار سنتی بین عرضه کنندگان متون گزینشی انجام دهند. فقط تعداد اندکی از نویسندگان داوطلب نشر، موفق به انتشار کتابهای خود می شوند: بخش کوچکی از کتابهای منتشر شده مورد توجه روزنامه ها و مجلات و برنامه های ادبی تلویزیون واقع می شوند و برگزیده ای از آنها به کتابفروشی ها راه می یابد و فقط برای اندکی از آنها که خوب به فروش می رسند به قدر کافی تبلیغ می شود تا زندگی پدیدآورندگانشان از این محل تأمین گردد.

در اینترنت این گونه تنگی میدان عمل معنی ندارد: نویسندگان می  توانند در اینجا آثار خود را بدون محدودیت منتشر کنند، بی آنکه تابع حکم ویرایشگران، منقدان و کتابفروشان باشند، ولی در عین حال باید بترسند از اینکه ممکن است در انبوه عرضۀ نامحدود محو شوند. پس چه نهادهایی می توانند در اینترنت نقش گزینش و صافی را برعهده گیرند؟ در این مورد می توان از موتورهای جستجو (search engine) و شبکه های اجتماعی (social networks) نام برد. استفاده از موتورهای جستجو برای اغلب کاربران اولین قدم برای کسب هر گونه اطلاعات است و بدین ترتیب دروازه بان سنتی هستند. ولی الگوریتم های معروف گوگل نه اعتنایی به آگهی های تبلیغاتی ناشران دارند و نه توجهی به توصیه های منقدان ادبی. و در تصمیم گیری کاربران برای خرید بیش از ناشران و منقدان مؤثرند. و هرچه گردانندگان موتورهای جستجو اشخاص را بیشتر در کانون جستجو قرار می دهند، این گرایش افزایش می یابد. هم اکنون با اهتمام خاصی تلاش می شود که فهرست های دقیقی بر اساس ارزیابی رفتار کاربران هنگام جستجو، به آنها ارائه دهند.

از سوی دیگر ظاهراً توصیه های دوستان و آشنایان در شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک در خرید برخی از محصولات رسانه ای مانند فیلم و موسیقی و همچنین کتاب مؤثر واقع می شود. و در این مورد کاربران نه تنها به شبکۀ اجتماعی دوستان و آشنایان خود اعتماد بیشتری دارند تا به آگهی تجاری ناشران و یا توصیۀ منتقدان ادبی، بلکه مدت زمانی که کاربران در این گونه شبکه ها صرف می کنند، از مجموع زمانی که سابقاً برای سایر رسانه ها صرف می کردند، کسر می شود، مثلاً برای مطالعۀ نقدهای ادبی در روزنامه ها.

آزادی یا بازار؟

آیا الگوریتم جستجو و شبکه های اجتماعی می توانند جای برنامه  ناشران و حکم منقدان را بگیرند؟ آینده آن را نشان خواهد. زیرا بهر حال ناشران نیز با برنامه ریزی های خود تلاش می کنند حتی المقدور انتظارات بازار را برآورند. جایگاهی که هیئت تحریریۀ ادبی روزنامه های بزرگ برای آثار هریک از نویسندگان قائل می شوند، بازتاب تبلیغات ناشران دربارۀ آنهاست. تخصیص صفحات زیادی به کتاب های دانیل کلمان یا جاناتان لیتل در روزنامۀ فرانکفورتر آلگماینه نمونۀ بارز آن است. کتابفروشی ها کتابهای ناشران کوچک را که تمکن مالی برای تبلیغات گسترده ندارند، اغلب نمی خرند، در حالی که خودشان برای نمایش مطلوب برخی از کتابها در ویترین هایشان مبالغ زیادی مطالبه می کنند.

توفیق یا عدم توفیق کتابی به ابعاد مالی تبلیغات ناشر بستگی دارد و نه به ادعای نویسنده (چه رسد به حق چاپ). کتابی را، به طوری که ناشران می گویند، «در بازار جای دادن» و یا حتی المقدور در فهرست کتابهای پرفروش گنجانیدن بیش از آن هزینه برمی دارد که اکثر نویسندگان بتوانند شخصاً آن را بپردازند. وجوهی که اینجا به کار می رود، فقط با فروش انبوه قابل جبران است که چندان هم بدیهی نیست.

اگر این ضرورت از میان برخیزد، لزوماً به ضرر نویسندگان تمام نمی شود، چرا که انتشارات دیجیتال تقریباً هزینه ای برنمی دارند. نویسندگانی که نمی توانند امیدوار به جلب توجه طیف وسیعی از مردم باشند، احتمالاً در آینده به کمک فنون نوین جستجو و فرهنگ های شبکه  ای به آسانی خوانندگان خود را خواهند یافت، آسان تر از آنکه کتاب شان توسط ناشر کم بودجه ای منتشر شود. برعکس کسانی که تاکنون برندۀ بازار انبوه بوده اند، بختشان در بازاریابی شخصی نیز یار خواهد بود. به ویژه اینکه می توانند سهم بزرگی را به خود اختصاص دهد، یعنی درصد بیشتری از بهای کتابهای فروخته شده دریافت کنند (ناشران سنتی به ندرت بیش از 10٪ می دهند).

هم اکنون نیز نویسندگان کتابهای پرفروش مانند پائلو کولهو یا یان مک اوان بسیاری از کتابهای الکترونی خود را از طریق کتابفروشی اینترنتی آمازون به بازار عرضه می کنند - ناشران در آن دخالتی ندارند. بعضی ها حتی از کتابفروشی نیز صرفنظر می کنند. به طوری که در اکتبر سال پیش جمعی از نویسندگان داستانهای علمی- تخیلی انجمنی تحت نام Book View Cafe تشکیل دادند تا برای آثار خود یک فروشگاه داونلود ایجاد کنند. برخی از نویسندگان کتابهای غیرداستانی نیز دست به این تجربه زده اند.

آیا نویسندگان در آینده با بازاریابی در اینترنت امرار معاش خواهند کرد؟ اذعان می کنم که تعداد اندکی در این راه توفیق خواهند یافت. ولی دیگران هم از حق چاپ بیشتری بهرۀ چندانی نخواهند برد.
ايليا براون
روزنامه نگار و مترجم ادبی مقیم کلن و آمستردام و عضو هیئت تحریۀ iRights.info است.

ترجمه: منوچهر اميرپور
انستیتو گوته، تحریریه اندیشه و هنر
ژوئن 2010

Bestellen

فرم درخواست

اعضای سازمانی یا افرادی که ساکن مناطق ایبرو - آمریکایی زبان هستند و در بخش روزنامه نگاری یا فرهنگی فعال هستند می توانند به صورت رایگان عضویت دریافت کنند.
به فرم درخواست...

قنطره: گفتگو با جهان اسلام

سياست، فرهنگ، جامعه: اطلاعات و بحث به آلمانی، عربی و انگلیسی

زنيت آنلاين

شرق در شبکه: نقادانه، ابتکاری و متعادل